تاریخ : یکشنبه 7 مهر 1392 | 12:00 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

   

تو جبهه چفیه‌ی یه رزمنده ای رو پاتک میزنن (اصطلاح جبهه ای بجای دزدیدن) ، رزمنده داد میزنه:

آهای حوله، لحاف، زیرانداز، روانداز، دستمال، ماسک، سفره، کلاه، کمربند، شال، جانماز، سایه بون، جانونی، همه چیزمو بردند!!!!!

(با تشکر از فرهاد عزیز)




طبقه بندی: طنز دفاع مقدس، شهید و شهادت و شهدا،
برچسب ها: چفیه، طنز دفاع مقدس، جانماز، شال، حوله، هفته دفاع مقدس، رزمنده،

تاریخ : دوشنبه 15 آبان 1391 | 08:19 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

اكثر عملیات ها به خاطر مسائل مختلفی در اسفندماه انجام می شد. منطقه جنوب هم گاهی شب های بسیار سردی داشت.

یه روز فرمانده گردانمون به بهانه دادن پتو همه بچه ها را جمع كرد و با صدای بلند گفت: كی خسته است؟

گفتیم: دشمن.

صدا زد: كی ناراضیه؟

بلند گفتیم: دشمن

دوباره با صدای بلند صدا زد: كی سردشه؟

ما هم با صدای بلندتر گفتیم: دشمن

بعدش فرماندمون آروم گفت: خدا خیرتون بده حالا كه سردتون نیست می خواستم بگم كه پتو به گردان ما نرسیده!!!

منبع: مهاجر




طبقه بندی: کوتاه، جالب، خواندنی، دیدنی، شهید و شهادت و شهدا،
برچسب ها: طنز دفاع مقدس، دشمن، عملیاتهای جنوب، آنتی ویروس نود 32،
دنبالک ها: مهاجر،

تاریخ : چهارشنبه 29 شهریور 1391 | 06:02 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

«طنز دفاع مقدس»

بعضی اوقات به ما سهمیه كمپوت و كنسرو می دادند. من همیشه روی تمام وسایل خودم علامت می گذاشتم. یك روز كه به ما سهمیة كمپوت دادند، رویش علامت همیشگی را گذاشتم «هوالباقی». كمپوت را گذاشتم كنار سنگر. فردا رفتم سراغش و دیدم سبك است و از زیر خالی شده است. رویش هم نوشته شده بود «هو الخالی»!!!! كار سید مهدی بود. بعدها تو شلمچه شهید شد.

                               «به نقل از ماهنامه امتداد»




طبقه بندی: طنز دفاع مقدس، شهید و شهادت و شهدا،
برچسب ها: طنز دفاع مقدس، طنزه جبهه و جنگ، شلمچه، شهید و شهادت، ایثار و شهادت، ماهنامه امتداد، شهید، شهادت، شهدا،
دنبالک ها: ماهنامه‌ی امتداد،

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic