تاریخ : پنجشنبه 19 اردیبهشت 1392 | 12:39 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

                                                                                                       

«از با بوی یاس، تا خاكی؛ با بوی یاس»

«خاطرات سفر به سرزمین نور»

«قسمت نهم»

جادِّه و اشك مهیّاست بیا تا برویم

كربلا منتظره ماست بیا تا برویم

ایستاده‌ست به تفسیر قیامت خورشید

آن‌سوی واقعه پیداست بیا تا برویم

كربلا منتظره ماست، بیا تا برویم

خاك در خون خدا می‌شكفد، می‌بالد

آسمان غرق تماشاست بیا تا برویم

كربلا منتظره ماست، بیا تا برویم

تیغ در معركه می‌افتد و برمی‌خیزد

رقص شمشیر چه زیباست بیا تا برویم

كربلا منتظره ماست، بیا تا برویم

دستِ عباس به خون‌خواهی آب آمده است

آتش معركه برپاست بیا تا برویم

كربلا منتظره ماست، بیا تا برویم

كاش، ای‌كاش كه دنیای عطش می‌فهمید

آب مهریّه‌ی زهراست بیا تا برویم

كربلا منتظره ماست، بیا تا برویم

                              برای مشاهدة کامل متن بر روی گزینة ادامة مطلب کلیک کنید!


ادامه مطلب

طبقه بندی: راهیان نور،
برچسب ها: راهیان نور، سرزمین نور، خاطرات راهیان نور، خاطره از راهیان نور، خاطره از اردوی راهیان نور، خاطره ای از راهیان نور، همراه با راهیان نور، سفر به سرزمین نور، شهید، شهادت، شهدا، شهید و شهادت، سرزمین عشق، جبهه، جنگ، جبهه و جنگ، دفاع مقدس، هفته دفاع مقدس، کربلا، تربت کربلا، شهید ابوالفضل ضابط، نماز، نماز ظهر، معرفت، آرامش، بوی یاس، با بوی یاس، ذبح عظیم، آوای محزون، قنوت نماز، گریه، گردان حنظله، کانال، تشنگی، زیارت عاشورا، عطش، امام حسین 0ع)، اباالفضل العباس، ساقی، حضرت ابراهیم (ع)، حضرت اسماعیل (ع)، قتلگاه، علی اصغر (ع)، اشک، روز عاشورا، حقیقت کربلا، بوی سیب، روایت فتح، شهید سید مرتضی اوینی، سید شهیدان اهل قلم، عاشق، حضرت مهدی (عج)، صادق آهنگران، آهنگران، آنتی ویروس ESET NOD32 Antivirus 4،

تاریخ : یکشنبه 19 شهریور 1391 | 07:19 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

عشق هایی کز پی رنگی بود          عشق نبود عاقبت ننگی بود

عشق هایی که از هوا و هوس انسان سرچشمه می گیرد و در پی آب و رنگ و زیبایی های ظاهری به وجود می آید، اولاً زودگذر و ناپایدار است و ثانیاً ننگ و عار را بدنبال دارد. ارزش هر عشقی به اندازه بزرگی و اصالت معشوق آن است. و عشق های سطحی و کاذب اساساً عشق نیستند و نباید نام مقدس عشق را بر آنها نهاد.

مولانا می گوید: کاش عشق های کاذب و برخاسته از هوا و هوس از همان ابتدا ننگ خود را آشکار می کردند تا انسان ها به آن تعلق خاطر نمی یافتند و ناگواری ها گریبان آنان را نمی گرفت. چه بسا عشقهای واهی و ظاهری که در جوامع بشری ظاهر شده اند و کار عاشق و معشوق را به رسوایی و نابودی کشانده اند. و چه بسا قتل ها و فتنه ها که بر اثر عشق های دروغین رخ نموده است.

عشق آن زنده گزین کو باقی است          کز شراب جان فزایت ساقی است

منبع: جمال حق




طبقه بندی: هزار قانون زندگی،
برچسب ها: شرح مثنوی معنوی مولوی، شرح مثنوی معنوی، شرح اشعار مولانا، مولانا جلال الدین محمد بلخی، انسان، هوا و هوس، عشق، زیبایی، عشق کاذب، عاشق و معشوق، رسوایی، ساقی، جوامع بشری،
دنبالک ها: جمال حق،

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic