تاریخ : سه شنبه 17 دی 1392 | 12:00 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی
تاریخ : چهارشنبه 20 دی 1391 | 02:20 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی
تاریخ : سه شنبه 17 مرداد 1391 | 03:37 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

فقط یک اصفهانی میتونه یک جمله را با 20 تا فعل بسازه: داشتم میرفتم برم، دیدم گرفت نیشست، گفتم بذار بپرسم بیبینم میاد نیمیاد؟  دیدم میگد نیمیخوام بیام بذار برم بیگیرم بخوابم!

 

بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم .... فکر نکن یاد تو بودم، کار نداشتم ول میگشتم.

 

به یک خسیس میگن اگر هوا سرد شد چکار می کنی؟ میگه: بخاری را روشن می کنم. میگن: اگه خیلی سرد شد چکار می کنی. میگه بخاری را بغل می کنم. میگن اگر خیلی خیلی سرد شد چکار می کنی؟ میگه: بخاری را روشن می کنم!!!

 

به ماره میگن نظرت در مورد عشق چیه؟ میگه: بسوزه پدر عاشقی. چند ساله به پای دختر همسایه نشستم دیروز فهمیدم شلنگه.

 

برای مشاهدة کامل متن بر روی گزینة ادامة مطلب کلیک کنید!

 


ادامه مطلب

طبقه بندی: کوتاه، جالب، خواندنی، دیدنی،
برچسب ها: معدن، عاشقی، عشق، قلب، بغل، جذاب، دنیا، اشک، گلستان، فرشته، زنان، دختر،

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic