تاریخ : شنبه 23 آذر 1392 | 12:07 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

                                                                                                                                                                                          

            «از با بوی یاس، تا خاكی؛ با بوی یاس»

«خاطرات سفر به سرزمین نور»

«قسمت ششم»

می‌گفتن: خاكش متبرّكه!

راه كه می‌‌رفتم حس خوبی نداشتم، با‌ این‌كه پابرهنه بودم انگار پا روشون می‌گذاشتم. هم می‌خواستم برم، هم‌ این‌كه نمی‌تونستم برم. درست مثل این بود كه... چرا بگم مثل این بود كه، واقعاً همین‌طور بود!

 

تو بگو؛ اگه بهت می‌گفتن، اگه می‌خوای روی تموم این خاك‌ها راه بری، یه چیزی‌رو باید بدونی؛ تموم كسانی‌رو كه خیلی برات عزیزن و دوست‌شون داری این‌جا زیر این خاك‌ها هستن. هر جا پا بگذاری انگار روی تك، تكِ اون‌ها پا گذشتی! و تو كه هم دلت می‌خواد بری و هم توان رفتن نداری. تو بگو جای من بودی چی كار می‌كردی؟

وجب،به‌ وجبِ اون با گوشتُ، پوستُ، خونِ یه سری از آدم‌هایی كه دیگه طاقت موندن نداشتن، یكی شده! باید می‌رفتن،

باید این تن خاكی‌رو می‌گذاشتن توی همین خاك بمونهُ، بپوسه. این‌رو می‌خواستن چه‌كار؟ اصل‌كاری روح‌ پاك‌شون بود كه رفت، اون‌جایی‌كه باید می‌رفت!


ادامه مطلب

طبقه بندی: راهیان نور،
برچسب ها: راهیان نور، سرزمین نور، خاطرات راهیان نور، خاطره از راهیان نور، خاطره از اردوی راهیان نور، خاطره ای از راهیان نور، همراه با راهیان نور، سفر به سرزمین نور، شهید، شهادت، شهدا، شهید و شهادت، سرزمین عشق، جبهه، جنگ، جبهه و جنگ، شهدای گمنام، طلائیه، یادمان طلاییه، یادمان طلائیه، طلاییه، شهدای گمنام عملیات رمضان، شهدای طلائیه، شهدای طلاییه، خاکریز، پناهگاه، نماز جماعت، وضو، مدرسه، امام زمان (عج)، استاد اصغر طاهرزاده، استاد طاهرزاده، کلام الله مجید، قرآن کریم، دکل، زیارت عاشورا، آنتی ویروس ESET NOD32 Antivirus 4،

«از با بوی یاس، تا خاكی؛ با بوی یاس»

«خاطرات سفر به سرزمین نور»

«قسمت سوم»

شنیده بودم امّا ندیده بودم؛ اكثر در و دیوارهای شهر سوراخ‌،سوراخ بودن!

تقریباً بعد از ظهر جمعه بود كه رسیدیم. گفتند: از اتوبوس بیایید پایین، می‌خوایم بریم موزه‌ی شهررو ببینیم. اومدم و با بقیّه راه افتادم.

 

وقتی رسیدم دمِ درِ ورودی، چشمم كه به اون ساختمون افتاد، می‌گفتن موقعی كه به‌دست عراقی‌ها افتاد، شده بود مركز فرماندهی‌شون. دلم می‌خواست بنشینم و فقط نگاه كنم. هر وقت می‌بَرنت یه موزه‌رو ببینی، تا وارد می‌شی یه ساختمون‌رو می‌بینی كه خیلی شیك و به قول بعضی‌یا باكلاسه!  اما ساختمونی كه من می‌دیدم خیلی فرق داشت؛ این‌قدر جای‌ تیر و تركش داشت كه می‌گفتی حالاست كه بریزه روی سرت؛ جای سالم كم می‌دیدی. با اون آدمك‌هایی كه گذاشته بودن دمِ هر پنجره‌ای، فكر می‌كردی تورو نشونه گرفتن و هرآنه كه یه تیر خلاصی بزنن بهت.


ادامه مطلب

طبقه بندی: راهیان نور،
برچسب ها: راهیان نور، سرزمین نور، خاطرات راهیان نور، خاطره از راهیان نور، خاطره از اردوی راهیان نور، خاطره ای از راهیان نور، همراه با راهیان نور، سفر به سرزمین نور، شهید، شهادت، شهدا، شهید و شهادت، سرزمین عشق، جبهه، جنگ، جبهه و جنگ، خرمشهر، خونین شهر، خون، زندگی، مدرسه، نیمکت، سنگر، نماز، نماز حاجت، عروسک، قاب عکس، یادگاری های جنگ، یادگار جنگ، عراق، موزه خرمشهر، موزه دفاع مقدس خرمشهر، آنتی ویروس ESET NOD32 Antivirus 4،

تاریخ : سه شنبه 21 شهریور 1391 | 07:03 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

«شما بگویید دیگران هم بگویند گناه در جامعه خواهد خشكید»

جوانان در محیط خودشان، امر به معروف و نهى از منكر كنند. چرا این واجب - امر به معروف، امر به كارهاى خوب - در جامعه ‏ى اسلامى هنوز اقامه نشده است؟ نگویید به من چه؛ او هم نمى‏ تواند بگوید به تو چه؛ اگر هم گفت، شما اعتنا نكنید. بعضى خیال مى ‏كنند تا منكرى دیده شد، باید با مشت به سراغش بروند! نه، ما سلاحى داریم كه از مشت كارگرتر است. آن چیست؟ سلاح زبان. زبان از مشت خیلى كارگرتر و نافذتر و مؤثرتر است؛ مشت كارى نمى‏ كند.

 

بعضى جوانان به ما نامه مى ‏نویسند كه اجازه بدهید ما با این تظاهرات منكراتى، مقابله و مبارزه كنیم. خیلى خوب، مقابله بكنید؛ اما چه‏طور؟ بریزید، طرف مقابل را تكه پاره كنید؟! نه، این نیست. حرف بزنید، بگویید؛ یك كلمه بیشتر هم نمى‏ خواهد؛ لازم نیست یك سخنرانى بكنید. كسى كه مى‏ بینید خلافى را مرتكب مى‏ شود - دروغ، غیبت، تهمت، كینه ‏ورزى نسبت به برادر مؤمن، بى‏ اعتنایى به محرّمات دین، بى‏ اعتنایى به مقدسات، اهانت به پذیرفته‏ هاى ایمانى مردم، پوشش نامناسب، حركت زشت - یك كلمه‏ ى آسان بیشتر نمى‏خواهد؛ بگویید این كار شما خلاف است، نكنید؛ لازم هم نیست كه با خشم همراه باشد. شما بگویید، دیگران هم بگویند، گناه در جامعه خواهد خشكید.

 

چرا كسانى از گفتن ابا مى‏ كنند؟ یك عده بر اثر ضعف نفس از گفتن ابا مى ‏كنند، یك عده هم خیال مى ‏كنند كه گفتن فایده ‏یى ندارد؛ باید با دست جلو بروند! نه، زبان از دست خیلى مهمتر است. امر به معروف و نهى از منكر را اقامه كنید؛ نگذارید در جوامع جوان - چه در مدرسه‏ ها، و چه در دانشگاه ها - كار به فساد بكشد. این مراكز براى دشمن هدف است. بدانید كه نسل جوان این جامعه و این ایران اسلامى زنده است؛ دشمن هم این را بداند. با بودن شما جوانان مؤمن، حجت بر ما تمام است.

«مقام معظم رهبری حضرت امام خامنه ای»

 

تاریخ: 15/8/1370

«منبع: ستاد احیای امر به معروف و نهی از منکر»




طبقه بندی: واجب فراموش شده (امر به معروف و نهی از منکر)، سخن ولایت،
برچسب ها: امر به معروف و نهی از منکر، مقام معظم رهبری، امام خامنه ای، حضرت آیت الله خامنه ای، ضعف نفس، دانشگاه، دشمن، فساد، گناه، جامعه، دروغ، غیبت، تهمت، محرمات دینی، اهانت به مقدسات، مدرسه، منکرات،

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات