تبلیغات
اوج پرواز - مطالب ابر رعد و برق بهاری
تاریخ : چهارشنبه 20 شهریور 1392 | 12:00 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

 

«چشمه»

در باغی چشمه‌ای‌بود و دیوارهای بلند گرداگرد آن باغ، تشنه‌ای دردمند بالای دیوار با حسرت به آب نگاه می‌کرد. ناگهان خشتی از دیوار کند و در چشمه افکند. صدای آب مثل صدای یار شیرین و زیبا به گوشش آمد. آب در نظرش شراب بود. مرد آنقدر از صدای آب لذت می‌برد که تند تند خشت‌ها را می‌کند و در آب می‌افکند.

 

آب فریاد زد: های، چرا خشت می‌زنی؟ از این خشت زدن بر من چه فایده‌ای می‌بری؟...

مشاهده در ادامه مطلب


ادامه مطلب

طبقه بندی: نماز، داستانک،
برچسب ها: داستان کوتاه چشمه، باغ، سبزه و سنبل، عاشق، غرور، سجده، رعد و برق بهاری، زندانی، هدیه، فقیر، پیراهن یوسف (ع)، حضرت یعقوب (ع)، آب حیات، حقیقت، پیام آزادی، صدای آب، شراب، داستانهای آموزنده، داستانکهای آموزنده، داستانهای کوتاه آموزنده، داستانکهای قشنگ و زیبا، داستانهای قشنگ و زیبا، داستانهای پند آموز، داستانهای زیبای پندآموز، داستانهای جذاب، داستانهای جذاب و خواندنی، داستانهای کوتاه قشنگ و زیبا، داستانهای زیبا و خواندنی، داستانهای قشنگ و خواندنی، حکایتهای پند آموز، ماجراهای جالب، ماجراهای واقعی، داستانهای طنز، داستانکهای طنز، داستانهای کوتاه طنز،