تاریخ : شنبه 14 اردیبهشت 1392 | 12:30 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

آنچه آبست است شب جز آن نزاد

حیـلـه ها و مکـرها بـاد اسـت بـاد

 

شب، آبستن روز و ظاهر کنندۀ نور است. جلال الدین در این بیت مکر ها و حیله ها را به ظلمت شب تشبیه کرده و می گوید: از تاریکی شب، سرانجام جز آفتاب نورافشانِ روز زاده نمی شود. سوء تدبیرها، حیله گری ها و اندیشه های باطل، پوچ و بی اثرند و همچون باد ناپایدار و از بین رفتنی. آنچه در عالم جاوید و پایدار می ماند، تنها همان است که از ارادۀ حضرت حق صادر شده است.

 

کار آن دارد که حق افراشته است   آخر آن روید که اول کاشـته اسـت

 

انسان اگر صدها تدبیر به کار گیرد و هزاران بار برویاند و بخشکاند، سرانجام آنچه حضرت حق کاشته، می روید. زیرا ارادۀ خداوند بر همۀ امور عالم حاکم است.

 

گر برویـد گر بریزد صـد گیاه          عاقبت بر روید آن کِشتۀ اله


 مولانا می گوید: کسی که ارادۀ خداوند سبحان را در عالم جاری و ساری می بیند و تدابیر او را به چاره گری ها و نقشه های خود غالب می داند، هیچگاه به مکرها و ترفندهای خود دل خوش نمی دارد. چرا که او پروردگار را چاره ساز و تدبیرگر کل عالم هستی می داند. الله خیرالماکرین است و تمامی مکراندوزی ها در مقابل اراده و خواست او هیچ است. انسانی که از این قاعده آگاهی داشته باشد، خود را به ارادۀ حضرت حق تسلیم می کند و از هر گونه اندیشۀ ناپاک و خودمحورانه در برابر او دوری می جوید.

 

کی کند دل خوش به حیلتهای گش

آنـکـه بـیـنـدحـیـلـۀ حـق بر سرش؟


گشزیبا

 

منبع: جمال حق




طبقه بندی: هزار قانون زندگی،
برچسب ها: مکر و حیله، آفتاب نورافشان، سوء تدبیر، حیله گری، عالم جاوید، اراده خداوند سبحان، اراده حضرت حق، اندیشه ناپاک، الله خیرالماکرین، مولوی، مثنوی مولوی، مثنوی معنوی مولوی، شرح مثنوی، شرح مثنوی مولوی، شرح مثنوی معنوی مولوی، مولانا، مولانا جلال الدین محمد بلخی، اشعار مولانا، اشعار مولوی، پندهایی از مولوی،
دنبالک ها: جمال حق،

تاریخ : شنبه 13 آبان 1391 | 12:00 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

مکر آن باشد که زندان حفره کرد          آنکه حفره بست آن مکری است سرد

تدبیر و چاره اندیشیِ خردمندانه و هوشیارانه آن است که انسان برای خروج از زندان های خودساخته راهی بیابد و با حفره کردن در حصار زندان مسیری برای آزادی خود بگشاید و خود را از قید و بند زندان نفس برهاند؛ نه اینکه روزنه ها را محدود کند و با بی خردی و سوءتدبیر راه های فرار از زندان را بر خود ببندد و منفذها را کور سازد. جلال الدین می گوید: این جهان و تعلّقات آن زندان انسان است و ما همه زندانیان آنیم. چاره آن است که منفذی بگشاییم و خود را از این زندان برهانیم و به سرزمین نورانیِ جان داخل شویم.

این جهان زندان و ما زندانیان          حفره کن زندان و خود را وارهان

غفلت از توانایی های جان و از یاد بردن منشأ قدرت در جهان، مصداق دنیا و دنیاخواهی است. در حقیقت پشت کردن به خدای هستی، روی کردن به دنیا و ورود به زندان است.

منبع: جمال حق




طبقه بندی: هزار قانون زندگی،
برچسب ها: مولوی، مثنوی مولوی، مثنوی معنوی مولوی، شرح مثنوی، شرح مثنوی مولوی، شرح مثنوی معنوی مولوی، مولانا، مولانا جلال الدین محمد بلخی، اشعار مولانا، اشعار مولوی، پندهایی از مولوی، زندان، تدبیر و چاره اندیشی، انسان، زندان نفس، آزادی، بی خردی، سوء تدبیر، حصار تن، مسیر آزادی، منشأ قدرت در جهان، آنتی ویروس نود 32،

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic