تاریخ : چهارشنبه 22 خرداد 1392 | 12:01 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

بین ماه شعبان آمده، جان آمده، جان آمده

از عرش حق تا فرش دون، پیغام جانان آمده

 

ای جانِ جان بیدار شو، بیگانه با اغیار شو

در میکده هوشیار شو، ساقی مستان آمده

 

جامی بزن روشن شوی، تا خصم اهریمن شوی

فارغ ز خویش و من شوی، سلطان خوبان آمده

 

ای گمشده در کیش خود، مجروح زخم و نیش خود

مرهم بنه بر ریش خود، دارو و درمان آمده

 

برخیز از خاک و سمک، ای برفزوده از ملک

بر چَه، برون شو از فلک، از شاه فرمان آمده

 

درها گشوده آسمان، شد موسم پرواز جان

بگذر ز خواب و آب و نان،‌رضوان و ریحان آمده

 

خرقه بسوزان ای شها، نوری بیفشان ای مها

مبدا ببین در انتها، پایان هجران آمده

 

در آتش آ همچون خلیل، بین رونق باغ جمیل

بشنو تو آهنگ رحیل، آتش گلستان آمده

 

خود را بدان که کیستی، کمتر ز موری نیستی

برخیز و ترک خویش کن، حکم سلیمان آمده

 

عهدی که بستی در الست، جامی که نوشیدی ز هست

تعزیز نارد حال مست، قاضی به دربان آمده

 

ای شاهدا بر حفظ جان، خود را به نوح حق رسان

جان را در آن کشتی نشان، سیل است و طوفان آمده

 

ساقی برون شد از حجاب، در کف گرفته جام ناب

ارزان فروشد آن شراب، خود مست شعبان آمده

 

شعر: محمود قنبری (شاهد)

منبع: جمال حق




طبقه بندی: شعر و ادبیات، شعر مناسبتی و مذهبی و آیینی،
برچسب ها: شعر درباره ماه شعبان، شعر با موضوع ماه شعبان، مست، شراب، حجاب، طوفانع کشتی، نوح، قاضی، عهد الست، سلیمان، گلستان، باغ، آهنگ رحیل، آتش، هجران، موسم پرواز، پرواز جان، رضوان، ریحان، اب و نان، آسمان، سلطان، میکده، ساقی، فلکع شاه، دارو، درمان، اهریمن، محمود قنبری،
دنبالک ها: جمال حق،

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات