تاریخ : سه شنبه 1 اسفند 1391 | 09:00 ب.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

قلب پهلو می زند با زر به شب      انــتــظـار روز می دارد ذهــب

 

شب هنگام که طلای تقلبی خود را در کنار طلای حقیقی می نشاند و خود را اصل می نماید، طلای واقعی که از اصالت ماهوی برخوردار است، به انتظار روز می نشیند تا خورشید حقیقت یاب طلوع کند و نیرنگ آن طلای قلابی را بر ملا سازد و حقیقت و حقانیت طلای ناب را آشکار نماید:

 

با زبان حال زر گوید که باش          ای مُزوّر تـا بـرآیـد روز فـاش

 

جهان ماده همواره با ظلمت و تیرگی در هم آمیخته است و منشأ این تیرگی ها، نفسانیات آدمیان و حجاب هایی است که به واسطۀ دغلکاری، تقلب و کتمان حقیقت آشکار می شود. عارفان، جهان ماده را به شب ظلمانی و جهان معنا را به روز روشن تشبیه کرده و معتقدند با طلوع روز رستاخیز پرده های تاریکی دریده می شود و حقیقت همۀ انسان ها به ظهور می رسد. در دنیای ما با غلبۀ حجاب ها و تیرگی ها، ماهیت انسان ها بر یکدیگر پوشیده می ماند و تا زمانی که آفتابِ قیامت که ویران کنندۀ حجاب هاست طلوع نکند، مدعیان حقیقت در لباس صالحان ظاهر می شوند. و لذا شناخت پاکان و نیکوکاران واقعی دشوار می شود.

 

ذهب: طلا

 

منبع: جمال حق




طبقه بندی: هزار قانون زندگی،
برچسب ها: مولوی، مثنوی مولوی، مثنوی معنوی مولوی، شرح مثنوی، شرح مثنوی مولوی، شرح مثنوی معنوی مولوی، مولانا، مولانا جلال الدین محمد بلخی، اشعار مولانا، اشعار مولوی، پندهایی از مولوی، قلب پهلو می زند با زر به شب، با زبان حال زر گوید که باش، جهان ماده، ظلمت و تیرگی، نفسانیات آدمی، حجابهای انسان، دغلکاری، تقلب، کتمان حقیقت، عارفان، عرفا، روز رستاخیز، پرده های تاریکی، حقیقت انسان، ظهور، آفتاب قیامت، مدعیان حقیقت، شناخت پاکان، نیکوکاران، لباس صالحان، طلای واقعی، انتظار روز، طلای ناب، طلای قلابی، خورشید حقیقت یاب، شب ظلمانی، جهان معنا،
دنبالک ها: جمال حق،

تاریخ : دوشنبه 30 بهمن 1391 | 03:00 ب.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

گر ندیـدی دیـو را خـود را ببین    بی جنون نَبوَد کبودی بر جبین

 

ای انسانی که بر پیشانی تو داغ جنون و دیوانگی خورده و دیوصفتی از جبین تو آشکار است، اگر تا کنون چهرۀ دیو را ندیده ای، خود را در آینه بنگر تا ببینی که چگونه دیو ضمیرت آثار اعمال تو را در چهره ات منعکس کرده است. همانگونه که جراحت های پیشانی از بیماری صرع و غش و جنون و دیوانگی حکایت می کند، دیوخویی چندان تو را به این سو و آن سو کوبیده که زخم های چرکین بر پیشانی ات ظاهر شده است. در حقیقت علائم کفر و مقابلۀ با حق در چهره ات هویدا گردیده و به دیو بودن تو شهادت می دهد.

 

از قوانین عالم آن است که آثار وضعیِ اعمال و نیات آدمی، به تدریج و آرام آرام در چهره و ظاهر او نیز آشکار می شود و انسان هایی که تا حدی حجاب های دیدگان جان خود را کنار زده اند، می توانند بعضی از این پلیدی ها را از وجنات و چهرۀ افراد دیوسیرت دریابند و به ظلمت درون آنان پی ببرند.

 

منبع: جمال حق




طبقه بندی: هزار قانون زندگی،
برچسب ها: مولوی، مثنوی مولوی، مثنوی معنوی مولوی، شرح مثنوی، شرح مثنوی مولوی، شرح مثنوی معنوی مولوی، مولانا، مولانا جلال الدین محمد بلخی، اشعار مولانا، اشعار مولوی، پندهایی از مولوی، جنون، دیوانگی، دیوصفتی، آینه، دیو ضمیر، آثار اعمال، چهره، بیماری صرع، غش، جنون و دیوانگی، علائم کفر، مقابله با حق، شهادت، قوانین عالم، آثار وضعی اعمال، حجاب دیدگان، پلیدی ها، افراد دیو سیرت، ظلمت، گر ندیدی دیو را خود را ببین،
دنبالک ها: جمال حق،

تاریخ : دوشنبه 30 بهمن 1391 | 12:00 ب.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

کی تراشد تیغ دستۀ خویش را؟

رو به جراحـی سپار این ریش را

 

چاقو هیچگاه نمی تواند دستۀ خویش را ببرد. مولانا با بیان این تمثیل می گوید: ای انسان تو نمی توانی برای درمان زخم های جانت تنها به خودت متکی باشی. بلکه باید درمان آنها را به جراح و پزشک حاذقی بسپاری تا با دانش و مهارت خود آن دردها را چاره کند. سالک مبتدی نمی تواند برای زدودن پلیدی ها و درمان زخم های جانش به خود اتکا کند. و لذا باید به طبیبان جان که همان اولیای الهی هستند، مراجعه کند و با بهره گیری از نورانیت و هدایت آنان امراض جان خود را شفا بخشد. هرگاه رهبران الهی و پیرانِ راه بر زخم های جان آدمی مرهم بگذارند، بلافاصله دردها و رنج ها بهبود می یابند و انسان به آرامش می رسد:

 

گر نهد مرهـم بر آن ریش تو پیـر     آن زمان ساکن شود درد و نفیر

 

و ای انسان چنانچه در مسیر اولیای الهی قرار گرفتی و ازبیماری های جان سلامت یافتی، مپندار که شفای تو ناشی از تلاش و درمان خودت بوده؛ بلکه غرور را به کناری بگذار و بپذیر که آن زخم ها با مرهم آن ولی خدا بهبود یافته است:

 

هین ز مرهم سرمکش ای پشت ریش

و آن ز پرتـو دان مدان از اصـل خویش

 

منبع: جمال حق




طبقه بندی: هزار قانون زندگی،
برچسب ها: مولوی، مثنوی مولوی، مثنوی معنوی مولوی، شرح مثنوی، شرح مثنوی مولوی، شرح مثنوی معنوی مولوی، مولانا، مولانا جلال الدین محمد بلخی، اشعار مولانا، اشعار مولوی، پندهایی از مولوی کی تراشد تیغ دسته خویش را، درمان زخم، پزشک جراح، دانش پزشکی، مهارت پزشکی، سالک مبتدی، زخم جان، اولیای الهی، آرامش، درد و رنج، شفا، رهبران الهی، هدایت، نورانیت، طبیب جان، زدودن پلیدی ها، بیماریهای جان، غرور، ولی خدا، مرهم،
دنبالک ها: جمال حق،

تاریخ : دوشنبه 30 بهمن 1391 | 09:00 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

والپیپر رودخانه

هرکه نقص خویش را دید و شناخت

اندر استکمال خود ده اسـبـه تاخت

 

هر کس که بر اثر ممارست در تطهیر نفس، نواقص و عیوب خود را بشناسد و به کمبودهای خود واقف شود، در جهت رفع نقایص و تکامل نفس، شتابان به پیش خواهد رفت. زیرا انسان تا زمانی که خود را کامل و عاری از عیب و نقص می پندارد، هرگز به فکر چاره جویی و برطرف کردن کاستی هایش نمی افتد. اما همینکه از دردها و بیماری های درونی خود باخبر شود، چاره جویی می کند و برای خلاصی از گرفتاری های درون، راه نجات و برون رفت می جوید.

 

زان نمی پرّد به سوی ذوالجلال          کو گمانی می برد خود را کمال

 

انسانی که گمان می کند به کمالات دست یافته و در فضایل انسانی از دیگران بالاتر رفته است، همین خیالات خام و تصورات باطل، دست و پای او را می بندد و او را از رسیدن به کمال و تقرب حق باز می دارد.

 

عـلتـی بـدتـر ز پـنـدار کـمـال          نیست اندر جان تو ای ذودلال

 

هیچ مرضی برای جان آدمی بدتر از آن نیست که گمان کند به مرتبۀ کمال راه یافته و کامل شده است. انسان خودبین و خودشیفته همواره می پندارد که به مقام قرب و کمال رسیده و این اندیشۀ خودخواهانه، روح او را از پرواز باز می دارد و زمین گیر می کند.

 (بدلیل یافت نشدن تصویر مناسب با موضوع این قانون، از عکس منظره استفاده شده)

منبع: جمال حق




طبقه بندی: هزار قانون زندگی،
برچسب ها: مولوی، مثنوی مولوی، مثنوی معنوی مولوی، شرح مثنوی، شرح مثنوی مولوی، شرح مثنوی معنوی مولوی، مولانا، مولانا جلال الدین محمد بلخی، اشعار مولانا، اشعار مولوی، پندهایی از مولوی، پرواز روح، جان آدمی، کامل شده، مراتب کمال، انسان خودبین، انسان خودشیفته، مقام قرب و کمال، اندیشه خودخواهانه، تصورات باطل، خیالات خام، علتی بدتر ز پندار کمال، تقرب حق، زان نمی پرد به سوی ذوالجلال، گرفتاری های درون، بیماری های درون، عیب و نقص، تطهیر نفس، رفع نقایص، تکامل نفس، هر که نفس خویش را دید و شناخت،
دنبالک ها: جمال حق،

تاریخ : یکشنبه 29 بهمن 1391 | 12:00 ب.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

چون که جامه چُست و دوزیده بود

مظهـر فرهنـگ درزی چون شود؟

 

هر یک از هنرها و صنایع بشری جلوه ای از کمال انسان است و اگر خلقت جهان به گونه ای بود که آثار و هنرهای بشری بدون هیچ کار و زحمت و تلاشی به طور کاملاً آماده آفریده می شدند، دیگر نمی توانستند به عنوان مظاهر کمال انسان شناخته شوند. مثلاً اگر جامه ها و لباس ها به صورت دوخته شده و آماده به وجود می آمدند و در اختیار ما قرار می گرفتند، آنگاه استعداد و هنر خیاطان و طراحانِ انواع لباسهای زیبا چگونه شکوفا و آشکار می شد؟

 

خواجۀ اشکسته بند آنجا رود          که در آنجا پای اشکسـته بود

 

شکسته بندی که تواناییِ درمان شکستگی های بدن آدمیان را دارد، به سوی دست و پا شکستگان می رود تا با دانش و مهارت خود، آنان را درمان کند و کمال و ظرافت حرفۀ خود را به ظهور رساند. ذات و ماهیت هر یک از پدیده های جهان، در تقابل با دیگر پدیده ها است که آشکار و هویدا می گردد. در حقیقت، موجودات هر یک آینۀ دیگری محسوب می شوند. به عنوان مثال ماهیت شیرینِ عسل هنگامی آشکار می شود که پای سرکۀ ترش در میان باشد.

 

زانکه ضد را ضد کند ظاهـر یقین          زانکه با سرکه پدید است انگبین

 

منبع: جمال حق




طبقه بندی: هزار قانون زندگی،
برچسب ها: مولوی، مثنوی مولوی، مثنوی معنوی مولوی، شرح مثنوی، شرح مثنوی مولوی، شرح مثنوی معنوی مولوی، مولانا، مولانا جلال الدین محمد بلخی، اشعار مولانا، اشعار مولوی، پندهایی از مولوی، شکسته بندی، درمان شکستگی، بدن، دانش، مهارت، کمال، ذات و ماهیت، ظهور، شیرین عسل، سرکه، زانکه ضد را ضد کند ظاهر یقین، انگبین، خواجه اشکسته بند آنجا رود، هنر خیاطی، طراحی لباس، هنر، صنایع دستی، کمال انسان، خلقت جهان، آثار هنری، مظاهر کمال انسان، کار، هنر و استعداد،
دنبالک ها: جمال حق،

تاریخ : یکشنبه 29 بهمن 1391 | 09:00 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

از جهانِ چون رَحِم بیرون روی          از زمین در عرصۀ واسع شوی

 

نسبت این جهان به عالم آخرت، همچون نسبت رحم مادر به این جهان است. و مرگ دروازۀ ورود به عالم جاویدان و دیار بی انتهای حضرت حق است. خروج انسان از این جهان به مانند خروج نوزاد از رحم مادر است. نوزادِ آرام گرفته در دنیای کوچک و فشردۀ رحم مادر، به آن شرایط عادت کرده و تمایلی به تغییر وضعیت خود ندارد. و چه بسا از ورود به این جهان عظیم ناخورسند باشد. لکن همین نوزاد پس از چندی که در این عالم وسیع و زیبا زندگی کرد و از تفاوت های آن با دنیای تنگ و تاریک رحم اندکی آشنایی یافت، دیگر به هیچ روی حاضر به بازگشت به شرایط پیشین خود نخواهد بود.

 

از نگاه اولیا و عارفان، انسانها دو نوع تولد دارند: نوع اول که همۀ انسانها آن را تجربه می کنند، زمانی است که از رحم مادر پای به این جهان می نهند. و نوع دوم که ممکن است همۀ انسان ها از تجربۀ آن برخوردار نشوند، تولد معنوی است. در این نوع تولد بر خلاف تولد نخستین، انسان مجبور نیست، بلکه آزاد و مختار است. و تولد اختیاری ارزشی بس بلند دارد. تولد معنوی هنگامی رخ می دهد که آدمی خود را در مسیر سیر و سلوک و طی طریق کمال قرار می دهد و زنگار تعلقات مادی را از دل و جان خود می زداید. جلال الدین با توجه به تولد ثانی می گوید: از این جهان محدود و ظلمانی که همچون زهدان مادر است، درآئید و مانند اولیای الهی راهیِ ارض واسعۀ خداوند شوید.

 

آن که ارض الله واسع گفته اند       عرصه ای دان کاولیا در رفته اند

 

اولیای الهی برای رهایی از قید و بندهای این جهان به سرزمین واسعۀ الهی که همان دیار جان است، گریخته اند.

 

منبع: جمال حق




طبقه بندی: هزار قانون زندگی،
برچسب ها: مولوی، مثنوی مولوی، مثنوی معنوی مولوی، شرح مثنوی، شرح مثنوی مولوی، شرح مثنوی معنوی مولوی، مولانا، مولانا جلال الدین محمد بلخی، اشعار مولانا، اشعار مولوی، پندهایی از مولوی، آن که ارض الله واسع گفته اند، اولیای الهی، دیار جان، رهایی از قید و بند، تعلقات مادی، زهدان مادر، ارض واسعه خداوند، تولد معنوی، طی طریق کمال، در مسیر سیر و سلوک، تولد اختیاری، انسان آزاد و مختار، عارفان، عرفا، دنیای تنگ و تاریک رحم، زندگی، نوزاد، مرگ، عالم جاودان، عالم آخرت، حضرت حق،
دنبالک ها: جمال حق،

تاریخ : شنبه 28 بهمن 1391 | 09:00 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

شو قلیل النوم ممّا یهجعون          باش در اسحار از یستغفرون

 

قرآن کریم در آیۀ 17 سورۀ مبارکه ذاریات از ویژگی های مومنان و راه یافتگان به مقام قرب، پرده بر می دارد و می فرماید: آنان اندکی از شب را می خوابند و سحرگاهان از خداوند طلب مغفرت و آمرزش می کنند. مولانا با اقتباس از این آیۀ شریفه می گوید: بخشی از شب را برای دعا و استغفار و مناجات با پروردگار بیدار باش. چرا که بی تردید یکی از راه های گام نهادن در دیار قرب و عشق بازی با خداوند، همانا استفاده از سکوت و آرامش فضای روح بخش سحرگاهان است.

 

تاریخ گواهی می دهد که همۀ انبیا و اولیای الهی و عارفان و حکیمان از پدیدۀ شب برای تقرب به آفریدگار جهان بهره جسته اند و با شب زنده داری و طاعت و بندگی، خود را به دروازه های قرب الهی رسانده اند و به وصال معشوق خویش نائل آمده اند. قرآن کریم پیامبر (ص) را به قیام در شب، اقامۀ نماز، و راز و نیاز و نیایش با خداوند فراخوانده و او را به مقام محمود بشارت داده است:

 

وَ مِنَ اللَّیْلِ فَتَهَجِّدْ بِهِ نَافِلَةً لَكَ عَسَىٰ أَن یَبْعثَكَ رَبُّكَ مَقَامًا محْمُودًا

 

"و پاسى از شب را زنده بدار، تا براى تو نافله‌اى باشد. امید كه پروردگارت تو را به مقامى ستوده برساند."

 

منبع: جمال حق




طبقه بندی: هزار قانون زندگی،
برچسب ها: مولوی، مثنوی مولوی، مثنوی معنوی مولوی، شرح مثنوی، شرح مثنوی مولوی، شرح مثنوی معنوی مولوی، مولانا، مولانا جلال الدین محمد بلخی، اشعار مولانا، اشعار مولوی، پندهایی از مولوی، شب زنده داری، نماز شب، نافله شب، نیایش با خداوند، انبیا و اولیای الهی، عارفان، عرفا، حکیمان، حکما، طاعت و بندگی، قرآن کریم، قیام در شب، اقامه نماز، راز و نیاز با خدا، مقام محمود، سوره اسراء، سحرگاهان، دروازه های قرب الهی، سوره مبارکه ذاریات، ویژگی مومنان، مقام قرب، طلب مغفرت و آمرزش، دعا و استغفار، مناجات، دیار قرب، عشق بازی، سکوت، آرامش، شو قلیل النوم مما یهجدون،
دنبالک ها: جمال حق،

تاریخ : شنبه 28 بهمن 1391 | 03:00 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

گـنـدمـی را زیـر خـاک انـداخـتـنـد

پس ز خاکش خوشه ها برساختند

 

اگرچه دانۀ گندم را بر خاک می افکنند و از نگاه ظاهربینان آن را خوار می کنند، لکن پس از چندی آن دانۀ برخاک افتاده و تحقیر شده سر از خاک بر می دارد و خوشه های گندم بر سر می کند. تواضع و فروتنی برای انسان نیز به همین شکل باعث سرفرازی، فزونی و شکوفایی او می شود.

 

بـار دیـگـر کـوفـتـنـدش ز آسـیـا       قیمتش افزود و نان شد، جانفزا

 

پس از آنکه گندم سر از خاک برداشت و به خوشه ها افزایش یافت، بار دیگر در زیر فشار سنگ های  آسیا قرار می گیرد تا خرد شود و به آرد تبدیل گردد. و در نهایت این آرد به نان خوشگواری مبدل می شود که ضامن حیات انسان هاست.

 

بـاز نــان را زیــر دنــدان کـوفـتــنــد

گشت عقل و جان و فهم هوشمند

 

سپس آدمیان آرد نان شده را زیر دندان های خود می کوبند و به عقل و جان و فهم و هوش مبدل می سازند. انسان ها نیز در مسیر کمال همچون دانه های گندم فشارها و سختی های گوناگونی را متحمل می شوند تا به رشد و شکوفایی برسند و روح و جانشان پاک و نورانی شود. ناگواری ها در راه حق، کمال آدمی را در پی خواهد داشت. و لذا نباید از مشکلات و سختی ها هراسید و روی برتافت.

 

منبع: جمال حق




طبقه بندی: هزار قانون زندگی،
برچسب ها: مولوی، مثنوی مولوی، مثنوی معنوی مولوی، شرح مثنوی، شرح مثنوی مولوی، شرح مثنوی معنوی مولوی، مولانا، مولانا جلال الدین محمد بلخی، اشعار مولانا، اشعار مولوی، پندهایی از مولوی، گندمی را زیر خاک انداختند، دانه گندم، خاک، نگاه ظاهربین، خوشه های گندم، تواضع و فروتنی، باردیگر کوفتندش زآسیا، باز نان را زیر دندان کوفتند، نان، حیات انسان، آرد، دندان، عقل و جان، فهم و هوش، مسیر کمال، فشارها و سختی ها، رشد و شکوفایی، روح و جان، راه حق، کمال آدمی، مشکلات و سختی ها،
دنبالک ها: جمال حق،

تاریخ : جمعه 27 بهمن 1391 | 09:00 ب.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

غروب درخت

چـون بمُـردم از حـواس بوالبـشـر

حق مرا شد سمع و ادراک و بصر

 

انسان به میزانی که از حواس ظاهری و تعلقات مادی فراتر رود و خود را در دریای باطن غرقه سازد و از خصلت های بشری فانی شود و از متکی بودن به خود دست بشوید، خدای متعال به همان میزان چشم و گوش و حواس باطنی او را می گشاید و در حقیقت خداوند خود چشم و گوش و ادراک او می شود. چنین انسانی جز حق نمی بیند و نمی گوید و نمی شنود. در این مرتبه از کمال، دیگر از انسان منی باقی نمی ماند و خداوند همۀ وجود او را در بر می گیرد و زندگی او تماماً بر محور حق می گردد.

 

چون که من، من نیستم این دم ز هوست

پـیـش این دم هر کـه دم زد کافـر اوست

 

مولانا در سخن نغز دیگری بر رها کردن "من" در مقابل خدای سبحان تاکید کرده و می گوید: من و منیّت را به طور کلی از خود جدا سازید و همۀ وجود خود را تحت مالکیت او قرار دهید؛ چرا که وجود شما مِلک خداوند است و باید این امانت را به صاحب اصلی آن باز گردانید و خود را تسلیم او سازید.

 

جملـه مـا و من به پـیـش او نـهیـد

ملک، ملک اوست ملک او را دهید

  (بدلیل یافت نشدن تصویر مناسب با موضوع این قانون، از عکس منظره استفاده شده)

منبع: جمال حق




طبقه بندی: هزار قانون زندگی،
برچسب ها: مولوی، مثنوی مولوی، مثنوی معنوی مولوی، شرح مثنوی، شرح مثنوی مولوی، شرح مثنوی معنوی مولوی، مولانا، مولانا جلال الدین محمد بلخی، اشعار مولانا، اشعار مولوی، پندهایی از مولوی، چون بمیرد از حواس بوالبشر، ادراک، حواس ظاهری، تعلقات مادی، باطن، خصلتهای بشری، چشم و گوش، حواس باطنی، حقیقت، کمال، زندگی، خدای سبحان، ملک خداوند، سخن نغز،
دنبالک ها: جمال حق،

تاریخ : جمعه 27 بهمن 1391 | 06:00 ب.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

چون گرفتی عبرت از گرگ دنی

پس تو روبـه نیستی شیـر منی

 

شرط مبدل شدن به انسان کامل و رسیدن به مقام خلیفه الهی، دور شدن از خصلت درندگی و گرگ خویی است. هر کس خود را از منیت و خودبینی برهاند و از پستی و فرومایگی بگریزد، همچون شیر بیشۀ حق به جرگۀ اولیای الهی می پیوندد. انسان های بزرگ و خردمند بر احوال گرگ ها می نگرند و با عبرت از خلق و خوی ناشایست آنان، خود را از درندگی ها می رهانند. آنان با استفاده از تجربیات دیگران و شناخت خوی درندگیِ گرگ صفتان، جان خود را از گزند خطرات و تباهی ها پاس می دارند.

 

استخوان و پشم آن گرگان عیان          بنگـریـد و پنـد گـیـریـد ای مـهـان

 

ای انسانها به خلق و خوی قبیح و ناپسند گرگ ها بنگرید و با پند گرفتن از این زشتی ها، خود را از چنگال انانیت و خودخواهی رها سازید و بدانید که اگر شما از گرگ خویی دیگران عبرت نگیرید، دیگران از عقوبت گمراهی های شما درس عبرت خواهند گرفت.

 

ور بننهد دیگران از حال او          عبرتـی گیرند از اضلال او

 

دنی: پست، فرومایه

منبع: جمال حق




طبقه بندی: هزار قانون زندگی،
برچسب ها: مولوی، مثنوی مولوی، مثنوی معنوی مولوی، شرح مثنوی، شرح مثنوی مولوی، شرح مثنوی معنوی مولوی، مولانا، مولانا جلال الدین محمد بلخی، اشعار مولانا، اشعار مولوی، پندهایی از مولوی، چون گرفتی عبرت از گرگ دنی، شیر منی، انسان کامل، مقام خلیفه الهی، گرگ صفتی، منیت، خودبینی، پستی و فرومایگی، اولیای الهی، انسانهای بزرگ، انسانهای خردمند، درندگی، گرگ صفت، استخوان و پشم آن گرگان عیان، خلق و خوی قبیح، خلق و خوی ناپسند، زشتی ها، انانیت، خودخواهی، درس عبرت، گمراهی، عقوبت،
دنبالک ها: جمال حق،

تاریخ : جمعه 27 بهمن 1391 | 03:00 ب.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

هر نبـی و هر ولـی را مسلکـی است

لیک با حق می برد جمله یکی است

اگرچه هر یک از انبیا و اولیای الهی دارای مذهب و مسلک و آیین و طریق و شرایط فرهنگی، اجتماعی و جغرافیایی مخصوص به خود می باشد و پیروان مذاهب مختلف در ظاهر با یکدیگر تفاوت و اختلاف دارند، لکن در نهایت همۀ ادیان الهی سالکان و حق جویان را به یک مقصد هدایت می کنند. اختلافاتی که میان ادیان توحیدی دیده می شود، متوجۀ راه و روش انبیا و اولیا نیست؛ بلکه از اختلاف برداشت ها و سلیقه های پیروان این مکاتب ناشی می شود؛ چرا که انبیا و اولیای الهی همگی بر محور حق قیام می کنند و ادیان آنان در حق و حقیقت مشترک، و از اختلاف و دوئیت مبرا هستند. راه و مسلک آنان به مرکز دایرۀ هستی که خداوند متعال است، منتهی می شود و این جویبارهای الهی سرانجام به گلستان توحید سرازیر می گردند.

می رود بی بانگ و بی تکرارها      تـحـتـهــا الانـهــار تا گـلـزارهــا

منبع: جمال حق




طبقه بندی: هزار قانون زندگی،
برچسب ها: مولوی، مثنوی مولوی، مثنوی معنوی مولوی، شرح مثنوی، شرح مثنوی مولوی، شرح مثنوی معنوی مولوی، مولانا، مولانا جلال الدین محمد بلخی، اشعار مولانا، اشعار مولوی، پندهایی از مولوی، هر نبی و هر ولی را مسلکی است، می رود بی بانک و بی تکرارها، انبیاء و اولیای الهی، شرایط فرهنگی اجتماعی و جغرافیایی، مرکز دایره هستی، دوئیت، گلستان توحید، ادیان توحیدی، سالکان، حق جویان، هدایت، می رود بی بانگ و بی تکرارها،
دنبالک ها: جمال حق،

تاریخ : جمعه 27 بهمن 1391 | 09:00 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

نیست سـوزن را سـر رشـتۀ دو تا

چون که یکتایی در این سوزن درآ

 

انسان تا زمانی که برای خود شأن و منزلتی قائل است، در وادی توحید در نمی آید. توحید نه تنها اعتقاد داشتن به وجود خدای واحد است، بلکه علاوه بر آن نفی خود را نیز شامل می شود. جلال الدین در این باره می گوید: نخی که دارای سرها و رشته های پراکنده و مجزا باشد و یگانه و منسجم نباشد، در سوراخ سوزن راه پیدا نمی کند. به عبارت دیگر رشته های متفرق و پریشان یک نخ مانع از ورود آن به روزن سوزن می شوند.

 

تعلقات و منیّت ها رشته های گوناگون نخ وجود انسان هستند که تا به وحدت و یگانگی نرسند و در ذات حضرت حق محو نشوند، انسان به سرزمین توحید راه نمی یابد. فلذا لازمۀ ورود به میدان یگانگی، عاری کردن خود از اضافات و تعلقات است.

 

منبع: جمال حق




طبقه بندی: هزار قانون زندگی،
برچسب ها: مولوی، مثنوی مولوی، مثنوی معنوی مولوی، شرح مثنوی، شرح مثنوی مولوی، شرح مثنوی معنوی مولوی، مولانا، مولانا جلال الدین محمد بلخی، اشعار مولانا، اشعار مولوی، پندهایی از مولوی، نیست سوزن را سر رشته دو تا، منیت ها، رشته نخ، وجود انسان، توحید، خدای واحد، سرزمین توحید، یگانگی، ذات حضرت حق،
دنبالک ها: جمال حق،

تاریخ : جمعه 27 بهمن 1391 | 06:00 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

خـام را جز آتش هجـر و فـراق     کی پزد، کی وارهاند از فراق؟

 

انسانها در این دنیا مبتلا به رنج فراق خدای سبحان هستند. خداوند در روز الست بر ارواح همۀ آدمیان جلوه کرد و زیبایی شگفت انگیز خود را آشکار نمود و همگان را به عشق خود گرفتار ساخت. آنگاه انسانها را به درد هجران خود مبتلا کرد و رنج غربت و غوغای فراق و رغبت بازگشت را در جانشان شعله ور ساخت.

 

اساساً انسان با درد فراق زاده می شود و در طول زندگی به شکلهای گوناگون این درد و رنج را احساس و تجربه می کند. از ویژگی های برجستۀ درد هجران، سوختن و پاک شدن است. غم هجران به انسان درس صبوری می آموزد و موجبات پختگی، رشد و کمال او را فراهم می کند. و لذا جناب مولانا می گوید: آتش هجران، انسان خام و ناپرورده را پخته و جاافتاده می کند و درون او را از نفاق می زداید و شخصیتش را استوار می سازد. در حقیقت آتش فراق، انسان فراقمند را در خود می گدازد و ناخالصی ها و ناپاکی های او را از میان بر می دارد و وجود او را پاک و خالص می گرداند.

 

منبع: جمال حق




طبقه بندی: هزار قانون زندگی،
برچسب ها: مولوی، مثنوی مولوی، مثنوی معنوی مولوی، شرح مثنوی، شرح مثنوی مولوی، شرح مثنوی معنوی مولوی، مولانا، مولانا جلال الدین محمد بلخی، اشعار مولانا، اشعار مولوی، پندهایی از مولوی، درد فراق، زندگی، درد و رنج، احساس، درد هجران، غم هجران، درس صبوری، رشد و کمال، آتش هجران، انسان خام و ناپرورده، نفاق، آتش فراق، ناخالصی ها، ناپاکی ها، رنج فراق، روز الست، ارواح آدمیان، زیبایی، عشق، رنج غربت، غوغای فراق، خام را جز آتش هجر و فراق،
دنبالک ها: جمال حق،

تاریخ : پنجشنبه 26 بهمن 1391 | 09:00 ب.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

هر که او بر در من و ما می زند     رد باب است او و بر لا می تند

 

کسی که رهسپار درگاه ایزدی می شود، اگر همچنان منِ خویش را در نظر داشته باشد و از منیّت خالی نشده باشد، هیچگاه به بارگاه او راه نمی یابد. من و ما گفتن و خود را موثر دانستن و هستی خود را اثبات کردن در پیشگاه حضرت حق که همه چیز در ید قدرت اوست، در واقع بر طبل نیستی خود کوبیدن است. چراکه انسان تا زمانی که خود را اثبات می کند، حق را نافی می شود؛ و نافی حق در نیستی به سر می برد. سالک و روندۀ راه حق تا زمانی که خود را نفی نکند و از خودبینی روی نگرداند، همچنان در حصار "من" زندانی می ماند و امکان خروج از خود و فنای در حق را نمی یابد و لذا از لقای پروردگار محروم می گردد.

 

آن کس که در برابر آفریدگار جهان شأن و منزلتی برای خود  قائل باشد و خود را هست بشمارد، در حقیقت نیستی خود را آشکار می سازد. در مقابل، انسانی که برای خود وجود مستقلی در نظر نداشته باشد و وجود خود را به تمام معنا قائم به ذات حضرت حق بداند، از دیار عدم به سرزمین وجود گام می نهد و هست می شود. چنین انسانی در جایگاه ولیّ خدا قرار می گیرد و الهی می شود. در واقع معنی خلیفه الهی و قائم مقامی خداوند نیز همین است.

 

منبع: جمال حق




طبقه بندی: هزار قانون زندگی،
برچسب ها: مولوی، مثنوی مولوی، مثنوی معنوی مولوی، شرح مثنوی، شرح مثنوی مولوی، شرح مثنوی معنوی مولوی، مولانا، مولانا جلال الدین محمد بلخی، اشعار مولانا، اشعار مولوی، پندهایی از مولوی، هر که او بر در من و ما می زند، درگاه ایزدی، منیت، حضرت حق، طبل نیستی، سالک راه حق، خودبینی، حصار من، فنای در حق، آفریدگار جهان، دیار عدم، سرزمین وجود، معنی خلیفه الهی، قائم مقام خداوند، جایگاه ولی خدا،
دنبالک ها: جمال حق،

تاریخ : پنجشنبه 26 بهمن 1391 | 06:00 ب.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

کــل شــی ء هـالـک جــز وجــه او

چون نه ای در وجه او هستی مجو

 

خداوند سبحان در قرآن کریم می فرماید: "کل شی هالک الا وجهه" به این معنی که همۀ پدیده های عالم به سوی دیار نیستی رهسپارند، مگر ذات حضرت حق که ازلی و ابدی است. جلال الدین با برداشت از این آیۀ شریفه می گوید: اینک که همۀ پدیده های جهان به سوی نابودی و فنا می روند و جز ذات حق باقی نمی ماند، اگر طالب بقا و ماندن هستی و در حقیقت هستی را می جویی، باید خود را در ذات حضرت حق مستغرق نمایی تا به جاودانگی برسی و بقای تو چون بقای او ابدی گردد. در حقیقت انسانِ طالب بقا باید هستی خود را در نیستی و فنای خود جست و جو کند و مانند قطره ای به دریای بی کران هستی ملحق شود تا پایدار و ماندگار باشد. مولانا از قول حضرت حق چنین می گوید:

 

هرکه اندر وجه ما باشد فنا        کـل شـی هـالـک نبود جـزا

 

کسی که به مرتبۀ فنای در ذات خداوند دست یابد، از این قائده کلی که همۀ اشیا جز ذات حق به سرای نیستی رهسپارند، مستثنی می شود. زیرا هر کس در خدای خود فانی شود، بقای خود را تضمین کرده و همچون ذات حق پایدار و جاودانه می شود.

 

منبع: جمال حق




طبقه بندی: هزار قانون زندگی،
برچسب ها: مولوی، مثنوی مولوی، مثنوی معنوی مولوی، شرح مثنوی، شرح مثنوی مولوی، شرح مثنوی معنوی مولوی، مولانا، مولانا جلال الدین محمد بلخی، اشعار مولانا، اشعار مولوی، پندهایی از مولوی، کل شیء هالک جز وجه او، هر که اندر وجه ما باشد فنا، هستی، خداوند سبحان، قرآن کریم، کل شی هالک الا وجهه، دیار نیستی، ذات حضرت حق، نابودی و فنا، طالب بقا، جاودانگی، دریای بیکران هستی، فنای در ذات خداوند، سرای نیستی، جاودانه،
دنبالک ها: جمال حق،

تاریخ : پنجشنبه 26 بهمن 1391 | 06:00 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

مـال دنیـا شد تبسـم های حـق

کرد ما را مست و مغرور و خَلَق

 

دارایی های مادی و تمکّن مالی چنانچه از طریق صحیح فراهم آمده باشد، از نعمتهای خداوند قلمداد می شود. قرآن کریم مال را زینت حیات انسان معرفی کرده است. نفسِ داشتن مال و ثروت نه تنها مذموم نیست، بلکه ابزاری لازم و کارآمد برای زندگی آدمی است و بهره گیریِ درست از این عطیۀ الهی می تواند انسان را در طی کردن مسیر کمال یاری نماید. جناب مولانا در این بیت دارایی و ثروت دنیا را به لبخند و تبسم خدای سبحان به انسان تشبیه کرده و می گوید: همین ثروت که لبخند خداوند است، چنانچه تکیه گاه اصلی آدمی قرار بگیرد، نقش وارونه می زند و موجبات کبر و غرور و سرمستی اش را فراهم  می سازد و او را به سقوط اخلاقی می کشاند.

 

مال و ثروتی که از محدودۀ ابزار و وسیله برای ادامۀ حیات فراتر رود و مسجود آدمی شود، او را دچار فساد و تباهی می کند. دانه ای که در زمین کاشته شود و بیش از حد آبیاری شود، نه تنها نمی روید، بلکه می پوسد و فاسد می شود. گاهی تهی دستی و ترش روییِ دنیا به آدمی برای او بهتر است. چرا که ممکن است انسان بر مال که لبخند خداوند است دل ببازد و خود را شیفتۀ آن سازد و آرام آرام در این دریای هولناک غرق شود و به هلاکت برسد. به عبارت دیگر این لبخند زیبا می تواند به دامی برای تباهی انسان تبدیل شود.

 

فقر و رنجوری به استت ای سند          کان تـبـسـم دام خـود را بـر کنـد

 

خَلَق: کهنه، فرسوده

 

منبع: جمال حق




طبقه بندی: هزار قانون زندگی،
برچسب ها: مولوی، مثنوی مولوی، مثنوی معنوی مولوی، شرح مثنوی، شرح مثنوی مولوی، شرح مثنوی معنوی مولوی، مولانا، مولانا جلال الدین محمد بلخی، اشعار مولانا، اشعار مولوی، پندهایی از مولوی، مال دنیا شد تبسم های حق، فقر و رنجوری به استت ای سند، فساد و تباهی، آبیاری، تهی دستی، لبخند خداوند، هلاکت، لبخند زیبا، تباهی انسان، مال و ثروت، کبر و غرور، سرمستی، دارایی و ثروت، زندگی آدمی، قرآن کریم، نعمتهای خداوند، تمکن مالی، مست،
دنبالک ها: جمال حق،

تاریخ : پنجشنبه 26 بهمن 1391 | 12:00 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

نقـش با نـقـاش چه سگـالـد دگـر

چون سگالش اوش بخشید و خبر

 

یکی از آفات عظیم رشد و کمال، مقابلۀ با حق و مخالفت با ارادۀ خداوند است. پروردگار عالم به انسان قدرت تفکر و اندیشه بخشیده است. اینک سزاوار نیست که انسان با همان ابزاری که خداوند سبحان در اختیار او قرار داده است، به مقابله و مجادله با خالق خود برخیزد. این کار مانند آن است که نقشی که توسط نقاشی زبردست بر روی دیوار و یا صفحه ای آفریده شده و بواسطۀ مهارت و هنر نقاش، از فرط زیبایی دل بازدیدکنندگان را ربوده است، با آفریدگار خود به جدال و ستیز برخیزد و یا وجود او را انکار کند!

 

مولانا از زبان پروردگار چنین می گوید: ای کسانی که عقل و فکرتان را از عطا و احسان من دارید، چگونه در وجود آفریدگار خود شک می کنید؟ آیا شایسته است که با وجود نعمتهای بیشماری که به شما ارزانی داشته ام، مرا منکر شوید؟

 

ای عقول و رایتان از رای من          از عطاهـای جـهـان آرای من

مر شمـا را بس نیامـد رای من؟          ظنتان این است در اعطای من؟

 

سگالیدن: اندیشیدن

 

منبع: جمال حق




طبقه بندی: هزار قانون زندگی،
برچسب ها: مولوی، مثنوی مولوی، مثنوی معنوی مولوی، شرح مثنوی، شرح مثنوی مولوی، شرح مثنوی معنوی مولوی، مولانا، مولانا جلال الدین محمد بلخی، اشعار مولانا، اشعار مولوی، پندهایی از مولوی، ای عقول و رایتان از رای من، مر شما را بس نیامد رای من، عقل و فکر، پروردگار عالم، زیبایی، شک در وجود آفریدگار، جدال و ستیز با حق، نقاشی، خداوند سبحان، هنر نقاشی، قدرت تفکر و اندیشه، رشد و کمال، اراده خداوند،
دنبالک ها: جمال حق،

تاریخ : چهارشنبه 25 بهمن 1391 | 12:00 ب.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

هرکه باشد در پی شیر حراب       کم نیاید روز و شب او را کباب

 

چنانچه انسان یک شیر شکاری در کنار خود داشته باشد، هیچگاه سفرۀ او از کباب و غذاهای لذیذ خالی نمی ماند؛ چرا که آن شیر همواره بهترین و لذیذترین طعمه ها را برای او شکار می کند. انسان هایی که با اولیای الهی پیوند برقرار می کنند و سایۀ آنان را بر سر خود دارند، از معارف بلند و اسرار ژرف بهره مند می شوند و سفرۀ آنان همیشه از رزق آسمانی و قوت روحانی رنگین و سرشار است. اولیای الهی در حقیقت شیران بیشۀ حق هستند و چون ضمیرشان با نور حق روشن است، اسرار الهی بر جانشان ظهور می یابد. عارفان کامل، قدرت دیدن ضمیر و باطن دیگران را دارند و می توانند از آنچه در وجود انسان ها می گذرد، آگاهی یابند.

 

هرکه باشد شیر اسرار و امیر        او بداند هرچه اندیشـد ضمیر

هین نگهدار ای دل اندیشه خو        دل ز اندیشـۀ بدی در پیش او

 

حراب: جنگی

منبع: جمال حق




طبقه بندی: هزار قانون زندگی،
برچسب ها: مولوی، مثنوی مولوی، مثنوی معنوی مولوی، شرح مثنوی، شرح مثنوی مولوی، شرح مثنوی معنوی مولوی، مولانا، مولانا جلال الدین محمد بلخی، اشعار مولانا، اشعار مولوی، پندهایی از مولوی، هر که باشد در پی شیر حراب، روز و شب، شیر شکاری، کباب، غذاهای لذیذ، طعمه، اولیای الهی، اسرار ژرف، رزق آسمانی، بیشه حق، عارفان کامل، دیدن ضمیر و باطن، نور حق، اندیشه، اسرار، ظهور،
دنبالک ها: جمال حق،

تاریخ : چهارشنبه 25 بهمن 1391 | 06:00 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

چون گـزیـدی پـیـر نازک دل مـبـاش

سست و ریزیده چو آب و گل مباش

 

هرگاه مراد و مرشدی از اولیاء الهی برگزیدی، از زود رنجی و سستی و ناامیدی بپرهیز و آنگونه مباش که تحمل سختی و سنگینیِ راهبردهای پیر خود را نداشته باشی و هر ناگواری و ناخوشایندی تو را برنجاند و طاقت از تو برباید. مانند آب و گل که هر دو سست و شکننده و بی قوامند مباش؛ بلکه چون کوه استوار و پر استقامت باش تا بتوانی راه صلب همراهی با ولیّ خدا را تا آخر بپیمایی.

 

گر به هر زخمی تو پرکینه شوی   پس کجـا بی صیقـل آیینه شـوی

 

بی گمان برای جلای جان و شفاف کردن درون باید جان و دل را همچون آینه صاف و صیقلی کرد. یکی از راههای تطهیر جان و پاک کردن آن از رذایل، دوری از غضب و کینه و تحمل زخم ها و رنج هایی است  که در طول زندگی بر انسان مستولی می شود. رنج ها و غم هایی که در مسیر کمال بر انسان وارد می شوند، در صیقلی کردن دل و جان او تاثیر عمیقی دارند. مولانا می گوید: نباید با هر مشکلی که فراروی تو قرار می گیرد، غمگین و آزرده خاطر شوی و رنج ها را مبدل به کینه ها کنی. زیرا کینه خود حجاب سنگینی است که نورانیت دل را می پوشاند. او می گوید: دردها و ناگواری های ظاهری را (که چه بسا سرشت و باطنی نورانی داشته باشند) وسیله ای برای صیقلی کردن جان و دل خود قرار دهید.

 

ای بـرادر صـبـر کن بـر درد نیـش     تا رهی از نیش نفس گبر خویش

 

منبع: جمال حق




طبقه بندی: هزار قانون زندگی،
برچسب ها: مولوی، مثنوی مولوی، مثنوی معنوی مولوی، شرح مثنوی، شرح مثنوی مولوی، شرح مثنوی معنوی مولوی، مولانا، مولانا جلال الدین محمد بلخی، اشعار مولانا، اشعار مولوی، پندهایی از مولوی، چون گزیدی پیر نازک دل مباش، آب و گل، مراد و مرشد، اولیای الهی، زود رنجی، سستی، ناامیدی، چون کوه استوار، همراهی ولی خدا، آیینه، ای برادر صبر کن بر درد نیش، دل و جان، سرشت نورانی، باطن نورانی، کینه، رنج، حجاب، در مسیر کمال، زندگی، غضب، رذایل، تطهیر جان،
دنبالک ها: جمال حق،

تاریخ : چهارشنبه 25 بهمن 1391 | 12:00 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

چون گرفتت پیر، هین تسلیم شو

همچو موسی زیر حکم خضر رو

 

حضرت موسی از خضر نبی می خواهد که او را به تعالیم بالای معنوی رهنمون کند و حضرت خضر نیز می پذیرد. در طول این همراهی حوادثی رخ می دهد که در آیات 65 به بعد سورۀ مبارکه کهف آمده است. مولانا می گوید: پس از آنکه پیر و مراد خود را برگزیدی، همواره تسلیم امر و نهی او باش و با تبعیت کامل و اطاعت محض، راه او را در پیش بگیر. همچون موسای کلیم که خود را مطیع حضرت خضر ساخت و حکم او را گردن نهاد، تو نیز بر کردار و راه و رسم پیر خود استوار و ثابت قدم باش و ناملایمات و ناگواریهای راه را با خلوص کامل و بدون نفاق و دورویی تحمل کن. اگر بر خلاف نظر و دانش تو حکمی صادر کرد، بپذیر تا تو را از همراهی و هدایت خود محروم نسازد. چرا که دست اولیای الهی همانند دست خداوند سبحان، انسان را به سوی مبدأ و مقصد هستی که همانا وجود حضرت حق تعالی است، هدایت و راهبری می کند.

 

صبر کن بر کار خضری بی نفاق

تـا نگـویـد خـضـر رو هـذا فـراق

دست او را حق چو دست خویش خواند

تــا یــد الـلـه فــوق ایــدیــهــم بــرانــد

 

منبع: جمال حق




طبقه بندی: هزار قانون زندگی،
برچسب ها: مولوی، مثنوی مولوی، مثنوی معنوی مولوی، شرح مثنوی، شرح مثنوی مولوی، شرح مثنوی معنوی مولوی، مولانا، مولانا جلال الدین محمد بلخی، اشعار مولانا، اشعار مولوی، پندهایی از مولوی، چون گرفتت پیر، هین تسلیم شو، حضرت موسی (ع)، حضرت خضر (ع)، سوره مبارکه کهف، پیر و مراد، تسلیم، امر و نهی، اطاعت محض از حکم خدا، ناملایمات، دانش، وجود حضرت حق تعالی، مبدأ و مقصد هستی، هدایت، خداوند سبحان، رهبری، نفاق، فراق، یدالله فوق ایدیهم، امام خامنه ای، مقام معظم رهبری، سید علی خامنه ای، حضرت آیت الله خامنه ای،
دنبالک ها: جمال حق،

تاریخ : سه شنبه 24 بهمن 1391 | 06:00 ب.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

بـا هـوا و آرزو کـم بـاش دوسـت

چون یضلک عن سبیل الله اوست

 

هوا و هوس و آرزوهای دور و دراز پدیده هایی هستند که از غلیان و جوشش نفس اماره ظاهر می شوند. خواهش های نفسانی انسان را به دنبال خود می کشانند و عمر او را تباه می سازند. دوستی و همدلی با نفس اماره که منشا این آمال و آرزوهاست، در حقیقت دوستی و همنشینی با اژدهاست که بسیار خطرناک و خوف انگیز است. قرآن کریم انسان را از تبعیت هواها منع کرده و آن را عامل گمراهی و ضلالت آدمیان معرفی کرده است. عارفان نیز گفته اند که هیچ عاملی همچون حرکت در پرتوی نور اولیای الهی در شکستن هواها مؤثر نیست.

 

ایـن هـوا را نـشـکنـد انـدر جـهـان   هیچ چیزی همچو سایۀ همرهان

 

پاکان و صالحان بهترین کسانی هستند که انسان می تواند در سایۀ آنان با اطمینان خاطر حرکت کند و طی طریق نماید. زیرا هیچ وسوسه گر و گمراه کننده ای قدرت به انحراف کشیدن و گمراه کردن آنان را ندارد.

 

اندر آ در سایۀ آن عاقلـی          کش نداند برد از ره ناقلی

 

منبع: جمال حق




طبقه بندی: هزار قانون زندگی،
برچسب ها: مولوی، مثنوی مولوی، مثنوی معنوی مولوی، شرح مثنوی، شرح مثنوی مولوی، شرح مثنوی معنوی مولوی، مولانا، مولانا جلال الدین محمد بلخی، اشعار مولانا، اشعار مولوی، پندهایی از مولوی، هوا و هوس، آرزوهای دور، نفس اماره، خواهشهای نفسانی انسان، دوستی و همدلی، آمال و آرزوها، حقیقت، دوستی و همنشینی، اژدها، قرآن کریم، عوامل گمراهی و ظلالت، عارفان، عرفا، حرکت در پرتو نور، اولیای الهی، پاکان و صالحان، گمراه کردن، به انحراف کشیدن، طی طریق، گمراه کننده، با هوا و آروز کم باش دوست،
دنبالک ها: جمال حق،

تاریخ : سه شنبه 24 بهمن 1391 | 12:00 ب.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

گردن خـر گیر و سوی راه کش          سوی رهبانان و رهدانان خوش

 

در بسیاری از آثار عرفانی، "من حیوانی" و یا نفس امارۀ انسان به الاغ و خر تشبیه شده است که از عقل و فهم صحیح برخوردار نیست. در این مرتبه نفس انسان ویژگی های خران را دارد. خور و خواب و شهوت را اساس حیات خود می داند و برای دست یافتن به این خواسته ها حرص و حسادت می ورزد. مولانا در این بیت به ما توصیه می کند: برای جلوگیری از بیراهه رفتن نفس اماره، افسار این حیوان چموش را محکم بگیرید و او را به صراط مستقیم بکشانید. طی کردن راه مستقیم نیز بدون کمک و راهبری راه شناسان و راه بانان که همان اولیای الهی هستند، امکان پذیر نمی باشد.

 

نفس اماره هچون حیوان چموش و خودسری است که انسان سالک باید برای جلوگیری از انحراف و هلاکت خویش، با بهره گیری از هدایت انبیای الهی و اتخاذ تدابیر درست آن را مهار سازد و به راه مستقیم بکشاند. انسان خردمند هیچگاه نباید الاغ نفس را رها سازد و از مراقبت او دست بردارد. چرا که این حیوان عاشق آلاف و علوف است و تنها به خوشی ها سطحی و زودگذر تمایل دارد.

 

هین مهل خـر را و دست از وی مدار

زانکه عشق اوست سوی سبزه زار

 

منبع: جمال حق




طبقه بندی: هزار قانون زندگی،
برچسب ها: مولوی، مثنوی مولوی، مثنوی معنوی مولوی، شرح مثنوی، شرح مثنوی مولوی، شرح مثنوی معنوی مولوی، مولانا، مولانا جلال الدین محمد بلخی، اشعار مولانا، اشعار مولوی، پندهایی از مولوی، گردن خر گیر و سوی راه کش، آثار عرفانی، من حیوانی، یا نفس امارۀ انسان، الاغ، خر، عقل، خور و خواب و خشم و شهوت، اساس حیات، حرص، حسادت، صراط مستقیم، اولیای الهی، خودسری، انسان سالک، جلوگیری از انحراف، هدایت انبیای الهی، راه مستقیم، انسان خردمند، عاشق، آلاف و علوف، خوشی ها سطحی و زودگذر، هین مهل خـر را و دست از وی مدار، عشق، سبزه زار،
دنبالک ها: جمال حق،

تاریخ : سه شنبه 24 بهمن 1391 | 06:00 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

پیـر را بگزین که بی پیـر این سفـر

هست بس پر آفت و خوف و خطر

 

طی طریق و سیر و سلوک در مسیر کمال، بدون مراد و مرشد ناممکن است. به همین دلیل اولیای الهی انسان ها را به پیروی از پیرانِ راه پیموده ای که جادۀ پر پیچ و خم انسان شدن را طی کرده و دانای این راه پرخطر باشند، سفارش کرده اند. عمر بالاترین سرمایۀ انسان است. و انسان خردمند کسی است که از این سرمایۀ عظیم که همچون برف در تابش آفتابِ گذر زمان در حال ذوب شدن است، به نحو کامل بهره بگیرد و از هدر رفتن آن جلوگیری کند. انسان چندباره در این عالم زندگی نمی کند که بخواهد ضایع شدن عمر خود را در دفعات بعدی جبران کند.

 

پس رهی را که ندیدستی تو هیچ     هین مـرو تنهـا ز رهبـر سـر مپیـچ

 

بر همین مبنا خداوند به ارسال رسل و انزال کتب اراده کرده است تا انسان ها را آگاه سازد که سرمایۀ عمر خود را تباه نکنند. انبیاء و اولیای الهی و حکیمان و عارفانِ راه یافته به سرزمین جان، همان پیران و مرشدان سفارش شده اند. برگزیدن راهبر و امام، این سفر پر خوف و خطر را مطمئن می سازد و انسان بواسطۀ اعتماد کاملی که به راهبر خود دارد، آسوده خاطر است که پس از تحمل همۀ سختی ها و مشکلات بالاخره به مقصد خود خواهد رسید و عمر و سرمایه اش به هدر نخواهد رفت. پیرانِ راه یافته مانند تابستان گرمابخش هستند که انسان ها را به رشد و پختگی و کمال می رسانند. جلال الدین در مثالی دیگر می گوید: مردمان مانند شب تاریک و پیران همچون ماه روشن و ظلمت شکن هستند.

 

پیر تابستان و خلقان تیر ماه          خلق مانند شبنـد و پـیـر مـاه

 

منبع: جمال حق




طبقه بندی: هزار قانون زندگی،
برچسب ها: مولوی، مثنوی مولوی، مثنوی معنوی مولوی، شرح مثنوی، شرح مثنوی مولوی، شرح مثنوی معنوی مولوی، مولانا، مولانا جلال الدین محمد بلخی، اشعار مولانا، اشعار مولوی، پندهایی از مولوی، پیـر را بگزین که بی پیـر این سفـر، طی طریق، سیر و سلوک، در مسیر کمال، مراد و مرشد، اولیای الهی، انسان، پیرانِ راه، راه پرخطر، بالاترین سرمایۀ انسان، انسان خردمند، برف، تابش آفتاب، گذر زمان، زندگی، ضایع شدن عمر، پس رهی را که ندیدستی تو هیچ، ارسال رسل، انزال کتب، اراده، سرمایۀ عمر، انبیاء، حکیمان، عارفان، سرزمین جان، راهبر و امام، سفر پر خوف و خطر، سختی ها و مشکلات، مقصد، تابستان گرمابخش، رشد و پختگی و کمال، شب تاریک، ماه روشن، پیر تابستان و خلقان تیر ماه،
دنبالک ها: جمال حق،

تاریخ : سه شنبه 24 بهمن 1391 | 12:00 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

تا که نان نشکست قـوّت کی دهد؟

ناشکسته خوشه ها کی می دهد؟

 

یکی از مهمترین موضوعاتی که عارفان برای تعالی انسان و راهیابی به سرزمین کمال به پیروان خود توصیه می کنند٬ شکستن "من طبیعی" است. حکیمان الهی همواره به طرق گوناگون این موضوع را به طالبان حقیقت گوشزد کرده اند که: برای رهایی از تعلقات دنیوی و پرواز به دیار ملکوت، باید کوزۀ خاک نشینِ تن شکسته شود. جلال الدین با ذکر مثالی می گوید: تا وقتی که نان در زیر فشار شکننده و خرد کنندۀ دندان ها قرار نگیرد و له نشود، جوهر آن که نیرو و انرژی است آزاد نمی گردد. و در مثالی دیگر بیان می دارد: انگور تا کوبیده و فشرده نشود، هرگز به شراب گوارا مبدل نمی شود.

 

انسان برای گریز از قفس تن که او را در سیطره و حصار تعقلات زمینی به بند کشیده است، راهی جز فرو کوفتن زندان "من طبیعی" و شکستن دیوارهای قطور و مرتفع آن ندارد.

 

منبع: جمال حق




طبقه بندی: هزار قانون زندگی،
برچسب ها: مولوی، مثنوی مولوی، مثنوی معنوی مولوی، شرح مثنوی، شرح مثنوی مولوی، شرح مثنوی معنوی مولوی، مولانا، مولانا جلال الدین محمد بلخی، اشعار مولانا، اشعار مولوی، پندهایی از مولوی، تا که نان نشکست قـوّت کی دهد؟، عارفان، تعالی انسان، سرزمین کمال، من طبیعی، حکیمان الهی، طالبان حقیقت، رهایی از تعلقات دنیوی، پرواز به دیار ملکوت، دندان، جوهر، نیرو و انرژی، انگور، شراب گوارا، قفس تن، تعقلات زمینی،
دنبالک ها: جمال حق،

تاریخ : دوشنبه 23 بهمن 1391 | 06:00 ب.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

چون شکوفـه ریخت میـوه سـر کنـد

چونکه تن بشکست جان سر بر زند

 

تا زمانی که شکوفه ها بر اندام درختان آشکارند، اگرچه جلوۀ زیبا و خوش نمایی دارند، لکن میوه ها ظاهر نمی شوند. پس از آنکه شکوفه ها از پیکر درختان جدا شوند، میوه ها سر بر می کنند. انسان نیز تا هنگامی که تن او جلوه گری می کند، جانش شکوفا نمی شود و میوۀ حقیقت و معنا نمی دهد. اما همینکه تن خاکی را رها کرد و تعقلات دنیوی را کنار گذاشت، جان او میدان ظهور و جولان می یابد و میوه های حقیقت به بار می نشینند. شکوفه ها پیام آوران میوه ها هستند، ولی تا شکوفه ها نریزند میوه های حقیقت رخ نمی نمایند.

 

میوه معنی و شکوفه صورتش          آن شکوفه مژده، میوه نعمتش

چون شکوفـه ریخت میـوه شد پدیـد

چونکه آن کم شد، شد این اندر مزید

 

همینکه جلوه های ظاهری انسان همچون شکوفه های درختان از دایرۀ تعلقات او خارج شدند و به برکت بهار حقیقت ریختند و محو شدند، آنگاه نوبت رشد میوه های معنا و معرفت فرا می رسید. مسیر کمال انسان مانند مسیر کمال گیاهان است. در ابتدا ظواهر قوت می گیرد. کم کم بر اثر ممارست و ریاضت، از خواهش های تن کاسته می شود و تعلقات فرو می ریزد و میوه های شیرین جان آشکار می گردد.

 

منبع: جمال حق




طبقه بندی: هزار قانون زندگی،
برچسب ها: مولوی، مثنوی مولوی، مثنوی معنوی مولوی، شرح مثنوی، شرح مثنوی مولوی، شرح مثنوی معنوی مولوی، مولانا، مولانا جلال الدین محمد بلخی، اشعار مولانا، اشعار مولوی، پندهایی از مولوی، چون شکوفه ریخت میوه سر کند، میوه معنی و شکوفه صورتش، تعلقات دنیوی، خواهش های تن، ریاضت، تن خاکی، برکت بهار، بهار حقیقت، معرفت، مسیر کمال انسان، میوه جان،
دنبالک ها: جمال حق،

تاریخ : دوشنبه 23 بهمن 1391 | 12:00 ب.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

هر که چون هندوی بد سودایی است

روز عـرضـش نـوبـت رسـوایـی اسـت

 

آنان که باطنی تیره و تار دارند و درونشان همچون روی هندوان سیاه است، در روز رستاخیز که پرده ها دریده می شود و حقایق آشکار می گردد، رسوا و سرافکنده می شوند. زیرا در آن روز امکان پوشاندن باطن وجود ندارد و اندرون همۀ آدمیان بی پرده ظاهر می شود. انسان هر چقدر بکوشد که باطن سیاه و ظلمانی خود را بپوشاند و با ظاهری آراسته به زیبایی ها تظاهر کند، سرانجام روزی ماهیت حقیقی او با کنار رفتن پرده ها آشکار خواهد شد. قرآن کریم روز قیامت را روز عرض اکبر نامیده است. در آن روز هیچ چیز از هیچکس پنهان نمی ماند و باطن همۀ انسان ها در پیشگاه خداوند عرضه می شود. آنان که خود را به زیور کمالات آراسته و باطن خود را پاک و نورانی نگاه داشته باشند، در آن روز خوشحال و شادمانند و خواهان آشکار شدن باطن و داشته های درونی خود هستند.

 

پس قیامـت روز عـرض اکـبـر اسـت

عرض او خواهد که با کرّ و فر است

 

اما آنان که اندرون خود را آلوده و سیاه کرده باشند، خجل و شرمگینند و از عرضۀ ماهیت حقیقی خود هولناک و نگرانند. کسی که چهرۀ باطنی اش به واسطۀ نافرمانی حضرت حق تیره شده باشد، تمایلی به روشنایی و نور ندارد؛ بلکه خواهان شبی تاریک است تا ماهیت واقعی او آشکار نشود.

 

چـون نـدارد روی همچـون آفـتـاب     او نخواهد جز شبی همچون نقاب

 

منبع: جمال حق




طبقه بندی: هزار قانون زندگی،
برچسب ها: مولوی، مثنوی مولوی، مثنوی معنوی مولوی، شرح مثنوی، شرح مثنوی مولوی، شرح مثنوی معنوی مولوی، مولانا، مولانا جلال الدین محمد بلخی، اشعار مولانا، اشعار مولوی، پندهایی از مولوی، هر که چون هندوی بد سودایی است، نوبت رسوایی، روز رستاخیز، پرده دری، آشکار دن حقایق، رسوا، باطن، باطن سیاه و ظلمانی، ماهیت، قرآن کریم، روز قیامت، عرض اکبر، نافرمانی حضرت حق، آشکار شدن باطن، پس قیامت روز عرض اکبر است، چون ندارد روی همچون آفتاب، خوشحالی، شادمانی، روشنایی و نور، شب تاریک، حقیقت هولناک، زیور کمالات، زیبایی،
دنبالک ها: جمال حق،

تاریخ : دوشنبه 23 بهمن 1391 | 06:00 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

مرد حجّـی همره حاجـی طلب    خواه هندو خواه ترک و یا عرب

 

هرگاه رهسپار زیارت خانۀ خدا می شوی، باید همراهان خود را از میان حاجیان و طالبان تشرف به مکه برگزینی و با آنان همسفر شوی. اگر همسفرت اهل هندوستان و یا از سرزمین ترکستان و یا از بلاد عرب باشد، اهمیتی ندارد. آنچه که مهم است، راه و مقصد مشترک است که انسان ها را به هم پیوند می دهد و آنان را به وحدت می رساند. پس باید عزم و آهنگ همراهان مورد توجه قرار گیرد، نه رنگ و نژاد و زبان و صورت ظاهری آنان. رنگ صورت چه سفید باشد و چه سیاه، تفاوتی نمی کند. عزم و اراده و مقصد مشترک است که همراهی و همدلی بین انسان ها پدید می آورد.

 

منگر اندر نقش و اندر رنگ او          بنگـر اندر عـزم و در آهنـگ او

گر سیـاه است او همـاهنـگ تو اسـت

تو سپیدش خوان که همرنگ تو است

 

منبع: جمال حق




طبقه بندی: هزار قانون زندگی،
برچسب ها: مولوی، مثنوی مولوی، مثنوی معنوی مولوی، شرح مثنوی، شرح مثنوی مولوی، شرح مثنوی معنوی مولوی، مولانا، مولانا جلال الدین محمد بلخی، اشعار مولانا، اشعار مولوی، پندهایی از مولوی، مرد حجی همره حاجی طلب، منگر اندر نقش و اندر رنگ او، گر سیاه است او هماهنگ تو است، زیارت خانه خدا، حاجیان، حجاج بیت الله الحرام، طالبان، تشرف به مکه، همسفر، اهل هندوستان، سرزمین ترکستان، بلاد عرب، مقصد، راه، وحدت، پیوند، رنگ و نژاد، عزم و اراده، همراهی و همدلی، آهنگ، عزم،
دنبالک ها: جمال حق،

تاریخ : دوشنبه 23 بهمن 1391 | 12:00 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

والپیپر منظره

بهر کیکی تو گلیمی را مسوز          وز صداع هر مگس مگذار روز

 

بارها دیده و شنیده ایم که افرادی به بهانه ای کوچک و برای خواسته ای اندک که در راه دستیابی به آن بوده اند، چه لطمات بزرگ و جبران ناپذیری به خود و دیگران وارد ساخته اند. اینگونه رفتارها را غالباً انسان های ظاهربین و صورت پرست و کوته اندیش از خود نشان می دهند. آنها برای به دست آوردن نتیجه ای بی ارزش و یا کم ارزش، هزینه های سنگینی می پردازند و گرفتاری های سنگینی برای خود و یا دیگران به وجود می آورند. اینگونه افراد برای از میان بردن حشره ای که ممکن است مزاحمتی برایشان ایجاد کرده باشد، فرش و خانمان خود را به آتش می کشند و به مصداق ضرب المثل معروف: برای یک دستمال قیصریه را می سوزانند. اینگونه آدمیان نعمات بزرگ را برای کسب منافع کوچک فدا می کنند و سرمایۀ عظیم عمر را در راه بهره مندی از لذایذ زودگذر مادی صرف می نمایند. تنها به ظواهر می نگرند و از بواطن عمیق و پر معنا غافل می شوند.

 

اساساً در نگاه عارفان توجه به ظواهر و توقف در آنها نوعی بت پرستی محسوب می شود. آنان بر این اعتقادند که نباید در صورت اشیا متوقف ماند. بلکه باید از صورت ها گذشت و به باطن ها نظر کرد و حقیقت هر  پدیده ای را در پشت حجاب ظاهری آن مشاهده نمود.

 

بت پرستی چون بمانی در صور          صـورتش بگذار و در معنـی نگـر

 

کیک: حشره

صداع: زحمت، دردسر

(بدلیل یافت نشدن تصویر مناسب با موضوع این قانون، از عکس منظره استفاده شده)

منبع: جمال حق




طبقه بندی: هزار قانون زندگی،
برچسب ها: مولوی، مثنوی مولوی، مثنوی معنوی مولوی، شرح مثنوی، شرح مثنوی مولوی، شرح مثنوی معنوی مولوی، مولانا، مولانا جلال الدین محمد بلخی، اشعار مولانا، اشعار مولوی، پندهایی از مولوی، بت پرستی چون بمانی در صور، نگاه عارفان، توجه به ظواهر، بت پرستی، حقیقت، حجاب ظاهری، قیصریه، لذایذ زودگذر مادی، سرمایه عمر، فرش، خانه، ضرب المثل، حشره، نعمتهای بزرگ، انسانعای ظاهربین، انسانهای کوته اندیش، بهر کیکی تو گلیمی را مسوز،
دنبالک ها: جمال حق،

تاریخ : یکشنبه 22 بهمن 1391 | 06:00 ب.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

از شـکر گر شـکل نـانـی می پـزی

طعم قند آید نه نان چون می مزی

 

هر پدیده ای در مقام ظهور و تجلی، از جوهرۀ اصلی خود خبر می دهد؛ حتی اگر ظاهری غیر از آنچه در باطن هست نشان دهد. مثلاً قرص نانی را که با شکر پخته باشند، اگرچه در ظاهر شیرینی اش آشکار نیست، لکن چون خورده شود، طعم قند و شکر آن در ذائقه هویدا می گردد و ماهیت آن نان را برملا می سازد. عارفان هر آنچه را که بیابند به حقیقت آن نظر می کنند. و چون حقیقت شناس شده اند، بهره برداری آنان از پدیده ها نیز بر اساس حقیقت صورت می گیرد. انسان مومنی که جوهرۀ هستی را می شناسد، چنانچه به بتی از جنس طلا دست پیدا کند، هرگز بر آن سجده نمی کند و آن را نمی پرستد؛ بلکه آن بت را در گرمای معنویت خود می سوزاند و مبدل می سازد.

 

گـر بـت زریـن بـیـابـد مـومـنـی          کی هلد او را پی سجده کنی؟

بلکه گیرد اندر آتش افکند          صورت عاریتش را بشکند

 

می مزی: مزه می کنی

هلد: بگذارد

منبع: جمال حق




طبقه بندی: هزار قانون زندگی،
برچسب ها: مولوی، مثنوی مولوی، مثنوی معنوی مولوی، شرح مثنوی، شرح مثنوی مولوی، شرح مثنوی معنوی مولوی، مولانا، مولانا جلال الدین محمد بلخی، اشعار مولانا، اشعار مولوی، پندهایی از مولوی، از شکر شکل نانی می پزی، گر بت زرین بیابد مومنی، بلکه گیرد اندر آتش افکند، طعم قند، نان، مقام ظهور و تجلی، قرص نان، شیرینی، ذائقه، عارفان، حقیقت، انسان مومن، سجده، گرمای معنویت، بت،
دنبالک ها: جمال حق،

تاریخ : یکشنبه 22 بهمن 1391 | 12:00 ب.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

هرچه گوید مرد عاشق بوی عشق

از دهانش می جهد در کوی عشق

 

عاشقی یکی از مهمترین و کامل ترین حالات آدمی است. عشق حقیقی همچون شاهبالی انسان را به پرواز در می آورد و او را از خود بی خود می کند. آثار عشق چنان عمیق و سازنده است که بسیاری از عارفان آن را تنها وسیله برای عروج انسان می دانند و معتقدند که بدون عشق رشد و کمالی برای انسان صورت نمی گیرد. بررسی در احوال مردان بزرگ و انسان های راه یافته به سرزمین کمال، نشان می دهد که همۀ آنها در طول زندگی خود از این پدیدۀ شگرف بهره مند شده و آن را سکوی پرواز و صعود خود به قله های کمال انسانی کرده اند. به همین دلیل است که از سخنان آنان بوی عشق به مشام می رسد.

 

این قاعده در مورد همۀ انسان ها صادق است. هر انسانی در هر مرتبه ای از عشق که باشد، دیگران می توانند به همان میزان عطر و بوی عشق را از کلام او احساس کنند. عشق از جنس حقیقت است و لذا کلام عاشقانه حتی اگر به ظاهر کفرآمیز و شک برانگیز باشد، سرانجام به حقیقت و یقین راه می یابد.

 

ور بـگـویـد کـفـر دارد بـوی دیـن          ور به شک گوید شکش گردد یقین

 

منبع: جمال حق




طبقه بندی: هزار قانون زندگی،
برچسب ها: مولوی، مثنوی مولوی، مثنوی معنوی مولوی، شرح مثنوی، شرح مثنوی مولوی، شرح مثنوی معنوی مولوی، مولانا، مولانا جلال الدین محمد بلخی، اشعار مولانا، اشعار مولوی، پندهایی از مولوی، ور بکوبد کفر دارد بوی دین، هر گه گوید مرد عاشق بوی عشق، کوی عشق، عاشقی، عشق حقیقی، پرواز، آثار عشق، عروج انسان، رشد و کمال، سرزمین کمال، مردان بزرگ، سکوی پرواز، زندگی، صعود به قله های کمال، عطر و بوی عشق، مراتب عشق، کلام عاشقانه، حقیقت و یقین، شک و یقین،
دنبالک ها: جمال حق،

تعداد کل صفحات : 13 :: ... 4 5 6 7 8 9 10 ...

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات