تاریخ : دوشنبه 2 دی 1392 | 01:40 ب.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی
تاریخ : جمعه 15 شهریور 1392 | 12:00 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

«حکایت حمام رفتن بهلول»

روزی بهلول به حمام رفت ولی خدمه حمام به او بی اعتنایی نمودند و آن طور که دلخواه بهلول بود او را کیسه ننمودند. با این حال وقت خروج از حمام بهلول ده دینار که همراه داشت را به استاد حمام داد و کارگران چون این بذل و بخشش را دیدند همگی پشیمان شدند که چرا نسبت به او بی اعتنایی کردند.

بهلول باز هفته دیگر به حمام رفت ولی ....

مشاهده در ادامه مطلب


ادامه مطلب

طبقه بندی: داستانک،
برچسب ها: حکایت حمام رفتن بهلول، دینار، بذل و بخشش، کارگر، ادب، داستانهای آموزنده، داستانکهای آموزنده، داستانهای کوتاه آموزنده، داستانکهای قشنگ و زیبا، داستانهای قشنگ و زیبا، داستانهای پند آموز، داستانهای زیبای پندآموز، داستانهای جذاب، داستانهای جذاب و خواندنی، داستانهای کوتاه قشنگ و زیبا، داستانهای زیبا و خواندنی، داستانهای قشنگ و خواندنی، حکایتهای پند آموز، ماجراهای جالب، ماجراهای واقعی، داستانهای طنز، داستانکهای طنز، داستانهای کوتاه طنز،

تاریخ : پنجشنبه 14 شهریور 1392 | 12:00 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

khn2 داستان ابلیس و مرد عابد 

«ابلیس و مرد عابد»

(داستان کوتاه)

در میان بنی اسرائیل عابدی بود. وی را گفتند:

« فلان جا درختی است و قومی آن را می پرستند»

عابد خشمگین شد، برخاست و تبر بر دوش نهاد تا آن درخت را برکند. ابلیس به صورت پیری ظاهرالصلاح، بر مسیر او مجسم شد، و گفت:

« ای عابد، برگرد و به عبادت خود مشغول باش!»

عابد گفت: « نه، بریدن درخت اولویت دارد»

مشاجره بالا گرفت و درگیر شدند.

                  مشاهده در ادامه مطلب


ادامه مطلب

طبقه بندی: داستانک،
برچسب ها: داستان ابلیس و مرد عابد، بنی اسرائیل، عبادت، دینار، داستانهای آموزنده، داستانکهای آموزنده، داستانهای کوتاه آموزنده، داستانکهای قشنگ و زیبا، داستانهای قشنگ و زیبا، داستانهای پند آموز، داستانهای زیبای پندآموز، داستانهای جذاب، داستانهای جذاب و خواندنی، داستانهای کوتاه قشنگ و زیبا، داستانهای زیبا و خواندنی، داستانهای قشنگ و خواندنی، حکایتهای پند آموز، ماجراهای جالب، ماجراهای واقعی، داستانهای طنز، داستانکهای طنز، داستانهای کوتاه طنز،

تاریخ : شنبه 30 دی 1391 | 11:02 ب.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

_*̡͌l̡*̡̡ ̴̡ı̴̴̡ ̡̡͡|___͡͡͡ _▫_͡ ___͡͡π__͡͡ __͡▫__͡͡ _|̡̡̡ ̡ ̴̡ı̴̡̡ *̡͌l̡*̡̡_سلام عزیزان خیلی خوش آمدید تصاویرمتحرک شباهنگ www.shabahang20.blogfa.com _*̡͌l̡*̡̡ ̴̡ı̴̴̡ ̡̡͡|___͡͡͡ _▫_͡ ___͡͡π__͡͡ __͡▫__͡͡ _|̡̡̡ ̡ ̴̡ı̴̡̡ *̡͌l̡*̡̡_

«خبر غیبی»

از فضایل و سیره امام حسن عسگری (ع)

ثقة الاسلام كلینى و شیخ مفید نقل مى‏كنند از اسماعیل بن محمد كه گوید: در راه ابو محمد عسكرى نشستم، چون از آنجا گذر كرد به او از فقر شكایت كرده و قسم خوردم كه نه درهمى دارم و نه زیادتر از آن. نه طعام صبح دارم و نه شب. امام (ع) فرمود: به خدا قسم دروغ مى‏خورى. با آن كه دویست دینار دفن كرده‏اى!! ولى این حرف من بدان معنى نیست كه به تو چیزى ندهم، اى غلام! هر چه دارى به او بده، غلامش صد دینار به من داد.


بعد فرمود: تو از پولى كه دفن كرداى در وقت حاجت محروم خواهى شد. امام (ع) راست فرمود، من آنچه امام داده بود خرج كردم، به مخارج احتیاج شدیدى پیدا كردم، درهاى روزى براى من بسته شد. دفینه را بیرون آوردم، چیزى نیافتم، بعد معلوم شد كه پسرم جاى آنها را دانسته و آنها را برداشته و فرار كرده است. دیگر چیزى از آنها به دست من نرسید.

منبع: سایت شهید سید مرتضی آوینی




طبقه بندی: معرفتی و دینی، فضایل و سیره امام حسن عسگری (ع)،
برچسب ها: فضایل و سیره امام حسن عسگری (ع)، ابومحمدعسگری، قسم دروغ، درهم، فقر، دینار، غلام، حاجت، خبر غیبی، شیخ مفید، سایت شهید سید مرتضی آوینی،
دنبالک ها: سایت شهید سید مرتضی آوینی،

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات