تاریخ : دوشنبه 18 دی 1391 | 01:03 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

سفرنامه آسمان‏

تقدیم به شهید سید حسین علم الهدی

16 دی سالروز حماسه کربلا در هویزه گرامی باد

بخشى از یك مثنوی

الهى به آنان كه پرپر شدند

پر از زخم‏هاى مكرر شدند

به آنان كه امروز فرداییاند

به آنان كه فردا تماشاییاند

به آنان كه چون پرده بالا زدند

قدم در حریم تماشا زدند

به آنان كه كارون خروش آمدند

چنان خون كارون به جوش آمدند

به آنان كه رفتند تا «ما» شوند

و آیینه داران فردا شوند

به آنان كه زخمیترین بوده‏اند

شهیدان میدان مین بوده‏اند

به آنان كه بالى رها داشتند

گذرنامه كربلا داشتند

همانان كه از مهر فرزند خویش‏

بریدند یكباره پیوند خویش‏

همانان كه دلداده‏ى او شدند

كبوتر كبوتر پرستو شدند

پرستو پرستو فراز آمدند

و بى سر، سرافراز باز آمدند

كه این خطه خاك سرافرازى است‏

همه «همت» و شور جانبازى است‏

شب عاشقى را رقم می زدند

همانان كه بر مین قدم میزدند

از آنان كه تنها پلاكى به جاست‏

كمى استخوان مشت خاكى به جاست‏......

منبع: نرم افزار روایت حماسه




طبقه بندی: شعر دفاع مقدس،
برچسب ها: شهید سید حسین علم الهدی، شعر شهید، شعر شهادت، شعر شهدا، شعر شهید و شهادت، شعر جبهه، شعر جبهه و جنگ، شعر هفته دفاع مقدس، شعر یاد شهدا، شعر 8 سال دفاع مقدس، شعر درباره شهید، شعر درباره شهید و شهادت، شعر درباره هفته دفاع مقدس، شعر درباره جبهه و جنگ، شعر درباره شهدا، شعر درباره شهادت، شعر درباره شهید گمنام، شعر شهید گمنام، شعر درباره دفاع مقدس، شعر رفاقت با شهدا، شعر راه شهدا، شعر خون شهید، شعر خون شهدا، شعر خون شهیدان، شعر راه شهید، شعر راه شهادت، شعر منتظران شهادت، شعر شهدای آخر الزمان، شب عاشقی، استخوان شهید، شور جانبازی، پلاک شهید، مین، پرستو، کبوتر، مهر فرزند، گذرنامه کربلا، میدان مین، شهیدان میدان مین، حریم تماشا، خون، خون کارون، دلداده،

                                                                                                                                                     

«از با بوی یاس، تا خاكی؛ با بوی یاس»

«خاطرات سفر به سرزمین نور»

«قسمت هفتم»

به استاد طاهرزاده گفتم: می‌خوام برم سفر برای دیدن اون عزیزهای‌ سفر كرده، بهم گفتند‌: خوش‌به‌حالتون خوب جایی دارین می‌رین. گفتم: استاد، من اوّلین بارمه كه دارم می‌رم، شما بگین اون‌جا رفتم چی‌كار كنم؟ بهم گفتند: فقط معاشقه. گفتم: غیرِ اون چی‌كار كنم؟ بازم گفتند: فقط معاشقه!  گفتم: چه دعایی‌رو بخونم بهتره؟ گفتند: اگه تونستی مناجات شعبانیه. گفتم: از حال‌و هوای اون‌جا برام بگین؛ گفتند: وقتی پا گذاشتم به‌ یكی از اون سرزمین‌های مقدّس، خودم‌رو توی كربلا می‌دیدم. حس‌اش عجیب و وصفش نگفتنی!

 

                                      برای مشاهدة کامل متن بر روی گزینة ادامة مطلب کلیک کنید!


ادامه مطلب

طبقه بندی: راهیان نور،
برچسب ها: راهیان نور، سرزمین نور، خاطرات راهیان نور، خاطره از راهیان نور، خاطره از اردوی راهیان نور، خاطره ای از راهیان نور، همراه با راهیان نور، سفر به سرزمین نور، شهید، شهادت، شهدا، شهید و شهادت، سرزمین عشق، جبهه، جنگ، جبهه و جنگ، شهدای گمنام، استاد طاهرزاده، استاد اصغر طاهرزاده، هویزه، کربلای هویزه، شهدای هویزه، یادمان هویزه، شهید سید حسین علم الهدی، شهید علم الهدی، شهید محمد دلجو، روز قیامت، امام زمان (عج)، دعای عهد، نماز، نماز صبح، مناجات شعبانیه، انسان سالک، سالک الی الله، عاشقانه، عشق، رنگ خدا، وصال یار، سالار شهیدان، عشق حسینی، عشق الهی، امام حسین (ع)، کربلا، عاشق، جامعه، درس عشق و ایثار، محمد رسول الله (ص)، عاشورا، بندگی، وطن، ناموس، اسلام، خون، روز عاشورا، آرزو،

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic