در طول جنگ چه شهرهایی به تصرف ارتش عراق در آمد و چگونه از ارتش عراق باز پس گرفته شدند؟

(پاسخ به شبهات دفاع مقدس 26)

رژیم متجاوز عراق با به كارگیرى ارتش آماده و مجهز خود، در مرحله‏ى نخست تجاوز به خاك ایران، در مدت حدود یك ماه توانست شهرهاى:

نفت شهر، قصر شیرین، مهران، سومار، فكه، بستان، خرمشهر، هویزه، موسیان، نوسود و بیش از ٣٠٠٠ روستا را به تصرف خود در آورد.

اما وضعیت به همین شكل باقى نماند؛ بلكه رزمندگان و مدافعان ایران اسلامى به تدریج اعتماد به نفس خود را بازیافتند و توانستند پیشروى دشمن را سد نمایند، در پى آن عملیات‏هایى براى بازپس گیرى مناطق اشغالى كشورمان طرح‏ریزى شد.

 سپس رزمندگان اسلام به ترتیب با اجراى عملیات‏هاى ثامن الائمه، طریق القدس، فتح المبین و بیت المقدس، موفق به شكست محاصره آبادان و آزادسازى شهرهاى بستان، هویزه و خرمشهر و مناطق وسیعى از سرزمین ایران شدند و به دنبال آن نیز نیروهاى عراق مجبور به عقب نشینى از شهرهاى سومار، مهران و قصر شیرین گردیدند.

در پایان عملیات‏هاى فوق تمام شهرهاى اشغالى كه عراق در ابتداى جنگ به تصرف خود در آورده بود، به جز نفت شهر آزاد شد و از مجموع ١٣٦٠٠ كیلومتر مربع كه در آغاز جنگ اشغال شده بود، شد تنها ٢٥٠٠ كیلومتر مربع كه عمدتا شامل ارتفاعات مهم مرزى و نقاطى همچون نفت شهر بودند، همچنان در اشغال دشمن باقى ماند.

منبع: نرم افزار روایت حماسه




طبقه بندی: پاسخ به شبهات دفاع مقدس،
برچسب ها: پاسخ به شبهات دفاع مقدس، پاسخ به شبهات جنگ تحمیلی، دفاع مقدس، پاسخ به شبهات هشت سال جنگی تحمیلی، پاسخ به شبهات 8 سال جنگ تحمیلی، جنگ تحمیلی ایران و عراق، 8 سال دفاع مقدس، هشت سال دفاع مقدس، جنگ ایران و عراق، نفت شهر، قصر شیرین، مهران، سومار، فکه، بستان، خرمشهر، هویزه، موسیان، نوسود، عملیات بیت المقدس، عملیات طریق القدس، عملیات ثامن الائمه، شکست حصر آبادان، اعتماد به نفس، مدافعان ایران اسلامی، رزمندگان اسلام، آغاز جنگ تحمیلی، آنتی ویروس نود 32، nod 32،

رفتار نظامیان عراقی با رزمندگان اسلام به هنگام اسارت چگونه بوده است؟

(پاسخ به شبهات دفاع مقدس 23)

نظامیان عراقى به هنگام اسیر كردن ایرانى‏ها و قبل از ثبت نام آنها و اسكانشان در اردوگاه‏هاى ویژه، هیچ تعهدى براى حداقل جان اسیران نداشتند و مانعى بر سر راه خود براى شكنجه و آزار و اذیت اسیران نمى‏دیدند؛ زیرا صلیب سرخ جهانى از این اسیران آمار و نام و نشانى در دست نداشت و به همین دلیل مرگ اسیران دردسرى براى رژیم عراق و نظامیان آن ایجاد نمى‏كرد و موجب باز خواست احدى نمى‏گردید.

لذا مأموران عراقى بدون هیچ دغدغه‏اى اسیران را شكنجه مى‏كردند و بى‏رحمانه‏ترین و ضد انسانى‏ترین اعمال را در مورد آنها روا مى‏داشتند. گواه روشن این ادعا خاطره‏ى یكى از آزادگان عزیز به هنگام اسارت مى‏باشد، او مى‏گوید:

برای مشاهدة کامل متن بر روی گزینة ادامة مطلب کلیک کنید!


ادامه مطلب

طبقه بندی: پاسخ به شبهات دفاع مقدس،
برچسب ها: پاسخ به شبهات دفاع مقدس، پاسخ به شبهات جنگ تحمیلی، دفاع مقدس، پاسخ به شبهات هشت سال جنگی تحمیلی، پاسخ به شبهات 8 سال جنگ تحمیلی، جنگ تحمیلی ایران و عراق، 8 سال دفاع مقدس، هشت سال دفاع مقدس، جنگ ایران و عراق، دوران اسارت، اسارت، آزادگان، آزار و اذیت اسرای ایرانی، رزمندگان اسلام، عطش، گودی قتلگاه، گودال قتلگاه، خاطرات اسارت، خاطرات دوران اسارت، آنتی ویروس نود 32، nod32،

ارتش عراق در تهاجم اولیه به خاک ایران، تجاوز خود را از چه محورهایی آغاز کرد؟

(پاسخ به شبهات دفاع مقدس 15)

ارتش عراق متناسب با اهداف و بررسى و تحلیل عواملى چون موقعیت جغرافیایى نوار مرزى و اولویت بندى اهداف ارضى، مانور گسترده‏اى را تدارك دیده بود. در گام نخست، در طراحى مانور ارتش عراق، مرز ایران و عراق به سه جبهه تقسیم شد:

جبهه جنوبى: از مدخل ورودى اروند به خلیج فارس تا دهلران

جبهه میانى: دهلران تا جنوب دربندیخان

جبهه شمالى: دربندیخان تا اشنویه

سازماندهى ارتش عراق در حمله سراسرى به مرزهاى ایران اسلامى مبتنى بر ارزشیابى از مناطق مورد نظر و بر اساس جزئیات مانور، براى هر یك از یگان‏هاى عمل كننده تدوین و به آنها ابلاغ شده بود. سپس یگان‏ها با دریافت مأموریت‏هاى محوله، در سراسر مرز صف آرایى كردند.

 

برای مشاهدة کامل متن بر روی گزینة ادامة مطلب کلیک کنید!


ادامه مطلب

طبقه بندی: پاسخ به شبهات دفاع مقدس،
برچسب ها: پاسخ به شبهات دفاع مقدس، پاسخ به شبهات جنگ تحمیلی، دفاع مقدس، پاسخ به شبهات هشت سال جنگی تحمیلی، پاسخ به شبهات 8 سال جنگ تحمیلی، جنگ تحمیلی ایران و عراق، 8 سال دفاع مقدس، هشت سال دفاع مقدس، جنگ ایران و عراق، سپاه یکم عراق، سپاه، جمهوری اسلامی ایران، نیروی زمینی ارتش عراق، تنگه کنجانچم، شهر مهران، محور مهران، سومار، نفت شهر، محور مندلی، گیلان غرب، قصر شیرین، سرپل ذهاب، پاتوق، رزمندگان اسلام، بغداد، دزفول، رودخانه کرخه، شوش، پاسگاه شرهانی، دشت عباس، جاده اهواز-اندیمشک، فکه، بستان، سوسنگرد، استان خوزستان، اهواز، حمیدیه، خرمشهر، کارون، محاصره آبادان، لشگر 9 زرهی، جبهه جنوب، دربندیخان، دهلران، خلیج فارس، اروندکنار، Persian gulf، آپدیت آنتی ویروس نود 32،

تاریخ : دوشنبه 3 مهر 1391 | 12:26 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

«همدم حماسه‌ها»

آغاز جنگ یكی از حساس‌ترین زمان‌های نبرد بود. چون خیلی از افراد امید به پیروزی نداشتند و اكثراً با یأس و ناامیدی به اوضاع نگاه می‌كردند؛ زیرا دشمن موفقیت‌هایی در میدان‌های نبرد به دست آورده بود و شعارهایی می‌داد كه سه روزه یا یك هفته اهداف را تصرف می‌كنیم. از طرف دیگر عدم موفقیت‌هایی كه در میدان‌های نبرد می‌دیدیم همه این‌ها مأیوس‌كننده بود، لذا این وضعیت برای بچه‌ها زمان حساسی بود. در آن زمان مقام معظم رهبری در میدان‌های نبرد حضور پیدا كردند و با خط‌دهی به نیروها و حمایت از گروه‌های پارتیزانی و چریكی به رزمندگان روحیه و توان می‌بخشیدند. وقتی كه یك رزمنده پاسدار و یا ارتشی و یا بسیجی می‌دیدند كه «آقا» در اهواز و در میدان‌های نبرد از نزدیك جنگ را اداره و كنترل و هدایت می‌كند، اهمیت كار و ضرورت حضور در میدان‌های نبرد و دفاع از انقلاب و اسلام را بیش از پیش لمس می‌كرد و به خودی خود روحیه می‌گرفت و تقویت روحی می‌شد و برای دفاع از انقلاب جان‌فشانی می‌كرد. در آغاز جنگ، بچه‌های رزمنده و انقلابی واقعاً غریب و تنها بودند و این به خاطر عملكرد و طرز تفكر بنی‌صدر، رئیس‌جمهوری وقت و همفكرانش بود. در آن وضع و اوضاع، واقعاً حضور آقا و كسانی همچون شهید چمران باعث قوت قلب بچه‌ها بود. آقا كه خود سلاح به دست گرفته بود و پای در جبهه گذاشته بود، علاوه بر شركت در كارهای چریكی و ضربه به دشمن، به امور بچه‌ها و سازمان‌دهی فكر می‌كرد و در جهت حل مشكلات آنان قدم برمی‌داشت.

              برای مشاهدة کامل متن بر روی گزینة ادامة مطلب کلیک کنید!


ادامه مطلب

طبقه بندی: امام خامنه ای در جبهه های جنگ، شهید و شهادت و شهدا،
برچسب ها: خاطرات مقام معظم رهبری، مقام معظم رهبری در جبهه، خاطرات مقام معظم رهبری در جبهه، امام خامنه ای در جبهه، حضرت آیت الله خامنه ای در جبهه، رهبری در جبهه، حضرت آقا در جبهه، خاطرات جبهه و جنگ حضرت آقا، خاطرات جبهه و جنگ مقام معظم رهبری، خاطرات جبهه و جنگ حضرت آیت الله خامنه ای، جبهه و جنگ، شهید، شهید و شهادت، شهدا، هفته دفاع مقدس، 8 سال دفاع مقدس، خاطرات جنگ، خاطرات جبهه، خاطره از جنگ، خاطره از جبهه، آغاز جنگ تحمیلی، سردار شهید نورعلی شوشتری، روزهای آخر جنگ، قرارگاه تاکتیکی سپاه، والفجر 10، عملیات والفجر10، توپخانه و ادوات سنگین دشمن، سلیمانیه عراق، منطقه ماهوت سلیمانیه، توپخانه، شجاعت، سنگر، لشگر92 زرهی اهواز، برادران ارتش، برادران شهربانی، نیروی انتظامی، اسلحه، خاکریز، جاده خرمشهر اهواز، آبادان، خرمشهر، اهواز، رزمندگان اسلام، صدام حسین، منافقین، حضرت امام، عملیات فتح المبین، عملیات بیت المقدس، بنی صدر، عملیاتهای داخل خاک عراق، عملیاتهای چریکی، دیدبانی، میدانهای رزم، شهید مصطفی چمران، شهید رستمی، نیشابور،
دنبالک ها: ماهنامه‌ی امتداد،

تاریخ : دوشنبه 3 مهر 1391 | 12:00 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

 

«مرید و مقلد امام»

روزی در تهران بودم و در آنجا جلسه‌ای با حضور نخست‌وزیر وقت، هاشمی رفسنجانی، جمعی از نمایندگان مجلس و مقام معظم رهبری تشكیل شده بود تا دربارة پشتیبانی جبهه و جنگ، تصمیماتی گرفته شود. ساعت‌یك و نیم شب بود كه جلسه تمام شد، بعد از آن جلسه من خدمت آقا رسیدم و دست‌شان را بوسیدم و گزارشی از وضع جبهه به ایشان دادم و سپس از ایشان تقاضا كردم كه به جبهه تشریف بیاورند و از نزدیك اوضاع را بررسی كنند. چون می‌دانستم كه ایشان واقعاً روحیة جبهه رفتن و در میان بچه‌ها بودن را زیاد دارد. ایشان قدم می‌زدند. وقتی كه من این تقاضا را كردم، ایستادند دست‌شان را به كمر گرفتند و پای‌شان را به دیوار تكیه دادند و شروع به درد‌‌دل كردند و سپس گفتند: «من چندین‌بار برنامه‌ریزی كردم كه به جبهه بیایم، اما وقتی كه به حضور حضرت امام می‌رفتم ایشان اجازه نمی‌دادند و باز هم می‌خواهم خدمت ایشان بروم، بلكه بتوانم اجازه بگیرم و از نزدیك با رزمندگان و بچه‌ها باشم. این جلسه تمام شد و خداحافظی كردیم. مدتی بعد كه ایشان به جبهه تشریف آوردند و از خطوط رزمندگان بازدید كردند و وقتی كه من حضورشان شرفیاب شدم فرمودند: «آقا مرتضی، بالاخره حضرت امام به من اجازه دادند و من می‌خواهم بمانم، ان‌شاء‌الله پیروز شویم و برویم كربلا و یا شهید شویم. روزی كه ما به پادگان رفتیم و آقا بین رزمندگان حاضر شدند و سخنرانی كردند و جلسه‌ها را برگزار كردند، وقت نماز شد. ایشان بلافاصله آستین‌ها را بالا زدند، جوراب‌شان را درآوردند و وضو گرفتند. گویی هیچ كار مهمی در این لحظه جز نماز وجود ندارد. بخشی از دست‌شان در اثر انفجار بمب تقریباً گوشت‌هایش از بین رفته و این خود یك صحنه تكان‌دهنده‌ای بود. فرماندهان ما در لشگر كربلا و عزیزان رزمنده بین نماز دعا خواندند و یادم هست كه بعد از دعا یكی از برادران به‌نام آقا محسن‌پور شروع به خواندن مصیبت كرد و از چشمان همه مخصوصاً ایشان اشك جاری شد و صحنه زیبایی بود.

«سردار مرتضی قربانی»

منبع: ویژه‌نامه امتداد +/ بهار 1389




طبقه بندی: امام خامنه ای در جبهه های جنگ، شهید و شهادت و شهدا،
برچسب ها: خاطرات مقام معظم رهبری، مقام معظم رهبری در جبهه، خاطرات مقام معظم رهبری در جبهه، امام خامنه ای در جبهه، حضرت آیت الله خامنه ای در جبهه، رهبری در جبهه، حضرت آقا در جبهه، خاطرات جبهه و جنگ حضرت آقا، خاطرات جبهه و جنگ مقام معظم رهبری، خاطرات جبهه و جنگ حضرت آیت الله خامنه ای، جبهه و جنگ، شهید، شهید و شهادت، شهدا، هفته دفاع مقدس، 8 سال دفاع مقدس، خاطرات جنگ، خاطرات جبهه، خاطره از جنگ، خاطره از جبهه، لشگر کربلا، رزمندگان اسلام، تهران، آقای هاشمی رفسنجانی، نمایندگان مجلس شورای اسلامی، آنتی ویروس ESET NOD32 Antivirus 4،
دنبالک ها: ماهنامه‌ی امتداد،

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic