تاریخ : یکشنبه 22 اردیبهشت 1392 | 12:00 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

سجده نتوان کرد بر آب حیات        تا نیابم زین تـن خاکـی نجات

 

انسان هنگامی طعم خوشِ حیات سلم را می چشد که بتواند خود را از ویژگی های تن خاکی و  خصلت های "من طبیعی" رها کند و از سجده کردن در پیشگاه من حیوانی پا پس بکشد و تسلیم "من الهی" خویش گردد. سجده در نماز، نماد سر فرود آوردن در مقابل منِ خداییِ انسان، و به معنای فرو ریختن وزنه های سنگینی است که انسان را در مرتبۀ صفات حیوانی نگاه داشته و از سجده و تسلیم در مفابل حق باز می دارد. آدمی به میزانی که بتواند خشت های دیوار بلندِ نفس اماره را بر کند و دور اندازد، به همان میزان به مقام سجده نزدیک تر می شود.

 

تا که این دیوار عالی گردن است

مانع این سـر فـرود آوردن اسـت


در وجود آدمی همواره ندای الهی همچون صدای آب جریان دارد. هر کس به این ندای ملکوتی عاشق تر باشد، برای دست یافتن به آن، خشت های حجاب نفسانی را سریع تر فرو می ریزد.
 

هر که عاشق تر بود بر بانگ آب    او کلـوخِ زفـت تر کنـد از حـجـاب

 

منبع: جمال حق




طبقه بندی: هزار قانون زندگی،
برچسب ها: سجده نتوان کرد بر آب حیات، ندای الهی، من طبیعی، سجده، تن خاکی، حجاب نفسانی، من حیوانی، من الهی، نماز، عاشق، آب حیات، نفس اماره، مولوی، مثنوی مولوی، مثنوی معنوی مولوی، شرح مثنوی، شرح مثنوی مولوی، شرح مثنوی معنوی مولوی، مولانا، مولانا جلال الدین محمد بلخی، اشعار مولانا، اشعار مولوی، پندهایی از مولوی،
دنبالک ها: جمال حق،

تاریخ : شنبه 21 اردیبهشت 1392 | 12:00 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

کـز کـمـیِ خـشــت دیــوار بـلـنــد

پست تر گردد به هر دفعه که کند

 

تشنه ای بر سر دیوار بلندی نشسته بود. بین او و جوی آب، همان دیواری قرار داشت که بر آن نشسته بود. پس از مدتی آن تشنه کام خشتی از سر دیوار بر کند و درون جوی آب افکند و از صدای آب که همچون ندای معشوق دلنشین بود، مست و بی خود شد. او به ذوق شنیدن بانگ خوشِ آب، خشت های دیوار را یکی پس از دیگری می کند و درون آب می انداخت. از او پرسیدند: فایدۀ این کارِ تو چیست؟ در پاسخ گفت: مرا از این کار دو فایده خواهد بود. اول آنکه با پرتاب خشت در میان آب، صدای دلنواز معشوق خود را می شنوم و از آن نوای خوش لذت می برم. فایده دوم آن است که با هر خشتی که از دیوار بر می گیرم و در آب می افکنم، دیوار جدایی کوتاه تر می شود و من به محبوب خود نزدیک تر می شوم.


مولانا با ذکر این داستان می گوید: "من طبیعی" انسان مانند دیواری میان او و خدای حکیم حائل شده است و انسان آگاه باید همچون آن تشنه کام با جدیت و ممارست، خشت های آن دیوار را یک به یک برگیرد و با شنیدن صدای هدایتگر معشوق، گام به گام به او نزدیک تر شود، تا آنجا که به وصال معشوق ازلی و ابدی سرخوش گردد.

 

پستـی دیـوار قربـی می شود     فصل او درمان وصلی می بود

 

منبع: جمال حق




طبقه بندی: هزار قانون زندگی،
برچسب ها: معشوق، من طبیعی، لذت، خشت دیوار، وصال معشوق، جدایی، ندای معشوق، مولوی، مثنوی مولوی، مثنوی معنوی مولوی، شرح مثنوی، شرح مثنوی مولوی، شرح مثنوی معنوی مولوی، مولانا، مولانا جلال الدین محمد بلخی، اشعار مولانا، اشعار مولوی، پندهایی از مولوی،
دنبالک ها: جمال حق،

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات