هزار شهید را دیدم؛ هیچ‌کدام عزت‌الله نبود

شهیدی که پس از سال‌ها گمنامی، شناسایی شد

 

«کامیون داشتم و در شهرهای دور دست بار می‌بردم. یک روز صبح که سوار کامیون شدم، «سیدحسین حسینی»، همسایه‌مان که شهید هم شد، آمد و گفت: «شما جایی می‌روی؟»

گفتم: «بار دارم، باید به تهران ببرم.»

گفت: «حاجی! علی‌اکبر از عملیات برنگشته.»

یک حالی شدم...

برای مشاهدة کامل متن بر روی گزینة ادامة مطلب کلیک کنید!


ادامه مطلب

طبقه بندی: زندگینامه‌ی شهدا،
برچسب ها: شهید، زندگینامه شهدا، شهادت، شهید و شهادت، شهید گمنام، شهدای گمنام، جنگ تحمیلی، کردستان، حرم حضرت معصومه (س)، عملیات فتح المبین، عملیات بیت المقدس، اسرای جنگ تحمیلی، شهدای مفقودالاثر، بیمارستان جندی شاپور اهواز، شهدای شمال کشور، شهدای قم، شهدای تهران، چالوس، کوله پشتی، تابوت شهید، پرچم ایران، قرائت قرآن، امام زمان (عج)، قیام امام خمینی (ره)، شهید غلام حسین رحمانی، فاو، جبهه و جنگ، خانواده شهدا، صاحب الزمان، هفت تپه، عملیات کربلای 10، شلمچه، شنی تانک، سنگر، اباعبدالله الحسین (ع)، گردان صاحب الزمان (عج)، گردان مسلم، بلندی های ماهوت، حزب بعث عراق، قناسه، السلام علیک یا فاطمه الزهرا (س)، گردکوه، بنیاد شهید مهریز، گرگان، آپدیت آنتی ویروس نود 32، nod 32،
دنبالک ها: ماهنامه‌ی امتداد،

                                                                                                                                                               

«از با بوی یاس، تا خاكی؛ با بوی یاس»

«خاطرات سفر به سرزمین نور»

«قسمت پنجم»

فردای اون روز قبل از ظهر، همین‌‌طور كه با اتوبوس می‌رفتیم به منطقه‌ای رسیدیم، بهمون  گفتن این‌جا یادمان عدّه‌ی زیادی از عاشقاییه كه به خاك و خون كشیده شدن. دمِ درِ ورودی نگهبانی ایستاده بود. مارو كه دید لبخندی زد و با اشاره‌ی سر بهمون خوش‌آمد گفت. امّا؛ نه راننده و نه هیچ‌كدوم از مسافرها اون لبخندرو ندیدن و اتوبوس راهش‌رو كج كرد و رفت! چرا؟!

 

وقت تنگه، وقت نداریم! مگه نه این‌كه اون‌جا یادمانِ عزیزامون بود! پس چرا از اون‌ها یاد نكردیم و بی‌تفاوت گذشتیم؟!

 

                         برای مشاهدة کامل متن بر روی گزینة ادامة مطلب کلیک کنید!


ادامه مطلب

طبقه بندی: راهیان نور،
برچسب ها: راهیان نور، سرزمین نور، خاطرات راهیان نور، خاطره از راهیان نور، خاطره از اردوی راهیان نور، خاطره ای از راهیان نور، همراه با راهیان نور، سفر به سرزمین نور، شهید، شهادت، شهدا، شهید و شهادت، سرزمین عشق، جبهه، جنگ، جبهه و جنگ، شهدای گمنام، بقیع، قبرستان بقیع، شهید گمنام، یادمان شهدای گمنام عملیات رمضان، عملیات رمضان، یادمان شهدا، شکار تانک، تانک،

تاریخ : چهارشنبه 29 شهریور 1391 | 05:39 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

روز تاسوعا!

منطقة شرهانی!

پنج شهید گمنام، یکی بی سر بود. دیدن نامش «حسین پرزه اعزامی از اصفهان» بیشتر شبیه معجزه بود. نوشته ای پارچه ای در جیبش که با دیدنش اشک امانمان را برید:

بی سر و سامان تو ام یا حسین!

 منبع: امتداد




طبقه بندی: شهید و شهادت و شهدا،
برچسب ها: شهید، شهادت، شهدا، شهید و شهادت، روز تاسوعا، شهید گمنام، منطقه شرهانی، شرهانی، معجزه، اصفهان، امام حسین (ع)، بی سر و سامان توام یا حسین، هفته دفاع مقدس،

تاریخ : چهارشنبه 29 شهریور 1391 | 07:48 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

مامور آمار: سلام مادر، از سازمان آمار مزاحم می شم. شما چند نفرید؟

مادر سرشو پایین می اندازد و سکوت می کنه، بعد میگه: میشه خونة ما بمونه برای فردا؟

مامور: چرا مادر؟

مادر: آخر شاید فردا از پسرم خبری برسه!




طبقه بندی: شهید و شهادت و شهدا،
برچسب ها: آمار، شهید، شهدا، شهادت، شهید و شهادت، شهید گمنام، دفاع مقدس، آنتی ویروس ESET NOD32 Antivirus 4،

تاریخ : چهارشنبه 29 شهریور 1391 | 08:18 ب.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

«حجاب در وصیتنامة شهدا»

خواهرم! رنگینی خون من کوبنده تر از سیاهی چادر شما نیست!

«شهید یوسف بهرامی»

 

خواهرم سرخی خونم را به سیاهی چادرت امانت دادم پس امانت دار خوبی باش.

«شهید گمنام»

 

ارزش سیاهی چادر شما بالاتر از سرخی خون شهید است.

«شهید گمنام»

                           برای مشاهدة کامل متن بر روی گزینة ادامة مطلب کلیک کنید!

 


ادامه مطلب

طبقه بندی: وصیتنامه و دل نوشته های شهدا، مباحث حجاب، شهید و شهادت و شهدا،
برچسب ها: حجاب و عفاف، شهید، شهدا، شهید گمنام، شهید عبدالحسین برونسی، امام حسین (ع)، حجاب در سخن شهدا، حجاب در کلام شهدا، حجاب در وصیتنامة شهدا، شهدا و حجاب، حجاب سنگر زن، حضرت زینب (س)، استعمار، زهرای پهلو شکسته، ثارالله، مصیتهای شهدا،

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات