تاریخ : چهارشنبه 3 مهر 1392 | 12:00 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی
تاریخ : جمعه 25 اسفند 1391 | 12:00 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

داستان مرد و گنجشك

حكایت كرده اند كه مردى در بازار دمشق ، گنجشكى رنگین و لطیف ، به یك درهم خرید تا به خانه آورد و فرزندانش با آن بازى كنند. در بین راه ، گنجشك به سخن آمد و مرد را گفت : در من فایده اى ، براى تو نیست . اگر مرا آزاد كنى ، تو را سه نصیحت مى گویم كه هر یك ، همچون گنجى است . دو نصیحت را وقتى در دست تو اسیرم مى گویم و پند سوم را، وقتى آزادم كردى و بر شاخ درختى نشستم ، مى گویم . مرد با خود اندیشید كه سه نصیحت از پرنده اى كه همه جا را دیده و همه را از بالا نگریسته است ، به یك درهم مى ارزد . پذیرفت و به گنجشك گفت كه پندهایت را بگو.

 

گنجشك گفت : نصیحت اول آن است كه اگر نعمتى را از كف دادى ، غصه مخور و غمگین مباش ؛ زیرا اگر آن نعمت ، حقیقتا و دائما از آن تو بود، هیچ گاه زایل نمى شد . دیگر آن كه اگر كسى با تو سخن محال و ناممكن گفت ، به آن سخن هیچ توجه نكن و از آن درگذر .
مرد، چون این دو نصیحت را شنید، گنجشك را آزاد كرد . پرنده كوچك بركشید و بر درختى نشست . چون خود را آزاد و رها دید، خنده اى كرد . مرد گفت : نصیحت سوم را بگو! گنجشك گفت : نصیحت چیست !؟ اى مرد نادان ، زیان كردى . در شكم من دو گوهر هست كه هر یك بیست مثقال وزن دارد . تو را فریفتم تا از دستت رها شوم . اگر مى دانستى كه چه گوهرهایى نزد من است ، به هیچ قیمت ، مرا رها نمى كردى .

 

مرد، از خشم و حسرت ، نمى دانست كه چه كند. دست بر دست مى مالید و گنجشك را ناسزا مى گفت . ناگهان رو به گنجشك كرد و گفت : حال كه مرا از چنان گوهرهایى محروم كردى ، دست كم ، آخرین پندت را بگو. گنجشك گفت : مرد ابله !با تو گفتم كه اگر نعمتى را از كف دادى ، غم مخور؛ اما اینك تو غمگینى كه چرا مرا از دست داده اى . نیز گفتم كه سخن محال و ناممكن را نپذیر؛ اما تو هم اینك پذیرفتى كه در شكم من گوهرهایى است كه چهل مثقال وزن دارد. آخر من خود چند مثقالم كه چهل مثقال ، گوهر با خود حمل كنم !؟ پس تو لایق آن دو نصیحت نبودى و پند سوم را نیز با تو نمى گویم كه قدر آن نخواهى دانست . این را گفت و در هوا ناپدید شد .

 

پند گفتن با جهول خوابناك

تخم افكندن بود در شوره خاك




طبقه بندی: داستانک، کوتاه، جالب، خواندنی، دیدنی،
برچسب ها: داستان مرد و گنجشک، بازار دمشق، خشم، حسرت، گوهر، غم، پند و نصیخت، پند گفتن با جهول خوابناک، سخن گفتن، نعمت، ‌ داستان آموزنده، داستانک آموزنده، داستان کوتاه آموزنده، داستانک قشنگ و زیبا، داستان قشنگ وزیبا، داستان کوتاه قشنگ و زیبا، داستانهای زیبا و خواندنی، داستانهای قشنگ و خواندنی، حکایت پند آموز، ماجراهای جالب، ماجراهای واقعی،
دنبالک ها: آوای باران،

تاریخ : پنجشنبه 14 دی 1391 | 01:11 ب.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

اصلا حسین (ع)، جنس غمش فرق می کند

این راه عشق، پیچ و خمش فرق می کند

اینجا گدا همیشه طلبکار می شود

این در که آمدی، کرمش فرق می کند

صد مرده زنده می شود از ذکر یا حسین (ع)

عیسای اهل بیت دمش فرق می کند....

 

باز دگر باره رسید اربعین

جوش زند خون حسین (ع) از زمین

شد چهلم روز عزای حسین (ع)

جان جهان باد فدای حسین (ع)

 

با آب و طلا نام حسین (ع) قاب کنید

با نام حسین (ع) یادی از آب کنید

خواهید که سربلند و جاوید شوید

تا آخر عمر تکیه بر ارباب کنید




طبقه بندی: کوتاه، جالب، خواندنی، دیدنی، امام حسین (ع)، کربلا و محرم،
برچسب ها: نام حسین (ع)، ارباب، عمر، غم، آپدیت آنتی ویروس نود 32، nod 32، امام حسین (ع)، راه عشق، گدای حسین (ع)، کرم، عیسای اهل بیت (ع)، ذکر یا حسین (ع)، یا حسین (ع)، اربعین. عزای حسین (ع)، خون حسین (ع)، جان جهان، زمینآب، طلا،

تاریخ : سه شنبه 24 مرداد 1391 | 11:49 ب.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

«إنا لله و إِنا الیه راجعون»

به بودن ها دل می بندیم و رفتن ها را باور نداریم. ولی افسوس در پی هر آمدن رفتنی هست و در پی هر رفتن كوله باری از خاطره......

 

برای شادی روح همة عزیزانی که در حادثه دلخراش زلزله در آذربایجان شرقی جان خود را از دست داده اند. صلوات.........

 

هموطنان عزیزم در استان آذربایجان شرقی! ما را در غم خود شریک بدانید!

 

همیشه هر وقت چنین اتفاقات ناگواری در کشورمون رخ میده مردم عزیزمون به بهترین نحو ممکن حس انسان دوستی و نوع دوستی خودشون را به رخ جهانیان میکشونند و این جای شکر دارد!! مردم ما واقعا بی نظیرن!!

اما فکر میکنی اگر فردا این اتفاق برای من و تو بیفتد چقدر آمادگی رفتن از این دنیا رو داریم؟ چیزی برای سفر آخرت آماده کردیم؟ یا هنوز مرگ را از خودمون دور میدونیم؟ این حادثه ها علاوه بر اینکه امتحانیه برای دل نبستن به تعلقات دنیایی و تقویت حس نوع دوستی، زنگ خطریه برای همة ما! آیا یک درصد هم احتمال نداره که چنین زلزله ای در شهر ما اتفاق بیفتد؟؟؟ شرط عقل اینه که همواره و همیشه و همه جا آمادة رفتن باشیم!


برچسب ها: زلزله، آذربایجان شرقی، شادی، غم، آخرت، دنیا، حادثه، انسان دوستی، نوع دوستی، دوستی،

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic