تاریخ : شنبه 28 اردیبهشت 1392 | 12:00 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

آدمـی چون نـور گیـرد از خـدا       هست مسجود ملائک ز اجتبا

 

این بیت به داستان خلقت انسان در قرآن کریم اشاره دارد؛ هنگامی که خداوندِ حکیم قالب جسمانی آدم را بیاراست و از روح قدسی خود در پیکر گلین او دمید و به او استعداد خلیفت الهی بخشید و او را مسجود ملائک ساخت. آدمی همین که از نورانیت حضرت حق برخوردار شود، منتخب و برگزیدۀ خدا می شود و به مقام قرب او می رسد و بر همۀ ملائک فضیلت و برتری می یابد و فرشتگان به پاس عظمت و بزرگی او، به او سجده می کنند و بدین نحو، قائم مقامی انسان را برای خداوند به رسمیت می شناسد.


مولانا در ادامه به موضوع مهمی اشاره کرده و می گوید: همانگونه که فرشتگان فرمان یافته اند که در مقابل انسانِ کامل به سجده درآیند، انسان های رها شده از خود که به مقام پاکی رسیده اند و در زمرۀ صالحان و ابرار قرار گرفته اند نیز باید مطیع انسان کامل باشند. در حقیقت انسان ها در مراتب مختلف کمال باید به کاملان نظر کنند و اگر چشمانشان هنوز استعداد رویت مستقیم خورشید را نیافته، به ماه بنگرند که با واسطه نور خورشید را منعکس می کند.

 

نیز مـسـجـود کسی کـو چون مَـلَـک

رسته باشد جانش از طغیان و شک


اجتبا: برگزیده، انتخاب شده

 

منبع: جمال حق




طبقه بندی: هزار قانون زندگی،
برچسب ها: مولوی، مثنوی مولوی، مثنوی معنوی مولوی، شرح مثنوی، شرح مثنوی مولوی، شرح مثنوی معنوی مولوی، مولانا،
دنبالک ها: جمال حق،

تاریخ : چهارشنبه 25 اردیبهشت 1392 | 12:00 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

نور حـق بر نـور حـس راکـب شـود

آنگهی جان سوی حق راغب شود

 

مولانا نورِ حواس ظاهری را به مرکب، و نور حق را به راکب تشبیه کرده و می گوید: چنانچه جسم مادی در تسخیر عقلِ رشدیافته قرار بگیرد و نور جان که از مرکز حقیقت سرچشمه می گیرد، بر حواس ظاهری سوار شود، مرکب خود را به سوی حق می راند. زیرا این راکب، خود طالب حق است.

 

چشمِ حس اسب است و نور حق سوار

بـی ســواره اســب خــود نـایــد به کــار


حواس طبیعی همچون اسبی هستند که باید برای رسیدن به مقصد، مورد استفادۀ انسان قرار بگیرند. اگر جان که از مصادیق نور حق است بر این مرکب بنشیند، او را به سوی حق تعالی روان می کند. در غیر این صورت، این مرکب هیچ کارآیی و اعتباری نخواهد داشت. اسبِ بی سوار، راه را نمی شناسد و لذا همواره سرگردان و حیران است. این مرکب را راکبی باید که شاهانه بر آن سوار شود و به سوی شاهراه حقیقت براند. وگرنه اسب جز خوردن و چریدن کار دیگری نمی شناسد و هنگامی که آن را به راهی جز چمن زار بخوانی، سر باز می زند و چون و چرا می کند.

 

اسب بی راکب چه داند رسم راه؟

شــاه بــایــد تـا بـدانــد شــاهــراه

چشمِ اسبان جز گیاه و جز چرا     هر کجا خوانی بگوید نه، چـرا؟

 

منبع: جمال حق




طبقه بندی: هزار قانون زندگی،
برچسب ها: مولوی، مثنوی مولوی، مثنوی معنوی مولوی، شرح مثنوی، شرح مثنوی مولوی، شرح مثنوی معنوی مولوی، مولانا، مولانا جلال الدین محمد بلخی، اشعار مولانا، اشعار مولوی، پندهایی از مولوی، اسب، شاهراه حقیقت، طالب حق، نور حق، عقل، چمن زار، شاه،
دنبالک ها: جمال حق،

تاریخ : سه شنبه 24 اردیبهشت 1392 | 12:00 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

سال بیگه گشت وقت کِشت نی

جز سیه رویی و فعل زشـت نی

 

روزگار با شتاب سپری می شود و موسم کشت و کار می گذرد و فرصت ها به سرعت از میان می رود و آنچه باقی می ماند، اعمال و افعال ماست که اگر زشت و ناپسند باشد، باعث روسیاهی و شرمساری ما خواهد شد و عقوبت آتش دوزخ را در پی خواهد داشت.

 

 

 

کِرم در بیخ درخـت تن فـتـاد          بایدش برکند و در آتش نهاد

 

جناب مولانا در این بیت، دلیل ورود انسانِ بدکردار به دوزخ و در غلطیدن او در آتشِ سوزان را بیان می دارد. وی چنین انسانی را به درختی تشبیه می کند که دچار آفت و کرم زدگی شده است. مسمومیت ناشی از غلبه و حاکمیتِ نفس اماره، همچون کرمی در وجود انسان فساد و تباهی می آفریند و در نهایت او را مانند درختی آفت زده به خشکی و نابودی می کشاند. چنین انسانی را مثل آن درخت خشکیده، در آتش می افکنند و می سوزانند.

 

منبع: جمال حق




طبقه بندی: هزار قانون زندگی،
برچسب ها: مولوی، مثنوی مولوی، مثنوی معنوی مولوی، شرح مثنوی، شرح مثنوی مولوی، شرح مثنوی معنوی مولوی، مولانا، مولانا جلال الدین محمد بلخی، اشعار مولانا، اشعار مولوی، پندهایی از مولوی، روزگار، آتش سوزان، نفس اماره، مسمومیت، درخت خشکیده، دوزخ، فرصت، افعال زشت و ناپسند، انسان بدکار، سیه رویی، موسم کشت،
دنبالک ها: جمال حق،

تاریخ : چهارشنبه 18 اردیبهشت 1392 | 12:00 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

بـاز آن بـاشـد کـه بـاز آیـد بـه شـاه

باز کور است آنکه شد گم کرده راه

 

انسانِ رها شده از قید تعلقات، همچون باز شکاری است که جز تبعیّت از فرامین پادشاه شأن دیگری ندارد. باز که تربیت شدۀ دست سلطان است، به امر شاه پرواز می کند و به اشارۀ انگشت او هدف را دنبال می کند و همینکه به هدفِ تعیین شده دست یافت و رسالتش را انجام داد، به سوی پادشاه باز می گردد. او در طول مسیر دچار غفلت و فراموشی نمی شود و راه بازگشت خود را هرگز گم نمی کند.


مولانا در این بیت انسان را به شهبازی تشبیه کرده که حضرت حق او را برای دستیابی به کمالات به پرواز در آورده است. انسانِ بابصیرت کسی است که مشتاقانه و آگاهانه به سوی آن پادشاه ازلی و ابدی بازگردد. در مقابل، آنکه در وادیِ سرگردانی راه حقیقت را گم کرده و به ویرانه های دنیا و خرابه های هوس ها و شهوات پناهنده می شود، مانند بازِ کوری است که همخانۀ جغدان شده است. چنین فردی به دلیل تعلق و دل سپاری به غیر خداوند، دچار نابینایی شده و از راه حق دور افتاده و طریق بازگشت را نیز گم کرده است.
 

راه را گم کرد و در ویران فتاد          باز در ویـران برِ جغـدان فـتـاد

خاک در چشمش زد و از راه برد   در میان جـغـد و ویرانش سـپـرد

 

منبع: جمال حق




طبقه بندی: هزار قانون زندگی،
برچسب ها: مولوی، مثنوی مولوی، مثنوی معنوی مولوی، شرح مثنوی، شرح مثنوی مولوی، شرح مثنوی معنوی مولوی، مولانا، مولانا جلال الدین محمد بلخی، اشعار مولانا، اشعار مولوی، پندهایی از مولوی، باز شکاری، قید تعلقات، سلطان، پرواز، غفلت و فراموشی، حضرت حق، راه حقیقت، هوس ها، شهوات، راه حق، جغد، بصیرت، وادی سرگردانی،
دنبالک ها: جمال حق،

تاریخ : چهارشنبه 18 اردیبهشت 1392 | 12:00 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

آغاز قسمت دوم مجموعه هزار قانون زندگی

بار دیگر خوش درخشید آن جمال          می کشـاند این سخن را تا کمال

دارد آن نیکـو، بدیعی را لـقـب          بُرده از پاکان و مه رویان ادب

در طلب بودند خیـل عاشـقـان          تا ز حکمت ها بجویندی نشان

لطف حق اندر مدد همراه شد          شکر حق باید که ره کوتاه شد

بـار دیـگـر جـوی جـان آمـد روان          تا رسد آبی به جان سرخوشان

آب مـی آیــد از آن دریــای کــل          شاه چون دریا و آن جوها رسل

ای رسولان سوی ما جاری شوید          مـرهـم صـد درد و بیـمـاری شویـد

سوی ما آئید و آب آرید پیش          تا بر آئیم از میان چاه خویش

ما در این چـاه سیه زندان شدیم          حبس نفس و حلقۀ دیوان شدیم

نفـس ما چون چـاه و ما زندانیـان          حفره کردن کی شود مأوای جان

ای خدا فریاد از این نفس ملول          می رود آنجا که دارد بانگ غـول

بانگ غول است این ندای پر خطر          بسـتـه اندر قـتـل مـه رویـان کـمـر

بار الهی ای خـدای چـاره سـاز          کن تو کوته این طریق بس دراز

این تعلق ها چو زنجیری گـران          جان ما را بسته چون شیر ژیان

شیر جان را وارهان از این حصار          تـا در آیـد او بـه مــیــدان شـکــار

او چو صیاد است اندر دام خویش          جان و تن را بُرده اندر زخم و ریش

ای خدا این راه صعب و ما ضعیف          نفس ما پر مکر و حیلت ها ظریف

با قوانین آشنـا کن جـان و تـن          وا رهان ما را ز صد رنج و محن

هست قانون ها زحکمت های هو         تو در این دریـا به جز گـوهـر مـجـو

سیصد و سی و سه قانون دگر          آیــد از لــطــف خـــدای دادگـــر

زین گهرها قطره را دریا کنید          قصـد آن معـراج و اواَدنا کنید

می رسد این جوی از دریای حق          می رهـد جـان ها ز شرّ ماخـلـق

ای خدا ما را مقـامـی کن عـطـا          که در او بی خدعه می روید دعا

آتـشـی افروز ای شـه در مـیـان          جان ز ظلمت ها و سردی وارهان

پخته کن ما را که خام و کودکیم          غرقـه در غوغـای اوهام و شکیم

تو بنوشـان ای خـدا جـام یقـیـن          سوی ما جاری کن از روح الامین

جانمان را روشـن و پور نور کن          غـوره های تـلـخ مـا انـگـور کـن

تشنگان را از عطش سیراب کن          از شراب عشق خود بی تاب کن

قرب خود را کن عطا ای خوش لقا       جــان مـا پـر کـن ز اخـلاص و صـفــا

جان ما پر کن ز اوصاف ظهور          نـور بخـشـا جـان ما از نـورِ نور

هین بیائید ای گروه تشـنـه جـان          این قوانین می رسد چون ارمغان




طبقه بندی: هزار قانون زندگی،
برچسب ها: مولوی، مثنوی مولوی، مثنوی معنوی مولوی، شرح مثنوی، شرح مثنوی مولوی، شرح مثنوی معنوی مولوی، مولانا، مولانا جلال الدین محمد بلخی، اشعار مولانا، اشعار مولوی، پندهایی از مولوی، عطش، شراب عشق، اخلاص، صفا، قرب، ظهور، انگور، نور، اوهام، ظلمت، دریای حق، لطف خدا، قطره و دریا، معراج، خدعه، حکمت، گوهر، جان و تن، رنج، شیر، ژیان، مکر و حیلت، غول، صیاد، کمال، پاکان، مه رویان، ادب، طلب، خیل عاشقان، شکر حق، شاه، بیماری، رسولان، هزار قانون زندگی،
دنبالک ها: جمال حق،

تاریخ : دوشنبه 16 اردیبهشت 1392 | 12:18 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

پایان جلد اول مجموعه هزار قانون زندگی

شد به پایان ثلث قـانـون از هزار

لطف حق کرد اینچنینش استوار

 

گر به توفـیـق خدا باشد قرین

دو مجلّد خواهد آمد بعد از این


در سه نوبـت این گهـرهای گـران

هدیه خواهد شد به مردان و زنان


تحفه ها جاریست یا رب از جلال

بازشان دار ای خـدا از هر ضـلال


گر تو خواهی صد هزاران می شود

دشـت تشنه غـرق باران می شـود


کیمیایت گر به جـان و تـن زنـد

بی گمان آن مس ما گوهر کند


ای خـدا ای خـالـق بـود و نبـود

ای حکیم و ای تو سلطان ودود


برای مشاهدة کامل متن بر روی گزینة ادامة مطلب کلیک کنید!


ادامه مطلب

طبقه بندی: هزار قانون زندگی،
برچسب ها: مولوی، مثنوی مولوی، مثنوی معنوی مولوی، شرح مثنوی، شرح مثنوی مولوی، شرح مثنوی معنوی مولوی، مولانا، مولانا جلال الدین محمد بلخی، اشعار مولانا، اشعار مولوی، پندهایی از مولوی، هزار قانون زندگی، باران، مس، خدای حکیم، گهرهای گران، هدیه، کیمیا، جلال، قطره، رقص، تیرگی ها، شراب، سلطان، طالب جام، بی نامی، دیار اولیا، عشق، مقام رضا، عنقا،
دنبالک ها: جمال حق،

تاریخ : دوشنبه 16 اردیبهشت 1392 | 12:00 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

روزهـا گر رفـت گـو رو بـاک نیـسـت

تو بمان ای آنکه چون تو پاک نیست

 

احساس فراق و هجران یکی از بزرگترین پریشانی ها و ناآرامی های آدمی است که از نهاد جان او سر بر می زند و غمی پنهان را موجب می شود. این اندوه مقدس که ناشی از دور افتادن انسان از سرزمین جان خویش است، در حقیقت جلوۀ عشق عاشقی است که از معشوق خود جدا افتاده و از رنج دوری به ستوه آمده است. این احساس غربت در زندگی انسان ها به صورت های گوناگونی از قبیل شعر، نقاشی، موسیقی و امثال آن جلوه گر می شود و آدمیان به میزانی که از جوهر عشق الهی برخوردارند، به همان میزان غم فراق را بیشتر درک می کنند.


مولانا در این بیت ضمن اشاره به آن فراقمندیِ همیشگی می گوید: ما از گذشتن عمر خود که در سوز عشق و شوق وصال یار سپری شد، باکی نداریم و اندوهی به دل راه نمی دهیم، زیرا تمام حیات ما با حال و هوای آن محبوب پاک طی شد و اگرچه به وصال او دست نیافتیم، اما خوشنودیم که تک تک روزهای عمر ما با یاد او سپری شد و الطاف و عنایات آن معشوق ازلی و ابدی همواره متوجۀ ما بوده است.

 

منبع: جمال حق




طبقه بندی: هزار قانون زندگی،
برچسب ها: مولوی، مثنوی مولوی، مثنوی معنوی مولوی، شرح مثنوی، شرح مثنوی مولوی، شرح مثنوی معنوی مولوی، مولانا، مولانا جلال الدین محمد بلخی، اشعار مولانا، اشعار مولوی، پندهایی از مولوی، فراق، اندوه مقدس، سرزمین جان، شعر، موسیقی، نقاشی، جوهر عشق الهی، سوز عشق، شوق وصال، الطاف و عنایات حق، معشوق، رنج دوری، احساس غربت، زندگی انسان، عاشقی، غم هجران،
دنبالک ها: جمال حق،

تاریخ : یکشنبه 15 اردیبهشت 1392 | 12:30 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

قـوت اصلـی بشـر نـور خداسـت

قوت حیوانی مر او را ناسزاست

 

غذای اصلی آدمیان از مخازن انوار الهی سرازیر می شود. انسانی که نور سبحان خوراک جان اوست، سزاوار نیست که تنها به خوردن و آشامیدنِ حیوانی بپردازد. قوت و غذای حیوانی از آب و گِل سرچشمه می گیرد و تنها قادر است نیازهای جسمانی آدمی را برآورده کند. در حالی که انسان دارای جان اعلایی است که رشد و تکامل آن با سیراب شدن از بحار انوار حق تحقق می یابد. تمایل بیش از حد به غذاهای نفسانی و تمایلات شهوانی، از امراض روحی ناشی می شود و تنها باعث تقویت بُعد حیوانیِ آدمی می شود. انسانی که در دل دارای مرض و بیماری است و در منطقۀ "من حیوانی" زندگی می کند، عسل حیات بخش را رها می کند و به خوردن زهر مُهلک مشغول می شود، چرا که آن را چرب و شیرین می پندارد!
 

نوش را بگذاشته سم خورده است

قوتِ علت را چو چربش کرده است

لـیــک از عــلــت در ایــن افـتــاد دل

که خورد او روز و شب زین آب و گل


علت: بیماری

 

منبع: جمال حق




طبقه بندی: هزار قانون زندگی،
برچسب ها: مولوی، مثنوی مولوی، مثنوی معنوی مولوی، شرح مثنوی، شرح مثنوی مولوی، شرح مثنوی معنوی مولوی، مولانا، مولانا جلال الدین محمد بلخی، اشعار مولانا، اشعار مولوی، پندهایی از مولوی، بیماری، آب و گل، نیازهای جسمانی انسان، بحار انوار، تمایلات شهوانی، امراض روحی، من حیوانی، عسل، زهر، مخازن انوار الهی، نور سبحان، نور خدا،
دنبالک ها: جمال حق،

تاریخ : یکشنبه 15 اردیبهشت 1392 | 12:00 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

پیش از آنکه روز دین پیدا شود    نزد مالک دزد شب رسوا شود

 

جهان ما جهان ظلمت و تیرگی هاست و روز قیامت زمان کنار رفتن حجاب ها و زدوده شدن تاریکی ها و طلوع آفتاب حقیقت و روشنایی است. (مقصود از ظلمانی بودن جهان ما، تیرگی های منطقۀ من حیوانی است که مانع ورود انسان به دیار نور و روشنایی می شود.) آنان که با بهره جستن از ظلمت و سیاهی شب، دزدانه به جان و ایمان مردم می زنند و سرمایۀ حیات انسانی و الهی آنان را غارت می کنند و در پوشش صالحان، اندوخته های معنوی آدمیان را به یغما می برند، باید بدانند که پیش از آنکه روز رستاخیز و حساب و کتاب فرا رسد و حجاب ها برگرفته شود، نقاب از صورت آنان کنار می رود و چهرۀ حقیقیشان نزد مالک روز جزا و اولیای الهی آشکار می شود و در پیشگاه حضرت حق رسوا و بی آبرو می گردند. کسانی که مزوّرانه ایمان مردم را سرقت می کنند، آگاه باشند که آنچه از راه فریب و نیرنگ از آدمیان دزدیده اند، در روز واپسین بر گردنشان آویخته خواهد شد و در یوم الحشر با مظاهر سرقت های خود محشور خواهند شد.

 

رخت دزدیده به تدبیر و فنش          مانـده روز داوری بر گردنش

 

منبع: جمال حق




طبقه بندی: هزار قانون زندگی،
برچسب ها: مولوی، مثنوی مولوی، مثنوی معنوی مولوی، شرح مثنوی، شرح مثنوی مولوی، شرح مثنوی معنوی مولوی، مولانا، مولانا جلال الدین محمد بلخی، اشعار مولانا، اشعار مولوی، پندهایی از مولوی، روز قیامت، طلوع آفتاب، حقیقت و روشنایی، من حیوانی، دیار نور، نور و روشنایی، اولیای الهی، رستاخیز، حساب و کتاب، اندوخته های معنوی، صالحان، حیات انسانی، ظلمت، سیاهی شب، تاریکی، ایمان،
دنبالک ها: جمال حق،

تاریخ : شنبه 14 اردیبهشت 1392 | 12:00 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

کار آن دارد که پیش از تن بُدست

بگذر از اینها که نو حادث شُدست

 

مولانا در این بیت تفاوت جسم و جان را به خوبی بیان کرده و می گوید: این جان آدمی است که مهم و کارآمد و اثر گذار است، چرا که از ابتدا در خزانۀ حضرت حق محفوظ بوده است. جان از یک سو به ذات ازلی و ابدیِ خداوند سبحان متصل است و از سوی دیگر پیش از وجود جسم، در عالم هستی حضور داشته و به همین اعتبار از جایگاه ویژه ای برخوردار است. جسم مادیِ انسان و سایر پدیده ها قدیم نیستند، بلکه حادثند. یعنی تابعی از آن وجود ازلی هستند و در مراتب بعدی حیات پدیدار گشته اند.


جلال الدین در این باره می گوید: تنها عارفانی که از دوبینی رها شده و به وحدانیت رسیده اند و چشمانشان به عالم حقیقت گشوده شده و از اسرار پشت پرده باخبرند، می توانند نقطۀ آغازین کارها را ببینند. زیرا آنان به اصل و گوهر اشیاء آگاهی دارند و پیش از آن که پدیده ها در عالم ماده به ظهور برسند، آنها را از قبل دیده و ادراک کرده اند. اینگونه انسان ها همواره نظر به حقیقت نخستینِ جلوه های هستی دارند.

 

کار، عارف راست کو نه احول است

چشـم او بر کشت های اول است


احول: دوبین، کسی که یک چیز را دو تا می بیند.

 

منبع: جمال حق




طبقه بندی: هزار قانون زندگی،
برچسب ها: مولوی، مثنوی مولوی، مثنوی معنوی مولوی، شرح مثنوی، شرح مثنوی مولوی، شرح مثنوی معنوی مولوی، مولانا، مولانا جلال الدین محمد بلخی، اشعار مولانا، اشعار مولوی، پندهایی از مولوی، عارف، وحدانیت، عالم حقیقت، جلوه های هستی، گوهر اشیاء، اسرار پشت پرده، عالم ماده، ظهور،
دنبالک ها: جمال حق،

تاریخ : جمعه 13 اردیبهشت 1392 | 12:02 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

چند بازی عشق با نقش سبو     بگذر از نقش سبو ، رو آب جو

 

جناب مولانا در این بیت، کوزه را مصداق جسم و تجلیات ظاهری و نقش و نگارهای بیرونی دانسته و آب را جوهر جان، و باطن و معنای حقیقی پدیده ها قلمداد کرده و می گوید: ای انسان تا کی و تا کجا مجذوب صورت ها و ظواهر خواهی بود و تا چه زمانی همچنان به نقش ها عشق می ورزی و به سراغ نقاش نمی روی؟ این سخن حکیمانه را با گوش جان بشنو و خود را از ماندن در نقش ها و توقف در صورت ها بِرهان و از ورای اجسام به گوهر محصور در آنها بنگر. از جدار و پوستۀ سبو بگذر و آب زلال و گوارای درون آن را جستجو کن تا بتوانی از آن شربت ناب، جان خود را سیراب سازی.


سرگرم شدن به ظواهر و گرامی داشتن کوزه به جای آب، خسران بزرگی است که آدمی را از رفتن باز می دارد و در جاذبۀ صورت های مجازی و جلوه های غیرحقیقی محصور می سازد و از دریافت حقایقِ نهفته در پوسته ها غافل می کند و شور و غوغای طلب را از او می ستاند.

 

منبع: جمال حق




طبقه بندی: هزار قانون زندگی،
برچسب ها: مولوی، مثنوی مولوی، مثنوی معنوی مولوی، شرح مثنوی، شرح مثنوی مولوی، شرح مثنوی معنوی مولوی، مولانا، مولانا جلال الدین محمد بلخی، اشعار مولانا، اشعار مولوی، پندهایی از مولوی، کوزه، جوهر جان، نقاش، طلب، گوش جان، سخن حکیمانه، آب زلال،
دنبالک ها: جمال حق،

تاریخ : جمعه 13 اردیبهشت 1392 | 12:00 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

صورت ظاهر فنا گردد بدان          عالـم معنـی بماند جـاودان

 

مطابق این قانون، پدیده هایی جاودانه و ماندگار می شوند که ریشه در عالم بالا و سرزمین معنا داشته باشند. به همین اعتبار، جلوه های جمال حق که محصول نفحات الهی هستند و از جهان غیب به دنیای ماده سرازیر شده اند، دائمی و همیشگی اند. جهان معنا جهان جاویدان است و هر آنچه از آن دیار صادر شود، از صفت جاودانگی برخوردار است.
 
در مقابل، هر آنچه از عالم ظاهر اصل شود، به اعتبار اینکه عارضی و حصولی  و فاقد اصالت است، فنا پذیر می باشد و دیر یا زود به دیار نابودی رانده می شود. زیبایی های ظاهری انسان از جنس ماده اند و به عالم مجاز تعلق دارند و به همین دلیل فنا شدنی اند. در حالی که پدیده های عالم معنا از جنس وجه الله هستند و از صفات حضرت حق جلوه گر شده اند. و لذا ازلی و ابدی می باشند. قرآن کریم در این باره می گوید: کل شئ هالک الا وجهه. جز ذات خداوند همه چیز نابود شونده است.

 

منبع: جمال حق




طبقه بندی: هزار قانون زندگی،
برچسب ها: مولوی، مثنوی مولوی، مثنوی معنوی مولوی، شرح مثنوی، شرح مثنوی مولوی، شرح مثنوی معنوی مولوی، مولانا، مولانا جلال الدین محمد بلخی، اشعار مولانا، اشعار مولوی، پندهایی از مولوی، وجه الله، عالم معنا، جهان غیب، صفات حضرت حق، جمال حق، نفحات الهی، جهان جاویدان، عالم مجاز، قرآن کل شئ هالک الا وجههکریم،
دنبالک ها: جمال حق،

تاریخ : چهارشنبه 11 اردیبهشت 1392 | 01:00 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

جـود جمله از عوض ها دیدن اسـت

پس عوض دیدن ضد ترسیدن است

 

آنان که اهل جود و بخشش هستند، پیشاپیش پاداش و عوض کار خود را می دانند و می بینند و لذا هیچگاه بیم از دست دادن مال و سرمایۀ خود را ندارند. اما انسان ها اغلب تصور می کنند که اگر از مال خود ببخشند، از دارایی و ثروتشان کاسته می شود و دچار نقصان سرمایه می شوند. این افراد تنها کاستیِ مال خود را مشاهده می کنند و به پاداش چند برابر شدۀ آن باور ندارد و از همین رو در بخشیدن مال بخل می ورزند.

 

بخل نادیدن بود اعواض را          شاد دارد دید دُر خواض را


خساست و تنگ چشمی از آنجا ناشی می شود که آدمی پاداشِ جود و بخشش را نمی بیند. اگر انسان همچون غواصی که مروارید درون دریا را می بیند و شادمان می شود، پاداش بخشش های خود را ببیند، از بخل ورزیدن دست می کشد و از عطا کردن خرسند می شود. بنابراین سخاوت و بخشندگی قبل از آنکه کارِ دست باشد، کار چشم بینایی است که قدرت دیدن نتیجۀ عطا و کَرَم را دارد.

 

پس سخا از چشم آمد نه ز دست    دیـد دارد کـار ، جـز بـیـنـا نـرسـت


اعواض: جمع عوض، پاداش

خواض: غوطه خورنده

 

منبع: جمال حق




طبقه بندی: هزار قانون زندگی،
برچسب ها: مولوی، مثنوی مولوی، مثنوی معنوی مولوی، شرح مثنوی، شرح مثنوی مولوی، شرح مثنوی معنوی مولوی، مولانا، مولانا جلال الدین محمد بلخی، اشعار مولانا، اشعار مولوی، پندهایی از مولوی، جود و بخشش، مال و ثروت، بخل، پاداش اعمال، سخاوت و بخشندگی، چشم، دارایی و ثروت، پاداش بخشش، مروارید، قدرت،
دنبالک ها: جمال حق،

تاریخ : چهارشنبه 11 اردیبهشت 1392 | 12:00 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

صد هزاران جـان خدا کرده پدید       چه جوانمردی بود کان را ندید؟

 

چه ناجوانمردانه است که انسان چشم بر روی حقایق عالم ببندد و این همه جان های عطا شده توسط حضرت حق را نبیند. آدمی هرگاه خیل فراوان جان های خداداده را ببیند و جان بخش را بشناسد، جان خود را در راه رضای آن جان آفرین قربانی می کند. زیرا می داند که با دادن یک جان، هزاران جان نو به او عطا می شود و تا مرتبۀ جان جانان به پیش می رود. آنکه این همه جان را در جهان می بیند، هرگز برای دادن جانِ خود بخل و تنگ چشمی روا نمی دارد و غمگین نمی شود.

 

ور بدیـدی کی به جـان بخلـش بـدی؟

بهر یک جان کی چنین غمگین شدی؟


انسانی که بر لب جو نشسته باشد و انبوه آب روان را بنگرد ولی از اعطای جرعه ای آب به دیگری خودداری کند، از شدت بخل چنان نابینا شده است که گویی اصلاً آب جاری در جوی را نمی بیند.

 

بر لب جو بخل آب آن را بود          کـو ز جـوی آب نابـیـنـا بـود


مولانا در تأیید این قانون، از حدیثی منقول از پیامبر اسلام (ص) بهره می جوید که می فرماید: چنانچه انسان به پاداش روز جزا یقین داشته باشد و بداند که خداوند به ازای هر یک کارِ نیک آدمی، ده برابر به او عوض می دهد، آنگاه همیشه در حال جود و بخشش به دیگران خواهد بود.
 

گفت پیغمبر که هر که از یقین      داند او پاداش خود در یوم دین

که یکی را ده عوض می آیدش      هر زمان جودی دگرگون زایدش

 

منبع: جمال حق




طبقه بندی: هزار قانون زندگی،
برچسب ها: مولوی، مثنوی مولوی، مثنوی معنوی مولوی، شرح مثنوی، شرح مثنوی مولوی، شرح مثنوی معنوی مولوی، مولانا، مولانا جلال الدین محمد بلخی، اشعار مولانا، اشعار مولوی، پندهایی از مولوی، پیامبر اسلام، جود و بخشش، پاداش روز جزا، بخل، آب جاری، تنگ چشمی، آب روان، یقین، حقایق عالم، جوانمردی،
دنبالک ها: جمال حق،

تاریخ : سه شنبه 10 اردیبهشت 1392 | 12:00 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

هر کسی کو عیب خود دیدی ز پیش

کی بُدی فارغ وی از اصلاح خویـش؟

 

انسان چنانچه بتواند با آینه کردن دوستان و مؤمنان، عیوب خود را پیش از آنکه ظاهر شود و برای او و دیگران آثار سوء بجا بگذارد، ببیند و بشناسد و درصدد اصلاح و رفع عیوب خویش برآید، هیچگاه فرصتی برای عیب جویی از دیگر انسان ها نمی یابد. آنان که دائم به فکر اصلاح دیگرانند، از نقایص خود غافلند و چنان می پندارند که خود بهترین هستند و لذا خود را با این گمانِ باطل رها می کنند و به عیب جویی و بدگویی از سایر انسان ها مشغول می شوند.
 

غافلند این خلق از خود ای پدر      لاجـرم گـویـنـد عـیـب هـمـدگـر


خودبینی و خودپرستی مانعی جدی برای پی بردن به عیوب خویش است و باعث می شود که آدمی کاستی های خود را نبیند و همواره به دیگران نظر افکند و عیوب آنان را بیابد و بر ملا سازد.
 

من نبینم روی خود را ای شمن     من ببـیـنـم روی تو، تو روی من


دیدن روی خویش ناشی از روشنایی جان است و آنکه موفق می شود روی خود را ببیند و به ذات خویش بنگرد، نسبت به سایر مردمان از صفای باطن و نورانیت بیشتری برخوردار است.
 

آن کسی که او ببیند روی خویش    نور او از نور خـلقـان اسـت بیـش

 

 (بدلیل یافت نشدن تصویر مناسب با موضوع این قانون، از عکس منظره استفاده شده)

 

منبع: جمال حق




طبقه بندی: هزار قانون زندگی،
برچسب ها: مولوی، مثنوی مولوی، مثنوی معنوی مولوی، شرح مثنوی، شرح مثنوی مولوی، شرح مثنوی معنوی مولوی، مولانا، مولانا جلال الدین محمد بلخی، اشعار مولانا، اشعار مولوی، پندهایی از مولوی، روشنایی جان، صفای باطن، خودبینی، خودپرستی، بدگویی، عیب جویی، اصلاح دیگران، دوستان، مومنان، رفع عیوب خویشتن،
دنبالک ها: جمال حق،

تاریخ : سه شنبه 10 اردیبهشت 1392 | 12:00 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

تا نسـوزی نیسـت آن عیـن الیقـیـن

این یقین خواهی در آتش در نشین

 

انسان تا زمانی که دود و شعله های آتش را با چشمان خود نبیند، نمی تواند به طور کامل از وجود آتش مطمئن شود. بالاتر و عمیق تر از این اطمینان، حضور در آتش و حس کردن حرارت تند و سوزان شعله های آن است که آدمی را در مورد آتش به یقین قطعی می رساند.
 
مولانا در بیت دیگری می گوید: چنانچه از طریق شنیدن به وجود آتش پی بردی، به این مرتبه بسنده نکن و در پی پختگی و کسب اطمینان بیشتر به سوی مراتب بالاترِ یقین که همان دیدن و سوختن است گام بردار. عارفان می گویند: انسان در مرحلۀ علم الیقین قانع نمی شود و طالب آن است که دانش او به شهود مبدل شود. او حتی در این مرحله هم مایل نیست توقف کند و آرزو می کند در معلوم و مشهود خود فانی شود و به همان جنس تبدیل گردد. لذا به درون آتش می رود تا بسوزد و خود، آتش شود و به حق الیقین که عالی ترین مرتبۀ کمال است، دست یاید.

 

زآتش ار علمت یقین شد از سخن

پختگـی جـو در یقـیـن منـزل مکـن

 

منبع: جمال حق




طبقه بندی: هزار قانون زندگی،
برچسب ها: تا نسـوزی نیسـت آن عیـن الیقـیـن، مولوی، مثنوی مولوی، مثنوی معنوی مولوی، شرح مثنوی، شرح مثنوی مولوی، شرح مثنوی معنوی مولوی، مولانا، مولانا جلال الدین محمد بلخی، اشعار مولانا، اشعار مولوی، پندهایی از مولوی، عین الیقین، حق الیقین، آتش، عارفان، دانش، آرزو، مراتب کمال، شعله های آتش،
دنبالک ها: جمال حق،

تاریخ : دوشنبه 9 اردیبهشت 1392 | 12:00 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

هر جوابی کان ز گوش آید به دل

چشم گفت از من شنو آن را بهل

 

عارفان مراحل کمال را در قالب سه مرحلۀ علم الیقین، عین الیقین و حق الیقین بیان کرده اند و چگونگی دستیابی به  این مراتب را نیز تشریح نموده اند. اگر چه مراحل یاد شده در مسیر حیات مادی هم موضوعیت دارد و مصادیق فراوانی برای آن معرفی شده است، لکن آنچه مولانا بدان بیشتر نظر دارد حواس باطنی و شهودی است که از حواس ظاهری بالاتر و مطمئن تر هستند. چه بسا شنیده هایی که بر حق استوار نباشد و چنانچه آدمی آنها را به جان خود وارد سازد و به باور مبدل کند، نگاه و شخصیت او نیز بر اساس همان باورهای بی اساس شکل می گیرد و غافلانه به دنبال چیزی می رود که اساساً سست و ناپایدار است.
 
به چشم دیدن از به گوش شنیدن اطمینان بیشتری به همراه می آورد و انسان را در یقین استوار تر می سازد. جلال الدین می گوید: آنچه از راه گوش دریافت می کنید، قبل از تأیید چشم به درون جان خود راه ندهید، زیرا گوش همچون دلالی است که با واسطه عمل می کند و لذا از اصحاب قال محسوب می شود. در حالی که چشم اهل وصال است و حقایق را بی واسطه در می یابد، و بدین جهت جزو اصحاب حال قلمداد می گردد.

 

گوش دلاله است و چشـم اهـل وصـال

چشم صاحب حال و گوش اصحاب قال

 

منبع: جمال حق




طبقه بندی: هزار قانون زندگی،
برچسب ها: مولوی، مثنوی مولوی، مثنوی معنوی مولوی، شرح مثنوی، شرح مثنوی مولوی، شرح مثنوی معنوی مولوی، مولانا، مولانا جلال الدین محمد بلخی، اشعار مولانا، اشعار مولوی، پندهایی از مولوی، اهل وصال، اصحاب قال، اصحاب حال، گوش و چشم، علم الیقین، حق الیقین، عین الیقین، عارفان، حیات مادی، حواس باطنی، شهود،
دنبالک ها: جمال حق،

تاریخ : دوشنبه 9 اردیبهشت 1392 | 12:00 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

آدمی مخفـی اسـت در زیـر زبـان

این زبان پرده است بر درگاه جان

 

این بیت از مثنوی به حدیثی از حضرت علی (ع) ناظر است که فرمود: تَكَلّموا تُعرَفوا ؛ فإنّ المَرءَ مَخبوءٌ تَحتَ لِسانِهِ.  یعنی: سحن بگوئید تا شناخته شوید؛ همانا جوهر درونیِ انسان در زیر زبانش نهفته است. مولانا نیز با استفاده از این حدیث می گوید: آدمیان در پشت پردۀ زبان مخفی شده اند. زبان وسیله ای است که می تواند با تکلّم، پرده از شخصیت واقعی انسان ها بردارد و زشتی ها و زیبایی های باطنی آنان را آشکار سازد. باز شدن زبان به سخن، همچون وزیدن بادی است که پرده از مقابل جان آدمی کنار می زند و اندرون خانۀ دل را برای دیگران نمایان می سازد.

 

چون که بادی پرده را در هم کشید

سـرّ صحـن خانـه شـد بـر مـا پـدیـد


هنگامی که پرده از صحن خانه کنار می رود، معلوم می شود که در آن خانه گنج زر و جواهرات صفات حسنه نگهداری می شده و یا آنجا مخفیگاه مار و عقرب های صفات رذیله بوده است.

 

کاندر آن خانه گهر یا گنـدم اسـت؟

گنج زر یا جمله مار و کژدم است؟

 

منبع: جمال حق




طبقه بندی: هزار قانون زندگی،
برچسب ها: آدمی مخفـی اسـت در زیـر زبـان، مولوی، مثنوی مولوی، مثنوی معنوی مولوی، شرح مثنوی، شرح مثنوی مولوی، شرح مثنوی معنوی مولوی، مولانا، مولانا جلال الدین محمد بلخی، اشعار مولانا، اشعار مولوی، پندهایی از مولوی، حضرت علی (ع)، کژدم، عقرب، مار، گنج، گندم، زبان، سخن، زشتی ها و زیبایی ها، تکلم، جان آدمی،
دنبالک ها: جمال حق،

تاریخ : یکشنبه 8 اردیبهشت 1392 | 12:05 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

هـر کـه را خـوی نـکــو بـاشــد بـرســت

هر کسی کو شیشه دل باشد شکست

 

یکی از صفات برجسته و پسندیده در حوزۀ اخلاق، حلم و بردباری و دوری از زودرنجی و نازک دلی است. مولانا می گوید: هر که دارای خُلق نیکو باشد، در زندگی به راه نجات می رود و هر کس تحریک پذیر و زودرنج و کم طاقت باشد، همچون شیشه ای است که با ضربه ای کوچک در هم می شکند. تاریخ نشان داده که انسان های بافضیلت و خوش اخلاق در زندگیِ فردی و اجتماعی خود از بدخُلقان موفق تر بوده و محبوبیت بیشتری نیز در میان همنوعان خود یافته اند و حیات آنان بهتر و راحت تر سپری شده است. مضافاً اینکه انسانی که واجد خصلت های پسندیدۀ اخلاقی باشد، به آرامش درونی می رسد. و آرامش درون، سکوی پرتاب انسان به سرزمین کمال است.


قرآن کریم بزرگترین ویژگی پیامبر اسلام (ص) را خُلق عظیم وی معرفی می کند و رسول خدا هدف اصلی بعثت خود را اتمام مکارم اخلاق اعلام می دارد. موّرخین بزرگترین عامل موفقیت حضرت محمد (ص (در جذب شگفت انگیز انسان ها و توسعۀ مکتب اسلام را خوش خلقی و وجود صفات عالیِ اخلاقی در گفتار و رفتار آن مرد بزرگ دانسته اند.

 

منبع: جمال حق




طبقه بندی: هزار قانون زندگی،
برچسب ها: مولوی، مثنوی مولوی، مثنوی معنوی مولوی، شرح مثنوی، شرح مثنوی مولوی، شرح مثنوی معنوی مولوی، مولانا، مولانا جلال الدین محمد بلخی، اشعار مولانا، اشعار مولوی، پندهایی از مولوی، پیامبر اسلام (ص)، مکتب اسلام، موفقیت، حضرت محمد (ص)، خوش خلقی، صفات عالی اخلاقی، آرامش درون، سرزمین کمال، خصلتهای پسندیده اخلاقی، حلم و بردباری، زودرنجی، نازک دلی، خلق نیکو، زندگی، زندگی فردی و اجتماعی، قرآن کریم،
دنبالک ها: جمال حق،

تاریخ : یکشنبه 8 اردیبهشت 1392 | 12:00 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

خود حسد نقصان و عیبی دیگر است

بلکـه از جـمـلـه کـمـی ها بـدتـرسـت

 

حسادت یکی از عیوب بزرگ و صفات رذیلۀ اخلاقی است که به شدت آینۀ جان آدمی را تیره می سازد. انسانِ حسود از نوعی کمبود درونی رنج می برد و با حسد ورزی به دیگران تلاش می کند آن نقصان خود را جبران کند. در حالی که که حسادت ورزیدن، خود بالاترین کاستی و نقیصه است و از همۀ نقایص و معایب قبیح تر و نکوهیده تر است. شیطان هنگامی که در مقابل آدم ابوالبشر احساس کوچکی و حقارت کرد، بجای آنکه صفت رذیلۀ حسادت را از خود کند، خود را در ورطۀ بدی ها و ناپاکی های بیشتر و بزرگتر انداخت.

 

آن بلیس از ننگ و عار کمتری          خویش را افکند در صد ابتـری


شیطان می خواست در جایگاه آدم قرار بگیرد و به همان میزان مطلوب پروردگار باشد. لیکن از راه حسادت پیش آمد و کینۀ آدم را به دل گرفت. لذا هرگز به مقام دلخواه خود دست نیافت و در این آرزوی خام، خون گریست و به لعن و نفرین ابدی گرفتار شد.

 

آن کسی کو مثل خود پنداشتی     زان سبب با او حسـد برداشتی

از حسد می خواست تا بالا بود      خود چه بالا؟ بلکه خون پالا بود


ابتر: عقیم و بی عاقبت، ناقص و ناتمام

 

منبع: جمال حق




طبقه بندی: هزار قانون زندگی،
برچسب ها: مولوی، مثنوی مولوی، مثنوی معنوی مولوی، شرح مثنوی، شرح مثنوی مولوی، شرح مثنوی معنوی مولوی، مولانا، مولانا جلال الدین محمد بلخی، اشعار مولانا، اشعار مولوی، پندهایی از مولوی، ابلیس، شیطان، لعن و نفرین، حسد، حسادت، ننگ و عار، آدم ابوالبشر، احساس کوچکی و حقارت، صفات رذیله اخلاقی، بدی ها و ناپاکی ها، حسادت ورزیدن،
دنبالک ها: جمال حق،

تاریخ : شنبه 7 اردیبهشت 1392 | 01:00 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

گفت پیغمبر که یزدان مجید          از پی هر درد درمـان آفـریـد

لیک زان درمان نبینی رنگ و بو          بهر درد خـویـش بی فـرمـان او


پیامبر اسلام (ص) فرموده که خدای کریم برای هر دردی، درمانی آفریده است. اما باید در نظر داشته باشیم که رها شدن از هر دردی تنها با اذن پروردگار حکیم ممکن می شود. عالم هستی به دلیل قانونمندیِ دقیق و گسترده ایی که دارد، سرشار است از درمان ها و گشایش ها. و حضرت حق راه ورود به سرزمین علاج ها و چاره ها را  بر روی انسان ها می گشاید. اما سرگرمی های دنیا آدمیان را از توجه به این ظرایف باز می دارد و اغلبِ آنها از این الطاف خداوندی غافلند.


به بیان دیگر، ما انسان ها در بحر بیکران قوانین غوطه می خوریم. کافی است سر از حجاب غفلت و بی خبری بیرون آوریم و علاج مشکلات و درمان دردها را از قوانینِ جاری شده از سوی آفریدگار جهان بجوییم.

 

منبع: جمال حق




طبقه بندی: هزار قانون زندگی،
برچسب ها: مولوی، مثنوی مولوی، مثنوی معنوی مولوی، شرح مثنوی، شرح مثنوی مولوی، شرح مثنوی معنوی مولوی، مولانا، مولانا جلال الدین محمد بلخی، اشعار مولانا، اشعار مولوی، پندهایی از مولوی، حجاب غفلت، درمان دردها، علاج مشکلات، پیامبر اسلام (ص)، پروردگار حکیم، سرگرمی های دنیا، الطاف خداوندی،
دنبالک ها: جمال حق،

تاریخ : شنبه 7 اردیبهشت 1392 | 12:00 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

گــر تــو را حـــق آفــریــنــد زشــت رو

هان مشو هم زشت رو هم زشت خو

 

مولانا در این بیت می گوید: با فرض اینکه حضرت حق تو را بدقیافه آفریده باشد و زشت رویی از جاذبۀ تو کاسته باشد، مراقبت باش با زشت خویی و بداخلاقی، زشتی چهره ات را دو چندان نکنی. آنگاه هم زشت رو خواهی بود و هم زشت خو. اگر کار ناشایستی انجام دادی، برای موجّه کردن آن به اعمال ناشایست دیگری دست مزن. و یا اگر سخن ناراستی گفتی، برای توجیه آن، دروغ های دیگری سر هم مکن. مبادا برای کردار نادرست خود توجیه فراهم کنی و یا بکوشی رفتار زشت خود را نیکو جلوه گر سازی؛ که اگر چنان کنی، بدان که بر زشتی اعمالت افزوده ایی و از جاذبۀ خود به شدت کاسته ایی و دیگران را از خود دور ساخته ای.
 
جلال الدین در ادامه می گوید: چنانچه کفش تو پاره شد، با آن کفش پاره در زمین سنگلاخ و ناهموار مرو تا بر رنج و سختی تو افزوده نشود. و یا اگر دارای دو شاخ آزار دهنده هستی که دیگران را می آزارد، بر صفات آزار دهندۀ خود میفزا و دو شاخ را به چهار شاخ تبدیل مکن!
 

ور بُـرد کـفـشـت مـرو در سـنـگـلاخ

ور دو شاخستت مشو تو چار شاخ

 

منبع: جمال حق




طبقه بندی: هزار قانون زندگی،
برچسب ها: مولوی، مثنوی مولوی، مثنوی معنوی مولوی، شرح مثنوی، شرح مثنوی مولوی، شرح مثنوی معنوی مولوی، مولانا، مولانا جلال الدین محمد بلخی، اشعار مولانا، اشعار مولوی، پندهایی از مولوی، کفش، زمین سنگلاخ و ناهموار، رنج و سختی، صفات آزاردهنده، دروغ، زشت رویی، زشت خویی، اعمال ناشایست، سخن نادرست، بداخلاقی،
دنبالک ها: جمال حق،

تاریخ : جمعه 6 اردیبهشت 1392 | 12:06 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

نفس توست آن مادر بدخاصیت      که فسـاد اوسـت در هر ناحیـت

 

همۀ گرفتاری های فردی و اجتماعی انسان ها از نفس اماره ها سرچشمه می گیرد. مادر همۀ پلیدی ها آن نفس سرکش و نافرمان است که فرمان بردن از آن رأس همۀ خطاها محسوب می شود. هر جا که فساد و تباهی و ویرانی و ضرب و جرح و قتل و غارتی دیده می شود، نفس امارۀ افرادی در آنجا جولان می دهد. چه بسا انسان های بی گناهی که در مسیر خواست و ارادۀ نفس های پلید فرعونیان ستم ها دیدند و جان عزیز خود را از دست دادند.
 
جلال الدین می گوید: برای اینکه هر دم قصد جنگ و ستیز با دیگر انسان ها را در سر نپرورانی و آزار آنان را روا مداری، همان ابتدا نفس سرکش و دون مایه را مطیع و رام خود ساز تا بتوانی زیبایی های حیات و خوشی های روزگار را دریابی و از تنگی دنیا رها شوی و دیگر برای رسیدن به مطامع نفسانی با خلق و حق به مبارزه برنخیزی.

 

هین بکُش او را که بهر آن دنی       هر دمی قصد عزیزی می کنی

از وی این دنیای خوش بر توست تنگ

از پـی او بـا حـق و بـا خــلــق جــنــگ


انسانی که قدرت رام کردن و در بند کشیدن نفس را بیابد، خود را از هرگونه پشیمانی می رهاند و دشمنی ها را از خود دور می سازد.

 

نفس کُشتی باز رستی ز اعتذار    کس تو را دشمـن نمانـد در دیـار


اعتذار: معذرت خواستن

دنی: پست، فرومایه

 

منبع: جمال حق




طبقه بندی: هزار قانون زندگی،
برچسب ها: نفس توست آن مادر بدخاصیت، مولوی، مثنوی مولوی، مثنوی معنوی مولوی، شرح مثنوی، شرح مثنوی مولوی، شرح مثنوی معنوی مولوی، مولانا، مولانا جلال الدین محمد بلخی، اشعار مولانا، اشعار مولوی، پندهایی از مولوی، مبارزه، جنگ، زیبایی های حیات، نفس سرکش، جنگ و ستیز، تنگی دنیا، مطامع نفسانی، دشمنی ها، گرفتاریهای فردی و اجتماعی، نفس اماره، مادر همه پلیدی ها، فساد و تباهی، ضرب و حرج، قتل و غارت، فرعونیان، انسانهای بی گناه، فساد،
دنبالک ها: جمال حق،

تاریخ : جمعه 6 اردیبهشت 1392 | 12:00 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

ذکر حـق کن بانگ غولان را بسـوز

چشم نرگس را از این کرکس بدوز

 

منظور از صدای غول ها، فریادهای نفس اماره است که ما را به بیراهه فرا می خواند. برای رهایی از غوغای درون و کشف حقایق عالم معنا، باید چشم پاک و نرگس بین جان را بر وسوسه های ویرانگر و ناپاک نفس اماره که مولانا آن را به کرکسِ مردارخوار تشبیه کرده فرو بست و به یاد و نام حضرت حق مجهز شد و با حرارت آفتابِ باطل سوز حق، بر خرمن غولان شیطان صفت آتش افکند. آدمی چنانچه با ذکر حق درآمیزد، همچون ابراهیم خلیل در میان شعله های خشم نمرودیان، گلستان زیبای حیات سلم می پروراند و جانش به آواز مرغان باغ ملکوت نورانی می گردد.

 

از درون خـویـش این آوازهـا          منع کن تا کشف گردد رازها

 

جلال الدین می گوید: ای انسان، هرگاه با تلاش و صبر و استقامت دیدۀ باطن بگشایی، رنگ هایی فراتر از رنگ های معمول خواهی دید و گوهرهایی بسیار ارزشمندتر از جواهرآلات ظاهری خواهی یافت.

 

رنگ ها بینی به جز این رنگ ها   گوهـران بینـی بجای سنـگ ها

 

منبع: جمال حق




طبقه بندی: هزار قانون زندگی،
برچسب ها: مولوی، مثنوی مولوی، مثنوی معنوی مولوی، شرح مثنوی، شرح مثنوی مولوی، شرح مثنوی معنوی مولوی، مولانا، مولانا جلال الدین محمد بلخی، اشعار مولانا، اشعار مولوی، پندهایی از مولوی، تلاش، صبر و استقامت، واهرآلات، آواز، رنگ، غول، فریادهای نفس اماره، بیراهه، حقایق عالم معنا، چشم پاک، وسوسه های ویرانگر، کرکس، ابراهیم خلیل، گلستان، نمرود، شعله های خشم، آواز مرغان، حضرت حق،
دنبالک ها: جمال حق،

تاریخ : پنجشنبه 5 اردیبهشت 1392 | 12:00 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

گر محک داری گزین کن ور نه رو

نـزد دانـا خـویـشـتـن را کـن گـرو

 

همانگونه که در حیات مادی برای تشخیص طلا از فلزات کم بها، به داشتن سنگ محک نیازمندیم، برای ورود به حیات روحانی و سیر در سرزمین معانی نیز باید به محک تشخیص حق از باطل مجهز باشیم. خداوند در وجود همۀ انسان ها محک تشخیص صواب و خطا و زیبایی و زشتی را بالقوه به ودیعه نهاده است که بر اثر تقوای الهی و فرو نشاندن شعله های آتش نفس اماره به فعل تبدیل می شود.

 

إِن تَتَّقُوا اللَّهَ یَجْعَل لَّكُمْ فُرْقَانًا


"اگر از خدا پروا دارید، براى شما [نیروى‌] تشخیص [حق از باطل‌] قرار مى‌دهد"

 

جناب مولانا می گوید: چنانچه بر اثر ممارست در تطهیر جان این قوه در تو فعال شد، خوشا به حالت. اما اگر جنین امکانی فراهم نیامد، در محضر حکیمان و دانایان بنشین و خود را به آنان بسپار تا از محک آنان بهره مند شوی و  به شکوفایی جان دست یابی.

 

یا محک باید میان جان خویش    ور ندانی ره مرو تنها تو پیش

 

منبع: جمال حق




طبقه بندی: هزار قانون زندگی،
برچسب ها: مولوی، مثنوی مولوی، مثنوی معنوی مولوی، شرح مثنوی، شرح مثنوی مولوی، شرح مثنوی معنوی مولوی، مولانا، مولانا جلال الدین محمد بلخی، اشعار مولانا، اشعار مولوی، پندهایی از مولوی، تطهیر جان، حکیمان و دانایان، شکوفایی جان، تشخیص حق از باطل، طلا، سنگ محک، حیات روحانی، صواب و خطا، زیبایی و زشتی، تقوای الهی، آتش نفس اماره، إِن تَتَّقُوا اللَّهَ یَجْعَل لَّكُمْ فُرْقَانًا،
دنبالک ها: جمال حق،

تاریخ : پنجشنبه 5 اردیبهشت 1392 | 12:00 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

هیـچ وازر وزر غیـری بر نداشـت

هیچکس  ندرود تا چیزی نکاشت

 

در دستگاه دقیق و حسابگر حضرت حق هیچکس بار مسئولیت دیگری را بر عهده نخواهد داشت و هر انسانی مستقل از دیگر انسان ها، مسئول رفتار و کردار خویش است. نظام خلقت آنچنان قانونمند عمل می کند که آثار همۀ اعمال ریز و درشت آدمیان، اعم از زشت و زیبا و نیک و بد، به خود آنان باز می گردد. همانگونه که هر کشاورزی حاصل کشت خود را درو می کند و اگر بذری نکارد، محصولی هم برداشت نخواهد کرد.


بر اساس این قاعده، هیچ انسانی بواسطۀ فعل انسانی دیگر مورد موأخذه قرار نمی گیرد. به عبارت دیگر، بار گناه خطاکاران هرگز بر دوش افراد بی گناه گذاشته نمی شود.

 

وازِر: حمل کنندۀ بار

وِزر: بار سنگین، گناه

 

منبع: جمال حق




طبقه بندی: هزار قانون زندگی،
برچسب ها: مولوی، مثنوی مولوی، مثنوی معنوی مولوی، شرح مثنوی، شرح مثنوی مولوی، شرح مثنوی معنوی مولوی، مولانا، مولانا جلال الدین محمد بلخی، اشعار مولانا، اشعار مولوی، پندهایی از مولوی، افعال انسان، افراد بی گناه، گناه خطاکاران، زشت و زیبا، نیک و بد، رفتار و کردار آدمی، نظام خلقت، کشاورزی، کشت،
دنبالک ها: جمال حق،

تعداد کل صفحات : 13 :: 1 2 3 4 5 6 7 ...

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات