تاریخ : یکشنبه 21 مهر 1392 | 12:00 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

فکه...

 

حق میدهم به آنها که تو را قتلگاه میخوانند...

 

حق دارند

 

چه کم داری از کربلا..؟

 

رمل...  آفتاب سوزان...  عطش... شهادت...

       

شاهد شهادت مردان عشق بودی که بعد از روزها تشنگی،فقط جام شهادت سیرابشان کرد...

 

تشنگی زخمی های گردان حنظله...

 

زنده به گور شدن مجروحان در کانال کمیل...

 

 

کدامیک از بزرگ مردان روزگار را در خود به دست شهادت نسپردی؟

 

سید مرتضی آوینی

 

مجید بقایی

 

حسن باقری

 

علی محمود وند

 

مجید پازوکی

 

عده زیادی در تو جاماندند،

 

برخی بر اثر تشنگی در بیابان سوزان تو شهید شدند

 

شهدای «والفجر مقدماتی» از سال 61 تا 71 در میان رمل‌های داغ تو  مانده بودند و گروه تفحص آنها را بعد از سالها به شهرهایشان بازگرداندند...

 

آری...ای فکه...

 

از امروز من هم تو را قتلگاه میخوانم ...


جستجوگر نـــــور

 

آقامجید را بیشتر با تفحص شهدا میشناسند.

 

پس از شهادت یار دیرینش شهید علی محمودوند،او را به عنوان فرمانده «گروه تفحص لشگر27محمد رسول الله» برگزیده بودند.

 

چهره شادابی داشت و خوش‌رو و خوش‌برخورد بود. بعدها كه آقا مجید در میان جوانان خصوصا دانشجویان می‌رفت، عجیب این دانشجویان را شیفته خود می‌كرد.

 


در عملیات والفجر 8 از فاصله چند متری 11 گلوله به بدنش نشست، كه 8 تای آن تنها سینه‌اش را شكافت، سینه‌ای كه لبریز از محبت «مادر سادات» بود، هیچ كس فكرش را هم نمی‌كرد كه آقا مجید دوباره برگردد.

 

با این حال در عملیات"فتح6" که عملیاتی برون مرزی بود موثر واقع شد.درعملیات برون مرزی،حتی آنها که سلامتی کامل دارند به مشکل برمیخورند زیرا این نوع عملیات مشکلات خاص خود را دارد و گاهی باید روزها پیاده روی کرد تا به هدف رسید. ولی عشق به شهادت و امام و انقلاب،انگیزه آقا مجید برای رفتن به این عملیات بود.

 

در آخر نامه هایش مینوشت:

 

(غلام ونوکر بچه های فاطمه(س)-مجید پازوکی)

 

اجر و مزد نوکریش را در مهرماه 1380 در فکه از مادرسادات گرفت و "برگ ریزان دنیا" را به مقصد "بهار جاوید"ترک گفت...

                            منبع: طلایه داران عشق




طبقه بندی: شهید و شهادت و شهدا،
برچسب ها: قتلگاه، فکه، کربلا، عطش، تشنگی، جام شهادت، گردان حنظله، کانال کمیل، رمل، شهید سید مرتضی آوینی، شهید مجید بقایی، شهید حسن باقری، شهید علی محمودوند، شهید مجید پازوکی، والفجر مقدماتی، تفحص شهدا، گروه تفحص لشگر27محمد رسول الله، مادر سادات، عملیات فتح 6، عشق به شهادت، ‌ شهید، شهادت، شهدا، شهید و شهادت، جبهه، جبهه و جنگ، پلاک، هفته دفاع مقدس، یاد شهدا، یاد شهید، 8 سال دفاع مقدس، جملاتی زیبا درباره شهید، جملاتی زیبا درباره شهید و شهادت، جملاتی زیبا درباره هفته دفاع مقدس، جملاتی زیبا درباره جبهه و جنگ، جملاتی زیبا درباره شهدا، جملاتی زیبا درباره شهادت، جملاتی زیبا درباره شهید گمنام، جملات زیبا درباره شهید، جملات زیبا درباره شهدا، جملات زیبا درباره شهادت، جملات زیبا درباره شهید و شهادت، جملات زیبا درباره شهید گمنام، جملات زیبا درباره دفاع مقدس، جملات زیبا درباره هفته دفاع مقدس، مین، رفاقت با شهدا، راه شهدا، پروانه، خاکی، خون شهید، خون شهدا، خون شهیدان، راه شهید، راه شهادت، منتظران شهادت، شهدای آخر الزمان، جهاد، سنگر، بسیج، بسیجی، پیام شهید، پیام شهدا، کلام شهید، سخن شهید، کلام شهدا، سخن شهدا،

تاریخ : جمعه 5 مهر 1392 | 12:00 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

«كشف آفتاب»

تقدیم به شهید سروان پاسدار «محسن حیدری» 

سفر گزید از این كوچه باز همنفسى

پرید و رفت بدان‏سان كه مرغى از قفسى

 

كسى كه مثل درختان به باغ عادت داشت

شبیه لاله به انبوه داغ عادت داشت

 

كسى كه همنفس موج‏هاى دریا بود

صداقت نفسش در نسیم پیدا بود

 

بهار سبز در آشوب خشكسالى بود

شكوفه‏دارترین باغ این حوالى بود

 

كسى كه خرقه‏اى از جنس آب در بر داشت

كسى كه شعر مرا از ترانه می انباشت

 

كنون دریچه‏ى دل را به روشنى واكن

به یاد او گل خورشید را تماشا كن

 

میان آینه‏ها رد داغ را می جست

درخت بود و هوادار، باغ را می جست

 

مشاهده در ادامه مطلب


ادامه مطلب

طبقه بندی: شعر دفاع مقدس،
برچسب ها: شهید سروان پاسدار محسن حیدری، بهار، مهربانی، سراب، نقاب، عطش، حیله، مرگ، همنفس، لاله، شعر شهید، شعر شهادت، شعر شهدا، شعر شهید و شهادت، شعر جبهه، شعر جبهه و جنگ، شعر هفته دفاع مقدس، شعر یاد شهدا، شعر 8 سال دفاع مقدس، شعر درباره شهید، شعر درباره شهید و شهادت، شعر درباره هفته دفاع مقدس، شعر درباره جبهه و جنگ، شعر درباره شهدا، شعر درباره شهادت، شعر درباره شهید گمنام، شعر شهید گمنام، شعر درباره دفاع مقدس، شعر رفاقت با شهدا، شعر راه شهدا، شعر خون شهید، شعر خون شهدا، شعر خون شهیدان، شعر راه شهید، شعر راه شهادت، شعر منتظران شهادت، شعر شهدای آخر الزمان،

تاریخ : سه شنبه 19 شهریور 1392 | 12:00 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

«ذکاوت بوعلی سینا»

«با تشکر از مهرداد عزیز»

 

در زمان های قدیم یک دختر از روی اسب می افتد و باسنش (لگنش) از جایش درمی‌رود. پدر دختر هر حکیمی را به نزد دخترش می‌برد، دختر اجازه نمی‌دهد کسی دست به باسنش بزند, هر چه به دختر میگویند حکیم بخاطر شغل و طبابتی که میکنند محرم بیمارانشان هستند اما دختر زیر بار نمی رود و نمی‌گذارد کسی دست به باسنش بزند.

 

به ناچار دختر هر روز ضعیف تر وناتوان‌تر میشود.

 

تا اینکه یک حکیم باهوش و حاذق سفارش میکند که به یک شرط من حاضرم بدون دست زدن به باسن دخترتان او را مداوا کنم ...

مشاهده در ادامه مطلب


ادامه مطلب

طبقه بندی: داستانک،
برچسب ها: داستان زکاوت بوعلی سینا، اسب، شکستگی لگن، گرسنگی و تشنگی، عطش، شکم گاو، حرص و ولع، طبابت، داستانهای آموزنده، داستانکهای آموزنده، داستانهای کوتاه آموزنده، داستانکهای قشنگ و زیبا، داستانهای قشنگ و زیبا، داستانهای پند آموز، داستانهای زیبای پندآموز، داستانهای جذاب، داستانهای جذاب و خواندنی، داستانهای کوتاه قشنگ و زیبا، داستانهای زیبا و خواندنی، داستانهای قشنگ و خواندنی، حکایتهای پند آموز، ماجراهای جالب، ماجراهای واقعی، داستانهای طنز، داستانکهای طنز، داستانهای کوتاه طنز،

رفتار نظامیان عراقی با رزمندگان اسلام به هنگام اسارت چگونه بوده است؟

(پاسخ به شبهات دفاع مقدس 23)

نظامیان عراقى به هنگام اسیر كردن ایرانى‏ها و قبل از ثبت نام آنها و اسكانشان در اردوگاه‏هاى ویژه، هیچ تعهدى براى حداقل جان اسیران نداشتند و مانعى بر سر راه خود براى شكنجه و آزار و اذیت اسیران نمى‏دیدند؛ زیرا صلیب سرخ جهانى از این اسیران آمار و نام و نشانى در دست نداشت و به همین دلیل مرگ اسیران دردسرى براى رژیم عراق و نظامیان آن ایجاد نمى‏كرد و موجب باز خواست احدى نمى‏گردید.

لذا مأموران عراقى بدون هیچ دغدغه‏اى اسیران را شكنجه مى‏كردند و بى‏رحمانه‏ترین و ضد انسانى‏ترین اعمال را در مورد آنها روا مى‏داشتند. گواه روشن این ادعا خاطره‏ى یكى از آزادگان عزیز به هنگام اسارت مى‏باشد، او مى‏گوید:

برای مشاهدة کامل متن بر روی گزینة ادامة مطلب کلیک کنید!


ادامه مطلب

طبقه بندی: پاسخ به شبهات دفاع مقدس،
برچسب ها: پاسخ به شبهات دفاع مقدس، پاسخ به شبهات جنگ تحمیلی، دفاع مقدس، پاسخ به شبهات هشت سال جنگی تحمیلی، پاسخ به شبهات 8 سال جنگ تحمیلی، جنگ تحمیلی ایران و عراق، 8 سال دفاع مقدس، هشت سال دفاع مقدس، جنگ ایران و عراق، دوران اسارت، اسارت، آزادگان، آزار و اذیت اسرای ایرانی، رزمندگان اسلام، عطش، گودی قتلگاه، گودال قتلگاه، خاطرات اسارت، خاطرات دوران اسارت، آنتی ویروس نود 32، nod32،

تاریخ : دوشنبه 1 آبان 1391 | 12:00 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

«تبلیغ پرواز»

به یاد یاران مفقودالاثر

مادرم هر بار برگ لاله‏اى بو مى‏كند

كوچه‏هاى منتظر را آب و جارو مى‏كند

باغ از بوى نجیب یاسمن پر مى‏شود

یادگار سینه‏ى سرخش گل به گیسو مى‏كند

شبنم شعر عطش، از برگ باور مى‏چكد

تا فلق، تبلیغ پرواز پرستو مى‏كند

هر سحر از سمت خوبیها، نسیمى مى‏وزد

گرد دل را مى‏تكاند، عشق را رو مى‏كند

تا پدر یك لب تبسم، بین ما قسمت كند

صبر را با خون دل، سنگ ترازو مى‏كند

این طرف از سینه‏ها هیهات جارو مى‏شود

قاصد ابهام آن سوتر هیاهو مى‏كند

با عطش با زخم باید عهد را تجدید كرد

ورنه، دل با لاى لاى عافیت خو مى‏كند

 منبع: نرم افزار روایت حماسه




طبقه بندی: شعر دفاع مقدس،
برچسب ها: شعر هفته دفاع مقدس، هفته دفاع مقدس، شهید، شهدا، شهادت، شهید و شهادت، یاد شهدا، شعر 8 سال دفاع مقدس، شعر درباره شهید، شعر درباره شهید و شهادت، شعر درباره جبهه و جنگ، شعر درباره شهدا، شعر درباره شهادت، شعر درباره شهید گمنام، شعر شهید گمنام، جملات زیبا درباره شهید گمنام، شعر درباره دفاع مقدس، شعر درباره هفته دفاع مقدس، شعر درباره جنگ تحمیلی، شعر مقاومت، شعر جنگ تحمیلی، شعر رفاقت با شهدا، شعر راه شهدا، عطش، پرستو، پرواز، یاسمن، لاله، صبر، خون، عهد، مفقودالاثر، عشق، قاصدک، سحر، منتظر، آپدیت آنتی ویروس نود 32،

«خواستگاری»

(ازدواج موفق 30)

دکتر شاهین فرهنگ

آیا دختر می تواند از پسر خواستگاری بکند؟

جواب:

بله می توانند. مگر خانم خدیجه (س) از آقا رسول الله (ص) خواستگاری نکردند؟ چرا کردند. حالا بحث این است که اگر ما خانم مثل خدیجه (س) و مردی مثل رسول الله (ص) پیدا کردیم دخترها می توانند بروند خواستگاری!!!

 

در تاریخ داریم که دختران حضرت شعیب (ع) برای ایشان توضیح دادند که پدر جان ما برای آب دادن به گوسفندانمان معطل بودیم و نمی توانستیم به آنها آب بدهیم. (چون مردها دور آب بودند) اما یک مردی آمد و جریان را از ما پرسید و بعد گوسفندان ما را سیراب کرد. حضرت شعیب (ع) به دخترانشان گفتند بروید و این مرد را بیاورید. وقتی دختران با موسی (ع) پیش پدر بر می گردند حضرت شعیب (ع) به پیشنهاد یکی از دخترانش به موسی (ع) پیشنهاد ازدواج با یکی از دخترانش را می دهد. چون موسی (ع) هم آدم توانمندی بود و هم آدم متعهد و با تقوایی است. (چون به دختران شعیب گفت من جلو می روم و شما پشت سر من بیایید)

سورة قصص آیه‌ی 27 به این داستان اشاره شده که حضرت شعیب (ع) به حضرت موسی (ع) می گوید که می خواهم یکی از دو دخترم را به همسری تو در بیاورم.

 

آیت الله مکارم شیرازی که از مراجع هستند می فرمایند که بر اساس این آیه ما نتیجه می گیریم که اگر بستگانتان دختر از پسری خوششان آمد از نظر دین هیچ اشکالی ندارد که بستگانِ دختر از پسری خواستگاری کنند.

 

آیا خود دختر به تنهایی می تواند از پسری خواستگاری کند؟

برای مشاهدة کامل متن بر روی گزینة ادامة مطلب کلیک کنید!


ادامه مطلب

طبقه بندی: ازدواج موفق (دکتر شاهین فرهنگ)،
برچسب ها: ازدواج موفق، ازدواج، خواستگاری، خواستگاری دختر از پسر، جواهر، عطش، زن، زن مظهر ناز، مرد مظهر نیاز، ناز، آیت الله مکارم شیرازی، طبیعت، حضرت موسی (ع)، حضرت شعیب (ع)، دختران حضرت شعیب (ع)، رسول الله (ص)، حضرت خدیجه، همسری، رسول اکرم (ص)، دکتر شاهین فرهنگ، آنتی ویروس نود 32،
دنبالک ها: خانه تحول (سایت دکتر شاهین فرهنگ)،

تاریخ : دوشنبه 24 مهر 1391 | 12:00 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

«یادگارى ماند و من»

عاشقان رفتند و چشم اشكبارى ماند و من‏

از غم بى‏حاصلى‏ها، كوله‏بارى ماند و من‏

واى من یاراى رفتن داشت روزى پاى من‏

كاروان در كاروان رفتند و بارى ماند و من‏

بى‏نهایت بال‏هاى شوق، بالایى شدند

قامتى گمگشته در حجم غبارى ماند و من‏

یك بیابان تشنه لب رویید از هرم شهید

شرح داغ آفتاب بى‏مزارى ماند و من‏

در هیاهوى اناالحق صد گلو یاهوى سرخ‏

با سر شوریده در معراج دارى ماند و من‏

نبض شوراى شقایق‏ها همه عشق است و داغ‏

داغ بر دل بى‏شقایق روزگارى ماند و من‏

تا كدامین دست، بهت انتظارم بشكند

در حصار سینه‏ام، ساعت شمارى ماند و من‏

این غزل هم در بهار عشق و احساس و عطش‏

از عبور سینه سرخان، یادگارى ماند و من

 

منبع: نرم افزار روایت حماسه




طبقه بندی: شعر دفاع مقدس،
برچسب ها: شعر هفته دفاع مقدس، هفته دفاع مقدس، شهید، شهدا، شهادت، شهید و شهادت، یاد شهدا، شعر 8 سال دفاع مقدس، شعر درباره شهید، شعر درباره شهید و شهادت، شعر درباره جبهه و جنگ، شعر درباره شهدا، شعر درباره شهادت، شعر درباره شهید گمنام، شعر شهید گمنام، جملات زیبا درباره شهید گمنام، شعر درباره دفاع مقدس، شعر درباره هفته دفاع مقدس، شعر درباره جنگ تحمیلی، شعر مقاومت، شعر جنگ تحمیلی، شعر رفاقت با شهدا، شعر راه شهدا، عاشقان، کاروان، شقایق، انتظار، عشق، عطش، اناالحق، کوله بار، چشم اشکبار، آنتی ویروس نود 32،

                                                                                                       

«از با بوی یاس، تا خاكی؛ با بوی یاس»

«خاطرات سفر به سرزمین نور»

«قسمت نهم»

جادِّه و اشك مهیّاست بیا تا برویم

كربلا منتظره ماست بیا تا برویم

ایستاده‌ست به تفسیر قیامت خورشید

آن‌سوی واقعه پیداست بیا تا برویم

كربلا منتظره ماست، بیا تا برویم

خاك در خون خدا می‌شكفد، می‌بالد

آسمان غرق تماشاست بیا تا برویم

كربلا منتظره ماست، بیا تا برویم

تیغ در معركه می‌افتد و برمی‌خیزد

رقص شمشیر چه زیباست بیا تا برویم

كربلا منتظره ماست، بیا تا برویم

دستِ عباس به خون‌خواهی آب آمده است

آتش معركه برپاست بیا تا برویم

كربلا منتظره ماست، بیا تا برویم

كاش، ای‌كاش كه دنیای عطش می‌فهمید

آب مهریّه‌ی زهراست بیا تا برویم

كربلا منتظره ماست، بیا تا برویم

                              برای مشاهدة کامل متن بر روی گزینة ادامة مطلب کلیک کنید!


ادامه مطلب

طبقه بندی: راهیان نور،
برچسب ها: راهیان نور، سرزمین نور، خاطرات راهیان نور، خاطره از راهیان نور، خاطره از اردوی راهیان نور، خاطره ای از راهیان نور، همراه با راهیان نور، سفر به سرزمین نور، شهید، شهادت، شهدا، شهید و شهادت، سرزمین عشق، جبهه، جنگ، جبهه و جنگ، دفاع مقدس، هفته دفاع مقدس، کربلا، تربت کربلا، شهید ابوالفضل ضابط، نماز، نماز ظهر، معرفت، آرامش، بوی یاس، با بوی یاس، ذبح عظیم، آوای محزون، قنوت نماز، گریه، گردان حنظله، کانال، تشنگی، زیارت عاشورا، عطش، امام حسین 0ع)، اباالفضل العباس، ساقی، حضرت ابراهیم (ع)، حضرت اسماعیل (ع)، قتلگاه، علی اصغر (ع)، اشک، روز عاشورا، حقیقت کربلا، بوی سیب، روایت فتح، شهید سید مرتضی اوینی، سید شهیدان اهل قلم، عاشق، حضرت مهدی (عج)، صادق آهنگران، آهنگران، آنتی ویروس ESET NOD32 Antivirus 4،

 

                                    «به‌نام یگانه‌محبوب دل‌های پاك و بی‌‌آلایش»

«از با بوی یاس (1)، تا خاكی؛ با بوی یاس»

«خاطرات سفر به سرزمین نور»

«قسمت اول»

نمی‌شناختم، هنوز نشناخته‌ام، نخواهم شناخت!

چهارده نور الهی‌‌رو نمی‌شناختم!، اون معصومین‌رو هنوز نشناخته‌ام!، اهل‌البیت(ع)، امام‌حسین(ع) و فرزندان پاك و مطهّرش، تا‌ آخرین اون‌هارو، حجت خدا، غریب و تنها، قائم منتظر، مهدی موعود، صاحب‌الزمان(عج)‌؛ نخواهم شناخت!

 

هر دفعه‌ عكسش‌رو می‌بینم، لبخند قشنگش كه زبان‌زدِ همه‌ی هم‌رَزم‌هاشِ بِهم آرامش می‌ده، می‌دونی در مورد كی حرف می‌زنم؟ هَمونی كه همه شیفته‌ی مَرامش بودن.

 

برای مشاهدة کامل متن بر روی گزینة ادامة مطلب کلیک کنید!


ادامه مطلب

طبقه بندی: راهیان نور،
برچسب ها: راهیان نور، سرزمین نور، خاطرات راهیان نور، خاطره از راهیان نور، خاطره از اردوی راهیان نور، خاطره ای از راهیان نور، همراه با راهیان نور، سفر به سرزمین نور، شهید، شهادت، شهدا، شهید و شهادت، سرزمین عشق، جبهه، جنگ، جبهه و جنگ، اباعبدالله الحسین (ع)، امام حسین (ع)، شهید حاج حسین خرازی، حاج حسین خرازی، لشکر 14 امام حسین (ع)، لشگر 14 امام حسین (ع)، دوکوهه، پادگان دوکوهه، گناه، زهرای مطهر، حضرت زهرا (س)، حضرت فاطمه زهرا (س)، مولا علی (ع)، حضرت مهدی (عج)، سالار شهیدان، حضرت علی (ع)، غرق خون، امام حسن (ع)، حضرت زینب (س)، زهرای پهلو شکسته، در نیم سوخته، پهلوی شکسته، عاشق، معشوق، عاشق و معشوق، شهید حاج محمد ابراهیم همت، شهید حاج ابراهیم همت، شهید همت، حسینه شهید همت، حسینه شهید حاج ابراهیم همت، میعادگاه عاشقان، میعادگاه عشاق، بزرگداشت شهدا، سال تحویل، طلائیه، طلاییه، اباالفضل العباس، بسیج، چفیه، اهل البیت (ع)، مهدی صاحب الزمان (عج)، عطش، عباس بن علی (ع)، دخیل یا اباالفضل،

تاریخ : پنجشنبه 30 شهریور 1391 | 11:28 ب.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

این‌جا فکه؛ قلب سوزان جنوب و قرینه‌ی کربلای حسین(ع)

در هوای سرد زمستانی جنوب، خورشید آرام‌آرام از پشت تپه‌ها به‌سوی قلب آسمان در حرکت بود و در آن صبح دل‌انگیز زمستانی در منطقه‌ی دشت‌عباس، اردوگاه را در میان سروصدای بچه‌های گردان که با نزدیک شدن زمان عملیات به تکاپو افتاده بودند، به تماشا نشسته بود. همین چند ساعت پیش بود که در مراسم نماز صبح و پس از آن صبحگاه، فرماندهان نوید عملیات را دادند و بعد از آن گویی جشنی در پیش باشد، هرکس به کاری سرگرم شد. یکی پوتین‌ها را واکس می‌زد، دیگری سلاحش را روغن‌کاری می‌کرد و عده‌ای در گوشه‌ای دور از بقیه، صورت بر خاک گذاشته و با معبود خود، گرم عشق‌بازی بودند. برخی وصیتنامه‌هایشان را بازنویسی می‌کردند و اردوگاه در شمیم عملیات غرق شده بود. آن‌چه بیش از همه، بچه‌ها را به شور آورده بود، وعده‌ی دیدار با فرمانده‌ی لشکر، «مهدی باکری» بود. روز به‌سرعت در حال تمام شدن بود و صف‌های طولانی بچه‌ها جلوی حمام‌های صحرایی برای غسل شهادت، روحیه‌ی بالای بسیجی‌ها برای عملیات را نوید می‌داد.

                                    برای مشاهدة کامل متن بر روی گزینة ادامة مطلب کلیک کنید!


ادامه مطلب

طبقه بندی: شهید و شهادت و شهدا،
برچسب ها: شهید، شهید و شهادت، شهدا، جبهه، جبهه و جنگ، فکه، والفجر مقدماتی، تفحص، عاشورا، شهیدان، شهید حمید باکری، شهید مهدی باکری، تانک، بی سیمچی، سنگر، کربلای ایران، پرواز، حضرت علی اصغر (ع)، امام حسین (ع)، مهمات، دشمن، ارتش، تیر سه شعبه، حرمله، آر.پی.جی، موج انفجار، سفیر عشق، بوسه عاشقانه، حضرت رقیه (س)، شیپور جنگ، قتلگاه، یا حسین(ع)، یا زهرا(س)، یا مهدی(عج)، عطش، قمقمه های خالی، بدنهای مطهر شهدا، پیکرهای مطهر شهدا، نجوای عاشقانه، مسلخ عشق، پروانه های عاشق، کانال، رملهای فکه، عاشقی، توپ، خمپاره، دوشکا، شب عملیات، بسیجی، روزهای جنگ، نماز صبح، عشقبازی، نماز جماعت، تفحص شهدا، عملیات خیبر، عملیات بدر، میدان مین، منور، منور خوشه ای، غسل شهادت، وصیتنامه شهدا، فرماندهان جنگ، شوروی، خاکریز، ستون پنجم، طلائیه، طلاییه، تیپ عمار، حضرت رسول (ص)، مولانا، مولوی، ضد هوایی، سماع عاشقانه، اسارت، غزل مولانا، منطقه عملیاتی فکه، ترکش و خون، رمل، خاکهای رملی،
دنبالک ها: ماهنامه‌ی امتداد،

تاریخ : چهارشنبه 29 شهریور 1391 | 03:07 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

یک قمقمه درد و عطش از من بجا مانده است

آهسته می آید صدا؛ انگشترم آنجاست

 

این هم کمی از چفیه ام... بال و پرم آنجاست

 

آنجا که ترکش ریخته زیر درخت نخل

 

چشم دلت را باز کن خاکسترم آنجاست

 

                    برای مشاهدة کامل متن بر روی گزینة ادامة مطلب کلیک کنید!

 


ادامه مطلب

طبقه بندی: شعر دفاع مقدس،
برچسب ها: شعر دفاع مقدس، شعر در مضمون دفاع مقدس، شعر و دفاع مقدس، چفیه، عطش، مین، سنگر، جایگاه شعر دفاع مقدس، ادبیات دفاع مقدس، دفاع مقدس و شعر، امتداد،
دنبالک ها: ماهنامه‌ی امتداد،

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات