تاریخ : دوشنبه 30 مرداد 1391 | 11:05 ب.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

بسم الله الرحمن الرحیم

« معرفت النفس 5»

«جلسة دوم/ قسمت سوم»

موضوع این جلسه:

«حقیقت انسان «منِ» اوست و همة ادراکات مخصوص «منِ» انسان است.»

ادامة بحث:

«اراده از من»ِ شماست»

به دست من نگاه کنید که دارد باز و بسته می شود. الان من دستم را می بندم. و می گویم تو را خدا باز شو! باز شو! باز شو! چرا باز نشد؟ چون من نخواستم. پس دقت کنید من است که اراده می کند این دست باز و بسته می شود. تا حالا فکر می کردید این گوشت و پوست و استخوان هاست که باز و بسته می شد. در صورتی که شما دارید ارده های من را می بینید. تا الان شما یک گل را در بیرون می دیدید ولی الان یک اراده را می بینید که پشت این گل وجود دارد تا این گل رشد کند. برای همین است که مومن در پس اشیاء خدا را می بیند. این که می بینید حضرت علی (ع) می فرماید من هیچ چیزی را ندیدم جز اینکه قبل و بعد و همراه با آن چیز خدا را دیدم از این جهت است.

               برای مشاهدة کامل متن بر روی گزینة ادامة مطلب کلیک کنید!


ادامه مطلب

طبقه بندی: معرفت النفس (استاد اصغر طاهرزاده)،
برچسب ها: استاد اصغر طاهرزاده، مجموعة فرهنگی علمی سفیران بصیر علوی خمینی شهر، معرفت النفس، امام حسین (ع)، ملاصدرا، ابن سینا، هنر، ارادة تکوینی، ارادة تشریعی، روح، هیپنوتیزم، رویای صادقه، جهان، مسائل پزشکی، آیات متشابه، آیات محکمات، خودشناسی، قرآن، اباعبد الله، رسول الله، کربلا، حضرت علی اکبر (ع)، وجه الله، امام سجاد (ع)، عاشورا، آیت الله طباطبایی، آیت الله قاضی طباطبایی، امام خمینی (ره)، امام صادق (ع)، حضرت علی (ع)، شیخ مفید، شیخ بهایی، مکه، امام حسن (ع)، سید رضی، امام محمد باقر (ع)، شهادت، اصحاب کربلا، آیت الله زاهد، پیامبر اکرم (ص)، خویشتن پنهان،
دنبالک ها: مجموعة فرهنگی علمی سفیران بصیر علوی خمینی شهر، مجموعة فرهنگی لب المیزان (سایت استاد اصغر طاهرزاده)،

تاریخ : دوشنبه 30 مرداد 1391 | 09:50 ب.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

«بسم الله الرحمن الرحیم»

« معرفت النفس 4»

«جلسة دوم» قسمت دوم

موضوع این جلسه:

«حقیقت انسان «منِ» اوست و همة ادراکات مخصوص «منِ» انسان است.»

ادامة بحث:

« «من»ِ شما کم و زیاد نمی شود»

 اگر «من» شما همین «تن» شما باشد اگر یک چیزی از بدنتان کم شد باید از من شما هم کم بشود. یعنی یک جانباز عزیزی مثل آقای «روغنی» که دو تا دست و دو تا پا ندارد و چشمهایش هم نابینا است (تو صندلی داغ هم یک بار دعوتش کردند و این آقای نجفی مجری برنامه زار زار گریه می کرد. چیز عجیبی هستند این آقای «روغنی» می گفتند ما که چیزی ندادیم کاش بازم داشتیم و می دادیم. می گفت اینهایی که نگهداشتیم اشتباه کردیم نگهداشتیم کاش تمامش را داده بودیم! بد نیست این را هم بگویم در زمان پیامبر (ص) گوسفندی را قربانی کردند و تمام آن را دادند بیرون برای فقرا و فقط یک ران از آن را نگهداشتند و عایشه گفت یا رسول الله همه گوسفند را دادید رفت فقط همین ران را نگهداشتید؟ حضرت در جواب فرمودند بقیه اش را (که دادیم) نگهداشتیم (چون روز قیامت نزد خودمان داریم) و این را (که نگهداشتیم) از دست دادیم. (چون می خوریم و بعد تو دستشویی دفع می کنیم و تمام می شود می رود پی کارش)) حالا این عزیز جانباز که «تن» او نصف است «من» او هم نصف است؟ یعنی «نیم من» است؟ یعنی باید بگوید بنده «نیم من» روغنی هستم!

               برای مشاهدة کامل متن بر روی گزینة ادامة مطلب کلیک کنید!


ادامه مطلب

طبقه بندی: معرفت النفس (استاد اصغر طاهرزاده)،
برچسب ها: آیات قرآن، مرگ، استاد اصغر طاهرزاده، مجموعة فرهنگی علمی سفیران بصیر علوی خمینی شهر، معرفت النفس، روح، امام علی (ع)، فوتبال، مغز و اعصاب، جامعه، پلاسیبو، مومن، مسلمان، کافر، ظهور، نحوة حضور غیبی امام زمان (عج) در عالم، معلم، مسجد، فلسفی، رویای صادقه، فلسفه، جانباز، صندلی داغ، عایشه،
دنبالک ها: مجموعة فرهنگی علمی سفیران بصیر علوی خمینی شهر، مجموعة فرهنگی لب المیزان (سایت استاد اصغر طاهرزاده)،

تاریخ : دوشنبه 30 مرداد 1391 | 09:41 ب.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

«بسم الله الرحمن الرحیم»

« معرفت النفس 3»

«جلسة دوم» قسمت اول

موضوع این جلسه:

«حقیقت انسان «منِ» اوست و همة ادراکات مخصوص «منِ» انسان است.»

«حضور غیبی حضرت حجت (عج) در عالم»

در روایت داریم که چهاردهم ماه شعبان که شب نیمة شعبان باشد، امام حسن عسگری (ع) حلیمه را صدا زدند و گفتند عمه جان امشب بیایید من صاحب فرزندی می شوم. حلیمه با اینکه خودش یک قابله است و زنی است که بارداری را خوب تشخیص می دهد وقتی آمدند و جناب نرجس خاتون را دیدند گفتند این زن اصلا باردار نیست. چرا  امام از من درخواست کردند که بیایم؟ (در صورتی که قابله ها زنها را اگر در ماه دوم و سوم بارداری هم باشد می توانند تشخیص بدهند. چه برسد به ماه های آخر که کاملا مشخص است.) حلیمه می گوید من با خودم درگیر بودم چون امام که دروغ نمی گویند. چرا به من گفته امشب باید بیایم؟ می گوید نیمه شب که نماز شبم را می خواندم، در این شک و تردیدها بودم که صدای امام از پشت پرده آمد، که عمه جان شک نکن ساعت تولد فرزند نزدیک است. و بعد حضرت مهدی به دنیا آمد. یک نکتة ظریف در این داستان وجود دارد و آن این‌که «غلبة باطن بر ظاهر امام زمان بیشتر است.» غلبة غیب امام زمان (عج) به ظاهر امام زمان (عج) حتی در بدن مادی شان هم بیشتر است. لذا امام در بدن عادی‌شان هم نمایشی که ما به دنبال آن هستیم ندارد. این یک نکته را داشته باشید.

                 برای مشاهدة کامل متن بر روی گزینة ادامة مطلب کلیک کنید!


ادامه مطلب

طبقه بندی: معرفت النفس (استاد اصغر طاهرزاده)،
برچسب ها: معرفت النفس، استاد اصغر طاهرزاده، مجموعة فرهنگی علمی سفیران بصیر علوی خمینی شهر، حجت الاسلام موسویان، دانشگاه علوم پزشکی اصفهان، حضرت مهدی (عج)، جنگلهای آمل، نفس اماره، نفس لوامه، آخر الزمان، توبه، سورة حج، نفس مطمئنه، روح، حکومت امام زمان (عج)، ظهور حضرت حجت (عج)، قرآن، قیامت، حضرت عیسی (ع)، اسلام، مسیحیت، امام حسن عسگری (ع)، مرگ، نرجس خاتون، تولد حضرت مهدی، ماه شعبان،
دنبالک ها: لب المیزان (سایت استاد اصغر طاهرزاده)، مجموعة فرهنگی علمی سفیران بصیر علوی خمینی شهر،

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات