تاریخ : پنجشنبه 11 مهر 1392 | 12:00 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

ای خدا!

من باید از نظر علم از همه بهتر باشم.

مبادا دشمنان مرا از این راه طعنه زنند.

باید به آن سنگدلانی که علم را بهانه می کنند و به دیگران فخر می فروشند ثابت کنم

«خاک پای من» هم نخواهند شد!

باید همه‌ی آن تیره دلان مغرور و متکبر را به «زانو» در آورم.

و آنگاه

خود خاضع ترین و افتاده ترین فرد روی زمین باشم.




طبقه بندی: شهید و شهادت و شهدا، وصیتنامه و دل نوشته های شهدا، شهید دکتر مصطفی چمران،
برچسب ها: شهید دکتر مصطفی چمران، علم، طعنه، سنگدلی، فخرفروشی، غرور و تکبر، شهید، شهادت، شهدا، شهید و شهادت، جبهه، جبهه و جنگ، پلاک، هفته دفاع مقدس، یاد شهدا، یاد شهید، 8 سال دفاع مقدس، جملاتی زیبا درباره شهید، جملاتی زیبا درباره شهید و شهادت، جملاتی زیبا درباره هفته دفاع مقدس، جملاتی زیبا درباره جبهه و جنگ، جملاتی زیبا درباره شهدا، جملاتی زیبا درباره شهادت، جملاتی زیبا درباره شهید گمنام، جملات زیبا درباره شهید، جملات زیبا درباره شهدا، جملات زیبا درباره شهادت، جملات زیبا درباره شهید و شهادت، جملات زیبا درباره شهید گمنام، جملات زیبا درباره دفاع مقدس، جملات زیبا درباره هفته دفاع مقدس، مین، رفاقت با شهدا، راه شهدا، پروانه، خاکی، خون شهید، خون شهدا، خون شهیدان، راه شهید، راه شهادت، منتظران شهادت، شهدای آخر الزمان، جهاد، سنگر، بسیج، بسیجی، پیام شهید، پیام شهدا، کلام شهید، سخن شهید، کلام شهدا، سخن شهدا،

تاریخ : جمعه 31 خرداد 1392 | 12:29 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

"خدایا مرا به خاطر گناهانی که درطول روز باهزاران قدرت عقل توجیهشان میکنم ببخش.

«شهید مصطفی چمران»

سالروز شهادت شهید دکتر مصطفی چمران گرامی باد.

شادی روحش سه صلوات اهدا نمائید.

31 خرداد روز پیمان بستن با شهیدی است

که سنگ مزارش هم هنوز دشمن را به حیرت درآورده است.

«خدایا خوش دارم گمنام و تنها باشم تا در غوغای کشمکشهای پوچ مدفون نشوم.»

و اکنون باید گفت شهید چمران مردی بزرگ بود

که هنوز هم در جای جای دنیا از او یاد می کنند.

با تشکر از: نسیمی از بهشت




طبقه بندی: شهید دکتر مصطفی چمران، شهید و شهادت و شهدا،
برچسب ها: شهید دکتر مصطفی چمران، مزار شهید چمران، شهید، شهدا، شهادت، شهید و شهادت، مردانگی، شرف، شیپور جنگ، آزادگی، گناه، سالروز شهادت شهید مصطفی چمران،
دنبالک ها: نسیمی از بهشت،

تاریخ : یکشنبه 2 مهر 1391 | 11:54 ب.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

«صبح سوسنگرد»

دشمن سوسنگرد را محاصره كرده بود. قرار بود عملیاتی برای آزادسازی این شهر صورت بگیرد. آن وقت مقام معظم رهبری در شورای عالی دفاع حضور داشتند. در 23 آبان‌ماه برای حضور در جلسه شورای عالی دفاع از ستاد اهواز به تهران آمدند. آن زمان بنی‌صدر رئیس‌جمهوری بود و در شورا هم حضور داشت. ایشان در آن جلسه مسئله سوسنگرد را عنوان كرده بودند. بنی‌صدر قول داده بود كه اقداماتی انجام شود. به هر جهت آقا به ستاد خودشان در اهواز برگشتند. وقتی كه رسیدند یك‌شنبه بود. آمدند اهواز و تلفنی با آقای بنی‌صدر كه آن زمان در دزفول مستقر بود تماس گرفتند و گفتند: «اقداماتی كه ارتش قرار بوده در اینجا انجام بدهد صورت نگرفته و ما می‌خواهیم یك كاری انجام بدهیم. آقای بنی‌صدر به ایشان می‌گوید: شما بروید در ستاد لشگر92 اهواز و آنجا با مسئولین صحبتی كنید و من هم دستور می‌دهم كه اقداماتی انجام دهند.» ایشان با آقای غرضی كه آن زمان استاندار خوزستان بود، می‌روند در ستاد و با فرماندهان نظامی جلسه‌ای را تشكیل می‌دهند و دربارة طرح آزادسازی سوسنگرد به توافق نظری می‌رسند. بدین صورت كه تیپ 2 لشگر92 اهواز كه در دزفول مستقر بود به اهواز مأمور بشود و صبح 26 آبان عملیاتی را جهت آزادسازی سوسنگرد آغاز كند.

             برای مشاهدة کامل متن بر روی گزینة ادامة مطلب کلیک کنید!


ادامه مطلب

طبقه بندی: امام خامنه ای در جبهه های جنگ، شهید و شهادت و شهدا،
برچسب ها: خاطرات مقام معظم رهبری، مقام معظم رهبری در جبهه، خاطرات مقام معظم رهبری در جبهه، امام خامنه ای در جبهه، حضرت آیت الله خامنه ای در جبهه، رهبری در جبهه، حضرت آقا در جبهه، خاطرات جبهه و جنگ حضرت آقا، خاطرات جبهه و جنگ مقام معظم رهبری، خاطرات جبهه و جنگ حضرت آیت الله خامنه ای، جبهه و جنگ، شهید، شهید و شهادت، شهدا، هفته دفاع مقدس، 8 سال دفاع مقدس، خاطرات جنگ، خاطرات جبهه، خاطره از جنگ، خاطره از جبهه، سوسنگرد، لشگر 92 زرهی اهواز، تیمسار فلاحی، شهید دکتر مصطفی چمران، آزادسازی سوسنگرد، امام خمینی، اهواز، بنی صدر، آنتی ویروس ESET NOD32 Antivirus 4،

                                                                                                       

«از با بوی یاس، تا خاكی؛ با بوی یاس»

«خاطرات سفر به سرزمین نور»

«قسمت هشتم»

به روستایی رسیدیم. حكایت این روستای كوچیك شنیدنیه؛ می‌گفتن كسی فكرش‌رو هم نمی‌كرد كه یه روزی زیارت‌گاه داشته باشه و زائر!

دهلاویه، روستای كوچیكیه كه قبل از جنگ كم‌تر كسی اسمش‌رو شنیده بود.

 

این روستا، روزی سقوط كرد و روزی برای همیشه آزاد شد، امّا برای این آزادیش تاوان سنگینی داد. تاوانی به قیمت خون پاك‌ترین فرزندان این سرزمین!

تاوانی به بزرگیِ خون «دكتر چمران» و دوستش سرگرد «احمد مقدّم».

 

تا حالا این مناجات‌رو شنیدی؟

«ای قلب من! این لحظات آخرین‌ را تحمّل كن... به شما قول می‌دهم كه پس از چند لحظه، همه‌ی شما در استراحتی عمیق و ابدی آرامش بیابید...»

 

این مناجات، مناجات معروف شهید چمران است با اعضا و جوارحش؛ در آخرین لحظات عمر پر بركتش.

شهید چمران ویارانش همان‌جا از قید زمان و مكان رها شده و به دیگر یاران شهید‌شون پیوستند.

«پایان قسمت هشتم»

ادامه دارد.....




طبقه بندی: راهیان نور،
برچسب ها: راهیان نور، سرزمین نور، خاطرات راهیان نور، خاطره از راهیان نور، خاطره از اردوی راهیان نور، خاطره ای از راهیان نور، همراه با راهیان نور، سفر به سرزمین نور، شهید، شهادت، شهدا، شهید و شهادت، سرزمین عشق، جبهه، جنگ، جبهه و جنگ، دفاع مقدس، هفته دفاع مقدس، دهلاویه، شهید مصطفی چمران، شهید چمران، شهید دکتر مصطفی چمران، سرگرد احمد مقدم، یادمان دهلاویه، مناجات شهید مصطفی چمران، آنتی ویروس ESET NOD32 Antivirus 4،

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic