تاریخ : یکشنبه 1 اردیبهشت 1392 | 12:00 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

استعیذ الله من شیطانه          قـد هلکنـا آه من طغیانـه

 

ترجمه: "از شیطان به خداوند پناه می برم. به راستی که ما هلاک شدیم از سرکشیِ شیطان."  شیطان موجود وسوسه گری است که با شیوه ها و چهره های گوناگون وارد می شود و زشتی ها را زیبا جلوه می دهد و در وجود انسان نفوذ می کند و آدمی را به حضور در میدان پلیدی ها فرا می خواند. شیطان در هر که نفوذ کند، او را مسخ می کند و هویتش را همانند خود می سازد.

 

یک سگ است و در هزاران می رود

هر که در وی رفـت، او او می شـود


جلال الدین می گوید: هر کس باعث سردی و افسردگیِ تو شد، بدان که در وجود او شیطان رخنه کرده است.

 

هر که سردت کرد می دان کو دروست

دیـو پـنـهـان گـشـتـه انـدر زیـر پـوسـت


مولانا در ادامه می گوید: هرگاه شیطان چیزی برای فریب تو نیابد، از راه اوهام و خیالات وارد می شود و تو را مجذوب زشتی ها می کند.

 

چون نیابد صورت، آید در خیال          تا کشانـد آن خیـالـت در وبـال

 

وبال: سختی، عذاب

 

منبع: جمال حق




طبقه بندی: هزار قانون زندگی،
برچسب ها: مولوی، مثنوی مولوی، مثنوی معنوی مولوی، شرح مثنوی، شرح مثنوی مولوی، شرح مثنوی معنوی مولوی، مولانا، مولانا جلال الدین محمد بلخی، اشعار مولانا، اشعار مولوی، پندهایی از مولوی، شیطان، دیو، اوهام و خیالات، افسردگی، خیانت، سرکشی شیطان، وسوسه گری شیطان، سگ، مسخ،
دنبالک ها: جمال حق،

تاریخ : یکشنبه 1 اردیبهشت 1392 | 12:00 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

تو مـکانـی اصـل تـو در لامکـان   این دکان بربند و بگشا آن دکان

انسان تنها مخلوقی است که از طرف خداوند سبحان لقب و جایگاه خلیفه الهی به او عطا شده و حضرت حق او را قائم مقام خود معرفی کرده است. این موجود که مظهر اسماء الهی گشته و ویژگی های الهی یافته، از دیار لامکان آمده، هرچند اکنون بدن او محصور در مکان است.


ما از آن جا و از این جا نیـسـتـیـم

ما ز بی جاییم و بی جا می رویم


مولانا می گوید: ای انسانی که جایگاه اصلی تو لامکانی و بی جایی است، دکان محسوسات جسمانی را ببند و دکان عالم معنا را بگشا. یعنی خود را از تعلقات به جسم و محسوسات آزاد کن و در عالم بیکران جان به پرواز درآ. تنها گریزگاه انسان بارگاه امن الهی است و به هر سوی دیگری که بگریزی، درمانده و گرفتار می شوی.

 

شــش جـهـت مـگــریــز زیــرا در جـهــات

شش دره است و شش دره ماتست مات


شش دره (اول): محل خطرناک، جای هلاک

شش دره (دوم): حالتی در بازی تخته نرد که حریف نمی تواند مهره اش را حرکت دهد.

 

منبع: جمال حق




طبقه بندی: هزار قانون زندگی،
برچسب ها: مولوی، مثنوی مولوی، مثنوی معنوی مولوی، شرح مثنوی، شرح مثنوی مولوی، شرح مثنوی معنوی مولوی، مولانا، مولانا جلال الدین محمد بلخی، اشعار مولانا، اشعار مولوی، پندهایی از مولوی، جایگاه خلیفه الهی، بارگاه امن الهی، عالم معنا، پرواز، تعلقات جسمانی، عالم بیکران جان، مظهر اسماء الهی، دیار لا مکان،
دنبالک ها: جمال حق،

تاریخ : شنبه 31 فروردین 1392 | 12:00 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

گفت پیغمبر خداش ایمان نداد     هر که را صبری نباشـد در نهاد

 

انبیا و اولیای الهی و بزرگان عرفان و حکمت همواره آدمی را به صبر در مقابل حوادث و سختی ها سفارش کرده و صبوری را کلید حل مشکلات، و راهی برای رسیدن به آرامش و خوشبختی دانسته اند. پیامبر اسلام (ص) در حدیثی فرموده است: "من لا صبر له فلا ایمان له" یعنی: هر که صبر نداشته باشد، ایمان ندارد. به عبارت دیگر، صبر و شکیبایی از شاخصه های اصلی ایمان به غیب و یقین به قانونمداری هستی است.



جلال الدین با ذکر مثالی می گوید: همانگونه که کلاهخود در جنگ ها از سر سربازان محافظت می کند، صبر و بردباری انسان ها را از رنج و مصیبت مصون نگه می دارد.


صبر از ایمان بیابد سر کله          حیـث لا صبـر فلا ایمان لـه

 

منبع: جمال حق




طبقه بندی: هزار قانون زندگی،
برچسب ها: مولوی، مثنوی مولوی، مثنوی معنوی مولوی، شرح مثنوی، شرح مثنوی مولوی، شرح مثنوی معنوی مولوی، مولانا، مولانا جلال الدین محمد بلخی، اشعار مولانا، اشعار مولوی، پندهایی از مولوی، ایمان، صبر در سختی ها، صبر کلید حل مشکلات، پیامبر اسلام (ص)، ایمان به غیب، قانونمداری هستی، صبر و شکیبایی، آرامش و خوشبختی، کلاهخود، رنج و مصیبت، صبر و ایمان،
دنبالک ها: جمال حق،

تاریخ : شنبه 31 فروردین 1392 | 12:00 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

هـر کـه دور از دعـوت رحـمـان بـود

او گدا چشم است اگر سلطان بود

 

هر کس از دعوت حضرت حق به حضور در ضیافت رحمانی غافل شود، حتی اگر در ظاهر پادشاه و سلطان باشد، در باطن گدا و بیچاره ای بیش نیست. اگر انسان از خوان پر نعمت الهی که همان احوال نیکوی درون است، فاصله بگیرد، با وجود داشتن دارایی های فراوان مادی آرامش خود را از دست می دهد و به ورطۀ مصیبت ها و گرفتاری ها فرو می افتد. گاهی آدمی به خیال فرار از سختی ها، به راحتی هایی همچون معصیت و افیون پناه می برد؛ غافل از اینکه قانون مندی نظام هستی او را به آفات تازه ای مبتلا خواهد کرد و آسودگی خیال و راحت جان را از او خواهد گرفت. چرا که اساساً در زندان غربت زدۀ دنیا آسایش و راحتی وجود ندارد.

 

گـر گـریـزی بر امـیــد راحـتــی          زان طرف هم پیشت آید آفتی


تنها پناهگاهی که از درندگان و گزندگان خالی است و آسایش و امنیت در آن وجود دارد، حریم امن حضرت حق است که هر کس بدان خلوت اسرارآمیز وارد شود، آرام خواهد یافت.
 

هیچ کُنجی بی دد و بی دام نیست

جـز به خلـوتـگـاه حـق آرام نیـسـت


اگر انسان از اُنس با حق گریزان شود، به هر پناهگاهی که پناه جوید، بالاخره در چنگال روزگار گرفتار می شود. همانگونه که گربه در نهایت موش خزیده در سوراخ را به دام خواهد کشید.
 

والله ار سوراخ موشی در روی          مبتلای گربـه چنـگالـی شـوی

 




طبقه بندی: هزار قانون زندگی،
برچسب ها: مولوی، مثنوی مولوی، مثنوی معنوی مولوی، شرح مثنوی، شرح مثنوی مولوی، شرح مثنوی معنوی مولوی، مولانا، مولانا جلال الدین محمد بلخی، اشعار مولانا، اشعار مولوی، پندهایی از مولوی، خلوتگاه حق، امید، آسایش و امنیت، حریم امن حضرت حق، زندان دنیا، انس با حق، موش و گربه، قانون مندی عالم، مصیبتها و گرفتاریها، نعمتهای الهی، سلطان، پادشاه، معصیت، افیون، گدا، هـر کـه دور از دعـوت رحـمـان بـود،
دنبالک ها: جمال حق،

تاریخ : جمعه 30 فروردین 1392 | 12:00 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

صاف خواهی چشم و عقل و سمع را

بــر دران تـــو پـــرده هــای طـمـــع را

 

ای انسان، چنانچه می خواهی چشم و گوش و عقل تو سالم و پاک باشد و حقایق را دریابد، باید پرده های حرص و طمع را بدرانی. یکی از بزرگترین آفاتی که جان و دل آدمی را آلوده و تاریک می کند، همان طمع ورزی و آزمندی است. چرا که طمع، انسان را کور و کر می کند و از آنچه پیرامون او می گذرد، غافل می سازد. طمع به آنچه متعلق به ما نیست، موجب می شود که چشمان خود را بر روی حقایق فرو بندیم و عقلمان را تعطیل کنیم.


جلال الدین با ذکر مثالی می گوید: اگر ترازو در مال دیگران طمع می ورزید و صداقت و راستگویی نداشت و حقیقت را آنگونه که هست جلوه گر نمی ساخت، جوهر حق گوییِ خود را از دست می داد و دیگر نام ترازو بر آن نمی شد نهاد. در جان آدمی نیز میزان سنجش حق و باطل بالقوه وجود دارد. انسانی که از آلودگی های درونی پاک باشد، می تواند همچون ترازوی بی طمع حقایق را دریافت کند.

 

گـر تـرازو را طـمــع بــودی به مــال

راست کی گفتی ترازو وصف حال؟

 

منبع: جمال حق




طبقه بندی: هزار قانون زندگی،
برچسب ها: مولوی، مثنوی مولوی، مثنوی معنوی مولوی، شرح مثنوی، شرح مثنوی مولوی، شرح مثنوی معنوی مولوی، مولانا، مولاناجلال الدین محمد بلخی، اشعار مولانا، اشعار مولوی، پندهایی از مولوی، عقل، چشم و گوش، حرص و طمع، آفت جان، صداقت و راستگویی، آلودگی درون، جوهر حق، حق و باطل، آزمندی، طمع ورزی، ترازو،
دنبالک ها: جمال حق،

تاریخ : پنجشنبه 29 فروردین 1392 | 01:00 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

مر مرا تقلیـدشـان بـر بـاد داد          که دو صد لعنت بر آن تقلید باد

تقلید کورکورانه و بدون مطالعه و تحقیق از دیگران، خطای بسیار بزرگی است که برخی انسان ها مرتکب می شوند. آنان کسی را ناشناخته مراد خویش قرار می دهند و با تمسک و  تأسی به رفتار و کردار او، نادانسته راهی را در پیش می گیرند و خود را به تباهی و نابودی می کشانند. مولانا اینگونه تقلید را سزاوار لعنت فراوان می داند و آن را به شدت منع می کند.
 

خاصه تقلید چنین بی حاصلان          خـشـم ابـراهـیـم بـا بـر آفـلان


او تقلید از بی حاصلان و تهی جانان را گمراه کننده می شمارد و آن را شایستۀ خشم ابراهیم خلیل می داند. او انسان ها را از پیروی و تقلید از کسانی که دوام و بقایی ندارند، بر حذر می دارد. تقلید گاهی از سر احساسات کور و در فضای شورهای فاقد شعور شکل می گیرد. در اینگونه موارد، انسان بی آنکه بفهمد چه می گوید و یا چه می کند، به تکرار حرف و فعل دیگران می پردازد، هرچند ممکن است برای او زیان آور باشد.


همانند داستان آن صوفی که چون به خانقاه رسید، الاغ خود را در آخور بست و به میان جمع رفت. صوفیان برای رونق محفل خود، پنهان از او الاغش را فروختند و با پول آن غذایی فراهم کردند و مجلسی آراستند و از خوشحالی ضربی نواختند و آواز سر دادند که: خر برفت و خر برفت و خر برفت. و آن صوفیِ بیچاره، بی خبر از اینکه این خر اوست که به غذای سفره تبدیل شده، با دیگر صوفیان به شادی برخاست و همنوا با آنان می خواند: خر برفت و خر برفت و خر برفت!

 

آفل: ناپدید شونده، غروب کننده

 

منبع: جمال حق




طبقه بندی: هزار قانون زندگی،
برچسب ها: مولوی، مثنوی مولوی، مثنوی معنوی مولوی، شرح مثنوی، شرح مثنوی مولوی، شرح مثنوی معنوی مولوی، مولانا، مولانا جلال الدین محمد بلخی، اشعار مولانا، اشعار مولوی، پندهایی از مولوی، تقلید، خانقاه، شادی، صوفی، شعور، احساسات، خشم، حضرت ابراهیم (ع)، غروب، خر، الاغ، تقلید کورکورانه، لعنت،
دنبالک ها: جمال حق،

تاریخ : پنجشنبه 29 فروردین 1392 | 12:00 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

گفت پیغمبر که دستت هر چه برد

بایـدش در عـاقـبـت واپـس سـپـرد

 

این بیت که با اقتباس از حدیثی از پیامبر اکرم(ص) سروده شده، به موضوع مهم ضامن بودن انسان در قبال اماناتی که از دیگران در دست دارد، اشاره کرده و می گوید: هر کس در قبال آنچه از مردم به امانت گرفته مسئول است و باید در اولین فرصت آن را همانگونه که تحویل گرفته به صاحب آن بازگرداند. حدیث نبوی "علی الید ما اخذت حتی تؤدیه"  (دستی که چیزی از کسی گرفته باید آن را به صاحبش بازگرداند) سندی معتبر و از پشتوانه های اساسی در فقه شیعه درباره قاعدۀ ضمانت است و بیانگر لزوم پاسخگویی انسان ها در قبال اموال و سپرده های دیگران است. طمع کردن در دارایی های مردم، انسان را از حقیقت دور می کند و زبان او را به لکنت می کشاند و چشم و دل او را دچار تیرگی می سازد.

 

هـر کـه را بـاشــد طـمــع الکـن شـود

با طمع کی چشم و دل روشن شود؟


در روز عاشورا آنگاه که همۀ یاران سیدالشهدا(ع) به شهادت رسیده بودند و تنها آن حضرت باقی مانده بود، برای عیادت و خداحافظی به خیمۀ امام سجاد(ع) رفت. پس از گفتگوی مفصل نهایتاً فرزند امام از ایشان پرسید: دلیل اینکه این قوم علیرغم خطابه های روشنگر شما باز هم به کینه توزی و دشمنی ادامه می دهند، چیست؟ و امام حسین(ع) در پاسخ فرمود: این جماعت شکمهایشان از حرام پر شده و به همین خاطر چشم و گوش دل آنان مسدود گردیده و دیگر توانایی شنیدن و دیدن حقایق را ندارند.

 

منبع: جمال حق




طبقه بندی: هزار قانون زندگی،
برچسب ها: مولوی، مثنوی مولوی، مثنوی معنوی مولوی، شرح مثنوی، شرح مثنوی مولوی، شرح مثنوی معنوی مولوی، مولانا، مولانا جلال الدین محمد بلخی، اشعار مولانا، اشعار مولوی، پندهایی از مولوی، امام حسین (ع)، امام سجاد (ع)، سید الشهدا (ع)، کینه توزی، چشم و گوش، غذای حرام، حقیقت، امانت، پیامبر اکرم (ص)، روز عاشورا،
دنبالک ها: جمال حق،

تاریخ : چهارشنبه 28 فروردین 1392 | 12:00 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

از هزاران اندکی زین صوفیند        باقـیـان در دولـت او می زینـد

 

"صوفی" واژه ای است که در زبان و فرهنگ عارفان رواجِ فراوان داشته و به صافی شدگان و دل باختگانی اطلاق می شود که از فضیلت وارستگی برخوردارند و دل خود را از پلیدی ها پاک و صاف کرده اند و نورانیتِ جان یافته اند. در این میان افرادی بوده اند که با تقلید از صوفیان حقیقی، خرقه ای پوشیده و خود را در کسوت و ظاهر آنان جلوه گر ساخته و بدین وسیله در جستجوی نام و نان، به فریب ساده لوحان پرداخته اند.

 

مولانا در این بیت به ما هشدار می دهد که از هزاران مدعیِ صوفی گری، تنها اندکی صوفی واقعی هستند و اکثر مدعیان به اعتبار صوفیانِ حقیقی مورد احترام و محبت مردم قرار می گیرند. انسان باید همواره مراقب باشد که به دام صوفی نمایان نیفتد و آگاه باشد که مردان حق از مردم چیزی برای خود طلب نمی کنند. یکی از علائم مهم تشخیص صالحان حقیقی از حیله گران و فریبکاران این است که تا چه میزان بر طبل هواهای "منِ طبیعی" خود می کوبند. صالحان و صوفیان حقیقی به جای اینکه درِ خانۀ دیگران را بکوبند و از مردم چیزی درخواست کنند، از نور لایزال حضرت حق ارتزاق می کنند.

 

جز مگـر آن صوفـی ای کز نـور حـق

سیر خورد او فارغ است از ننگ دق


دق= در زدن

 

منبع: جمال حق




طبقه بندی: هزار قانون زندگی،
برچسب ها: مولوی، مثنوی مولوی، مثنوی معنوی مولوی، شرح مثنوی، شرح مثنوی مولوی، شرح مثنوی معنوی مولوی، مولانا، مولانا جلال الدین محمد بلخی، اشعار مولانا، اشعار مولوی، پندهایی از مولوی، نور حق، صوفی، فرهنگ عارفان، دلباختگان، نورانیت جان، پلیدیهای دل، تقلید، خرقه صوفی، صوفی گری، صالحان، من طبیعی، نور لایزال حق، فریب، ساده لوحی، محبت، دولت،
دنبالک ها: جمال حق،

تاریخ : چهارشنبه 28 فروردین 1392 | 12:00 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

ای توانگر که تو سیری هین مخند

بــر کــژی آن فــقــیــر دردمــنــد

 

برخی ثروتمندان در میان مردم با غرور و نخوت گام بر می دارند و ثروت خود را به رخ نیازمندان می کشند و نه تنها به تهی دستان اعتنایی نمی کنند، بلکه آنان را به چشم حقارت می نگرند و بر تهی دستی و درماندگی شان می خندند و  از درد و رنجشان لذت می برند. در حالی که داراییِ توانگران غالباً از سر لیاقت و توانایی آنها بدست نیامده، بلکه ریشه در نابسامانی های اقتصادی و اجتماعی دارد و با دستبرد به اموال جامعه از طریق زد و بندهای پنهان و آشکار حاصل شده است.

 

فقیرانی که از حداقل های زندگی نیز محرومند، از سر غفلت و سادگی و گاهی هم باورهای غلط مورد غارت زیرکان حق ناشناس قرار گرفته و سرنوشتی اینچنین یافته اند. در حقیقت فقر تهی دستان در ثروت توانگران نهفته است و به قول امام علی (ع) فقرا در اموال اغنیا سهیم هستند و حق آنان در داراییِ صاحبان ثروت های حرام مستتر است. در فرهنگ انبیا و اولیا، همانگونه که فقر  مذموم شمرده شده است، ثروت و غنای مغرورانه و سُکرآوری که با خیمه زدن بر اموال مردم بدست آمده نیز به شدت محکوم شده است. قرآن کریم زراندوزان و غاصبان حقوق مردم را مغضوبین درگاه خداوند معرفی کرده و آنان را از عذاب سنگین الهی بیم داده است.

 

منبع: جمال حق




طبقه بندی: هزار قانون زندگی،
برچسب ها: مولوی، مثنوی مولوی، مثنوی معنوی مولوی، شرح مثنوی، شرح مثنوی مولوی، شرح مثنوی معنوی مولوی، مولانا، مولانا جلال الدین محمد بلخی، اشعار مولانا، اشعار مولوی، پندهایی از مولوی، امام علی (ع)، عذاب الهی، صاحبان ثروتهای حرام، فرهنگ انبیاء و اولیاء، فقر، زندگی، سادگی، لذت، غرور، جامعه، ثروت، نابسامانی های اقتصادی و اجتماعی، تهی دستی، سرنوشت، قرآن کریم، زراندوزان،
دنبالک ها: جمال حق،

تاریخ : سه شنبه 27 فروردین 1392 | 12:00 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

ای بسا کس همچو آن شیر ژیان

صیـدِ خود ناخورده رفته از جهـان

 

چه بسیار انسان ها که همچون آن شیر درنده، شکار خود را نخورده از جهان رخت بربسته اند و شکار را برای دیگران نهاده اند. بر اساس تعالیم اولیا، رزق و روزیِ انسان ها قسمت شده و مقدّر است. علی ابن ابیطالب (ع) تعبیری این چنین دارد: روزیِ هر کس همان مقدار است که مصروف خود می دارد. مازاد آن رزق او نیست و چه بسا وبال گردن او باشد و سدّ راه او گردد.
 
چه بسیار افرادی که همۀ عمر خود را برای کسب اندوخته های فراوان صرف کرده اند ولی تنها اندکی از آنچه را که به دست آورده اند، مورد استفاده قرار داده اند و مابقی را یا خود هدر داده و یا ورثۀ آنها تباه کرده اند و در نهایت، دارایی و اموال فراوان حاصلی برای آنها در پی نداشته است.

 

قسمتش کاهی نَه و حرصش چو کوه

وجـهــه نَـه و کـرده تـحـصـیــل وجــوه


گاهی انسانی که به اندازۀ کاهی نصیب و قسمت ندارد، از سر حرص و آزمندی، به اندازۀ کوهی طلب می کند و از این طریق دنبال کسب وجهه و اعتبار در میان مردم است، در حالی که نزد حضرت حق اعتبار و آبرویی ندارد. باید از خداوند بخواهیم که ما را از کارهای پرزحمت ولی حرص آلود و بی فایده باز دارد.

 

ای میّسر کرده ما را در جهان          سُخره و بیگـار ما را وا رهـان

 

منبع: جمال حق




طبقه بندی: هزار قانون زندگی،
برچسب ها: مولوی، مثنوی مولوی، مثنوی معنوی مولوی، شرح مثنوی، شرح مثنوی مولوی، شرح مثنوی معنوی مولوی، مولانا، مولانا جلال الدین محمد بلخی، اشعار مولانا، اشعار مولوی، پندهایی از مولوی، شیر ژیان، علی بن ابیطالب، رزق و رزی، حرص و آزمندی، علی بن ابیطالب (ع)، رزق، تعالیم اولیای الهی،
دنبالک ها: جمال حق،

تاریخ : سه شنبه 27 فروردین 1392 | 12:00 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

بر دل خود کم نِه اندیشۀ معاش     عیش کـم نایـد تو بر درگـاه باش

 

یکی از آفات کمال که اغلب آدمیان را گرفتار می سازد، دغدغۀ معاش داشتن است. ترس و نگرانی برای زندگی مادی و حیات جسمانی آنچنان انسان را به خود مشغول می دارد که از اندیشۀ جان غافل می شود و دیگر توجه نمی کند که هدف اصلی او از زندگی چیست. در حالی که حضرت حق رزق و روزی انسان ها را خود تضمین کرده است. کافیست آدمی از راه درست و در حد توان در مسیر کسب معاش بکوشد و بداند که آنچه در روزیِ او مقدّر است، برایش فراهم می شود و کاستی نخواهد یافت. آنچه همواره باید مد نظر قرار بگیرد، خود را مقیم بارگاه الهی دانستن و به فرمان او سر سپردن و با یاد او زیستن است. خداوند در آیه 132 سوره طه به پیامبر خود می فرماید: "كسان خود را به نماز فرمان ده و خود نیز بر آن شكیبا باش. ما از تو جویاى روزى نیستیم، بلکه ما به تو روزى مى‌دهیم. و فرجام [نیك‌] در پرهیزگارى است."

 

وَأْمُرْ أَهْلَكَ بِالصَّلَاةِ وَاصْطَبِرْ عَلَیْهَا  لَا نَسْأَلُكَ رِزْقًا  نَّحْنُ نَرْزُقُكَ  وَالْعَاقِبَةُ لِلتَّقْوَىٰ


جسم و بدن انسان وسیله و ابزاری بیش نیست. وسیله و مرکب برای به مقصد رساندن راکب است و انسان خردمند مرکب خود را آنقدر فربه نمی کند که دیگر توان حرکت نداشته باشد.
 

این بـدن خـرگـاه آمـد روح را       یا مثال کشتی ای مر نوح را

زنـدگـی تـن مـجـو از عیـسـی ات   کام فرعونی مخواه از موسی ات


خرگاه: خیمه

عیسی و موسی کنایه از جان آدمی است.

 

منبع: جمال حق




طبقه بندی: هزار قانون زندگی،
برچسب ها: مولوی، مثنوی مولوی، مثنوی معنوی مولوی، شرح مثنوی، شرح مثنوی مولوی، شرح مثنوی معنوی مولوی، مولانا، مولانا جلال الدین محمد بلخی، اشعار مولانا، اشعار مولوی، پندهایی از مولوی، اندیشه، روزی، ترس و نگرانی، زندگی مادی، سوره طه، بارگاه الهی، پرهیزگاری، نماز، کسب معاش، رزق و روزی، عیسی (ع)، انسان خردمند، موسی (ع)، نوح (ع)، کشتی نوح،
دنبالک ها: جمال حق،

تاریخ : دوشنبه 26 فروردین 1392 | 12:00 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

حلق پیش آورد اسماعیل وار       کارد بر حلقـش نیـارد کرد کار

 

یکی از داستان های شگفت انگیز قرآن مجید، ماجرای حضرت اسماعیل (ع) است، هنگامی که ابراهیم خلیل الله از سوی حضرت حق مأموریت یافت تا فرزند دلبند خویش را به قربانگاه بکشاند و تیغ تیز بر حلقومش نهد و آن عزیز را در پیشگاه آن عزیز اعظم قربانی کند تا دیگر دوئیتی برای ابراهیم باقی نماند. حضرت ابراهیم (ع) فرمان خداوند را گردن نهاد و بار تعلّقات بر زمین گذاشت و به یکباره دل از فرزند برگرفت و او را به مسلخ برد. آنگاه خدای حکیم تیغ را فرمان داد که از بریدن سر باز زند تا اسماعیل زنده بماند.


مولانا می گوید: چنانچه از خواسته های نفسانی دل برکنی و گلوی تعلّقات را در پیشگاه حضرت حق به کارد جدایی بسپاری، کادر از بریدن باز می ماند و دارایی های تو به تو باز می گردد. دل کندن از تعلّقات به معنای نداشتن مال و همسر و فرزند نیست. بلکه آنچه بدان سفارش شده است، دل نبستن به دنیا و نماندن بر سر تعلّقات دنیوی است.

 

منبع: جمال حق




طبقه بندی: هزار قانون زندگی،
برچسب ها: مولوی، مثنوی مولوی، مثنوی معنوی مولوی، شرح مثنوی، شرح مثنوی مولوی، شرح مثنوی معنوی مولوی، مولانا، مولانا جلال الدین محمد بلخی، اشعار مولانا، اشعار مولوی، پندهایی از مولوی، ماجرای ذبح حضرت اسماعیل (ع)، حضرت ابراهیم (ع)، همسر، فرزند، داستان های شگفت انگیز قرآن مجید، قربانگاه، مال،
دنبالک ها: جمال حق،

تاریخ : یکشنبه 25 فروردین 1392 | 01:00 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

مـرد میـراثــی چـه دانـد قـدر مـال؟

رُستمی جان کند و مجّان یافت زال

 

چه بسیارند میراث خورانی که به واسطۀ تلاش و زحمت طاقت فرسای پدران خویش به ثروت های کلان دست یافتند و از آنجا که برای رسیدن به آن مال و منالِ فراوان تلاشی نکرده و رنجی نبرده بودند، به اندک زمانی همه را بر باد فنا دادند و در پایان سر سفرۀ خالی نشستند. اگر انسان برای برطرف کردن نیازهای مادی و معنویِ خود به کار و کوشش بپردازد و در مسیر کسب نعمت ها و مواهب الهی رنجِ راه را بر خود هموار سازد، آنگاه قدردان دستاوردهای خود خواهد بود و سرمایه های حاصل کرده را هرگز در معرض تندباد بی خردی ها قرار نخواهد داد. تاریخ نیز نشان داده که افرادی که بدون زحمت به قدرت و حکومت رسیده اند، ارج و ارزش آن را ندانسته و لذا پس از چندی به راحتی سرنگون شده اند.


بر همین اساس است که اولیای الهی، دعا و گریه و تضرّع در پیشگاه حضرت حق را به عنوان راهی برای بهره مند شدن از الطاف خاص خداوند به ما معرفی کرده اند.

 

چون بگریانم، بجوشد رحمتم      آن خروشنـده بنوشـد نعمتـم

 

منبع: جمال حق




طبقه بندی: هزار قانون زندگی،
برچسب ها: مولوی، مثنوی مولوی، مثنوی معنوی مولوی، شرح مثنوی، شرح مثنوی مولوی، شرح مثنوی معنوی مولوی، مولانا، مولانا جلال الدین محمد بلخی، اشعار مولانا، اشعار مولوی، پندهایی از مولوی، مال و منال، دعا، گریه، تضرع در پیشگاه حضرت حق، الطاف خاص الهی، نعمتهای الهی، مواهب الهی، حکومت، تلاش و زحمت طاقت رسا، نیازهای مادی و معنوی،
دنبالک ها: جمال حق،

تاریخ : جمعه 23 فروردین 1392 | 12:00 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

دشت

ای بــرادر تــو هـمــه اندیـشــه ای

ما بقی خود استخوان و ریشه ای

 

شخصیت انسان در گروِ تفکر و اندیشۀ اوست و انسان آنگونه می زید که می اندیشد. به عبارت دیگر، اعمال و رفتار آدمیان از نوع تفکر و اندیشه آنان سرچشمه می گیرد. مولانا در جای دیگری می گوید:

 

گر گُل است اندیشۀ تو گلشنی          ور بود خـاری تـو هیـمۀ گلخنـی

گر گلابـی، بر سـر و جیبت زننـد          ور تو چون بولی، برونت افکنند

 

اگر اندیشۀ تو همچون گل از عطر و لطافت و زیبایی برخوردار باشد، شخصیت تو نیز مانند گلشنی می شود که انسان ها را از زیبایی خود به وجد و سرور می آورد. اندیشۀ خوب، رفتار و کردار خوب می آفریند. و تفکر نازیبا، آتشی می آفریند که بیش از هر چیز و هر کس، خود انسان را می سوزاند و نابود می کند. این قانون نشان می دهد که سوختن و عذاب کشیدن انسان در سختی ها و مشکلات، ناشی از پلیدی های موجود در اندیشۀ آتش افروز خود اوست. و او خود برای آن شعله ها هیزم فراهم می کند. علاقۀ انسان به هر پدیده ای، باعث می شود شخصیت او با همان پدیده پیوند بخورد. به بیان دیگر، آدمیان جذب آن چیزی می شوند، که به آن گرایش دارند. مولانا با ذکر مثالی دیگر می گوید: عطرفروشان جعبه های عطر همجنس را در کنار هم قرار می دهند.

 

طبلـه ها در پیـش عطـاران ببیـن    جنس را با جنس خود کرده قرین

 

طبله: قوطی، صندوقچه

قرین: نزدیک، همنشین

گلخن: آتش خانه

هیمه: هیزم

جیب: سینه

 

منبع: جمال حق




طبقه بندی: هزار قانون زندگی،
برچسب ها: مولوی، مثنوی مولوی، مثنوی معنوی مولوی، شرح مثنوی، شرح مثنوی مولوی، شرح مثنوی معنوی مولوی، مولانا، مولانا جلال الدین محمد بلخی، اشعار مولانا، اشعار مولوی، پندهایی از مولوی، عطر، لطافت و زیبایی، اندیشه، سختی ها و مشکلات، گل، تفکر، ای برادر تو همه اندیشه ای، گلشن،
دنبالک ها: جمال حق،

تاریخ : چهارشنبه 21 فروردین 1392 | 12:00 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

تفـرقـه در روحِ حیوانـی بود          نفسِ واحد روح انسانی بود

 

غالب گرفتاری های جامعۀ بشری از آنجا حاصل می شود که روح انسان ها عمدتاً در مرتبۀ رشد نیافتۀ طبیعی و حیوانی قرار دارد. ویژگی روح حیوانی، تکثر و تفرق است. چرا که در این مرحله، انسان در قید و بند هواها و به دنبال برآورده کردن نیازهای طبیعی و حیوانیِ خویش است. در چنین شرایطی، خودخواهی ها مجال جولان پیدا می کنند و منیّت ها ظاهر می شوند. اختلافات و کشمکش ها از همین جا ظهور می یابند و وحدت جان ها گسسته می شود و جنگ ها و نزاع ها  در می گیرد.

 

به بیان دیگر، تفرقه و دوئیّت نشانۀ سیطرۀ روح حیوانی بر وجود آدمیان است. در مقابل، هر جا آثار وحدت و گرمای مهربانی و دوستی مشاهده می شود، در آنجا روح انسانی حاکمیت دارد. در این مرتبه، روح انسان از آفت کثرت و تفرقه منزه است و آدمی لیاقت خلافت و جانشینیِ حضرت حق را به دست می آورد. روح انسانِ کامل همانند خورشید است که چون در آن بنگری، آن را واحد می یابی. ولی همین خورشید آنگاه که در مکان های مختلف و بر اشیاء و پدیده های گوناگون تجلی می کند، متعدد و متکثر دیده می شود. هنگامی که روح واحد در قالب بدن ها در می آید و با صورت ها در می آمیزد، به تفرقه دچار می شود و شک و تردید می آفریند.

 

چون نظر در قرص داری خود یکی است

وانکه شد محجوب ابدان در شکی است

 

منبع: جمال حق




طبقه بندی: هزار قانون زندگی،
برچسب ها: مولوی، مثنوی مولوی، مثنوی معنوی مولوی، شرح مثنوی، شرح مثنوی مولوی، شرح مثنوی معنوی مولوی، مولانا، مولانا جلال الدین محمد بلخی، اشعار مولانا، اشعار مولوی، پندهایی از مولوی، تفرقه، دوئیت، روح حیوانی، وحدت، گرمای مهربانی، مهربانی و دوستی، روح انسانی، روح انسان، روح واحد، صورت، شک و تردید، خورشید، تجلی، خلافت، جانشینی حضرت حق، آفت کثرت، جامعه بشری، تکثر، ظهور، خودخواهی، جنگ، نزاع و کشمکش، نیازهای طبیعی، نیازهای حیوانی، قید و بند، تفـرقـه در روحِ حیوانـی بود، چون نظر در قرص داری خود یکی است،
دنبالک ها: جمال حق،

تاریخ : سه شنبه 20 فروردین 1392 | 12:00 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

روح از انگـور، مـی را دیـده اسـت

روح از معدوم، شی را دیده است

 

روح انسان بواسطۀ پیوستگی با روح کل عالم، قادر است حقایق مخفی در پشت صورت ها و حجاب های مادی را نظاره کند و حتی پدیده ها را قبل از اینکه به مرتبۀ ظهور برسند و موجود شوند، مشاهده نماید. چرا که روحِ رشد یافته و رها شده از بندِ تن، آینۀ تمام نمای هستی می شود و این توانایی را می یابد که به کُنه ذات و حقیقت اشیا پی ببرد. نیکلسون می نویسد: روح انسان کامل، همۀ استعدادهای نهانی را  درک می کند.

 

روح انسانِ کامل چنان بر عالم هستی سیطره می یابد که می تواند هر شی مقید به کمیت و کیفیت را فارغ از ابعاد کمی و کیفیِ آن مشاهده کند. او سره را از ناسره تشخیص می دهد و طلای ناب را بدون کند و کاو از میان خاک استخراج می کند. انسان کامل پیش از آنکه درختان و خوشه های انگور به وجود آیند و به شراب و می تبدیل شوند، از کوثر زلال حق شراب طهور نوشیده اند و  مستی ها کرده اند

 

دیده چون بی کیـف، هر با کیـف را

دیده پیش از کان، صحیح و زیف را

پـیـشـتـر از خـلقــت انـگــورهـا    خورده می ها و نموده شورها

 

منبع: جمال حق




طبقه بندی: هزار قانون زندگی،
برچسب ها: مولوی، مثنوی مولوی، مثنوی معنوی مولوی، شرح مثنوی، شرح مثنوی مولوی، شرح مثنوی معنوی مولوی، مولانا، مولانا جلال الدین محمد بلخی، اشعار مولانا، اشعار مولوی، پندهایی از مولوی، روح انسان، روح کل عالم، حقایق مخفی، حجاب های مادی، مرتبه ظهور، روح رشد یافته، بند تن، هستی، نیکلسون، روح انسان کامل، استعدادهای نهانی، ذات اشیاء، حقیقت اشیاء، عالم هستی، کمیت، کیفیت، سره و ناسره، طلای ناب، خاک، کوثر، مستی، شراب طهور، روح از انگـور، مـی را دیـده اسـت، دیده چون بی کیـف، هر با کیـف را،
دنبالک ها: جمال حق،

تاریخ : دوشنبه 12 فروردین 1392 | 04:22 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

چون ز تنهایی تو نومیدی شوی

زیر سایۀ یار خورشیـدی شوی

 

یکی از راه های مؤثر در صعود به قله های کمال انسانی و دستیابی به نورانیت باطن، همانا خلوت گزینی و خودشناسی است. انسان در خلوت و سکوت می تواند با نگریستن در جان خویش حقایق وجود خود را دریابد و به سرزمین پهناور روح ورود پیدا کند. البته گاهی این خلوت نشینی ممکن است به نتایج مطلوب نرسد و انسان را از یافتن اسرار درون مأیوس و ناامید سازد. جلال الدین راه برون رفت از یأس و دودلی را نشان داده و انسان طالب را به یارگزینی و سلوک در زیر سایۀ عارفان و کاملان و اولیای الهی توصیه می کند.

 

او می گوید: چنانچه مقصود خود را نیافتی، بجای سکون و توقف خود را به انسان های راه یافته به سرزمین جان متصل گردان و مصاحبت و خدمت آنان برگزین و دل و جان به ایشان بسپار تا از گردنه های صعب و دشوار به سلامت بگذری و به نورانیت باطن برسی. البته باید توجه داشت که گندم نمایان جو فروش و گرگان میش نما آدمی را طعمۀ هواهای خود نکنند. و لذا باید یاری خدایی جست. کسی که خود به بارگاه سلطان راه یافته باشد و بتواند تو را نیز به دیدار یار رهنمون سازد.

 

رو بجـو یـاری خدایـی را تو زود          چون چنان کردی خدا یار تو بود

 

منبع: جمال حق




طبقه بندی: هزار قانون زندگی،
برچسب ها: مولوی، مثنوی مولوی، مثنوی معنوی مولوی، شرح مثنوی، شرح مثنوی مولوی، شرح مثنوی معنوی مولوی، مولانا، مولانا جلال الدین محمد بلخی، اشعار مولانا، اشعار مولوی، پندهایی از مولوی، چون ز تنهایی تو نومیدی شوی، صعود به قله های کمال انسانی، نورانیت باطن، خلوت گزینی، خودشناسی، خلوت، سکوت، حقایق وجود، سرزمین پهناور روح، خلوت نشینی، اسرار درون، یاس، ناامیدی، دودلی، یارگزینی، سلوک، عارفان، اولیای الهی، سکون و توقف، سرزمین جان، دل و جان، گردنه های صعب و دشوار، گندم، گرگان میش نما، طعمۀ هواهای نفسانی، یاری خدا، بارگاه سلطان، دیدار یار، رو بجـو یـاری خدایـی را تو زود،
دنبالک ها: جمال حق،

تاریخ : جمعه 9 فروردین 1392 | 12:00 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

دانـه ای که تلـخ باشـد مـغـز و پـوسـت

تلخی و مکروهی اش خود نهی اوست

 

گیاهی که تلخی و ناخوشایندی آن از ظاهر و باطن و مغز و پوستش آشکار است، خود به خود آدمی را از خود دور می کند و مانع می شود که انسان از آن گیاه تناول نماید. انسان ها نیز چنین اند. از ظاهر و باطن گروهی از آدمیان، زشتی و تلخیشان آشکار است و لذا کسی اینگونه افراد را برای دوستی بر نمی گزیند. زیرا آنان پلیدی های خود را سرایت می دهند و درون شیرین انسانها را تلخ و ناگوار می سازند.

 

البته گاهی خوردن دانه های بظاهر شیرین نیز منع شده است. چراکه ممکن است دانه ای که در صورت پرحلاوت و خوش گوار می نماید، در باطن زیان آور و تباه کننده باشد. مانند رباخواری که ظاهری جذاب و شیرین دارد و مال و ثروت آدمی را فزونی می بخشد و علی الظاهر رفاه ایجاد می کند، ولی در باطنِ آن آتشی نهفته که رباخواران را می سوزاند و هستی آنان را بر باد می دهد.

 

زانکـه نهـی از دانۀ شـیـریـن بـود          تلخ را خود نهی حاجت کی شود؟

 

تلخی ها و ناگواری ها خود به خود انسان را را از خود می رانند. این خواسته های به ظاهر شیرین و جذابند که باید مورد نهی قرار گیرند، تا انسان در دام آنها گرفتار نشود. مثلاً امتناع از خوردن زهرمار نیازی به نهی ندارد، چرا که کشنده بودن آن خود بالاترین نهی هاست. اما میوۀ به ظاهر شیرین و خوشگواری که به زهر آلوده شده، یا شربت عسلی که با زهر درآمیخته باشد، موجب فریب آدمیان می شود. در اینجاست که نهی معنا می یابد.

 

منبع: جمال حق




طبقه بندی: هزار قانون زندگی،
برچسب ها: مولوی، مثنوی مولوی، مثنوی معنوی مولوی، شرح مثنوی، شرح مثنوی مولوی، شرح مثنوی معنوی مولوی، مولانا، مولانا جلال الدین محمد بلخی، اشعار مولانا، اشعار مولوی، پندهایی از مولوی، تلخی ها و ناگواری ها، زانکه نهی از دانه شیرین بود، دانه ای که تلخ باشد مغز و پوست، خواسته های به ظاهر شیرین و جذاب، زهر مار، فریب ادمیان، شربت عسل، میوه شیرین، میوه خوشگوار، باطن، رباخواری، باطن جذاب و شیرین، مال و ثروت، رفاه، زشتی، تلخی، دوستی، ظاهر و باطن، مغز و پوست،
دنبالک ها: جمال حق،

تاریخ : شنبه 3 فروردین 1392 | 12:00 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

مال، تخم است و به هر شوره منه

تـیـغ را در دسـت هـر رهـزن مـده

 

مال مانند بذر است که نباید آن را در هر شوره زاری پاشید؛ همانگونه که تیغ را نباید در دست راهزنان و دزدان قرار داد تا آن را وسیله ای برای مقابلۀ با حق و دشمنی با مردم قرار دهند.

ریختن بذر در زمین شور، نه تنها بذر و دانه ها را فاسد می کند، بلکه همۀ زحمات انسان را نیز تباه می سازد و زیان سنگینی به او وارد می کند. بذل و بخششِ مال در مقام و موقعیت نادرست، و انفاق آن به نااهلان، همچون بذر افشانی در شوره زار و یا سپردن شمشیر به دست زنگیِ مست است.

 

آدمی آنچه را خریداری می کند، باید ارزشمندتر از چیزی باشد که در قبال آن پرداخت می کند. وگرنه به زیان و خسران دچار خواهد شد. بازشناختن شوره زار از زمین حاصلخیز، همچون تمییز دادن کینه ورزان از دینداران است. کینه ورزان، زمین لم یزرعی هستند که حشر و نشر با آنان سرمایۀ عمر و جان انسان را تباه می کند. اما صاحبان کمال و مردان حق، بوستان های پرحاصلی هستند که معاشرت و همنشینی با آنها آدمی را با حق انس می دهد و  کمال می بخشد و غنی و ثروتمند می سازد.

 

اهل دین را باز دان از اهل کین    همنشین حق بجو با او نشین

 

منبع: جمال حق




طبقه بندی: هزار قانون زندگی،
برچسب ها: مولوی، مثنوی مولوی، مثنوی معنوی مولوی، شرح مثنوی، شرح مثنوی مولوی، شرح مثنوی معنوی مولوی، مولانا، مولانا جلال الدین محمد بلخی، اشعار مولانا، اشعار مولوی، پندهایی از مولوی، مال، تخم است و به هر شوره منه، تـیـغ، رهـزن، بذر، شوره زار، راهزنان و دزدان، مقابلۀ با حق، دشمنی با مردم، زمین شور، بذر و دانه، فاسد، زحمات انسان، بذل و بخششِ مال، انفاق، نااهلان، شمشیر، زنگیِ مست، زیان و خسران، زمین حاصلخیز، کینه ورزان، دینداران، زمین لم یزرع، حشر و نشر، سرمایۀ عمر و جان انسان، صاحبان کمال، مردان حق، بوستان، معاشرت و همنشینی، کمال، غنی و ثروتمند، اهل دین را باز دان از اهل کین،
دنبالک ها: جمال حق،

تاریخ : جمعه 2 فروردین 1392 | 01:00 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

تا که هیزم می نهـی بر آتشـی

کی بمیرد آتش از هیزم کشی؟

 

تا زمانی که هیزم بر آتش افزوده شود، شعله های آن همچنان می افروزد و شراره می کشد. نفس انسان نیز چنین است. اگر بر طبل خواهش های نفس کوبیده شود، همچون آتش زبانه می کشد و نابودی به بار می آورد. راه چاره آن است که هیزم بر این آتش نیافزایی، تا از شراره های آن کاسته شده و رو به خاموشی گذارد. تقوای الهی و اطاعت از فرامین حق، همانند آبی است که بر آتش ریخته شود. دوری از حرص و ولع، از شعله های آتش نفس می کاهد و آن را رام می کند.

 

اما پروراندن و فربه کردن نفس همچون نهادن هیزم بر آتش و دمیدن در آن است.  هواهای نفسانی را با برآورده کردن، نمی توان میراند. بلکه باید با بی اعتنایی به زیاده خواهی های نفس، این مرکب چموش را ضعیف و ناتوان ساخت و در جای خود نشانید و سرمستی و سرکشی های آن را مهار کرد.

 

چون که هیزم بازگیری نار مُرد          زانکه تقـوی آب سـوی نار بُـرد

 

منبع: جمال حق




طبقه بندی: هزار قانون زندگی،
برچسب ها: مولوی، مثنوی مولوی، مثنوی معنوی مولوی، شرح مثنوی، شرح مثنوی مولوی، شرح مثنوی معنوی مولوی، مولانا، مولانا جلال الدین محمد بلخی، اشعار مولانا، اشعار مولوی، پندهایی از مولوی، تا که هیزم می نهـی بر آتشـی، هیزم بر آتش، نفس انسان، طبل خواهش های نفس، تقوای الهی، اطاعت از فرامین حق، دوری از حرص و ولع، شعله های آتش نفس، هواهای نفسانی، زیاده خواهی های نفس، سرمستی، سرکشی، چون که هیزم بازگیری نار مُرد،
دنبالک ها: جمال حق،

تاریخ : پنجشنبه 1 فروردین 1392 | 12:00 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

تو نمی دانی که خصمانت کی اند؟

نـاریــان خـصــم وجـود خـاکــی اند

 

شیطان در پاسخ به فرمان خداوند که او را به سجده بر آدم فرا خواند، گفت: من از آتش آفریده شده ام و آدم از خاک. سزاوار نیست که خلق شدۀ از آتش، بر خلق شدۀ از خاک سجده کند. و از آن روز، خصومت و دشمنی ابلیس با انسان آغاز شد. مولانا می گوید: مگر تو نمی دانی که دشمنانت چه کسانی هستند؟ دشمنان تو همان شیاطینِ آفریده شده از آتش اند، که همواره می کوشند تا شما خاکیان را به تباهی و نابودی بکشانند. انسانِ خاکی فرزند آب است و آب خصم آتش. و جدال و تضاد میان آب و آتش و انسان و ابلیس، دائمی و تمام ناشدنی است.

 

نـار، خـصـم آب و فـرزنـدان اوسـت      همچنان که آب، خصم جان اوست

 

منظور جلال الدین از آتش، شعله های سوزان شهوات است که عامل سقوط انسان در دام شیطان، و ریشۀ همه گناهان و لغزش ها محسوب می شود. شراره های آتشِ ناشی از سر برزدن هواهای نفسانی، آنچنان سوزاننده و ویرانگر است که می تواند همۀ موجودیت انسان را در کام خود فرو برده و به تلّی از خاکستر مبدل سازد. اگر آتش طبیعی به وسیلۀ مقداری آب خاموش می شود، آتش نفس به آسانی فرو نمی نشیند و برانگیختۀ خود را تا قعر دوزخ فرو می برد. شعله های خشم و حسد و کینه و نفرت و بخل و کبر و غرور آنچنان کشنده و خانمان سوز است که هیچ آبی آن را چاره نمی کند.

 

بعد از آن این نار نار  شهوت است    کانـدرو اصـل گـنــاه و زلـت اسـت

نـار بیـرونـی به آبـی بفـسُـرد          نار شهوت تا به دوزخ می بَرد

 

شراره های نار شهوات نفسانی، در پرتوی تقوای الهی و تابش نور حق، به سردی و خاموشی می گراید. همچنان که نورانیّت حضرت ابراهیم خلیل بر نار غضب و شهوت نمرودیان غلبه و پیروزی یافت.

 

نار شهوت را چه چاره؟ نور دین          نـورکــم اطفــاء نــار الکـافــریـن

 

منبع: جمال حق




طبقه بندی: هزار قانون زندگی،
برچسب ها: مولوی، مثنوی مولوی، مثنوی معنوی مولوی، شرح مثنوی، شرح مثنوی مولوی، شرح مثنوی معنوی مولوی، مولانا، مولانا جلال الدین محمد بلخی، اشعار مولانا، اشعار مولوی، پندهایی از مولوی، تو نمی دانی که خصمانت کی اند؟، نـاریــان، خـصــم وجـود خـاکــی، شیطان، فرمان خداوند، سجده بر آدم، آفرینش شیطان از آتش، آفرینش آدم از خاک، خصومت و دشمنی ابلیس با انسان، شیاطینِ، خاکیان، تباهی و نابودی، انسانِ خاکی، فرزند آب، آب خصم آتش، جدال، تضاد، آب و آتش، انسان و ابلیس، نـار خـصـم آب و فـرزنـدان اوسـت، شعله های سوزان شهوات، عامل سقوط انسان، در دام شیطان، ریشۀ همه گناهان و لغزش ها، شراره های آتشِ، هواهای نفسانی، خاکستر، آتش نفس، قعر دوزخ، شعله های خشم و حسد و کینه و نفرت و بخل و کبر و غرور، بعد از آن این نار نار شهوت است، نار شهوت، شراره های نار شهوات نفسانی، تقوای الهی، تابش نور حق، سردی و خاموشی، نورانیّت حضرت ابراهیم خلیل، نار غضب و شهوت نمرودیان، پیروزی،
دنبالک ها: جمال حق،

تاریخ : چهارشنبه 30 اسفند 1391 | 12:00 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

جهـد کن تا صـد گمـان گردد نـود

شب برو گر تو بخسبی شب رود

 

انسان باید همواره بکوشد با کاهش وهم ها و گمان های بی اساس، بر یقین خود بیافزاید. مناجات در فضای آرام بخش شب باعث کاهش توهمات و گمان های باطل می شود. بزرگان عرفان و حکمت از شب بهره ها جسته اند و خود را به سرچشمۀ نور رسانیده اند. مولانا در این بیت ما را به شب روی - به معنای سیر و سلوک شبانه و خلوت با خود و خداوند - سفارش کرده و می گوید: ای انسان، چنانچه از حال و هوای روحانیِ شب برای رفتن به سوی مقصد بهره نگیری و خواب تو را دریابد، شب معطل تو نمی ماند و به راه خود ادامه خواهد داد. اگر تو با استفاده از فضای ملکوتی شب، شک هایت را به یقین مبدل نسازی، فرصت ذی قیمتی را از دست خواهی داد.

 

او می گوید:  ای انسان، روشناییِ روز قیامت را در تاریکیِ شب دنیا به دست آور و با بهره گیری از عقل خدادای که سرمایۀ زندگی توست، تاریکی های درون خود را روشن ساز تا از ظلمت نفس و خواهش های آن بگذری و به سرزمین نورانی و جاویدان جان راه یابی. چراغ فروزان حقیقت در تاریکخانۀ تن خاکی تو می درخشد و تو را به سوی خود فرا می خواند.

 

در شـب تـاریـک جـوی آن روز را   پیش کن آن عقل ظلمت سوز را

 

منبع: جمال حق




طبقه بندی: هزار قانون زندگی،
برچسب ها: مولوی، مثنوی مولوی، مثنوی معنوی مولوی، شرح مثنوی، شرح مثنوی مولوی، شرح مثنوی معنوی مولوی، مولانا، مولانا جلال الدین محمد بلخی، اشعار مولانا، اشعار مولوی، پندهایی از مولوی، جهـد کن تا صـد گمـان گردد نـود، وهم و گمان، یقین، مناجات در فضای آرام بخش شب، بزرگان عرفان، بزرگان حکمت، سرچشمۀ نور، سیر و سلوک شبانه، خلوت با خود و خداوند، حال و هوای روحانیِ شب، رفتن به سوی مقصد، فضای ملکوتی شب، شک، فرصت، روشناییِ روز قیامت، تاریکیِ شب دنیا، بهره گیری از عقل خدادای، سرمایۀ زندگی، تاریکی های درون، ظلمت نفس و خواهش ها، سرزمین نورانی و جاویدان جان، چراغ فروزان حقیقت، تاریکخانۀ تن خاکی، در شـب تـاریـک جـوی آن روز را، عقل ظلمت سوز،
دنبالک ها: جمال حق،

تاریخ : سه شنبه 29 اسفند 1391 | 12:00 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

پیش چوگان های حکم کن فکان

مـی دویـم انـدر مـکـان و لامـکـان

 

انسان با همۀ توانایی ها و اختیاراتی که دارد، در مقابل حکم و قضای حضرت حق همانند گوی در چوگان قدرت مطلق او، سرگشته و بدون اراده میان دو وادی وجود و عدم در حرکت است. زیرا هنگامی که خداوند "بودن" چیزی را اراده کند، به محض اینکه بگوید: "باش"، موجود می شود. در قرآن کریم نیز تصریح شده است که ارادۀ خداوند بر همۀ اراده ها و تدبیرها برتری و توفّق دارد.

 

نقش و تکلیف انسان در برابر این قانون متقن و مستحکم آن است که در حد مقدورات و فهم و توان خود بکوشد و سپس خود را همچون گوی، تسلیم امر چوگان باز بزرگ هستی بنماید. چرا که اساساً بود و نبود ما و همۀ پدیده های عالم در اختیار اوست و همۀ هستی در ید قدرت آن فرمانروای مطلق و بی بدیل قرار دارد.

 

نی که قلب و قالبم در حکـم اوسـت؟

لحظه ای مغزم کند یک لحظه پوست

 

منبع: جمال حق




طبقه بندی: هزار قانون زندگی،
برچسب ها: مولوی، مثنوی مولوی، مثنوی معنوی مولوی، شرح مثنوی، شرح مثنوی مولوی، شرح مثنوی معنوی مولوی، مولانا، مولانا جلال الدین محمد بلخی، اشعار مولانا، اشعار مولوی، پندهایی از مولوی، پیش چوگان های حکم کن فکان، مـکـان و لامـکـان، توانایی انسان، اختیارات انسان، حکم و قضای حضرت حق، گوی چوگان، قدرت مطلق حق، اراده، وجود و عدم، در قرآن کریم، ارادۀ خداوند، تدبیر، نقش و تکلیف انسان، قانون، پدیده های عالم، اختیار، فرمانروای مطلق، نی که قلب و قالبم در حکـم اوسـت؟ مغز، پوست،
دنبالک ها: جمال حق،

تاریخ : دوشنبه 28 اسفند 1391 | 12:00 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

عکس های منظره ، منظره های بسیار زیبا

چون قضا آید فرو پوشد بصر          تا نداند عقـل مـا پـا را ز سـر

 

قضا و قدر از جمله مسائل ثقیلی است که در طول تاریخ همواره مورد توجه انسان های اندیشمند بوده است و فیلسوفان و بزرگان در مورد آن سخنان فراوان گفته اند. امیر مومنان علی (ع) در این باره می فرماید: راهی است بس تاریک، پس بدان نروید. و دریایی است بس ژرف، پس بدان در نیایید.

 

قضا به معنای پایان بخشیدن و فیصله دادن به یک موضوع است. از همین رو، به کسی که اختلافات و دعواهای بین افراد را فیصله می دهد و میانشان حکم می کند، قاضی می گویند.

 

قَدَر به معنای اندازه و مقدار و میزان است. و مقصود از قدر الهی آن است که نظام هستی بر مبنای قوانین و سنت های دقیق و متقن اداره می شود و هر پدیده ای دارای حساب و کتاب مشخص و معینی است. مولانا می گوید: هنگامی که قضای الهی فرا رسد و حکم حق صادر شود، چشم از دیدن، و عقل از اندیشیدن باز می ماند و انسان حیران و سرگشته می شود. البته قضای الهی مانع از تلاش و کوشش انسان نمی شود و جای آن را نمی گیرد. اگرچه حوزۀ تأثیر قضا بسیار فراتر از دایرۀ نفوذ قدر می باشد، لکن هر دو در امتداد ارادۀ حضرت حق قرار دارند.

 

بل قضا حق است و جهد بنده حق

هین مبـاش اعـور چو ابلیـس خلق

 

اَعوَر: کسی‌ که‌ یک چشمش نابینا شده‌ باشد.

خَلَق: خوار، ذلیل

 

 (بدلیل یافت نشدن تصویر مناسب با موضوع این قانون، از عکس منظره استفاده شده)

منبع: جمال حق




طبقه بندی: هزار قانون زندگی،
برچسب ها: مولوی، مثنوی مولوی، مثنوی معنوی مولوی، شرح مثنوی، شرح مثنوی مولوی، شرح مثنوی معنوی مولوی، مولانا، مولانا جلال الدین محمد بلخی، اشعار مولانا، اشعار مولوی، پندهایی از مولوی، چون قضا آید فرو پوشد بصر، عقـل، قضا و قدر، تاریخ، انسان های اندیشمند، فیلسوفان، بزرگان، امیر مومنان علی (ع)، دریای ژرف، اختلافات و دعواها، حکم، قاضی، میزان، قدر الهی، نظام هستی، قوانین و سنت های عالم، حساب و کتاب، چشم، انسان حیران و سرگشته، تلاش و کوشش، امتداد، ارادۀ حضرت حق، بل قضا حق است و جهد بنده حق، ابلیـس، چشم نابینا، خوار، ذلیل،
دنبالک ها: جمال حق،

تاریخ : یکشنبه 27 اسفند 1391 | 12:00 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

مـهـر و رقّـت وصـف انسـانی بـود

خشم و شهوت وصف حیوانی بود

 

انسان در منطقۀ "من طبیعی" صفات مشترک فراوانی با حیوانات دارد. این دو در خوردن و آشامیدن و خشم و شهوت و... از تشابهات زیادی برخورداند. چنانچه انسان در مرتبۀ "من طبیعی" که فروترین مرتبۀ شخصیت اوست باقی بماند، اشتراکات بسیاری با حیوانات پیدا می کند و به سوی خصایص حیوانی گرایش پیدا می کند. به میزانی که آدمی از منطقۀ اشتراکات حیوانی بیرون آید و به منطقۀ "من انسانی" گام نهد، به همان میزان از خصلت های طبیعی و حیوانی فاصله می گیرد و به ارزش های انسانی و الهی نزدیک می شود.

 

جلال الدین می گوید: مهر ورزیدن و رقّت قلب داشتن، از ویژگی های متمایز انسان هاست. زیرا حیوانات از این صفات و حالات بی بهره اند. و لذا تفاوت مرتبۀ انسانی و حیوانیِ آدمیان را می توان از میزان ظهور و بروز عشق و محبت در دل آنان فهمید.

 

منبع: جمال حق




طبقه بندی: هزار قانون زندگی،
برچسب ها: مولوی، مثنوی مولوی، مثنوی معنوی مولوی، شرح مثنوی، شرح مثنوی مولوی، شرح مثنوی معنوی مولوی، مولانا، مولانا جلال الدین محمد بلخی، اشعار مولانا، اشعار مولوی، پندهایی از مولوی، مـهـر و رقّـت وصـف انسـانی بـود، وصف حیوانی، خوردن و آشامیدن، خشم و شهوت، من طبیعی، خصایص حیوانی، اشتراکات حیوانی، من انسانی، میزان، خصلت های طبیعی و حیوانی، ارزش های انسانی و الهی، مهر ورزیدن، رقّت قلب، ویژگی های متمایز انسان ها، حیوانات، ظهور و بروز عشق، عشق و محبت،
دنبالک ها: جمال حق،

تاریخ : شنبه 26 اسفند 1391 | 12:00 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

هرچه را خوب و خوش و زیبا کنند

از بــرای دیــده ی بــیــنــا کـنـنــد

 

زیبایی های فراوانی در عالم وجود دارد که چشم سر آدمی از دیدن آنها عاجز و ناتوان است. انسان باید بکوشد که چشم جان خود را بینا سازد تا بتواند بسیاری از نادیدنی های زیبا و شورانگیز عالم را مشاهده کند. جهان هستی مملو از زیبارویان و پری چهرگانی است که تنها برای کسانی قابل رویت اند که چشم باطنشان بینا شده باشد. خداوند این زیبایی ها را برای دیدگانی آفریده است که قابلیت دیدن جمال و زیبایی را داشته باشند.

 

از سوی دیگر، حضرت حق این توانایی را در وجود انسان ها قرار داده که جان خود را شکوفا و بینا سازند. کسانی که از این ظرفیت و قابلیت وجودی خود استفاده کنند و حجاب ها را از دیدگان جان خویش برگیرند، توانایی دیدن خوبی ها و زیبایی ها را به دست می آورند؛ همانگونه که استشمام بوی خوش عطر و لذت بردن از آن تنها برای شامه های سالم امکان پذیر است.

 

مشک را بیهوده حق خوش دم نکرد

بهر حـس کـرد او پـی اخشـم نـکـرد

 

اخشم: کسی که حس بویایی او از کار افتاده است.

 

منبع: جمال حق




طبقه بندی: هزار قانون زندگی،
برچسب ها: مولوی، مثنوی مولوی، مثنوی معنوی مولوی، شرح مثنوی، شرح مثنوی مولوی، شرح مثنوی معنوی مولوی، مولانا، مولانا جلال الدین محمد بلخی، اشعار مولانا، اشعار مولوی، پندهایی از مولوی، هرچه را خوب و خوش و زیبا کنند، دیــده بــیــنــا، زیبایی های عالم وجود، چشم سر، کوشد که چشم جان، نادیدنی های زیبا، جهان هستی، زیبارویان، پری چهرگان، تنها، چشم باطن، جمال و زیبایی، حضرت حق، حجاب، دیدگان جان، خوبی ها، استشمام بوی خوش عطر، لذت بردن، شامه سالم، مشک را بیهوده حق خوش دم نکرد، حس بویایی،
دنبالک ها: جمال حق،

تاریخ : جمعه 25 اسفند 1391 | 12:00 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

مستمع چون تشنه و جوینده شد

واعـظ ار مـرده بـود گـویـنـده شـد

 

یکی از عواملی که در برانگیختن گوینده تأثیر به سزایی داشته و می تواند سخنران را آنچنان به وجد و ذوق بیاورد که ناگفته ها را بر زبان جاری سازد و اسرار را آشکار نماید، همانا طلب و عطش مستمعان است. اگر تشنگانِ حقیقت نیاز خود را با اصرار و شیفتگی طلب کنند، گویندگان را به سخن گفتن وا می دارند و به آنان شور و حال و جان تازه می بخشند.

 

مستمـع چون تـازه آمـد بی مـلال

صد زبان گردد به گفتن گنگ و لال

 

شنوندگان شاداب و مشتاق حتی انسان لال را به سخن گفتن وا می دارند. مستمعان طالب، کشندگانی هستند که گوینده را به جوشش در می آورند. مولانا می گوید سخن چون شیر در پستان مادر است و برای بیرون آمدن، نیازمند مکنده ای است که با طلب خود آن شیر انباشته را به سوی خود سرازیر سازد.

 

منبع: جمال حق




طبقه بندی: هزار قانون زندگی،
برچسب ها: مولوی، مثنوی مولوی، مثنوی معنوی مولوی، شرح مثنوی، شرح مثنوی مولوی، شرح مثنوی معنوی مولوی، مولانا، مولانا جلال الدین محمد بلخی، اشعار مولانا، اشعار مولوی، پندهایی از مولوی، مستمع چون تشنه و جوینده شد، واعـظ، مـرده، گـویـنـده، سخنران، ذوق، زبان، اسرار، طلب، عطش، مستمع، تشنگانِ حقیقت، شیفتگی، گویندگان، سخن گفتن، شور و حال، جان، مستمـع چون تـازه آمـد بی مـلال، گنگ، لال، شنوندگان شاداب و مشتاق، انسان لال مستمعان طالب، گوینده، سخن، شیر در پستان مادر،
دنبالک ها: جمال حق،

تاریخ : پنجشنبه 24 اسفند 1391 | 12:00 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

سرکه مفروش و هزاران جان ببین

از قـنــاعـت غــرق بـحــر انـگـبـیـن

 

سرکه فروختن کنایه از بداخلاقی و ترش رویی و پرخاشگری است. چهرۀ عبوس و گرفته و اخم آلود بیانگر آن است که صاحب آن، در دل کدورت ها دارد و حرص و حسد و کینه و غضب در جانش غلیان می کند. انسانی که در اندرون خود با چنین بیماری هایی روبروست، هیچگاه جانش نورانی نمی شود و قابلیت دریافت و درک حقایق را پیدا نمی کند.

 

جلال الدین می گوید: بداخلاقی را رها کن تا بتوانی باطن جان های نورانی را ببینی و دریابی که آنان چگونه بر اثر قناعت به دریای لذت ها و خوشی ها درآمده اند و جانشان بواسطۀ تلخی های قناعت و سختی های ریاضت به شیرینی و شکوفایی رسیده است. چه جانهای بسیاری که در اثر مجاهدت و مقابله با خواهش های زودگذر نفسانی، به گلستان انسانیت راه یافته اند و با شکر در آمیخته و شیرین شده اند.

 

صد هزاران جان سختی کش نگر          همچـو گُل آغـشـته اندر گُلشکـر

 

گُلشکر: گل قند؛ معجونی‌ که‌ از گل‌ سرخ و شکر درست‌ می کنند.

 

منبع: جمال حق




طبقه بندی: هزار قانون زندگی،
برچسب ها: مولوی، مثنوی مولوی، مثنوی معنوی مولوی، شرح مثنوی، شرح مثنوی مولوی، شرح مثنوی معنوی مولوی، مولانا، مولانا جلال الدین محمد بلخی، اشعار مولانا، اشعار مولوی، پندهایی از مولوی، سرکه مفروش و هزاران جان ببین، قـنــاعـت، بـحــر انـگـبـیـن، کنایه، بداخلاقی، ترش رویی، پرخاشگری، چهرۀ عبوس، چهره گرفته، چهره اخم آلود، کدورت دل، حرص، حسد، کینه، غضب، بیماری، جان نورانی، درک حقایق، باطن جان های نورانی، دریای لذت، لذتها و خوشی ها، تلخی قناعت، سختی ریاضت، شیرینی، شکوفایی، مجاهدت، و مقابله با خواهش های زودگذر نفسانی، گلستان انسانیت، شکر، شیرین، صد هزاران جان سختی کش نگر، گُل، گل‌ سرخ،
دنبالک ها: جمال حق،

تاریخ : چهارشنبه 23 اسفند 1391 | 12:00 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

حق تعالی عادل است و عادلان

کی کنند استم گری بر بیـدلان؟

 

خداوند مظهر عدل مطلق است و جهان را بر اساس عدل اداره می کند و هر پدیده ای را بر مبنای عدل در جای خود قرار داده است. او عادلان و عدالت پیشگان را دوست دارد و انسان ها را به رعایت عدل و انصاف سفارش کرده است. او هرگز ستم نمی کند و ستمکاران را خوش نمی دارد.

 

انسان های حق گرا و عدالت پیشه نیز همچون خدای خود به عدالت رفتار می کنند و در جادۀ عدل و انصاف گام بر می دارند. و لذا هرگز بر همنوعان خود و حتی بر سایر موجودات عالم ظلم و ستم روا نمی دارند.

 

چنانچه عدل، محور اندیشه و رفتار انسان ها قرار بگیرد، خورشید حق طلوع می کند و نسیم جان فزای بهشت در جامعه وزیدن می گیرد و حلاوت حیات طیب را به همگان می چشاند.

 

منبع: جمال حق




طبقه بندی: هزار قانون زندگی،
برچسب ها: مولوی، مثنوی مولوی، مثنوی معنوی مولوی، شرح مثنوی، شرح مثنوی مولوی، شرح مثنوی معنوی مولوی، مولانا، مولانا جلال الدین محمد بلخی، اشعار مولانا، اشعار مولوی، پندهایی از مولوی، حق تعالی عادل است و عادلان، خداوند مظهر عدل مطلق، جهان، عادلان و عدالت پیشگان، دوست داشتن، رعایت عدل و انصاف، ستم، ستمکاران، انسان های حق گرا و عدالت پیشه، جادۀ عدل و انصاف، همنوعان، موجودات عالم، ظلم و ستم، عدل، اندیشه، رفتار انسان ها، خورشید حق، طلوع، نسیم جان فزای بهشت، جامعه، حلاوت حیات طیب،
دنبالک ها: جمال حق،

تاریخ : سه شنبه 22 اسفند 1391 | 12:00 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

آنکـه زلـف جـعـد و رعـنـا بـاشـدش

چون کلاهش رفت، خوش تر آیدش

 

کسی که موی زیبا و مجعدش در زیر کلاه پنهان است، از اینکه در اثر وزیدن باد، کلاه از سرش برود و گیسوان زیبایش آشکار شود، نه تنها خجالت زده نمی شود، بلکه بسی خوشحال و خرسند می گردد. در مقابل، آنکه از موی بلند و زیبا برخوردار نیست و زشتی و کچلی سر خود را با کلاه پوشانده، اگر کلاهش بر باد رود، احساس شرمندگی و رسوایی خواهد کرد.

 

انسانی که از باطن زیبا و جان نورانی برخوردار است، بیمی ندارد از اینکه درونش برملا گردد و اندوخته هایش ظاهر شود. زیرا کنار رفتن پرده ها اعتبار و ارزش واقعی او را جلوه گر می سازد. اما آنکه باطن آلوده و خوف انگیز دارد، هنگامی که پرده های مکر و نیرنگش کنار رود، پلیدی و ظلمت درونش هویدا می گردد و اعتبار دروغینش شکسته می شود.

 

مرد حـق باشـد به مانند بصـر          پس برهنه به که پوشیده نظر

 

منبع: جمال حق




طبقه بندی: هزار قانون زندگی،
برچسب ها: مولوی، مثنوی مولوی، مثنوی معنوی مولوی، شرح مثنوی، شرح مثنوی مولوی، شرح مثنوی معنوی مولوی، مولانا، مولانا جلال الدین محمد بلخی، اشعار مولانا، اشعار مولوی، پندهایی از مولوی، آنکـه زلـف جـعـد و رعـنـا بـاشـدش، موی زیبا، موی مجعدش، کلاه، باد، گیسوان زیبا، خجالت، خوشحال و خرسند، موی بلند و زیبا، زشتی، کچلی، احساس شرمندگی، رسوایی، باطن زیبا، جان نورانی، اعتبار و ارزش واقعی، باطن آلوده و خوف انگیز، مکر و نیرنگ، پلیدی و ظلمت درون، هویدا، اعتبار دروغین، مرد حـق باشـد به مانند بصـر، برهنه، نظر،
دنبالک ها: جمال حق،

تعداد کل صفحات : 13 :: ... 2 3 4 5 6 7 8 ...

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic