تاریخ : چهارشنبه 10 آبان 1391 | 10:47 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

«شهادت‏»

ما رهروان وادى سرخ شهادتیم

گل‏هاى سبز و خرم باغ عبادتیم

ما كشتگان راه خداییم و باك نیست‏

ز آن رو كه زندگان جهان سعادتیم

چون قطره‏ایم و وصل به دریاى قرب دوست

با سیر جاودانه‏ى خون بى‏نهایتیم

ما پیرهن به عشق خدا رنگ مى‏كنیم

زین رنگ سرخ ، غرقه به خون شهادتیم

هرجا شهید جلوه كند ارض كربلاست

این نهضت از خدا بود و ما ز نهضتیم

عطر حسین (ع) را بشنو از مزار ما

در قعر گور خفته و در اوج عزتیم

همت طلب ز تربت این كشتگان عشق

چون مژده‏ى سعادت و پیغام رحمتیم

مهر على (ع) به جان « شفق » ریشه كرده است

زیرا به سایه سار درخت ولایتیم

منبع: نرم افزار روایت حماسه




طبقه بندی: شعر دفاع مقدس،
برچسب ها: شعر هفته دفاع مقدس، هفته دفاع مقدس، شهید، شهدا، شهادت، شهید و شهادت، یاد شهدا، شعر 8 سال دفاع مقدس، شعر درباره شهید، شعر درباره شهید و شهادت، شعر درباره جبهه و جنگ، شعر درباره شهدا، شعر درباره شهادت، شعر درباره شهید گمنام، شعر شهید گمنام، جملات زیبا درباره شهید گمنام، شعر درباره دفاع مقدس، شعر درباره هفته دفاع مقدس، شعر درباره جنگ تحمیلی، شعر مقاومت، شعر جنگ تحمیلی، شعر رفاقت با شهدا، شعر راه شهدا، کربلا، عشق خدا، کشتگان راه خدا، وادی سرخ شهادت، باغ عبادت، قرب دوست، عطر حسین (ع)، کشتگان عشق، مهر علی (ع)، ولایت، آنتی ویروس نود 32،

تاریخ : دوشنبه 8 آبان 1391 | 12:48 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

هیهات، مصیبتی است تنها ماندن

هنگام رحیل همرهان جا ماندن

سخت است زمان هجرت هم قفسان

مبهوت قفس شدن ز ره واماندن

در چون و چرای حسرت هستی تا چند

تا چند اسیر خودسری ها ماندن

در حسرت پر کشیدن از دام وجود

ماندیم و نبود در خور ما رفتن

مشتاق رحیل و بال و پر سوخته ایم

سخت است در این سرا خدایا ماندن

«شهید محمدرضا تورجیزاده»

منبع: ماهنامه امتداد

 




طبقه بندی: شعر دفاع مقدس،
برچسب ها: شعر هفته دفاع مقدس، هفته دفاع مقدس، شهید، شهدا، شهادت، شهید و شهادت، یاد شهدا، شعر 8 سال دفاع مقدس، شعر درباره شهید، شعر درباره شهید و شهادت، شعر درباره جبهه و جنگ، شعر درباره شهدا، شعر درباره شهادت، شعر درباره شهید گمنام، شعر شهید گمنام، جملات زیبا درباره شهید گمنام، شعر درباره دفاع مقدس، شعر درباره هفته دفاع مقدس، شعر درباره جنگ تحمیلی، شعر مقاومت، شعر جنگ تحمیلی، شعر رفاقت با شهدا، شعر راه شهدا، آنتی ویروس نود 32،
دنبالک ها: ماهنامه‌ی امتداد،

تاریخ : دوشنبه 1 آبان 1391 | 12:00 ب.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

«مثنوى یاد»

به یاد بسیجیان عارف

اى قلم امشب بیا اعجاز كن‏

خاطرات سرخ را آغاز كن‏

خاطرات روزهاى زخم و خون‏

خاطرات رهنوردان جنون‏

خاطرات خطه‏هاى آتشین‏

خاطرات تركش و میدان مین‏

خاطرات پاكبازان نجیب‏

خاطرات خلوت «امن یجیب»

خاطرات بیدلان بى‏قرار

خاطرات لاله‏هاى داغدار

خاطرات سركشان جام عشق‏

عارفان سرخوش و گمنام عشق‏

 

برای مشاهدة کامل متن بر روی گزینة ادامة مطلب کلیک کنید!


ادامه مطلب

طبقه بندی: شعر دفاع مقدس،
برچسب ها: شعر هفته دفاع مقدس، هفته دفاع مقدس، شهید، شهدا، شهادت، شهید و شهادت، یاد شهدا، شعر 8 سال دفاع مقدس، شعر درباره شهید، شعر درباره شهید و شهادت، شعر درباره جبهه و جنگ، شعر درباره شهدا، شعر درباره شهادت، شعر درباره شهید گمنام، شعر شهید گمنام، جملات زیبا درباره شهید گمنام، شعر درباره دفاع مقدس، شعر درباره هفته دفاع مقدس، شعر درباره جنگ تحمیلی، شعر مقاومت، شعر جنگ تحمیلی، شعر رفاقت با شهدا، شعر راه شهدا، شهیدان، قافله، دیده بوسی، نیستان، عشق، ذولفقار، آیینه دار عشق، حنابندان، اشراق، آیین، قلب، سینه، واژه سرخ شهادت، شهامت، شمشیر، آفتاب، خون، مردان نور، شور شیرین، عارفان، دلدار، آنتی ویروس نود 32،

تاریخ : دوشنبه 1 آبان 1391 | 12:00 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

«تبلیغ پرواز»

به یاد یاران مفقودالاثر

مادرم هر بار برگ لاله‏اى بو مى‏كند

كوچه‏هاى منتظر را آب و جارو مى‏كند

باغ از بوى نجیب یاسمن پر مى‏شود

یادگار سینه‏ى سرخش گل به گیسو مى‏كند

شبنم شعر عطش، از برگ باور مى‏چكد

تا فلق، تبلیغ پرواز پرستو مى‏كند

هر سحر از سمت خوبیها، نسیمى مى‏وزد

گرد دل را مى‏تكاند، عشق را رو مى‏كند

تا پدر یك لب تبسم، بین ما قسمت كند

صبر را با خون دل، سنگ ترازو مى‏كند

این طرف از سینه‏ها هیهات جارو مى‏شود

قاصد ابهام آن سوتر هیاهو مى‏كند

با عطش با زخم باید عهد را تجدید كرد

ورنه، دل با لاى لاى عافیت خو مى‏كند

 منبع: نرم افزار روایت حماسه




طبقه بندی: شعر دفاع مقدس،
برچسب ها: شعر هفته دفاع مقدس، هفته دفاع مقدس، شهید، شهدا، شهادت، شهید و شهادت، یاد شهدا، شعر 8 سال دفاع مقدس، شعر درباره شهید، شعر درباره شهید و شهادت، شعر درباره جبهه و جنگ، شعر درباره شهدا، شعر درباره شهادت، شعر درباره شهید گمنام، شعر شهید گمنام، جملات زیبا درباره شهید گمنام، شعر درباره دفاع مقدس، شعر درباره هفته دفاع مقدس، شعر درباره جنگ تحمیلی، شعر مقاومت، شعر جنگ تحمیلی، شعر رفاقت با شهدا، شعر راه شهدا، عطش، پرستو، پرواز، یاسمن، لاله، صبر، خون، عهد، مفقودالاثر، عشق، قاصدک، سحر، منتظر، آپدیت آنتی ویروس نود 32،

تاریخ : یکشنبه 30 مهر 1391 | 12:00 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

«دایرة نور»

رفت آن سان كه نجستم اثرش را حتى

نشنیدم دگر از كس خبرش را حتى

با طلوع فلق از دایره‏ى نور رسید

محو شد تا كه نبینم سحرش را حتى

گونه‏اش سرخى گلبرگ شقایق را داشت

چهره ننمود ببینم نظرش را حتى

آمد از سویى و از سوى دگر رفت ، ولى

رو به من نیز نگرداند ، سرش را حتى

درد در سینه ، گل خنده به لب‏هایش داشت

ننمایاند به كس چشم پرش را حتى

كرد پرواز بدان‏گونه سبكبال، كه باد

در ره خویش نهان كرد پرش را حتى

رفت و بر جاش نهادند، یكى شاخه‏ى گل

برد با خویش دل شعله‏ورش را حتى

نخل سرخى شد و تا اوج شكوفایى رفت

رفت آن‏سان كه ندیدم اثرش را حتى

 

 منبع: نرم افزار روایت حماسه




طبقه بندی: شعر دفاع مقدس،
برچسب ها: شعر هفته دفاع مقدس، هفته دفاع مقدس، شهید، شهدا، شهادت، شهید و شهادت، یاد شهدا، شعر 8 سال دفاع مقدس، شعر درباره شهید، شعر درباره شهید و شهادت، شعر درباره جبهه و جنگ، شعر درباره شهدا، شعر درباره شهادت، شعر درباره شهید گمنام، شعر شهید گمنام، جملات زیبا درباره شهید گمنام، شعر درباره دفاع مقدس، شعر درباره هفته دفاع مقدس، شعر درباره جنگ تحمیلی، شعر مقاومت، شعر جنگ تحمیلی، شعر رفاقت با شهدا، شعر راه شهدا، سحر، گلبرگ شقایق، شقایق، شاخه گل، چهره، آپدیت آنتی ویروس نود 32،

تاریخ : شنبه 29 مهر 1391 | 12:00 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

نام گمنامى

این پلاك و استخوان از من به صف جا مانده است

نقطه پرواز سرخى بود، آنجا مانده است

من خودم از شوق مى‏رفتم تنم افتاده بود

در مقام وصل فهمیدم كه سرجا مانده است

بى نشانى را خود من خواستم باور كنید

نام گمنامى اگر دیدید تنها مانده است

من رفیقى داشتم همسنگرم جانباز شد

دست‏هایش یادگارى پیش مولا مانده است

آن بسیجى هم كه معبر را برایم باز كرد

دیدمش آن روز در تشییع بى‏پا مانده است

یادتان باشد سلاح و كوله و فانسقه‏ام

زیر نور ماه سرخ ، از بهر فردا مانده است

پاسداریدش مبادا غفلتى خاكسترى

گیرد عزمى را كه آن از راز زهرا (س) مانده است

 

منبع: نرم افزار روایت حماسه




طبقه بندی: شعر دفاع مقدس،
برچسب ها: شعر هفته دفاع مقدس، هفته دفاع مقدس، شهید، شهدا، شهادت، شهید و شهادت، یاد شهدا، شعر 8 سال دفاع مقدس، شعر درباره شهید، شعر درباره شهید و شهادت، شعر درباره جبهه و جنگ، شعر درباره شهدا، شعر درباره شهادت، شعر درباره شهید گمنام، شعر شهید گمنام، جملات زیبا درباره شهید گمنام، شعر درباره دفاع مقدس، شعر درباره هفته دفاع مقدس، شعر درباره جنگ تحمیلی، شعر مقاومت، شعر جنگ تحمیلی، شعر رفاقت با شهدا، شعر راه شهدا، سلاح، پلاک، استخوان، همسنگر، بسیجی، معبر، پاسدار، حضرت زهرا (س)، پرواز، وصل، شوق، جانباز، فانسقه، آنتی ویروس نود 32،

تاریخ : جمعه 28 مهر 1391 | 12:00 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

«رقص حماسه»

تقدیم به شهیدان گمنام، عاشقان بى‏نام و نشانى كه در باغ ملكوت شهره‏اند و در عالم خاك غریب. به استخوان پاره‏هایى كه پروازشان بر فراز دست‏ها بوى بهشت را در مشام شهر افكند.

 

اى پاره پاره، نوگل خندان كیستى؟

اى پر شكسته ، بلبل بستان كیستى؟

اى مهربان ستاره، تو را آسمان كجاست؟

اى ماهپاره، شمع شبستان كیستى؟

باناز ، اى غزال رها مى‏روى چه خوش‏

اى نور دیده، سرو خرامان كیستى؟

از هم گسسته از چه بلا، بند بند تو؟

اى صید رسته، خسته‏ى پیكان كیستى؟

این داغ از كجاست چنین استخوان گداز؟

مى‏آیى از كجا؟ ز شهیدان كیستى؟

عاشق‏ترین سوار! چرا خفته‏اى خموش؟

از لشكر كه‏اى ؟ وز گردان كیستى؟

 

برای مشاهدة کامل متن بر روی گزینة ادامة مطلب کلیک کنید!

 


ادامه مطلب

طبقه بندی: شعر دفاع مقدس،
برچسب ها: شعر هفته دفاع مقدس، هفته دفاع مقدس، شهید، شهدا، شهادت، شهید و شهادت، یاد شهدا، شعر 8 سال دفاع مقدس، شعر درباره شهید، شعر درباره شهید و شهادت، شعر درباره جبهه و جنگ، شعر درباره شهدا، شعر درباره شهادت، شعر درباره شهید گمنام، شعر شهید گمنام، جملات زیبا درباره شهید گمنام، شعر درباره دفاع مقدس، شعر درباره هفته دفاع مقدس، شعر درباره جنگ تحمیلی، شعر مقاومت، شعر جنگ تحمیلی، شعر رفاقت با شهدا، شعر راه شهدا، کویر، رقص، مستی، رقص حماسه، ای شهید، نینوا، گلستان، شمیم بهشتی، مجنون، اسطوره، عشق، عاشقترین سوار، استخوان، بلبل، عزال، سرو، بستان، گردان، لشکر، شهیدان، باغ ملکوت، پرواز، ماهپاره، آنتی ویروس نود 32،

تاریخ : پنجشنبه 27 مهر 1391 | 12:00 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

«به شهیدان مفقودالاثر»

به خون نشسته شفق از به خون نشستنتان

پرنده در عجب از این ز تن گسستنتان

نداشت چینى‏تان لحظه‏اى سكون و قرار

پیام خویش رساندید با شكستنتان

شما به قصد اقامت نرفته‏اید به خاك

چرا كه لاله دمد از دوباره رستنتان

هزار نكته بفهمید از استوارى‏تان

چو دید صخره، بدین گونه عهد بستنتان

به قاب دیده و دل : عكس جان و یاد شما

اگر چه مانده به نیزار و خاك و خس تنتان

چراغ قرمز «ننگ» و چراغ سبز «جنون»

دو راه «ماندن» و «از خویش دست شستنتان»

كدام راه شماست ؟! آى راهیان خطر!

مباد لایق موج شما نشستنتان

خبر رسید پلاكى به شهر رجعت كرد

اگر چه بعد شهادت ندید كس تنتان

 

منبع: نرم افزار روایت حماسه




طبقه بندی: شعر دفاع مقدس،
برچسب ها: شعر هفته دفاع مقدس، هفته دفاع مقدس، شهید، شهدا، شهادت، شهید و شهادت، یاد شهدا، شعر 8 سال دفاع مقدس، شعر درباره شهید، شعر درباره شهید و شهادت، شعر درباره جبهه و جنگ، شعر درباره شهدا، شعر درباره شهادت، شعر درباره شهید گمنام، شعر شهید گمنام، جملات زیبا درباره شهید گمنام، شعر درباره دفاع مقدس، شعر درباره هفته دفاع مقدس، شعر درباره جنگ تحمیلی، شعر مقاومت، شعر جنگ تحمیلی، شعر رفاقت با شهدا، شعر راه شهدا، آنتی ویروس نود 32،

تاریخ : چهارشنبه 26 مهر 1391 | 12:00 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

آمدى اما ...

بر بالین شهیدان مفقودالاثر

آمدى اما چرا پاى تو همراه تو نیست

چشم‏هاى جاده‏پیماى تو همراه تو نیست

تا تكانى خستگى‏هاى مرا از شانه‏ام

دست این همسایه پاى تو همراه تو نیست

دیدمت اما نگاه تو به سویم پل نبست

باغ لبخند شكوفاى تو همراه تو نیست

چون درختان خزان آلوده افتادم به خاك

مى‏رسى حتى تماشاى تو همراه تو نیست

در نگاه من نشستى ، پس سلام تو كجاست ؟

ها، ببخشایم كه لب‏هاى تو همراه تو نیست

آمدى اما دلم مى‏گوید این تو نیستى

هیچ از پنهان و پیداى تو همراه تو نیست

 

منبع: نرم افزار روایت حماسه




طبقه بندی: شعر دفاع مقدس،
برچسب ها: شعر هفته دفاع مقدس، هفته دفاع مقدس، شهید، شهدا، شهادت، شهید و شهادت، یاد شهدا، شعر 8 سال دفاع مقدس، شعر درباره شهید، شعر درباره شهید و شهادت، شعر درباره جبهه و جنگ، شعر درباره شهدا، شعر درباره شهادت، شعر درباره شهید گمنام، شعر شهید گمنام، جملات زیبا درباره شهید گمنام، شعر درباره دفاع مقدس، شعر درباره هفته دفاع مقدس، شعر درباره جنگ تحمیلی، شعر مقاومت، شعر جنگ تحمیلی، شعر رفاقت با شهدا، شعر راه شهدا، آنتی ویروس نود 32،

تاریخ : سه شنبه 25 مهر 1391 | 12:00 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

«آتشفشان زخم»

تقدیم به خانواده شهداى مفقودالاثر

با گریه گفته بود در آن شب به من كسى

تا دل نسوخت با تو ، نگوید سخن كسى

در عمق زخم جان من ، آتش گداختند

آتشفشان به یاد ندارد چو من كسى

دیرى است در خرابه‏ى دل ، مرده است عشق‏

آخر نخواند مرثیه‏اى یك دهن كسى

« یعقوب » ، گر به پیرهنى داشت دلخوشى

از « یوسفم » نداد به من پیرهن كسى

پاییز بود و لاله در آغوش خاك سرد

حاجت نداشت هیچ به غسل و كفن كسى

در حفظ آبروى شما غرق بوده‏ام

فریادرس نداشتم از مرد و زن كسى‏

من مرگ را به چشم چشیدم در آن غروب

جز آفتاب ، داشت دل سوختن كسى ؟

 

منبع: نرم افزار روایت حماسه




طبقه بندی: شعر دفاع مقدس،
برچسب ها: شعر هفته دفاع مقدس، هفته دفاع مقدس، شهید، شهدا، شهادت، شهید و شهادت، یاد شهدا، شعر 8 سال دفاع مقدس، شعر درباره شهید، شعر درباره شهید و شهادت، شعر درباره جبهه و جنگ، شعر درباره شهدا، شعر درباره شهادت، شعر درباره شهید گمنام، شعر شهید گمنام، جملات زیبا درباره شهید گمنام، شعر درباره دفاع مقدس، شعر درباره هفته دفاع مقدس، شعر درباره جنگ تحمیلی، شعر مقاومت، شعر جنگ تحمیلی، شعر رفاقت با شهدا، شعر راه شهدا، یعقوب، یوسف، لاله، آغوش، عشق، مرثیه، شهدای مفقود الاثر، غسل، مرگ، آفتاب، پیراهن یوسف، خرابه، غروب، آنتی ویروس نود 32،

تاریخ : دوشنبه 24 مهر 1391 | 12:00 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

«یادگارى ماند و من»

عاشقان رفتند و چشم اشكبارى ماند و من‏

از غم بى‏حاصلى‏ها، كوله‏بارى ماند و من‏

واى من یاراى رفتن داشت روزى پاى من‏

كاروان در كاروان رفتند و بارى ماند و من‏

بى‏نهایت بال‏هاى شوق، بالایى شدند

قامتى گمگشته در حجم غبارى ماند و من‏

یك بیابان تشنه لب رویید از هرم شهید

شرح داغ آفتاب بى‏مزارى ماند و من‏

در هیاهوى اناالحق صد گلو یاهوى سرخ‏

با سر شوریده در معراج دارى ماند و من‏

نبض شوراى شقایق‏ها همه عشق است و داغ‏

داغ بر دل بى‏شقایق روزگارى ماند و من‏

تا كدامین دست، بهت انتظارم بشكند

در حصار سینه‏ام، ساعت شمارى ماند و من‏

این غزل هم در بهار عشق و احساس و عطش‏

از عبور سینه سرخان، یادگارى ماند و من

 

منبع: نرم افزار روایت حماسه




طبقه بندی: شعر دفاع مقدس،
برچسب ها: شعر هفته دفاع مقدس، هفته دفاع مقدس، شهید، شهدا، شهادت، شهید و شهادت، یاد شهدا، شعر 8 سال دفاع مقدس، شعر درباره شهید، شعر درباره شهید و شهادت، شعر درباره جبهه و جنگ، شعر درباره شهدا، شعر درباره شهادت، شعر درباره شهید گمنام، شعر شهید گمنام، جملات زیبا درباره شهید گمنام، شعر درباره دفاع مقدس، شعر درباره هفته دفاع مقدس، شعر درباره جنگ تحمیلی، شعر مقاومت، شعر جنگ تحمیلی، شعر رفاقت با شهدا، شعر راه شهدا، عاشقان، کاروان، شقایق، انتظار، عشق، عطش، اناالحق، کوله بار، چشم اشکبار، آنتی ویروس نود 32،

تاریخ : یکشنبه 23 مهر 1391 | 12:00 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

مجالى براى شهادت

پرنده! دعا كن كه طاقت ندارم‏

براى پریدن شهامت ندارم‏

چگونه نمانم كه حتى كمى هم‏

به چشمان پاكت شباهت ندارم‏

صدا مى‏زنى نام من را ولیكن‏

زبانى براى اجابت ندارم‏

ببین از تو پنهان نباشد كه حتى‏

براى پریدن لیاقت ندارم‏

دعا كن كه من دیگر آتش بگیرم‏

دعا كن پرنده! كه طاقت ندارم‏

چگونه بگویم برایت برادر

مجالى براى شهادت ندارم




طبقه بندی: شعر دفاع مقدس،
برچسب ها: شعر هفته دفاع مقدس، هفته دفاع مقدس، شهید، شهدا، شهادت، شهید و شهادت، یاد شهدا، شعر 8 سال دفاع مقدس، شعر درباره شهید، شعر درباره شهید و شهادت، شعر درباره هفته دفاع مقدس، شعر درباره جبهه و جنگ، شعر درباره شهدا، شعر درباره شهادت، شعر درباره شهید گمنام، شعر شهید گمنام، جملات زیبا درباره شهید گمنام، شعر درباره دفاع مقدس، شعر درباره جنگ تحمیلی، شعر مقاومت، شعر جنگ تحمیلی، شعر رفاقت با شهدا، شعر راه شهدا، آنتی ویروس نود 32،

تاریخ : شنبه 22 مهر 1391 | 12:00 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

«پرنده‏ترین»

گفتى بیا كه سینه به مردى سپر كنیم

با نام دوست ، از دل توفان گذر كنیم

در جبهه‏اى به وسعت هفت آسمان عشق

تفسیر دیگرى به زبان خطر كنیم

با انتخاب سرخ در این راه عاشقى

مردان آسمان وفا را خبر كنیم

دستى ز آستین شجاعت برآوریم

با چشم معرفت به شهیدان نظر كنیم

همراه با پرنده‏ترین سینه سرخ‏ها

تا كوى وصل تكیه به بال هنر كنیم

از دوردست حادثه تا آسمان عشق

پروازى از مدار زمین بیشتر كنیم

رفتى تو و توان پریدن مرا نبود

باید در این مسابقه فكرى دگر كنیم

وقت عروج بال امیدم شكسته شد

ماندیم تا رعایت این بال و پر كنیم

شرمنده‏ام كه از تو جدا ، زنده‏ام هنوز

تقدیر ما نبود كه با هم سفر كنیم

 

منبع: نرم افزار روایت حماسه




طبقه بندی: شعر دفاع مقدس،
برچسب ها: شعر هفته دفاع مقدس، هفته دفاع مقدس، شهید، شهدا، شهادت، شهید و شهادت، یاد شهدا، شعر 8 سال دفاع مقدس، شعر درباره شهید، شعر درباره شهید و شهادت، شعر درباره هفته دفاع مقدس، شعر درباره جبهه و جنگ، شعر درباره شهدا، شعر درباره شهادت، شعر درباره شهید گمنام، شعر شهید گمنام، جملات زیبا درباره شهید گمنام، شعر درباره دفاع مقدس، شعر درباره جنگ تحمیلی، شعر مقاومت، شعر جنگ تحمیلی، شعر رفاقت با شهدا، شعر راه شهدا، تقدیر، سفر، کوی وصل، آسمان عشق، عشق، شهیدان، عاشقی، راه عاشقی، جببه، دوست، عروج، شجاعت، انتخاب سرخ، آنتی ویروس نود 32،

تاریخ : جمعه 21 مهر 1391 | 12:00 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

در غبار كوچه ذهن

من در اینجا و دلم در سنگرم جا مانده است‏

روح جان پرورده‏ام از پیكرم جا مانده است‏

نیست شوق پر كشیدن در وجودم یا كه نه‏

قدرت پرواز از بال و پرم جا مانده است‏

خالى دستم دلیل ترس از بیگانه نیست‏

در گلوى شب پرستان، خنجرم جا مانده است‏

روى خاكستر، میان كوچه‏هاى سوخته‏

رد پاى شعرهاى دفترم جا مانده است‏

با همین یك پاى زخمى جاده را طى مى‏كنم‏

مى‏روم آنجا كه پاى دیگرم جا مانده است‏

ناگهان چون این غزل از كوچه ذهنم گذشت‏

در غبار كوچه بیت آخرم جا مانده است

 

منبع: نرم افزار روایت حماسه




طبقه بندی: شعر دفاع مقدس،
برچسب ها: شعر هفته دفاع مقدس، هفته دفاع مقدس، شهید، شهدا، شهادت، شهید و شهادت، یاد شهدا، شعر 8 سال دفاع مقدس، شعر درباره شهید، شعر درباره شهید و شهادت، شعر درباره هفته دفاع مقدس، شعر درباره جبهه و جنگ، شعر درباره شهدا، شعر درباره شهادت، شعر درباره شهید گمنام، شعر شهید گمنام، جملات زیبا درباره شهید گمنام، شعر درباره دفاع مقدس، شعر درباره جنگ تحمیلی، شعر مقاومت، شعر جنگ تحمیلی، شعر رفاقت با شهدا، شعر راه شهدا،

تاریخ : پنجشنبه 20 مهر 1391 | 12:40 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

«خون شقایق»

نفس صبح معطر نه تو دارى و نه من

به گل و آینه باور نه تو دارى و نه من

در فضا هلهله شد چلچله‏ها كوچیدند

بال در بال كبوتر نه تو دارى و نه من

پشت این پنجره‏ها ، حنجره‏ها زخمى شد

سینه‏اى زمزمه‏پرور نه تو دارى و نه من

« قدس » ، زیر قدم فاجعه لرزید و هنوز

شور این حادثه بر سر نه تو دارى و نه من

باغ سرسبز شد از خون شقایق ، اما

شرمى از سرو و صنوبر نه تو دارى و نه من

گرچه همسایه‏ى گلزار شهیدان شده‏ایم

نكهت لاله‏ى پرپر نه تو دارى و نه من

نكند هروله‏ى باد ، پریشان ما را

ریشه‏ى نخل تناور نه تو دارى و نه من

 

منبع: نرم افزار روایت حماسه


برچسب ها: شعر هفته دفاع مقدس، هفته دفاع مقدس، شهید، شهدا، شهادت، شهید و شهادت، یاد شهدا، شعر 8 سال دفاع مقدس، شعر درباره شهید، شعر درباره شهید و شهادت، شعر درباره هفته دفاع مقدس، شعر درباره جبهه و جنگ، شعر درباره شهدا، شعر درباره شهادت، شعر درباره شهید گمنام، شعر شهید گمنام، جملات زیبا درباره شهید گمنام، شعر درباره دفاع مقدس، شعر درباره جنگ تحمیلی، شعر مقاومت، شعر جنگ تحمیلی، شعر رفاقت با شهدا، شعر راه شهدا، لاله، قدس، خون شقایق، گل، چلچله، کبوتر، گلزار شهیدان، فضا، نفس، نخل، آنتی ویروس نود 32،

تاریخ : چهارشنبه 19 مهر 1391 | 12:00 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

«مردان تیغ»

باز امشب یاد لشكر كرده‏ام

یاد سرداران بى‏سر كرده‏ام

باز امشب یاد یاران شهید

پرده‏ى بغض گلویم را درید

یاد مردانى ز نسل بوتراب

شرمگین از خونشان صد آفتاب

یاد گمنامان « تیپ ذوالفقار »

مى‏كند باز این دلم را بى‏قرار

یاد مردانى كه بى‏سر بوده‏اند

با شقایق‏ها برادر بوده‏اند

یاد غواصان « گردان حبیب »

سینه سرخان صمیمى و نجیب

یاد سوسنگرد و « تیپ نینوا»

یاد « بهمنشیر » و شب‏هاى دعا

یاد سرداران عاشورا ، خدا

مى‏برد دل را به سمت « كربلا »

 

برای مشاهدة کامل متن بر روی گزینة ادامة مطلب کلیک کنید!


ادامه مطلب

طبقه بندی: شعر دفاع مقدس،
برچسب ها: شعر هفته دفاع مقدس، هفته دفاع مقدس، شهید، شهدا، شهادت، شهید و شهادت، یاد شهدا،

تاریخ : سه شنبه 18 مهر 1391 | 12:14 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

«سفر»

رفته بودم سفرى، سمت دیار شهدا

كه طوافى بكنم گرد مزار شهدا

به امیدى كه دل خسته هوایى بخورد

متبرك شود از گرد و غبار شهدا

هر چه زد خنجر احساس به سرچشمه‏ى چشم‏

شرمگینم كه نشد اشك، نثار شهدا

خشكى چشم عطش خورده، از آنجاست كه من‏

آبیارى نشدم، فصل بهار شهدا

چون نشد شمع كه سوزد دل سنگم شب عشق‏

كاش مى‏شد كه شود سنگ مزار شهدا

آخرین خط وصایاى دل من این است‏

كه به خاكم بسپارید كنار شهدا

منبع: نرم افزار روایت حماسه




طبقه بندی: شعر دفاع مقدس،
برچسب ها: شعر هفته دفاع مقدس، هفته دفاع مقدس، شهید، شهدا، شهادت، شهید و شهادت، یاد شهدا، شعر 8 سال دفاع مقدس، شعر درباره شهید، شعر درباره شهید و شهادت، شعر درباره هفته دفاع مقدس، شعر درباره جبهه و جنگ، شعر درباره شهدا، شعر درباره شهادت، شعر درباره شهید گمنام، شعر شهید گمنام، جملات زیبا درباره شهید گمنام، شعر درباره دفاع مقدس، شعر درباره جنگ تحمیلی، شعر مقاومت، شعر جنگ تحمیلی، شعر رفاقت با شهدا، شعر راه شهدا، عشق، دیار شهدا، مزار شهدا، غبار شهدا، شب عشق، اشک، آنتی ویروس نود 32،

تاریخ : دوشنبه 17 مهر 1391 | 12:00 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

«گروه تفحص»

سفر كرده‏ام تا بجویم سرت را

و شاید در این خاكها پیكرت را

من اینجایم اى آشناى برادر

همان جا كه دادى به من دفترت را

همان جا كه با اشك و اندوه خواندى‏

برایم غزلواره‏ى آخرت را

كجایى كه چندى است نشنیده‏ام من‏

دعاهاى پر سوز و درد آورت را

همین تپه را باید آیا بكاوم‏

كه پیدا كنم نیمه‏ى دیگرم را

تفنگت، پلاكت همین جاست اما

ندیدیم تسبیح و انگشترت را

تو را زنده زنده مگر دفن كردند

كه بستند دستان و پا و سرت را

پس از این من اى كاش هرگز نبینم‏

نگاه به درمانده مادرت را

منبع: نرم افزار روایت حماسه




طبقه بندی: شعر دفاع مقدس،
برچسب ها: شعر پایداری، شعر شهادت، شعر مقاومت، شعر دفاع مقدس، جنگ، جبهه و جنگ، هشت سال دفاع مقدس، تفحص، پلاک، تفنگ، شهید، شهادت، شهدا، شهید و شهادت، 8 سال دفاع مقدس، شعر درباره شهید، شعر درباره تفحص، شعر درباره شهدا، شعر درباره شهید و شهادت، آنتی ویروس نود 32، آنتی ویروس ESET NOD32 Antivirus 5،

تاریخ : چهارشنبه 12 مهر 1391 | 12:00 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

«هزاران هزار زین الدین»

شب تمامی یك مرد مختصر ... چفیه

تفنگ و تیر ... حمایل ... قمقمه ... پوتین

و صبح باد به گوش همه وزید كه آی!

خوشا به حال فلانی كه رفته روی مین

خوشا به حال فلانی كه رفت و لاله دمید

به جای هر قدمش قطره قطره روی زمین

«كسی كه كشته نشد از قبیله ما نیست»

خوشا به حال هزاران هزار «زین الدین»

«حامد حجتی»




طبقه بندی: شعر دفاع مقدس،
برچسب ها: شعر جنگ، شعر جبهه و جنگ، شعر شهید، شعر شهید و شهادت، شعر دفاع مقدس، شعر مقاومت، جملاتی زیبا درباره شهید، جملاتی زیبا درباره شهید و شهادت، جملاتی زیبا درباره هفته دفاع مقدس، جملاتی زیبا درباره جبهه و جنگ، جملاتی زیبا درباره شهدا، جملاتی زیبا درباره شهادت، شهید، شهادت، شهدا، شهید و شهادت، آنتی ویروس نود 32، آنتی ویروس ESET NOD32 Antivirus 4،

تاریخ : دوشنبه 3 مهر 1391 | 01:04 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

«چریك حسینی»

در روزهای اول جنگ من مدت محدودی در جبهه آبادان و اهواز بودم. آقا به اهواز تشریف آوردند و به‌عنوان یك رزمنده لباس رزم پوشیده بودند و در جنگ شركت می‌كردند. در آنجا هم امور جنگ را زیر نظر داشتند، هم سخنرانی می‌كردند و بچه‌ها را به جنگ علیه دشمن تشویق می‌كردند. آن روزها هنوز سپاه به درستی و كامل شكل نگرفته بود و سپاه خوزستان و خرمشهر و اهواز بود كه با نفرات كمی شب‌ها علیه دشمن عملیات چریكی می‌كردند. آقا هم به‌عنوان یك رزمنده در مجموعه‌ای كه به همراه شهید چمران راه‌اندازی كرده بودند، كار چریكی انجام می‌دادند و با نیروها به جلو می‌رفتند تا به خط عراقی‌ها لطمه بزنند و یا از آنان اطلاعات به دست آورند و وضعیت آن‌ها را بشناسند.

در همان ایام مصیبتی كه ما در جبهه داشتیم مصیبت بنی‌صدر بود. آقا در یكی از سخنرانی‌های عمومی آن زمان خود این‌گونه درد دل می‌كرد: «ما تا ساعت یك و دو نصف شب می‌نشینیم و بحث می‌كنیم كه چه بكنیم و در كجا به دشمن ضربه بزنیم و امكانات را چگونه جمع كنیم، اما وقتی كه می‌آییم در اتاق بنی‌صدر كه فرمانده كل قوا هستند می‌بینیم كه آنجا با خنده و شوخی و مزاح و هرزگی هست.» این عملیات چریكی ادامه داشت تا اینكه بعد از حصر آبادان و یا قبل از آن بود كه آقا برای اولین‌بار پیشنهاد دادند كه سپاه برای خود تیپ درست كند، پس از آن تیپ‌ها به‌سرعت شكل گرفت و رفته‌رفته در كوران جنگ تكامل یافت و به لشگر تبدیل شد و اكنون به لطف خدا سازمان متشكل نظامی داریم كه با نیروی ایمان، تخصص و كارآزمودگی، قوی‌ترین ارتش جهان را به رعب و وحشت افكنده است.

«دكتر عوض حیدرپور»

منبع: ویژه‌نامه امتداد +/ بهار 1389




طبقه بندی: امام خامنه ای در جبهه های جنگ، شهید و شهادت و شهدا،
برچسب ها: خاطرات مقام معظم رهبری، مقام معظم رهبری در جبهه، خاطرات مقام معظم رهبری در جبهه، امام خامنه ای در جبهه، حضرت آیت الله خامنه ای در جبهه، رهبری در جبهه، حضرت آقا در جبهه، خاطرات جبهه و جنگ حضرت آقا، خاطرات جبهه و جنگ مقام معظم رهبری، خاطرات جبهه و جنگ حضرت آیت الله خامنه ای، جبهه و جنگ، شهید، شهید و شهادت، شهدا، هفته دفاع مقدس، 8 سال دفاع مقدس، خاطرات جنگ، خاطرات جبهه، خاطره از جنگ، خاطره از جبهه، فرمانده کل قوا، قوی ترین ارتش جهان، عملیات چریکی، ایمان، بنی صدر، اهواز، آبادان،
دنبالک ها: ماهنامه‌ی امتداد،

تاریخ : دوشنبه 3 مهر 1391 | 12:57 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

«همسفره رزمندگان»

در سفری كه آقا به كردستان داشتند، قرار بود كه ایشان در منطقه‌ای واحدهای خط مقدم را بازدید كنند و در میان رزمندگان خط باشند. با هلی‌كوپتر پرواز كردیم. در آسمان من خدمت آقا عرض كردم: با توجه به اینكه مردم بانه شما را دیده‌اند و شما به شهر آن‌ها تشریف برده‌اید، خوب است كه مردم مریوان هم شما را زیارت كنند، چون مشتاق هستند. آقا فرمودند: «پس رفتن به خط پیش بچه‌ها چی؟ گفتم: اگر شما با انبوه مردم مریوان صحبت كنید همة رزمندگان بیشتر خوشحال می‌شوند، مردم هم با دیدن شما خوشحال می‌شوند؛ حالا ما محبت شما را در خط به بچه‌ها ابلاغ می‌كنیم. آقا گفتند: خوب با بچه‌های حفاظت هماهنگ كنید من حرفی ندارم. من با مسئول حفاظت آقا صحبت كردم ایشان شروع به داد و بیداد كرد و گفت: یعنی برنامه ما را به هم می‌زنی؟! از اول باید پیش‌بینی كرده باشید. گفتم: خوب حضرت آقا خودشان موافق‌اند. او گفت نمی‌شود كه آقا را همین‌طوری ببریم! خلاصه رسیدیم به مریوان و قرارگاه تاكتیكی لشگر كه كنار دریاچه بود، واحدها همه منتظر بودند. در سوله بودیم كه برق رفت و تاریك شد. متأسفانه بچه‌های ما بی‌توجهی كرده بودند و ضبط هم نیاورده بودند. در نتیجه سخنرانی هم ضبط نشد. آقا در آن تاریكی شروع به سخنرانی كردند.

                 برای مشاهدة کامل متن بر روی گزینة ادامة مطلب کلیک کنید!


ادامه مطلب

طبقه بندی: امام خامنه ای در جبهه های جنگ، شهید و شهادت و شهدا،
برچسب ها: خاطرات مقام معظم رهبری، مقام معظم رهبری در جبهه، خاطرات مقام معظم رهبری در جبهه، امام خامنه ای در جبهه، حضرت آیت الله خامنه ای در جبهه، رهبری در جبهه، حضرت آقا در جبهه، خاطرات جبهه و جنگ حضرت آقا، خاطرات جبهه و جنگ مقام معظم رهبری، خاطرات جبهه و جنگ حضرت آیت الله خامنه ای، جبهه و جنگ، شهید، شهید و شهادت، شهدا، هفته دفاع مقدس، 8 سال دفاع مقدس، خاطرات جنگ، خاطرات جبهه، خاطره از جنگ، خاطره از جبهه، ارتش، سپاه، رزمندگان، مناطق جنگ زده، پیش مرگان کرد مسلمان، مریوان، کردستان، استان کردستان، سفر آقا به استان کردستان، سفر حضرت آقا به استان کردستان، سفر مقام معظم رهبری به استان کردستان، سفر حضرت آیت الله خامنه ای به استان کردستان، انسان، زندگی، فلسفه زندگی، اسلحه، انسان بی هدف،

تاریخ : دوشنبه 3 مهر 1391 | 12:49 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

«همنشین گلوله‌ها»

در آغاز جنگ بر حسب مسئولیتی كه داشتم در كردستان بودم. مقام معظم رهبری در آن زمان به‌خاطر حساسیت جبهه‌های جنوب، بیشتر در خوزستان بودند، لذا ما از حضور ایشان در منطقه عملیاتی‌‌مان در روزهای اول، محروم بودیم، تا اینكه در اواخر 59 بود كه ایشان به كردستان آمدند، من فرمانده منطقه عملیاتی مریوان بودم با برادر عزیزم، حاج آقا متوسلیان كه ایشان از سپاه بود و من از ارتش كه فرماندهی منطقه عملیاتی مریوان تا حدود نوسود و سقز را بر عهده داشتیم. می‌دانید كه سال 59 كردستان وضع مساعدی نداشت، نه تنها به خاطر هجوم عراق مرزها ناامن بود، بلكه بسیاری از نقاط آن هم همراه با توطئه و خطر مین‌گذاری و خطر تهاجم ضدانقلاب، ناامنی‌های جاده‌ای، حتی ناامنی‌های پروازی و هلی‌كوپتری بود؛ به طوری‌كه در چندین مورد از پایین به هلی‌كوپترها تیراندازی می‌شد، حتی رئیس بانك مریوان هم در هلی‌كوپتر شهید شد، بنابراین حضور یك مقام برجسته‌ای مثل آقا در سال 59 در آن منطقه كه حتی پادگان مریوان هم زیر توپ 130 دشمن بود و هم خمپاره ضدانقلاب، برای ما فوق‌العاده مهم و روحیه‌بخش بود. عراق هم به حضور ایشان در منطقه پی برده بود و چندین‌بار با اختلاف چند دقیقه موضع و محلی را كه ایشان بودند بمباران كرد. به هر جهت اقامت طولانی آقا نشان دهنده این بود كه حضور فرمانده اصلی در لحظات بحرانی در كنار رزمندگان بسیار مهم و روحیه بخش است...

               برای مشاهدة کامل متن بر روی گزینة ادامة مطلب کلیک کنید!


ادامه مطلب

طبقه بندی: امام خامنه ای در جبهه های جنگ، شهید و شهادت و شهدا،
برچسب ها: خاطرات مقام معظم رهبری، مقام معظم رهبری در جبهه، خاطرات مقام معظم رهبری در جبهه، امام خامنه ای در جبهه، حضرت آیت الله خامنه ای در جبهه، رهبری در جبهه، حضرت آقا در جبهه، خاطرات جبهه و جنگ حضرت آقا، خاطرات جبهه و جنگ مقام معظم رهبری، خاطرات جبهه و جنگ حضرت آیت الله خامنه ای، جبهه و جنگ، شهید، شهید و شهادت، شهدا، هفته دفاع مقدس، 8 سال دفاع مقدس، خاطرات جنگ، خاطرات جبهه، خاطره از جنگ، خاطره از جبهه، عراق، آتش توپخانه عراق، فرماندهان جنگ، مقررات نظامی، توپخانه، گلوله، مریوان، اتاق جنگ، جمهوری اسلامی ایران، خط دفاعی عراق، خط مقدم، مرز ایران و عراق، ارتفاعات خاک عراق، پادگان مریوان، بانک، ضد انقلاب، کردستان، جبهه های جنوب، منطقه عملیاتی مریوان،
دنبالک ها: ماهنامه‌ی امتداد،

تاریخ : دوشنبه 3 مهر 1391 | 12:45 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

«رویشگاه رزم‌آوران»

در گوشه لچكی، یعنی جایی كه كربلای8 در آن زمان انجام گرفت، تمام بچه‌های لشگر سیدالشهدا مورد حمله شیمیایی قرار گرفتند و تعداد زیادی شهید شدند. در جزایر هم وضع همین‌گونه بود. مقام معظم رهبری به‌عنوان امام جمعه تهران ـ البته رئیس‌جمهور وقت هم بودند ـ پیام بسیار مهمی صادر كردند كه اولین پیامی بود كه آقا رهبرگونه دادند. شما می‌دانید دقیقاً آنچه كه آقا روی كاغذ آوردند مثل حضرت امام بود. در آن پیام گفتند‌: من به‌عنوان امام جمعه تهران، نه رئیس‌جمهور، به جبهه‌ها می‌روم و ائمه‌جمعه هم بیایند. لشگر امام حسین(ع) در آن زمان حدود نُه گردان پیاده داشت. آن‌قدر نیرو آمد كه گردان‌های پیاده ما به 24 گردان رسید. مقر اصلی لشگر هم در دارخوین پر از نیرو بود. هشت گردان را آوردیم. تهران جایی داشتیم به نام پادگان قوچانی آنجا هم پر شده بود. بعد هفت گردان را در یك پادگانی در سنندج بردیم. یعنی حدود 26 گردان فقط پیاده، برای‌مان نیرو آمد. گردان‌ها را از 256 نفر تا 350 نفر افزایش دادیم و هر گردان را چهار گروهان كردیم. تمام واحدهای ما پر از نیرو شد، به طوری‌كه گفتیم دیگر نیرو نیاورید. خلاصه اینكه حركت آقا به سوی جبهه‌ها، امواجی از نیروهای مردمی را دوباره به حركت درآورد و در دل دشمن رعب و وحشت ایجاد كرد و به رزمندگان روحیه بخشید.

«سردار سیدعلی بنی‌لوحی»

منبع: ویژه‌نامه امتداد +/ بهار 1389




طبقه بندی: امام خامنه ای در جبهه های جنگ، شهید و شهادت و شهدا،
برچسب ها: خاطرات مقام معظم رهبری، مقام معظم رهبری در جبهه، خاطرات مقام معظم رهبری در جبهه، امام خامنه ای در جبهه، حضرت آیت الله خامنه ای در جبهه، رهبری در جبهه، حضرت آقا در جبهه، خاطرات جبهه و جنگ حضرت آقا، خاطرات جبهه و جنگ مقام معظم رهبری، خاطرات جبهه و جنگ حضرت آیت الله خامنه ای، جبهه و جنگ، شهید، شهید و شهادت، شهدا، هفته دفاع مقدس، 8 سال دفاع مقدس، خاطرات جنگ، خاطرات جبهه، خاطره از جنگ، خاطره از جبهه، حمله شیمیایی، جزایر مجنون، امام جمعه تهران، لشگر امام حسین (ع)، دارخوین، تهران، سنندج،
دنبالک ها: ماهنامه‌ی امتداد،

تاریخ : دوشنبه 3 مهر 1391 | 12:31 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

    

«سردار سرنوشت‌ساز»

آقا حضورشان در آنجا (جبهه) پشتیبانی محكمی در واگذاری امكانات جنگی به سپاه و بسیج بود و باعث دلگرمی و تقویت روحیة فرماندهان جبهه‌های جنگ و رزمندگان بود. بنی‌صدر خیلی تلاش می‌كرد تا نیروهای سپاه و بسیج را تضعیف كند اما «آقا» با همه وجود از آنان دفاع می‌كردند نكته مهم این كه «آقا» با شجاعت و شهامت در خطوط مقدم شركت می‌كردند و همچون یك رزمنده اسلحه به دوش می‌گرفتند و دشمن را تعقیب می‌كردند. عكس‌ها و تصویرهایی كه از آن زمان باقی است، همه خود گویای این مطلب است. به نظر من حساس‌ترین فراز جنگ، آن موقعی بود كه آقا به حضرت امام عرض كردند: من اجازه می‌خواهم كه به‌عنوان رئیس‌جمهوری و امام جمعه تهران به جبهه‌های جنگ بروم. سرانجام با اصرار این اجازه را گرفتند. در آن موقع دشمنان ما عراقی‌ها را با تمام امكانات حمایت می‌كردند. ما در محاصرة اقتصادی بودیم، فشارهای روانی و بمباران‌های شهرها وجود داشت و بخشی از جبهه‌های جنگ مثل فاو و كربلای4 و منطقه شلمچه، جزیره مجنون و حلبچه به دست عراقی‌ها افتاده بود. خلاصه، وضعیت حساسی بود.

                         برای مشاهدة کامل متن بر روی گزینة ادامة مطلب کلیک کنید!


ادامه مطلب

طبقه بندی: امام خامنه ای در جبهه های جنگ، شهید و شهادت و شهدا،
برچسب ها: خاطرات مقام معظم رهبری، مقام معظم رهبری در جبهه، خاطرات مقام معظم رهبری در جبهه، امام خامنه ای در جبهه، حضرت آیت الله خامنه ای در جبهه، رهبری در جبهه، حضرت آقا در جبهه، خاطرات جبهه و جنگ حضرت آقا، خاطرات جبهه و جنگ مقام معظم رهبری، خاطرات جبهه و جنگ حضرت آیت الله خامنه ای، جبهه و جنگ، شهید، شهید و شهادت، شهدا، هفته دفاع مقدس، 8 سال دفاع مقدس، خاطرات جنگ، خاطرات جبهه، خاطره از جنگ، خاطره از جبهه، سپاه، بسیج، امکانات جنگی، شجاعت، شهامت، فاو، عملیات کربلای 4، منطقه شلمچه، شلمچه، جزیره مجنون، حلبچه، امام جمعه تهران، رئیس جمهوری، فرماندهان جنگ، بمباران شهر ها، نماز، علل پذیرش قطعنانه 598، قطعنامه 598، امام خمینی، حضرت امام، روحیه رزمندگان اسلام،
دنبالک ها: ماهنامه‌ی امتداد،

تاریخ : دوشنبه 3 مهر 1391 | 12:26 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

«همدم حماسه‌ها»

آغاز جنگ یكی از حساس‌ترین زمان‌های نبرد بود. چون خیلی از افراد امید به پیروزی نداشتند و اكثراً با یأس و ناامیدی به اوضاع نگاه می‌كردند؛ زیرا دشمن موفقیت‌هایی در میدان‌های نبرد به دست آورده بود و شعارهایی می‌داد كه سه روزه یا یك هفته اهداف را تصرف می‌كنیم. از طرف دیگر عدم موفقیت‌هایی كه در میدان‌های نبرد می‌دیدیم همه این‌ها مأیوس‌كننده بود، لذا این وضعیت برای بچه‌ها زمان حساسی بود. در آن زمان مقام معظم رهبری در میدان‌های نبرد حضور پیدا كردند و با خط‌دهی به نیروها و حمایت از گروه‌های پارتیزانی و چریكی به رزمندگان روحیه و توان می‌بخشیدند. وقتی كه یك رزمنده پاسدار و یا ارتشی و یا بسیجی می‌دیدند كه «آقا» در اهواز و در میدان‌های نبرد از نزدیك جنگ را اداره و كنترل و هدایت می‌كند، اهمیت كار و ضرورت حضور در میدان‌های نبرد و دفاع از انقلاب و اسلام را بیش از پیش لمس می‌كرد و به خودی خود روحیه می‌گرفت و تقویت روحی می‌شد و برای دفاع از انقلاب جان‌فشانی می‌كرد. در آغاز جنگ، بچه‌های رزمنده و انقلابی واقعاً غریب و تنها بودند و این به خاطر عملكرد و طرز تفكر بنی‌صدر، رئیس‌جمهوری وقت و همفكرانش بود. در آن وضع و اوضاع، واقعاً حضور آقا و كسانی همچون شهید چمران باعث قوت قلب بچه‌ها بود. آقا كه خود سلاح به دست گرفته بود و پای در جبهه گذاشته بود، علاوه بر شركت در كارهای چریكی و ضربه به دشمن، به امور بچه‌ها و سازمان‌دهی فكر می‌كرد و در جهت حل مشكلات آنان قدم برمی‌داشت.

              برای مشاهدة کامل متن بر روی گزینة ادامة مطلب کلیک کنید!


ادامه مطلب

طبقه بندی: امام خامنه ای در جبهه های جنگ، شهید و شهادت و شهدا،
برچسب ها: خاطرات مقام معظم رهبری، مقام معظم رهبری در جبهه، خاطرات مقام معظم رهبری در جبهه، امام خامنه ای در جبهه، حضرت آیت الله خامنه ای در جبهه، رهبری در جبهه، حضرت آقا در جبهه، خاطرات جبهه و جنگ حضرت آقا، خاطرات جبهه و جنگ مقام معظم رهبری، خاطرات جبهه و جنگ حضرت آیت الله خامنه ای، جبهه و جنگ، شهید، شهید و شهادت، شهدا، هفته دفاع مقدس، 8 سال دفاع مقدس، خاطرات جنگ، خاطرات جبهه، خاطره از جنگ، خاطره از جبهه، آغاز جنگ تحمیلی، سردار شهید نورعلی شوشتری، روزهای آخر جنگ، قرارگاه تاکتیکی سپاه، والفجر 10، عملیات والفجر10، توپخانه و ادوات سنگین دشمن، سلیمانیه عراق، منطقه ماهوت سلیمانیه، توپخانه، شجاعت، سنگر، لشگر92 زرهی اهواز، برادران ارتش، برادران شهربانی، نیروی انتظامی، اسلحه، خاکریز، جاده خرمشهر اهواز، آبادان، خرمشهر، اهواز، رزمندگان اسلام، صدام حسین، منافقین، حضرت امام، عملیات فتح المبین، عملیات بیت المقدس، بنی صدر، عملیاتهای داخل خاک عراق، عملیاتهای چریکی، دیدبانی، میدانهای رزم، شهید مصطفی چمران، شهید رستمی، نیشابور،
دنبالک ها: ماهنامه‌ی امتداد،

تاریخ : دوشنبه 3 مهر 1391 | 12:20 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

«همسنگر ستارگان»

روزی به ما اعلام كردند كه مقام معظم رهبری از یگان شما بازدید خواهند كرد، قرار بر این شد كه ما حدود ساعت هفت صبح در محل گلف آماده باشیم و به همراهی مقام معظم رهبری به یگان‌ها اعزام شویم. در اینجا نكته‌ای كه برای من جالب بود، حضور ایشان در همان ساعت مقرر بود؛ یعنی ایشان درست در رأس ساعت تعیین شده از سنگر فرماندهی خارج شدند و وارد ماشینی كه در آنجا قرار داشت شدند. روزی در جبهه، صبح كه وارد محوطه شدیم به ایشان عرض كردم: امروز غذای ما طبق برنامه قبل، این غذا هست، ولی همه عزیزان یگان تأكید دارند كه ما امروز این غذا را به خاطر وجود مبارك شما تغییر بدهیم. آقا فرمودند: همان غذایی كه داشتید بگذارید باشد و برنامه‌ریزی كه كردید انجام شود تا ما ببینیم غذای بسیجیان چیست و از آن غذاها استفاده كنیم. در سنگری كه قرار می‌گرفتند حتی اجازه نمی‌دادند كه ما كوچك‌ترین تغییری در وضعیت آن سنگر بدهیم. همان سادگی و همان موكتی كه بچه‌های بسیجی روی آن می‌نشستند و به همان كیفیت از سنگر استفاده می‌كردند و حتی اجازه نمی‌دادند ما چند تا پتو بیاوریم و زیر پا بیندازیم. اگر همه مسئولین و همة ما این ساده‌زیستی را رعایت كنیم، بسیاری از توطئه‌های شیطانی علیه انقلاب و كشور خنثا خواهد شد و مردم بیش از پیش علاقه‌مندی خود را حفظ خواهند كرد.

                برای مشاهدة کامل متن بر روی گزینة ادامة مطلب کلیک کنید!

 


ادامه مطلب

طبقه بندی: امام خامنه ای در جبهه های جنگ، شهید و شهادت و شهدا،
برچسب ها: خاطرات مقام معظم رهبری، مقام معظم رهبری در جبهه، خاطرات مقام معظم رهبری در جبهه، امام خامنه ای در جبهه، حضرت آیت الله خامنه ای در جبهه، رهبری در جبهه، حضرت آقا در جبهه، خاطرات جبهه و جنگ حضرت آقا، خاطرات جبهه و جنگ مقام معظم رهبری، خاطرات جبهه و جنگ حضرت آیت الله خامنه ای، جبهه و جنگ، شهید، شهید و شهادت، شهدا، هفته دفاع مقدس، 8 سال دفاع مقدس، خاطرات جنگ، خاطرات جبهه، خاطره از جنگ، خاطره از جبهه، برادران بسیجی، محافظین حضرت آقا، روحانی، سنگر فرماندهی، نهار، نماز،
دنبالک ها: ماهنامه‌ی امتداد،

تاریخ : دوشنبه 3 مهر 1391 | 12:15 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

«امید مهاجران»

با پذیرش قطعنامه 598 و اعلام آتش‌بس، دوباره عراقی‌ها از محورهای مختلف به طرف مرزهای ما پیشروی می‌كردند، مثلاً از پاسگاه زید و طلائیه به سمت جلگة اهواز، خرمشهر، پادگان حمید و محورهای دیگر جلو آمدند و از طرف غرب هم از صالح‌آباد به سمت نفت‌شهر و منطقه مرصاد كه منافقین آن را توسعه دادند تا آمدند به تنگه مرصاد. در این زمان به نفس گرم حضرت امام خمینی جمعیت عظیمی از بسیجی‌ها وارد جبهه شدند. آقا هم كه آن روز مقام ریاست جمهوری را بر عهده داشتند، به جبهه تشریف آوردند. برنامة ایشان ظاهراً به این صورت بود كه به یگان‌های مختلف سركشی كنند و با رزمندگان و فرماندهان صحبت نمایند. برای لشگر سیدالشهدا(ع) و لشگر حضرت رسول(ص) توفیقی بود كه اولین‌بار این دو لشگر در خدمت ایشان بودند. در صبحگاه مشترك، آقا صحبت مبسوط و جالبی كردند كه حدود یك ساعت طول كشید. بعد از این جلسه آقا صحبت‌های مبسوطی را برای همه ما داشتند و بنا شد جلسه‌ای هم در محضر آقا برای فرماندهان و مسئولین لشگر بگذاریم، محل این جلسه را فردای آن روز در سالن اجتماعات پادگان شهید كلهر گذاشتیم. در آن جلسه آقا با نهایت گشاد‌ه‌رویی و بزرگواری فرمودند كه برادرها نظرات‌شان را بگویند و هر سؤالی كه دارند بپرسند و حرف‌های‌شان را بزنند. خود ایشان هم در آن جلسه نظرات مبارك‌شان را بیان فرمودند.

                   برای مشاهدة کامل متن بر روی گزینة ادامة مطلب کلیک کنید!


ادامه مطلب

طبقه بندی: امام خامنه ای در جبهه های جنگ، شهید و شهادت و شهدا،
برچسب ها: خاطرات مقام معظم رهبری، مقام معظم رهبری در جبهه، خاطرات مقام معظم رهبری در جبهه، امام خامنه ای در جبهه، حضرت آیت الله خامنه ای در جبهه، رهبری در جبهه، حضرت آقا در جبهه، خاطرات جبهه و جنگ حضرت آقا، خاطرات جبهه و جنگ مقام معظم رهبری، خاطرات جبهه و جنگ حضرت آیت الله خامنه ای، جبهه و جنگ، شهید، شهید و شهادت، شهدا، هفته دفاع مقدس، 8 سال دفاع مقدس، خاطرات جنگ، خاطرات جبهه، خاطره از جنگ، خاطره از جبهه، سردار شهید علی فضلی، حجب و حیا، ریاست محترم جمهوری، ادبیات فارسی، اسلام، فرهنگ و زبان فارسی، مشهد، ایران، اتریش، شیعیان اتریش، حضرت امام، امام خمینی، قطعنامه 598، پذیرش قطعنامه، نماز، پایگاه منتظران شهادت، لشگر رسول الله، نفت شهر، عملیات مرصاد، منافقین، تنگه مرصاد، پاسگاه زید، طلائیه، طلاییه، خرمشهر، پادگان حمید، صالح آباد،
دنبالک ها: ماهنامه‌ی امتداد،

تاریخ : دوشنبه 3 مهر 1391 | 12:09 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

«زیر خط آتش»

آقا در یك جلسه آمدند به قرارگاه تاكتیكی ما در «ماره» كه چسبیده به خرمشهر است. همان زمانی كه ایشان آنجا بودند عراقی‌ها تا روی خود جاده خرمشهر و تا نزدیك جاده دارخوین هم پیشروی كرده بودند. ایشان با اینكه رئیس‌جمهوری بودند در مناطقی كه در تیررس دشمن بود می‌آمدند. آن هم با روحیه باز و با نشاط و با اطمینان قلب. یك شب آمدند و آنجا نماز خواندند و چون در سنگر جایی نبود، رزمندگان در كنار رودخانه كارون نشستند و ایشان حدود یك ساعت با یك لحن و برخورد بسیار گرم و امیدبخش با بچه‌ها صحبت كردند و بچه‌ها دیدند كه رئیس‌جمهوری یك مملكت پیش آن‌ها آمده و در آن وضعیت خطرناك خیلی آرام و راحت سخن می‌گویند، برای‌شان خیلی روحیه‌بخش و جالب بود.

«سردار اسماعیل قآنی»

منبع: ویژه‌نامه امتداد +/ بهار 1389




طبقه بندی: امام خامنه ای در جبهه های جنگ، شهید و شهادت و شهدا،
برچسب ها: خاطرات مقام معظم رهبری، مقام معظم رهبری در جبهه، خاطرات مقام معظم رهبری در جبهه، امام خامنه ای در جبهه، حضرت آیت الله خامنه ای در جبهه، رهبری در جبهه، حضرت آقا در جبهه، خاطرات جبهه و جنگ حضرت آقا، خاطرات جبهه و جنگ مقام معظم رهبری، خاطرات جبهه و جنگ حضرت آیت الله خامنه ای، جبهه و جنگ، شهید، شهید و شهادت، شهدا، هفته دفاع مقدس، 8 سال دفاع مقدس، خاطرات جنگ، خاطرات جبهه، خاطره از جنگ، خاطره از جبهه، سنگر، خرمشهر، دارخوین، نماز، آنتی ویروس ESET NOD32 Antivirus 4،
دنبالک ها: ماهنامه‌ی امتداد،

تاریخ : دوشنبه 3 مهر 1391 | 12:00 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

 

«مرید و مقلد امام»

روزی در تهران بودم و در آنجا جلسه‌ای با حضور نخست‌وزیر وقت، هاشمی رفسنجانی، جمعی از نمایندگان مجلس و مقام معظم رهبری تشكیل شده بود تا دربارة پشتیبانی جبهه و جنگ، تصمیماتی گرفته شود. ساعت‌یك و نیم شب بود كه جلسه تمام شد، بعد از آن جلسه من خدمت آقا رسیدم و دست‌شان را بوسیدم و گزارشی از وضع جبهه به ایشان دادم و سپس از ایشان تقاضا كردم كه به جبهه تشریف بیاورند و از نزدیك اوضاع را بررسی كنند. چون می‌دانستم كه ایشان واقعاً روحیة جبهه رفتن و در میان بچه‌ها بودن را زیاد دارد. ایشان قدم می‌زدند. وقتی كه من این تقاضا را كردم، ایستادند دست‌شان را به كمر گرفتند و پای‌شان را به دیوار تكیه دادند و شروع به درد‌‌دل كردند و سپس گفتند: «من چندین‌بار برنامه‌ریزی كردم كه به جبهه بیایم، اما وقتی كه به حضور حضرت امام می‌رفتم ایشان اجازه نمی‌دادند و باز هم می‌خواهم خدمت ایشان بروم، بلكه بتوانم اجازه بگیرم و از نزدیك با رزمندگان و بچه‌ها باشم. این جلسه تمام شد و خداحافظی كردیم. مدتی بعد كه ایشان به جبهه تشریف آوردند و از خطوط رزمندگان بازدید كردند و وقتی كه من حضورشان شرفیاب شدم فرمودند: «آقا مرتضی، بالاخره حضرت امام به من اجازه دادند و من می‌خواهم بمانم، ان‌شاء‌الله پیروز شویم و برویم كربلا و یا شهید شویم. روزی كه ما به پادگان رفتیم و آقا بین رزمندگان حاضر شدند و سخنرانی كردند و جلسه‌ها را برگزار كردند، وقت نماز شد. ایشان بلافاصله آستین‌ها را بالا زدند، جوراب‌شان را درآوردند و وضو گرفتند. گویی هیچ كار مهمی در این لحظه جز نماز وجود ندارد. بخشی از دست‌شان در اثر انفجار بمب تقریباً گوشت‌هایش از بین رفته و این خود یك صحنه تكان‌دهنده‌ای بود. فرماندهان ما در لشگر كربلا و عزیزان رزمنده بین نماز دعا خواندند و یادم هست كه بعد از دعا یكی از برادران به‌نام آقا محسن‌پور شروع به خواندن مصیبت كرد و از چشمان همه مخصوصاً ایشان اشك جاری شد و صحنه زیبایی بود.

«سردار مرتضی قربانی»

منبع: ویژه‌نامه امتداد +/ بهار 1389




طبقه بندی: امام خامنه ای در جبهه های جنگ، شهید و شهادت و شهدا،
برچسب ها: خاطرات مقام معظم رهبری، مقام معظم رهبری در جبهه، خاطرات مقام معظم رهبری در جبهه، امام خامنه ای در جبهه، حضرت آیت الله خامنه ای در جبهه، رهبری در جبهه، حضرت آقا در جبهه، خاطرات جبهه و جنگ حضرت آقا، خاطرات جبهه و جنگ مقام معظم رهبری، خاطرات جبهه و جنگ حضرت آیت الله خامنه ای، جبهه و جنگ، شهید، شهید و شهادت، شهدا، هفته دفاع مقدس، 8 سال دفاع مقدس، خاطرات جنگ، خاطرات جبهه، خاطره از جنگ، خاطره از جبهه، لشگر کربلا، رزمندگان اسلام، تهران، آقای هاشمی رفسنجانی، نمایندگان مجلس شورای اسلامی، آنتی ویروس ESET NOD32 Antivirus 4،
دنبالک ها: ماهنامه‌ی امتداد،

تاریخ : یکشنبه 2 مهر 1391 | 11:54 ب.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

«صبح سوسنگرد»

دشمن سوسنگرد را محاصره كرده بود. قرار بود عملیاتی برای آزادسازی این شهر صورت بگیرد. آن وقت مقام معظم رهبری در شورای عالی دفاع حضور داشتند. در 23 آبان‌ماه برای حضور در جلسه شورای عالی دفاع از ستاد اهواز به تهران آمدند. آن زمان بنی‌صدر رئیس‌جمهوری بود و در شورا هم حضور داشت. ایشان در آن جلسه مسئله سوسنگرد را عنوان كرده بودند. بنی‌صدر قول داده بود كه اقداماتی انجام شود. به هر جهت آقا به ستاد خودشان در اهواز برگشتند. وقتی كه رسیدند یك‌شنبه بود. آمدند اهواز و تلفنی با آقای بنی‌صدر كه آن زمان در دزفول مستقر بود تماس گرفتند و گفتند: «اقداماتی كه ارتش قرار بوده در اینجا انجام بدهد صورت نگرفته و ما می‌خواهیم یك كاری انجام بدهیم. آقای بنی‌صدر به ایشان می‌گوید: شما بروید در ستاد لشگر92 اهواز و آنجا با مسئولین صحبتی كنید و من هم دستور می‌دهم كه اقداماتی انجام دهند.» ایشان با آقای غرضی كه آن زمان استاندار خوزستان بود، می‌روند در ستاد و با فرماندهان نظامی جلسه‌ای را تشكیل می‌دهند و دربارة طرح آزادسازی سوسنگرد به توافق نظری می‌رسند. بدین صورت كه تیپ 2 لشگر92 اهواز كه در دزفول مستقر بود به اهواز مأمور بشود و صبح 26 آبان عملیاتی را جهت آزادسازی سوسنگرد آغاز كند.

             برای مشاهدة کامل متن بر روی گزینة ادامة مطلب کلیک کنید!


ادامه مطلب

طبقه بندی: امام خامنه ای در جبهه های جنگ، شهید و شهادت و شهدا،
برچسب ها: خاطرات مقام معظم رهبری، مقام معظم رهبری در جبهه، خاطرات مقام معظم رهبری در جبهه، امام خامنه ای در جبهه، حضرت آیت الله خامنه ای در جبهه، رهبری در جبهه، حضرت آقا در جبهه، خاطرات جبهه و جنگ حضرت آقا، خاطرات جبهه و جنگ مقام معظم رهبری، خاطرات جبهه و جنگ حضرت آیت الله خامنه ای، جبهه و جنگ، شهید، شهید و شهادت، شهدا، هفته دفاع مقدس، 8 سال دفاع مقدس، خاطرات جنگ، خاطرات جبهه، خاطره از جنگ، خاطره از جبهه، سوسنگرد، لشگر 92 زرهی اهواز، تیمسار فلاحی، شهید دکتر مصطفی چمران، آزادسازی سوسنگرد، امام خمینی، اهواز، بنی صدر، آنتی ویروس ESET NOD32 Antivirus 4،

تعداد کل صفحات : 5 :: 1 2 3 4 5

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic