تاریخ : دوشنبه 21 اسفند 1391 | 12:00 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

نـام حـق بسـتـانـد از تـو داد مـن

من به نام حق سپردم جان و تن

 

یکی از پدیده های رایج در جهان و به ویژه در جوامع دینی، این است که شیادان و دین به دنیا فروشان و گرگان میش نما خود را از راه حُقه و نیرنگ در لباس و هیأت مردان الهی و پاکان و نیکان به مردم عرضه می کنند و به نام دین و ارزش های بلند انسانی و الهی به فریب دیگران می پردازند و انسان های حق طلب و ساده اندیش را در دام خویش گرفتار می کنند و موجبات رونق دکان فریبکاران را فراهم می سازند.

 

این افراد که نام حق را بازیچۀ نیرنگ های خود کرده اند، غافلند از اینکه روزی این نام مقدس که مظهر پاکی ها و صافی هاست، به میدان انتقام درخواهد آمد و داد مظلومان و فریب خوردگان را از آنان خواهد ستاند. زیرا در دام افتادگان به اعتبار نام حق و به خیال حرکت در مسیر حق، به دعوت آن مدعیان دروغین لبیک گفته اند و در پی آنان روان شده اند.  و لذاست که حضرت حق خود مدعی آنان خواهد بود و جزای آنان را خواهد داد و رسوایشان خواهد ساخت.

 

منبع: جمال حق




طبقه بندی: هزار قانون زندگی،
برچسب ها: مولوی، مثنوی مولوی، مثنوی معنوی مولوی، شرح مثنوی، شرح مثنوی مولوی، شرح مثنوی معنوی مولوی، مولانا، مولانا جلال الدین محمد بلخی، اشعار مولانا، اشعار مولوی، پندهایی از مولوی، نـام حـق بسـتـانـد از تـو داد مـن، پدیده های رایج در جهان، جوامع دینی، شیادان، دین به دنیا فروشان، گرگان میش نما، حُقه و نیرنگ، لباس، هیأت، مردان الهی، پاکان، به نام دین، ارزش های بلند انسانی و الهی، فریب دیگران، انسان های حق طلب و ساده، دام رونق دکان فریبکاران، حق، نیرنگ، نام مقدس، پاکی ها، میدان انتقام، مظلومان، فریب، در دام افتادگان، خیال، حرکت در مسیر حق، مدعیان دروغین، حضرت حق،
دنبالک ها: جمال حق،

تاریخ : یکشنبه 20 اسفند 1391 | 12:00 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

ارزش واعتبار قناعت در فرهنگ ایرانی اسلامی

گفت پیغمبر قناعت چیست؟ گنج

گـنـج را تـو وا نـمـی دانـی ز رنـج

 

قناعت سرمایۀ بسیار بزرگ و ارزشمندی است که می تواند از کرامت جان انسان پاسداری کند و او را از ذلت پذیری مصون بدارد و از دریوزگی و پستی برهاند. پیامبر اکرم (ص) در حدیثی قناعت را به گنجی پایان ناپذیر تشبیه کرده است. انبیا و اولیای الهی هواره از گوهر گران بهای قناعت برای خود حصار امنی ساخته اند که آنان را از نیازمندی های ذلیلانه باز داشته و به اوج عزت نفس رسانده است.

 

جلال الدین می گوید: چه بسیار انسان ها که تفاوت میان گنج قناعت و رنج ذلالت را نمی دانند و برای به دست آوردن ثروتی که به غلط گنجش می پندارند، به ذلت و خواری تن می دهند و شخصیت ارجمند خود را به پای زرق و برق های ظاهری قربانی می کنند. آنان حقیقت و ارزش قناعت را نمی شناسند و لذا به حرص و طمع روی می آورند. قناعت، جان آدمی را افروخته و روشن می کند و گوهرهای نهفته در جان او را به ظهور می رساند و انسان را به تمام معنا صاحب گنج های گران قیمت می سازد.

 

منبع: جمال حق




طبقه بندی: هزار قانون زندگی،
برچسب ها: مولوی، مثنوی مولوی، مثنوی معنوی مولوی، شرح مثنوی، شرح مثنوی مولوی، شرح مثنوی معنوی مولوی، مولانا، مولانا جلال الدین محمد بلخی، اشعار مولانا، اشعار مولوی، پندهایی از مولوی، گفت پیغمبر قناعت چیست؟ گنج، قناعت، کرامت جان انسان، ذلت پذیری، دریوزگی، پستی، پیامبر اکرم (ص)، انبیا و اولیای الهی، گوهر قناعت، گنج قناعت، بهای قناعت، عزت نفس، رنج ذلالت، ثروت، ذلت و خواری، زرق و برق های ظاهری، حرص و طمع، جان آدمی، گوهر جان، ظهور، گنج های گران قیمت،
دنبالک ها: جمال حق،

تاریخ : شنبه 19 اسفند 1391 | 12:00 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

چند دعـوی و دم و باد و بُروت      ای ترا خانه چو بیت العنکبوت

 

یکی از آفات بزرگ در مسیر کمال انسان، کبر ورزیدن و غرور پیشه کردن و داشته های خود را به رخ دیگران کشیدن است. انسان اگر بداند که به خودی خود هیچ است و از کبر و غرور برای خود خانه ای سست همچون خانۀ عنکبوت بنا کرده که با وزش اندک نسیمی از ناملایمات به ویرانه تبدیل می شود، دیگر به دارایی های مادی و ظاهری خود متکی نخواهد شد و آن را وسیله ای برای تحقیر دیگران نخواهد ساخت. دیگر باد نخوت در دماغ نخواهد انداخت و با آب و تاب از خود سخن نخواهد راند. اگر آدمی بداند خانه ای که بر پایۀ مظاهر و تعلقات دنیوی ساخته و به آن فخر می فروشد، بسی بی پایه و شکننده است، هرگز چنین مکانی را تکیه گاه خود نخواهد پنداشت و در آن سکنی نخواهد گزید. تکبر و غرور، از خصوصیات کسانی است که در منطقۀ "منِ طبیعی" درمانده و هنوز از خودِ حیوانی خویش رهایی نیافته اند.

 

چند حرف طمطراق و کـار و بار          کار و حال خود ببین و شرم دار

 

باد و بُروت: غرور و خودنمایی
طمطراق: شأن، شوکت

 

منبع: جمال حق




طبقه بندی: هزار قانون زندگی،
برچسب ها: مولوی، مثنوی مولوی، مثنوی معنوی مولوی، شرح مثنوی، شرح مثنوی مولوی، شرح مثنوی معنوی مولوی، مولانا، مولانا جلال الدین محمد بلخی، اشعار مولانا، اشعار مولوی، پندهایی از مولوی، چند حرف طمطراق و کار و بار، در مسیر کمال، غرور و خودنمایی، خود حیوانی، من طبیعی، تکبر و غرور، فخر فروشی، تعلقات دنیایی، تحقیر دیگران، خانه عنکبوت، دارایی ها مادی، نسیم ناملایمات، کبر ورزیدن، غرور پیشه کردن، چند دعوی و دم و باد و بروت،
دنبالک ها: جمال حق،

تاریخ : جمعه 18 اسفند 1391 | 12:00 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

جـفـت بایـد بـر مـثـال هـمـدگـر

در دو جفت کفش و موزه درنگر

 

لازمۀ دوستی و پیوند انسان ها با یکدیگر، هم خویی و همانندی آنان است. صفات و ویژگی های مشترک، انسان ها را به هم نزدیک می کند و زندگی را برایشان شیرین و دلپذیر می نماید. مولانا با ذکر مثالی می گوید: مشابهت و هم اندازه بودنِ دو لنگۀ یک کفش، برخورداری از آن کفش را برای انسان ممکن می کند. چنانچه یکی از لنگه های کفش تنگ تر و یا گشادتر از آن یکی باشد، نه تنها دیگر یک جفت کفش محسوب نمی شوند، بلکه راه رفتن انسان را با سختی و مشکل مواجه می سازند. همین گونه دو انسانی که قصد ازدواج، رفاقت و یا شراکت با یکدیکر را دارند، باید همچون لنگه های یک کفش، هم اندازه و دارای صفات مشترک باشند تا بتوانند به رابطۀ خود ادامه دهند؛ وگرنه تعارضات و ناسازگاری ها بین آنها شدت می گیرد و زندگی آنان را لبریز از درد و رنج می سازد.

 

گر یکی کفش از دو، تنگ آید به پا          هر دو جفـتـش کـار نایـد مر تـو را

 

منبع: جمال حق




طبقه بندی: هزار قانون زندگی،
برچسب ها: مولوی، مثنوی مولوی، مثنوی معنوی مولوی، شرح مثنوی، شرح مثنوی مولوی، شرح مثنوی معنوی مولوی، مولانا، مولانا جلال الدین محمد بلخی، اشعار مولانا، اشعار مولوی، پندهایی از مولوی، جفت باید بر مثال همدگر، گر یکی کفش از دو، تنگ آید به پا، دوستی انسان ها، پیوند انسانها، صفات و ویژگیهای مشترک انسانی، زندگی، زندگی شیرینع زندگی دلپذیر، دو لنگه کفش، ازدواج، رفاقت، شراکت، درد و رنج، ناسازگاری در زندگی، تعارضات در زندگی، موزه،
دنبالک ها: جمال حق،

تاریخ : شنبه 5 اسفند 1391 | 01:00 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

هر که شیرین می زید او تلخ مُرد

هر که او تن را پرستـد جـان نبُـرد

 

تعلق به مظاهر جهان مادی و دلبستگی به شیرینی ها و لذات زودگذر دنیا که از عدم باور به عالم غیب نشأت می گیرد، مرگ و هجرت از دنیا را برای انسان سهمگین و هولناک می نمایاند. مرگ برای کسانی که به جای خوب زیستن به خوش زیستن پرداخته اند، خوف انگیز و ناگوار است. هول و هراس از مرگ، شیرینی حیات را از اینگونه افراد می گیرد و به تلخی مبدل می سازد. فربه کردن جسم و پرداختن به هواهای نفسانی، جان آدمی را از شکوفایی و رشد باز می دارد و از سبکبالی روح می کاهد و پذیرش مرگ را دشوار می کند. تحمل رنج ها و پذیرا شدن سختی ها تمرینی برای قبول کردن مرگ است و انسان را برای ورود به جهان ابدی آماده می سازد. وگرنه فربه شدگان زودتر به قربانگاه هواهای خود می روند.

 

گوسفندان را ز صحرا می کِشند

آنکه فربه تر مر آن را می کُشنـد

 

منبع: جمال حق




طبقه بندی: هزار قانون زندگی،
برچسب ها: مولوی، مثنوی مولوی، مثنوی معنوی مولوی، شرح مثنوی، شرح مثنوی مولوی، شرح مثنوی معنوی مولوی، مولانا، مولانا جلال الدین محمد بلخی، اشعار مولانا، اشعار مولوی، پندهایی از مولوی، گوسفندان را ز صحرا می کشند، قربانگاه هواهای نفسانی، سبکبالی روح، پذیرش مرگ، جهان ابدی، شکوفایی و رشد، سختی ها، هجرت از دنیا، خوب زیستن، شیرینی حیات، جان آدمی، عالم غیب، هر که شیرین می زید او تلخ مرد، مظاهر جهان مادی، دلبستگی به دنیا، شیرینی ها و لذات زودگذر دنیا،
دنبالک ها: جمال حق،

تاریخ : شنبه 5 اسفند 1391 | 12:01 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

غروب دریا

این جهان نفی است در اثبات جو

صورتت صفـر است در معنیت جو

 

جهان مادی و همۀ مظاهر و پدیده های آن فاقد اصالت ذاتی اند و در مسیر فنا به پیش می روند. آنچه در عالم ماده وجود دارد، فنا شدنی است و به نیستی منتهی می شود. از این دنیا تنها جان پاک انسان هاست که جاودانه و ماندگار باقی می ماند. جلال الدین می گوید: این جهان فنا شدنی را رها کنید و در راه جهان معنا گام بردارید و گمشدۀ خود را در عالم باقی جستجو کنید. صورت ها بدون اصالت و لذا ناپایدارند. ثبات و پایداری تنها در جهان جان وجود دارد. پس به جای دل بستن به جسم و صورت و ظاهر خود، به سوی فهم معانی و درک "منِ الهی" خویش بشتابید، تا طعم خوش بقا و جاودانگی را دریابید.

 

جـانِ شـور تلـخ پـیـش تـیـغ بـر

جانِ چون دریای شیرین را بخر

 

"منِ طبیعی" خود را که بسیار کم بها و ناقابل است، به قربانگاه توحید ببرید و از دم تیغ بگذرانید و در عوض جانی به وسعت دریای شیرین و بیکران عشق الهی هدیه بگیرید.

 

منبع: جمال حق




طبقه بندی: هزار قانون زندگی،
برچسب ها: مولوی، مثنوی مولوی، مثنوی معنوی مولوی، شرح مثنوی، شرح مثنوی مولوی، شرح مثنوی معنوی مولوی، مولانا، مولانا جلال الدین محمد بلخی، اشعار مولانا، اشعار مولوی، پندهایی از مولوی، ای جهان نفی است در اثبات جو، جهان مادی، اصالت ذاتی، مسیر فنا، عالم ماده، نیستی، جان پاک انسان، جهان فنا، جهان معنا، عالم باقی، جهان جان، کن الهی، من طبیعی، جان شور تلخ پیش تیغ بر، دریای شیرین، عشق الهی، قربانگاه توحید، وسعت دریا، جاودانگی، جسم و صورت، فهم معانی،
دنبالک ها: جمال حق،

تاریخ : شنبه 5 اسفند 1391 | 12:01 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

غروب

ور تـو دسـت انـدر مـنـاصـب می زنـی

هم ز ترس است آنکه جانی می کنی

 

یکی از دلایل اصلی جاه طلبی ها و زیاده جویی های انسان در طول زندگی، خوف از فقر و نداشتن، و محروم ماندن از عیش و راحتی مادی است. او برای رهایی از این خوف پوچ و بی اساس، به کوشش های ویرانگر دست می زند. مقام پرستی و حرص و آز برای دست یافتن به مناصب دنیایی از این مقوله است. چنین انسانی مانند کسی است که در تاریکیِ شب برای رهایی از ترس، آواز می خواند. و چون روز فرا رسد و روشنایی همه جا را فرا گیرد، خواهد دید که هراسش از تاریکی بیهوده و بی جهت بوده است.

 

انسانی که از رزّاق بودن پروردگار غافل است و از گوهر بی نیاز کنندۀ توکل برخوردار نیست، همواره برای گریز از ترس موهوم فقر، به زیاده طلبی و حق کشی دست می زند و حب جاه و مقام در او فزونی می یابد. او خود را به سختی های فراوان می افکند و جان می کند تا از این نگرانی های بی ریشه رها گردد و به آسایش و آرامش برسد. آنکه می خواهد کام خود را با شکرهای خیالی شیرین سازد، از لذت عشق ورزی با خداوند بی بهره می ماند.

 

هر چه جز عشـق خدای احسن است

گر شکرخواریست آن جان کندن است

 

 (بدلیل یافت نشدن تصویر مناسب با موضوع این قانون، از عکس منظره استفاده شده)

 

منبع: جمال حق




طبقه بندی: هزار قانون زندگی،
برچسب ها: مولوی، مثنوی مولوی، مثنوی معنوی مولوی، شرح مثنوی، شرح مثنوی مولوی، شرح مثنوی معنوی مولوی، مولانا، مولانا جلال الدین محمد بلخی، اشعار مولانا، اشعار مولوی، پندهایی از مولوی، هر چه جز عشق خدای احسن است، رزاقیت پروردگار، توکل، فقر، زیاده طلبی، حق کشی، حب جاه و مقام، سختی ها، نگرانی ها، آسایش، آرامش، عشق ورزی، شکر، مناصب دنیایی، تاریکی شب، رهایی از ترس، آواز، روشنایی، هراس بیهوده، ور تو دست اندر مناسب می زنی، جاه طلبی، زیاده جویی، زندگی، ترس از فقر، عیش و راحتی، مقام پرستی، حرص و آز،
دنبالک ها: جمال حق،

تاریخ : شنبه 5 اسفند 1391 | 12:00 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

چون ز علت وارهیـدی ای رهیـن     سرکه را بگذار و می خور انگبین

 

مولانا در جای جای مثنوی اوصاف بشری و خصلت های مادی را به سرکۀ ترش، و حالات روحانی و عرفانی را به انگبین شیرین تشبیه کرده است. در لسان بزرگان گذشته "علت" به معنای بیماری های روانی و جسمانی به کار رفته است. مثلاً مولانا گفته است: علت عاشق ز علت ها جداست. یعنی بیماری عاشقان از نوع بیماری های عادی که از عوارض جسمانی ظاهر می شود نیست، بلکه از نوع بیماری هایی است که از تعلقات روحی حاصل می آید.

 

جلال الدین در این بیت می گوید: ای انسانی که در سیطرۀ امراض نفسانی گرفتار شده ای و جانت را در رهن این علت ها نهاده ای، اگر طالب رفتن و راه یافتن به سرزمین شادی ها و شیرینی ها هستی، باید بیماری ها و آلودگی ها را از خود بزدایی و جانت را پاک و مطهر سازی. هرگاه سرای دل از هواهای سرکه گون پاکیزه شود، خداوند رحمان بر دل می نشیند و جان انسان به حضور او نورانی و رحمانی می شود. دل انسان جایگاه جلوس و استقرار خداوند است. و خداوند مظهر پاکی هاست. تا زمانی که این تخت پادشاهی از هواها و کینه ها و دغل ها زدوده و آراسته نشود و به عمارتی زیبا و شایسته مبدل نگردد، مرغ حق بر عرش جان نخواهد نشست.

 

تـخـت دل معـمـور شـد پـاک از هـوا

  بر وی الرحمن علی العرش استوی

 

معمور: آراسته

 

منبع: جمال حق




طبقه بندی: هزار قانون زندگی،
برچسب ها: مولوی، مثنوی مولوی، مثنوی معنوی مولوی، شرح مثنوی، شرح مثنوی مولوی، شرح مثنوی معنوی مولوی، مولانا، مولانا جلال الدین محمد بلخی، اشعار مولانا، اشعار مولوی، پندهایی از مولوی، تخت دل معمور شد پاک از هوا، الرحمن علی العرش استوی، خداوند مظهر پاکی، تخت پادشاهی، کینه، هواهای نفسانی، عمارت زیبا، مرغ حق، عرش جان، امراض نفسانی، سرزمین شادی ها، شیرینی، بیاری ها، آلودگی ها، سرکه، خداوند رحمان، جان انسان، حضور نورانی، حضور رحمانی، تعلقات روحانی، علت عاشق ز علتها جداست، بیماری عاشقان، عوارض جسمانی بیماری، حالات روحانی و عرفانی، چون ز علت وارهیدی ای رهین،
دنبالک ها: جمال حق،

تاریخ : شنبه 5 اسفند 1391 | 12:00 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

طبیعت زیبا

نـور خـواهـی مـسـتـعـد نـور شـو

دور خواهی خویش بین و دور شو

 

به تعبیر قرآن کریم خداوند نور آسمان ها و زمین است. حقایق عالم از جنس نورند و نور پدیده ای است یگانه که از هر گونه رنگ و تعلق مبرّاست. انسان موجودی است مرکّب از نور و ظلمت. بخش نورانی وجود او از نورانیت حق روشنایی می یابد و بخش ظلمانی وجودش از تیرگی جسم خاکی او ناشی می شود. مولانا می گوید: ای انسان، اگر طالب نور هستی و می خواهی به جنبۀ نورانی وجود خود که نفحه ای از روح خداوند سبحان است دست پیدا کنی، باید جانت را آنچنان شفاف و صیقلی سازی که نور حق در آن متجلی گردد. و چنانچه مایل به دور شدن از مبدا عالم و منشا نور و حقیقت هستی،خودبینی را محور کار خود قرار بده. آنگاه می بینی که چگونه و با چه سرعتی از پروردگار عالم دور می شوی.

 

در حقیقت راه ورود انسان به سرزمین نور و روشنایی، همانا دور شدن از تعلقات جسمانی است. جان آدمی در حصار تن زندانی شده، و برای خلاصی از این زندان، راه چاره بندگی خداوند و تقرب جستن به اوست. تا زمانی که دیوارهای زندان تاریک تن فرو نریزد، انسان به وصال یار نمی رسد. سرکشی از خواست و ارادۀ معشوق، انسان را در زندان جسم خاکی محصور می سازد.

 

ور رهـی خواهـی از این سـجـن خَرَب

سر مکش از دوست، واسجد و اقترب

 

منبع: جمال حق




طبقه بندی: هزار قانون زندگی،
برچسب ها: مولوی، مثنوی مولوی، مثنوی معنوی مولوی، شرح مثنوی، شرح مثنوی مولوی، شرح مثنوی معنوی مولوی، مولانا، مولانا جلال الدین محمد بلخی، اشعار مولانا، اشعار مولوی، پندهایی از مولوی، نور خواهی مستعد نور شو، ور رهی خواهی از این سجن خرب، سرزمین نور و روشنایی، تعلقات جسمانی، جان آدمی، حصار تن، زندان تن، بندگی خداوند، تقرب به خدا، زندان تاریک تن، زندان جسم خاکی، اراده معشوق، سرکشی از خواست معشوق، وصال یار، پروردگار عالم، خودبینی، مبدا عالم، منشا نور، حقیقت هستی، خداوند سبحان، نور حق، تیرگی جسم خاکی، قرآن کریم، نور آسمانها و زمین، نور و ظلمت، نورانیت حق،
دنبالک ها: جمال حق،

تاریخ : شنبه 5 اسفند 1391 | 12:00 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

عکس های منظره ، منظره های بسیار زیبا

اهل صیقل رسته اند از بو و رنگ

هر دمـی بینند خوبـی بی درنـگ

 

کسانی که توانسته اند با سوهان توحید، زنگار کثرت از جان خود بزدایند و دل خود را صیقلی و شفاف سازند، این امکان را می یابند که در هر زمان و در هر موقعیت، بدون درنگ خوبی ها را مشاهده نمایند. آنان بواسطۀ پاکی و خلوص دل به مقام شهود رسیده اند و جانشان به سرچشمۀ نور متصل گردیده و حقایق را آنگونه که هست در می یابند. اینگونه انسان ها از نقش ها و صورت ها  گذشته اند و توانایی درک باطن و حقیقت پدیده های عالم را بدست آورده اند. از ظاهر و پوستۀ علوم عبور کرده، به مقام شهود نائل آمده اند و پرچم عین الیقین برافراشته اند.

 

نقش و قشر علـم را بگذاشتند       رایـت عیـن الیقین افـراشـتـنـد

 

اوهام و خیالات از جان انسان های راه یافته به مرتبۀ عین الیقین رخت بربسته، به جای آن یقین در دلهایشان نشسته است. آنان با رهایی از تعلقات و حسابگری ها، به دریای معرفت و مقام قرب الهی دست یافته اند. این دسته از آدمیان همچون قطره ای در مسیر پرفراز و نشیبِ "خوب زیستن" جست و خیز کرده و در نهایت به دریای بی کران حقیقت متصل شده اند.

 

رفت فکر و روشنایی یافتند          نحـر و بحـر آشنـایی یافتنـد

  

منبع: جمال حق




طبقه بندی: هزار قانون زندگی،
برچسب ها: مولوی، مثنوی مولوی، مثنوی معنوی مولوی، شرح مثنوی، شرح مثنوی مولوی، شرح مثنوی معنوی مولوی، مولانا، مولانا جلال الدین محمد بلخی، اشعار مولانا، اشعار مولوی، پندهایی از مولوی، اهل صیقل رسته اند از بو و رنگ، نقش و قشر علم را بگذاشتند، رفت فکر و روشنایی یافتند، خوبی، سوهان توحید، زنگار کثرت، پاکی و خلوص، مقام شهود، سرچشمه نور، درک باطن، عین الیقین، اوهام و خیالات، جان انسان، تعلقات، دریای معرفت، مقام قرب الهی، خوب زیستن، دریای بی کران حقیقت، رفت فکر و روشنایی یافتند.،
دنبالک ها: جمال حق،

تاریخ : پنجشنبه 3 اسفند 1391 | 03:00 ب.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

آن صفای آینه وصف دل است      صورت بی منتها را قابل است

 

صفای دل همچون آینه عمل می کند. به میزانی که جان انسان از آلودگی ها پاک شود، به شفافیت و نورانیتش افزوده می شود و تا آنجا پیش می رود که حقایق عالم را در خود متجلی می سازد. اگر آینه از صافی و شفافیت کافی برخوردار باشد، پدیده های مقابل خود را دقیقاً همانگونه که هستند، نشان می دهد. به تعبیری دیگر، آینۀ شفاف استعداد ظهور نقش های گوناگون را در خود دارد. جان آدمی نیز بالقوه استعداد به ظهور رساندن حقایق بیشماری را در خود دارد؛ در آن حد که به اسما و صفات الهی متّصف شود و به نور مبدل گردد.

 

آینه اگر آثاری از موجودیت خود باقی بگذارد، نمی تواند حقیقت اشیا را آنگونه که هستند، متجلی سازد. جان و دل انسان نیز چنین است. آدمی تا با مجاهدت و ریاضت، زنگارها و کدورت ها را از جان خود نزداید، امکان درک حقایق را نمی یابد. اگر جان موسای کلیم به آینه ای شفاف مبدل نمی شد، صورت عالم غیب در آینۀ وجود او متجلی نمی گردید و صاحب ید بیضا نمی شد. حضرت موسی با دستیابی به شفافیت جان، به مرتبه ای از صافی و زلالی رسیده بود که با فرو بردن دست در گریبان خود و بیرون آوردن آن، چنان نور و درخششی از دستش نمایان می شد که بیابان تاریک را چون روز روشن و نورانی می کرد.

 

صـورت بی صـورت بی حـد غیـب      زآینۀ دل تافت بر موسی ز جیب

منبع: جمال حق




طبقه بندی: هزار قانون زندگی،
برچسب ها: مولوی، مثنوی مولوی، مثنوی معنوی مولوی، شرح مثنوی، شرح مثنوی مولوی، شرح مثنوی معنوی مولوی، مولانا، مولانا جلال الدین محمد بلخی، اشعار مولانا، اشعار مولوی، پندهایی از مولوی، آن صفای اینه وصف دل است، صفای دل، آینه، جان انسان، حقایق عالم، استعداد، ظهور، مجاهدت، ریاضت، جان و دل، زنگار دل، کدورت دل، موسای کلیم الله، ید بیضاء، حضرت موسی (ع)، بیابان تاریک، روز روشن، صورت بی صورت بی حد غیب، اسما و صفات الهی،
دنبالک ها: جمال حق،

تاریخ : پنجشنبه 3 اسفند 1391 | 12:00 ب.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

از دو صـد رنگـی به بی رنگـی رهیـست

رنگ چون ابر است و بی رنگی مهیست

 

اساس حقایق عالم بر بی رنگی استوار است. حقیقت در مرتبۀ وجود یگانه است و از اطوار و رنگ ها منزّه. ولی همینکه به عالم کثرت وارد می شود و با انسان ها نسبت و ارتباط پیدا می کند، در سیطرۀ رنگ ها و سلایق گوناگون قرار می گیرد. در واقع، حقیقت در مرتبۀ ظهور و در مواجهۀ با سایر پدیده ها در حجاب فرو می رود.

 

همانگونه که ابرهای تیره ماه را می پوشانند و مانع رویت آن می شوند، هواهای نفسانی نیز ماه حقیقت را می پوشانند و از جلوه و تجلی آن می کاهند. وابستگی ها و دلدادگی ها حقیقت را به رنگ تعلّقات آلوده می سازند و آن را به نفع رنگ ها مصادره می کنند. و بدین گونه حق مخدوش می شود و انسان به انحراف و گمراهی در می افتد.

 

عالم وحدت عالم بی رنگی، و جهان کثرت جهان رنگ ها است. و آنگاه که خورشیدِ عالم تابِ حقیقت طلوع کند، همۀ ابرها و تیرگی ها زدوده می شوند و رنگ ها خود را در می بازند. رنگ ها نشانۀ وجود یک منبع نور هستند. نور، خود بی رنگ است اما در مرتبۀ کثرت به رنگ های گوناگون منکسر و مبدل می شود. به عبارت دیگر همۀ رنگ ها از یک نور بی رنگ سرچشمه می گیرند. و تا آن نور نباشد، رنگ ها نیز شکل نمی گیرند. لذا از وجود اطوار و رنگ های فراوان در جهان می توان به وحدانیت و نورانیت ذات حضرت حق پی برد.

 

منبع: جمال حق




طبقه بندی: هزار قانون زندگی،
برچسب ها: مولوی، مثنوی مولوی، مثنوی معنوی مولوی، شرح مثنوی، شرح مثنوی مولوی، شرح مثنوی معنوی مولوی، مولانا، مولانا جلال الدین محمد بلخی، اشعار مولانا، اشعار مولوی، پندهایی از مولوی، از دو صد رنگی به بی رنگی رهیست، حقایق عالم، بی رنگی، حقیقت، خورشید عالم تاب حقیقت، هواهای نفسانی، ماه، جلوه و تجلی، وابستگی و دلدادگی، انحراف، گمراهی، ابر، تیرگی ها، مرتبه کثرت، عالم وحدت، عالم بی رنگی، مرتبه ظهور، حجاب، عالم کثرت،
دنبالک ها: جمال حق،

تاریخ : پنجشنبه 3 اسفند 1391 | 09:00 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

همچو آهن زآهنی بی رنگ شو

در ریاضت آینه ی بی رنـگ شـو

 

در روزگاران قدیم آینه ها را از آهن می ساختند. صنعتگران پاره های آهن را در کوره های آتش می نهادند و با حرارت آتش و ضربات چکش به سطحی صاف مبدل می کردند. سپس آن را با تراشیدن و ساییدن، صیقل می دادند و از آن آینه ای صاف و شفاف می ساختند. مولانا می گوید: تا زمانی که آهن از آهن بودنِ خود دست نکشد و سوزش آتش و ضربت چکش را بر جان نخرد، به مقام صافی نمی رسد و به آینه مبدل نمی شود.

 

انسان ها نیز برای دست یافتن به حقایق عالم و متجلی ساختن اوصاف خداوند در جانشان، باید آهنِ وجود خود را با ریاضت و مجاهدت صیقل دهند و صفا بخشند. دست یافتن به اخلاق ربّانی از طریق زدودن اخلاق حیوانی و عبور از هواهای نفسانی میسر می شود. در غیر این صورت، انسان هرگز "من الهی" خویش را درنخواهد یافت و حلاوت حیات طیّب را نخواهد چشید و از شیرینی تعالیم انبیا بهره مند نخواهد شد.

 

خویش را صافی کن از اوصاف خود

تـا بـبـیـنـی ذات پــاک صــاف خــود

بیـنـی انـدر دل عـلـوم انـبـیـا

بی کتاب و بی مُعید و اوستا

 

مُعید: مدرّس

 

منبع: جمال حق




طبقه بندی: هزار قانون زندگی،
برچسب ها: مولوی، مثنوی مولوی، مثنوی معنوی مولوی، شرح مثنوی، شرح مثنوی مولوی، شرح مثنوی معنوی مولوی، مولانا، مولانا جلال الدین محمد بلخی، اشعار مولانا، اشعار مولوی، پندهایی از مولوی، خویش را صافی کن از اوصاف خود، بینی اندر دل علوم انبیا، حقایق عالم، تجلی اوصاف خداوند، آهن، ریاضت و جاهدت، صفا، اخلاق ربانی، اخلاق حیوانی، هواهای نفسانی، من الهی، حلاوت حیات طیب، شیرینی، تعالیم انبیاء‌، سوزش آتش، مقام صافی، آینه، همچو آهن زآهنی بی رنگ شو، کوره های آتش، صنعتگران، آینه صاف و شفاف،
دنبالک ها: جمال حق،

تاریخ : پنجشنبه 3 اسفند 1391 | 03:00 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

هیچ نامـی بی حقیقت دیده ای؟

یا ز گاف و لام گُل، گُل چیده ای؟

 

هر اسمی بیانگر مسمّایی است و هر نامی به وجود پدیده ای خارج از ذهن انسان دلالت می کند. در پس پردۀ نام ها، حقیقت صاحبان نام ها نهفته است و انسان با شنیدن هر اسمی به جستجوی دارندۀ آن اسم روان می شود. باقی ماندن و توقف بر اسامی و ظواهر، و عدم ورود به مرحلۀ شناخت، آدمی را از درک ماهیت پدیده ها محروم می سازد. همانطور که با به زبان آوردن نام گل، گلی به دست انسان نمی رسد و از زیبایی و عطر آن بهره ای نصیب آدمی نمی شود. اسم ها راهنمای انسان به وجود مسمّی ها هستند و هر کس در مرتبۀ نام و نشان باقی بماند و راهی به حقیقت اشیا نجوید، از حظّ دانستن و معرفت یافتن برخوردار نمی شود.

 

اسم خواندی رو مسمّی را بجو

مَـه به بـالا دان، نه اندر آب جـو

 

اسم ها دارای تصویری از مسمّای خود هستند؛ همانگونه که آبِ جو تصویر ماه را در خود منعکس می کند و ماه حقیقی در آسمان قرار دارد. خردمندان ماه را در جوی آب جستجو نمی کنند، بلکه از تصویر ماه به اصل آن پی می برند و برای دیدن ماه سر به آسمان بر می دارند. حقیقت پدیده ها ورای نام و نشان آنهاست، همچنان که حقیقت خداوند که در برگیرندۀ همه حقایق عالم است، از نام الله بیرون است و باید ذات حضرت حق را در ورای نام او جستجو کرد.

 

منبع: جمال حق




طبقه بندی: هزار قانون زندگی،
برچسب ها: مولوی، مثنوی مولوی، مثنوی معنوی مولوی، شرح مثنوی، شرح مثنوی مولوی، شرح مثنوی معنوی مولوی، مولانا، مولانا جلال الدین محمد بلخی، اشعار مولانا، اشعار مولوی، پندهایی از مولوی، هیچ نامی بی حقیقت دیده ای، اسم خواندی رو مسمی را بجو، تصویر ماه، الله، ماه، ذات حضرت حق، حقیقت خداوند، جوی آب، معرفت، اسم و مسمی، ذهن انسان، گل،
دنبالک ها: جمال حق،

تاریخ : چهارشنبه 2 اسفند 1391 | 09:00 ب.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

از هواها کی رهی بی جام هو؟

ای ز هـو قـانـع شـده با نـام هـو

 

انسان تا از جام حقیقت ننوشد و بیخود و سرمست نشود، از هواهای نفسانی رهایی نمی یابد. پرداختن به الفاظ و ذکرگوییِ بی ریشه که عمدتاً لقلقۀ زبان است، انسان را به سرزمین جان نمی رساند. زبان ابزاری بیش نیست و اگر نام خدا را بردن و ذکر او را گفتن، صرفاً در مرحلۀ زبان باقی  بماند، اثرات آن سطحی و زودگذر خواهد بود و در رشد و کمال آدمی تأثیر چندانی نخواهد داشت. ذکر و یاد خداوند البته از زبان آغاز می شود، لیکن باید از مرتبۀ زبان به مرتبۀ جان راه یابد تا بتواند باعث تعالی انسان گردد.

 

اغلب انسان ها به خواندن ادعیه و گفتن ذکر اکتفا می کنند و به ظواهر آن قانع می شوند و تکلیف خود را ادا شده می پندارند. آنان پس از چندی که از دعاخوانی و ذکرگویی نتیجه ای نگرفتند، سرخورده و نا امید می شوند و گمان می کنند که دعا و ذکر خاصیتی ندارد. در صورتی که آثار ذکر حق هنگامی ظاهر می شود که آن را چون جام شرابی بنوشی و جانت از آن سرمست گردد. ساغر به دست گرفتن و بر آن نگریستن و از خواص شراب گفتن و شنیدن، مستی نمی آورد و انسان را از تعلقات نمی رهاند. البته عکس این مطلب نیز صادق است: بدون ذکر و یاد خداوند، ورود به عالم معنا میسر نمی شود؛ چرا که نام های حق کلید ورود به دیار جانان هستند.

 

منبع: جمال حق




طبقه بندی: هزار قانون زندگی،
برچسب ها: مولوی، مثنوی مولوی، مثنوی معنوی مولوی، شرح مثنوی، شرح مثنوی مولوی، شرح مثنوی معنوی مولوی، مولانا، مولانا جلال الدین محمد بلخی، اشعار مولانا، اشعار مولوی، پندهایی از مولوی، از هواها کی رهی بی جام هو، جام حقیقت، سرمست، هواهای نفسانی، ذکر زبانی، سرزمین جان، ذکر خدا، نام خدا، رشد و کمال آدمی، تعالی انسان، خواندن ادعیه، دعاخوانی، ذکر گویی، آثار ذکر، جام شراب، مستی، ذکر و یاد خدا، ورود به عالم معنا، دیار جان، خواص شراب،
دنبالک ها: جمال حق،

تاریخ : چهارشنبه 2 اسفند 1391 | 06:00 ب.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

 

علم های اهل دل حمّالشان        علم های اهل تن احمالشان

 

علم ماهیتاً دارای قدر و منزلت ویژه ای است و صاحبان دانش به برکت ارزش ذاتی آن، در جامعه آبرو و اعتبار می یابند. لیکن آثار وضعیِ علوم در دو حالت ظاهر می شود: علم گاهی مَرکَب انسان است و او را بر شاهبال خود می نشاند و به مقصد مطلوب می رساند. و گاهی راکب انسان است و سوار بر او می شود و او را در زیر بار سنگین خود کوفته و خرد می کند. علم و دانش چنانچه بر جان آدمی بنشیند، انسان را سواری خواهد داد و به پیش خواهد برد. ولی اگر همین علم و دانش بر جسم آدمی سوار شود، او را زمین گیر می کند و در حقیقت انسان را همچون حمّالی اسیر خود می سازد. از این روست که خداوند در قرآن کریم عالمانی را که علم آنان باری بر دوششان شده، به حِمار (الاغ) تشبیه کرده است.

 

مولانا می گوید: علم هایی که از راه کشف و شهود و شکوفاییِ جان حاصل شوند، همواره یار و یاور انسان می شوند و همچون بال پرواز او را به اوج کمال می رسانند. اما علومی که از طریق تقلید طوطی وار به دست آیند و کشف و شهود در آنها راه نیابد، مانند بار سنگینی، وبال گردن و مایۀ رنج و عذاب دارندۀ آن خواهند شد.

 

علم چون بر دل زند یاری شود       علـم چون بر تن زند باری شود

 

احمال: بارها

 

منبع: جمال حق




طبقه بندی: هزار قانون زندگی،
برچسب ها: مولوی، مثنوی مولوی، مثنوی معنوی مولوی، شرح مثنوی، شرح مثنوی مولوی، شرح مثنوی معنوی مولوی، مولانا، مولانا جلال الدین محمد بلخی، اشعار مولانا، اشعار مولوی، پندهایی از مولوی، علم های اهل دل حمالشان، علم چون بر دل زند یاری شود، کشف و شهود، شکوفایی جان، بال پرواز، اوج کمال، تقلید طوطی وار، رنج و عذاب، حمار، الاغ، علم و دانش، قرآن کریم، قدر و منزلت علم، صاحبان دانش، آبرو و اعتبار، جامعه، مقصد مطلوب، اهل تن،
دنبالک ها: جمال حق،

تاریخ : چهارشنبه 2 اسفند 1391 | 03:00 ب.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

خلق اطفالند جز مست خدا          نیست بالغ جز رهیده از هوا

 

انسان ها در طول زندگی خود همچون کودکان به بازی و سرگرمی مشغولند. تنها کسانی می توانند این دوران کودکی را پشت سر بگذارند، که بادۀ حق نوشیده و سرمست خدا شده باشند. انسان هایی به رشد و بلوغ معنوی دست می یابند که خود را از هواها و هوس های کودکانه رها کرده و پای در مرتبۀ کمال نهاده باشند.

 

انسان ها دارای دو نوع بلوغ هستند: نوع اول بلوغ جسمانی است که آدمی به طور طبیعی و جبری و با گذر زمان و رشد جسم و اندام به دست می آورد. و نوع دوم عبارت است از بلوغ روحانی و معنوی که اختیاری بوده و بر اثر مجاهدت با نفس و تهذیب اخلاق برای انسان حاصل می شود. چه بسا انسان های سالخورده ای که بلوغ جسمانی یافته اند، لیکن از لحاظ رشد روحانی همچنان در دوران طفولیت به سر می برند. همانگونه که جسم آدمی برای رسیدن به بلوغ فیزیکی نیازمند تغذیۀ مناسب است، روح و جان او نیز جهت رشد و تکامل و نیل به بلوغ معنوی، به تغذیۀ مناسب نیاز دارد. و غذای جان همان تنزیه و تزکیۀ نفس و حرکت در مسیر دستیابی به کمالات انسانی است.

 

همۀ جنگ ها و کشمکش های بشری از رشد نیافتگیِ جان آدمیان ناشی می شود و چون نیک بنگریم، دعواهای آنان مانند جنگ های کودکان بی معنی و بی اساس است و لذا نتیجه ای نیز در پی نخواهد داشت.

 

جنگ خلقـان همچو جنگ کودکـان          جمله بی معنی و بی مغز و مُهان

 

مُهان: خوار، ذلیل، سبک

منبع: جمال حق




طبقه بندی: هزار قانون زندگی،
برچسب ها: مولوی، مثنوی مولوی، مثنوی معنوی مولوی، شرح مثنوی، شرح مثنوی مولوی، شرح مثنوی معنوی مولوی، مولانا، مولانا جلال الدین محمد بلخی، اشعار مولانا، اشعار مولوی، پندهایی از مولوی، جنگ خلقان همچو جنگ کودکان، جنگ ها و کشمکشهای بشری، جان آدمی، دعواهای کودکانه، حرکت در مسیر کمالات انسانی، غذای جان، تزکیه نفس، بلوغ جسمی، بلوغ معنوی، گذر زمان، رشد جسم و اندام، مجاهدت با نفس، تهذیب اخلاق، رشد روحانی، دوران طفولیت، بلوغ فیزیکی، هوا و هوس، دوران کودکی، بازی و سرگرمی، خلق اطفالند جز مست خدا،
دنبالک ها: جمال حق،

تاریخ : چهارشنبه 2 اسفند 1391 | 09:00 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

گفت دنیا لعب و لهو است و شما

کـودکـیـد و راسـت فـرمـایـد خـدا

 

قرآن کریم در آیات متعددی ضمن بازیچه شمردن دنیا، آن را مایۀ تفاخر و فزون خواهی و مال اندوزی آدمیان معرفی کرده است. تفاوت انسان های بزرگسال ولی غافل، با کودکان و خردسالان تنها در میزان بزرگی و کوچکی اسباب بازی ها و نوع سرگرمی های آنان است، وگرنه ماهیت دلبستگی هایشان یکی است. کودکان به بازی با ماکت های خانه سازی و ماشین های اسباب بازی مشغولند و بر سر این وسایل گاهی خوشحال و گاهی غمگین می شوند. بزرگسالان چون به لحاظ جسمی از آنان بزرگترند، اسباب بازی هایشان نیز به همان نسبت بزرگ تر شده است. باز همان ماشین و خانه و باغ و ویلا و باز همان کشمکش های بی حاصل، زندگی آنها را پر کرده است. با این تفاوت که در میان کودکان دعواها غرض آلود و از سر کینه ورزی نیست و لذا قهرهایشان به سرعت به آشتی مبدل می گردد، ولی در انسان های بزرگسال دعواها با غرض و کینه آمیخته است و گاهی اختلافات به درگیری های خونین و تباه کننده منتهی می شود. مولانا می گوید: خداوند تبارک و تعالی چه راست فرمود که زندگی دنیا لهو و لعب است و آن را مایۀ زینت و فخرفروشی انسان ها معرفی نمود و انسانهای غرق شده در مظاهر دنیا را کودکانی دانست که در آن به بازی و تفریح سرگرم شده اند.

 

از لعـب بیـرون نـرفتـی کـودکـی          بی ذکات روح کی باشی ذکی؟

 

تا هنگامی که انسان از جاذبۀ بازی های این دنیا نرسته باشد و نفس حیوانی خود را به قربانگاه تقوا و تزکیه نبرده باشد، حقایق جهان بر او آشکار نمی گردد.

 

منبع: جمال حق




طبقه بندی: هزار قانون زندگی،
برچسب ها: مولوی، مثنوی مولوی، مثنوی معنوی مولوی، شرح مثنوی، شرح مثنوی مولوی، شرح مثنوی معنوی مولوی، مولانا، مولانا جلال الدین محمد بلخی، اشعار مولانا، اشعار مولوی، پندهایی از مولوی، گفت دنیا لعب و لهو است و شما، قرآن کریم، تفاخر، فزون خواهی، مال اندوزی، کودکان و خردسالان، اسباب بازی، سرگرمی، دبلستگی به دنیا، ماکت خانه سازی، ماشین اسباب بازی، باغ و ویلا، دعوا و کشمکش، زندگی، قهر و آشتی، غرض و کینه، فخر فروشی، مظاهر دنیا، ‌از لعب بیرون نرفتی کودکی، نفس حیوانی، قربانگاه تقوا، تقوا و تزکیه، حقایق جهان،
دنبالک ها: جمال حق،

تاریخ : سه شنبه 1 اسفند 1391 | 09:00 ب.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

قلب پهلو می زند با زر به شب      انــتــظـار روز می دارد ذهــب

 

شب هنگام که طلای تقلبی خود را در کنار طلای حقیقی می نشاند و خود را اصل می نماید، طلای واقعی که از اصالت ماهوی برخوردار است، به انتظار روز می نشیند تا خورشید حقیقت یاب طلوع کند و نیرنگ آن طلای قلابی را بر ملا سازد و حقیقت و حقانیت طلای ناب را آشکار نماید:

 

با زبان حال زر گوید که باش          ای مُزوّر تـا بـرآیـد روز فـاش

 

جهان ماده همواره با ظلمت و تیرگی در هم آمیخته است و منشأ این تیرگی ها، نفسانیات آدمیان و حجاب هایی است که به واسطۀ دغلکاری، تقلب و کتمان حقیقت آشکار می شود. عارفان، جهان ماده را به شب ظلمانی و جهان معنا را به روز روشن تشبیه کرده و معتقدند با طلوع روز رستاخیز پرده های تاریکی دریده می شود و حقیقت همۀ انسان ها به ظهور می رسد. در دنیای ما با غلبۀ حجاب ها و تیرگی ها، ماهیت انسان ها بر یکدیگر پوشیده می ماند و تا زمانی که آفتابِ قیامت که ویران کنندۀ حجاب هاست طلوع نکند، مدعیان حقیقت در لباس صالحان ظاهر می شوند. و لذا شناخت پاکان و نیکوکاران واقعی دشوار می شود.

 

ذهب: طلا

 

منبع: جمال حق




طبقه بندی: هزار قانون زندگی،
برچسب ها: مولوی، مثنوی مولوی، مثنوی معنوی مولوی، شرح مثنوی، شرح مثنوی مولوی، شرح مثنوی معنوی مولوی، مولانا، مولانا جلال الدین محمد بلخی، اشعار مولانا، اشعار مولوی، پندهایی از مولوی، قلب پهلو می زند با زر به شب، با زبان حال زر گوید که باش، جهان ماده، ظلمت و تیرگی، نفسانیات آدمی، حجابهای انسان، دغلکاری، تقلب، کتمان حقیقت، عارفان، عرفا، روز رستاخیز، پرده های تاریکی، حقیقت انسان، ظهور، آفتاب قیامت، مدعیان حقیقت، شناخت پاکان، نیکوکاران، لباس صالحان، طلای واقعی، انتظار روز، طلای ناب، طلای قلابی، خورشید حقیقت یاب، شب ظلمانی، جهان معنا،
دنبالک ها: جمال حق،

تاریخ : دوشنبه 30 بهمن 1391 | 03:00 ب.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

گر ندیـدی دیـو را خـود را ببین    بی جنون نَبوَد کبودی بر جبین

 

ای انسانی که بر پیشانی تو داغ جنون و دیوانگی خورده و دیوصفتی از جبین تو آشکار است، اگر تا کنون چهرۀ دیو را ندیده ای، خود را در آینه بنگر تا ببینی که چگونه دیو ضمیرت آثار اعمال تو را در چهره ات منعکس کرده است. همانگونه که جراحت های پیشانی از بیماری صرع و غش و جنون و دیوانگی حکایت می کند، دیوخویی چندان تو را به این سو و آن سو کوبیده که زخم های چرکین بر پیشانی ات ظاهر شده است. در حقیقت علائم کفر و مقابلۀ با حق در چهره ات هویدا گردیده و به دیو بودن تو شهادت می دهد.

 

از قوانین عالم آن است که آثار وضعیِ اعمال و نیات آدمی، به تدریج و آرام آرام در چهره و ظاهر او نیز آشکار می شود و انسان هایی که تا حدی حجاب های دیدگان جان خود را کنار زده اند، می توانند بعضی از این پلیدی ها را از وجنات و چهرۀ افراد دیوسیرت دریابند و به ظلمت درون آنان پی ببرند.

 

منبع: جمال حق




طبقه بندی: هزار قانون زندگی،
برچسب ها: مولوی، مثنوی مولوی، مثنوی معنوی مولوی، شرح مثنوی، شرح مثنوی مولوی، شرح مثنوی معنوی مولوی، مولانا، مولانا جلال الدین محمد بلخی، اشعار مولانا، اشعار مولوی، پندهایی از مولوی، جنون، دیوانگی، دیوصفتی، آینه، دیو ضمیر، آثار اعمال، چهره، بیماری صرع، غش، جنون و دیوانگی، علائم کفر، مقابله با حق، شهادت، قوانین عالم، آثار وضعی اعمال، حجاب دیدگان، پلیدی ها، افراد دیو سیرت، ظلمت، گر ندیدی دیو را خود را ببین،
دنبالک ها: جمال حق،

تاریخ : دوشنبه 30 بهمن 1391 | 12:00 ب.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

کی تراشد تیغ دستۀ خویش را؟

رو به جراحـی سپار این ریش را

 

چاقو هیچگاه نمی تواند دستۀ خویش را ببرد. مولانا با بیان این تمثیل می گوید: ای انسان تو نمی توانی برای درمان زخم های جانت تنها به خودت متکی باشی. بلکه باید درمان آنها را به جراح و پزشک حاذقی بسپاری تا با دانش و مهارت خود آن دردها را چاره کند. سالک مبتدی نمی تواند برای زدودن پلیدی ها و درمان زخم های جانش به خود اتکا کند. و لذا باید به طبیبان جان که همان اولیای الهی هستند، مراجعه کند و با بهره گیری از نورانیت و هدایت آنان امراض جان خود را شفا بخشد. هرگاه رهبران الهی و پیرانِ راه بر زخم های جان آدمی مرهم بگذارند، بلافاصله دردها و رنج ها بهبود می یابند و انسان به آرامش می رسد:

 

گر نهد مرهـم بر آن ریش تو پیـر     آن زمان ساکن شود درد و نفیر

 

و ای انسان چنانچه در مسیر اولیای الهی قرار گرفتی و ازبیماری های جان سلامت یافتی، مپندار که شفای تو ناشی از تلاش و درمان خودت بوده؛ بلکه غرور را به کناری بگذار و بپذیر که آن زخم ها با مرهم آن ولی خدا بهبود یافته است:

 

هین ز مرهم سرمکش ای پشت ریش

و آن ز پرتـو دان مدان از اصـل خویش

 

منبع: جمال حق




طبقه بندی: هزار قانون زندگی،
برچسب ها: مولوی، مثنوی مولوی، مثنوی معنوی مولوی، شرح مثنوی، شرح مثنوی مولوی، شرح مثنوی معنوی مولوی، مولانا، مولانا جلال الدین محمد بلخی، اشعار مولانا، اشعار مولوی، پندهایی از مولوی کی تراشد تیغ دسته خویش را، درمان زخم، پزشک جراح، دانش پزشکی، مهارت پزشکی، سالک مبتدی، زخم جان، اولیای الهی، آرامش، درد و رنج، شفا، رهبران الهی، هدایت، نورانیت، طبیب جان، زدودن پلیدی ها، بیماریهای جان، غرور، ولی خدا، مرهم،
دنبالک ها: جمال حق،

تاریخ : دوشنبه 30 بهمن 1391 | 09:00 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

والپیپر رودخانه

هرکه نقص خویش را دید و شناخت

اندر استکمال خود ده اسـبـه تاخت

 

هر کس که بر اثر ممارست در تطهیر نفس، نواقص و عیوب خود را بشناسد و به کمبودهای خود واقف شود، در جهت رفع نقایص و تکامل نفس، شتابان به پیش خواهد رفت. زیرا انسان تا زمانی که خود را کامل و عاری از عیب و نقص می پندارد، هرگز به فکر چاره جویی و برطرف کردن کاستی هایش نمی افتد. اما همینکه از دردها و بیماری های درونی خود باخبر شود، چاره جویی می کند و برای خلاصی از گرفتاری های درون، راه نجات و برون رفت می جوید.

 

زان نمی پرّد به سوی ذوالجلال          کو گمانی می برد خود را کمال

 

انسانی که گمان می کند به کمالات دست یافته و در فضایل انسانی از دیگران بالاتر رفته است، همین خیالات خام و تصورات باطل، دست و پای او را می بندد و او را از رسیدن به کمال و تقرب حق باز می دارد.

 

عـلتـی بـدتـر ز پـنـدار کـمـال          نیست اندر جان تو ای ذودلال

 

هیچ مرضی برای جان آدمی بدتر از آن نیست که گمان کند به مرتبۀ کمال راه یافته و کامل شده است. انسان خودبین و خودشیفته همواره می پندارد که به مقام قرب و کمال رسیده و این اندیشۀ خودخواهانه، روح او را از پرواز باز می دارد و زمین گیر می کند.

 (بدلیل یافت نشدن تصویر مناسب با موضوع این قانون، از عکس منظره استفاده شده)

منبع: جمال حق




طبقه بندی: هزار قانون زندگی،
برچسب ها: مولوی، مثنوی مولوی، مثنوی معنوی مولوی، شرح مثنوی، شرح مثنوی مولوی، شرح مثنوی معنوی مولوی، مولانا، مولانا جلال الدین محمد بلخی، اشعار مولانا، اشعار مولوی، پندهایی از مولوی، پرواز روح، جان آدمی، کامل شده، مراتب کمال، انسان خودبین، انسان خودشیفته، مقام قرب و کمال، اندیشه خودخواهانه، تصورات باطل، خیالات خام، علتی بدتر ز پندار کمال، تقرب حق، زان نمی پرد به سوی ذوالجلال، گرفتاری های درون، بیماری های درون، عیب و نقص، تطهیر نفس، رفع نقایص، تکامل نفس، هر که نفس خویش را دید و شناخت،
دنبالک ها: جمال حق،

تاریخ : یکشنبه 29 بهمن 1391 | 12:00 ب.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

چون که جامه چُست و دوزیده بود

مظهـر فرهنـگ درزی چون شود؟

 

هر یک از هنرها و صنایع بشری جلوه ای از کمال انسان است و اگر خلقت جهان به گونه ای بود که آثار و هنرهای بشری بدون هیچ کار و زحمت و تلاشی به طور کاملاً آماده آفریده می شدند، دیگر نمی توانستند به عنوان مظاهر کمال انسان شناخته شوند. مثلاً اگر جامه ها و لباس ها به صورت دوخته شده و آماده به وجود می آمدند و در اختیار ما قرار می گرفتند، آنگاه استعداد و هنر خیاطان و طراحانِ انواع لباسهای زیبا چگونه شکوفا و آشکار می شد؟

 

خواجۀ اشکسته بند آنجا رود          که در آنجا پای اشکسـته بود

 

شکسته بندی که تواناییِ درمان شکستگی های بدن آدمیان را دارد، به سوی دست و پا شکستگان می رود تا با دانش و مهارت خود، آنان را درمان کند و کمال و ظرافت حرفۀ خود را به ظهور رساند. ذات و ماهیت هر یک از پدیده های جهان، در تقابل با دیگر پدیده ها است که آشکار و هویدا می گردد. در حقیقت، موجودات هر یک آینۀ دیگری محسوب می شوند. به عنوان مثال ماهیت شیرینِ عسل هنگامی آشکار می شود که پای سرکۀ ترش در میان باشد.

 

زانکه ضد را ضد کند ظاهـر یقین          زانکه با سرکه پدید است انگبین

 

منبع: جمال حق




طبقه بندی: هزار قانون زندگی،
برچسب ها: مولوی، مثنوی مولوی، مثنوی معنوی مولوی، شرح مثنوی، شرح مثنوی مولوی، شرح مثنوی معنوی مولوی، مولانا، مولانا جلال الدین محمد بلخی، اشعار مولانا، اشعار مولوی، پندهایی از مولوی، شکسته بندی، درمان شکستگی، بدن، دانش، مهارت، کمال، ذات و ماهیت، ظهور، شیرین عسل، سرکه، زانکه ضد را ضد کند ظاهر یقین، انگبین، خواجه اشکسته بند آنجا رود، هنر خیاطی، طراحی لباس، هنر، صنایع دستی، کمال انسان، خلقت جهان، آثار هنری، مظاهر کمال انسان، کار، هنر و استعداد،
دنبالک ها: جمال حق،

تاریخ : یکشنبه 29 بهمن 1391 | 09:00 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

از جهانِ چون رَحِم بیرون روی          از زمین در عرصۀ واسع شوی

 

نسبت این جهان به عالم آخرت، همچون نسبت رحم مادر به این جهان است. و مرگ دروازۀ ورود به عالم جاویدان و دیار بی انتهای حضرت حق است. خروج انسان از این جهان به مانند خروج نوزاد از رحم مادر است. نوزادِ آرام گرفته در دنیای کوچک و فشردۀ رحم مادر، به آن شرایط عادت کرده و تمایلی به تغییر وضعیت خود ندارد. و چه بسا از ورود به این جهان عظیم ناخورسند باشد. لکن همین نوزاد پس از چندی که در این عالم وسیع و زیبا زندگی کرد و از تفاوت های آن با دنیای تنگ و تاریک رحم اندکی آشنایی یافت، دیگر به هیچ روی حاضر به بازگشت به شرایط پیشین خود نخواهد بود.

 

از نگاه اولیا و عارفان، انسانها دو نوع تولد دارند: نوع اول که همۀ انسانها آن را تجربه می کنند، زمانی است که از رحم مادر پای به این جهان می نهند. و نوع دوم که ممکن است همۀ انسان ها از تجربۀ آن برخوردار نشوند، تولد معنوی است. در این نوع تولد بر خلاف تولد نخستین، انسان مجبور نیست، بلکه آزاد و مختار است. و تولد اختیاری ارزشی بس بلند دارد. تولد معنوی هنگامی رخ می دهد که آدمی خود را در مسیر سیر و سلوک و طی طریق کمال قرار می دهد و زنگار تعلقات مادی را از دل و جان خود می زداید. جلال الدین با توجه به تولد ثانی می گوید: از این جهان محدود و ظلمانی که همچون زهدان مادر است، درآئید و مانند اولیای الهی راهیِ ارض واسعۀ خداوند شوید.

 

آن که ارض الله واسع گفته اند       عرصه ای دان کاولیا در رفته اند

 

اولیای الهی برای رهایی از قید و بندهای این جهان به سرزمین واسعۀ الهی که همان دیار جان است، گریخته اند.

 

منبع: جمال حق




طبقه بندی: هزار قانون زندگی،
برچسب ها: مولوی، مثنوی مولوی، مثنوی معنوی مولوی، شرح مثنوی، شرح مثنوی مولوی، شرح مثنوی معنوی مولوی، مولانا، مولانا جلال الدین محمد بلخی، اشعار مولانا، اشعار مولوی، پندهایی از مولوی، آن که ارض الله واسع گفته اند، اولیای الهی، دیار جان، رهایی از قید و بند، تعلقات مادی، زهدان مادر، ارض واسعه خداوند، تولد معنوی، طی طریق کمال، در مسیر سیر و سلوک، تولد اختیاری، انسان آزاد و مختار، عارفان، عرفا، دنیای تنگ و تاریک رحم، زندگی، نوزاد، مرگ، عالم جاودان، عالم آخرت، حضرت حق،
دنبالک ها: جمال حق،

تاریخ : شنبه 28 بهمن 1391 | 09:00 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

شو قلیل النوم ممّا یهجعون          باش در اسحار از یستغفرون

 

قرآن کریم در آیۀ 17 سورۀ مبارکه ذاریات از ویژگی های مومنان و راه یافتگان به مقام قرب، پرده بر می دارد و می فرماید: آنان اندکی از شب را می خوابند و سحرگاهان از خداوند طلب مغفرت و آمرزش می کنند. مولانا با اقتباس از این آیۀ شریفه می گوید: بخشی از شب را برای دعا و استغفار و مناجات با پروردگار بیدار باش. چرا که بی تردید یکی از راه های گام نهادن در دیار قرب و عشق بازی با خداوند، همانا استفاده از سکوت و آرامش فضای روح بخش سحرگاهان است.

 

تاریخ گواهی می دهد که همۀ انبیا و اولیای الهی و عارفان و حکیمان از پدیدۀ شب برای تقرب به آفریدگار جهان بهره جسته اند و با شب زنده داری و طاعت و بندگی، خود را به دروازه های قرب الهی رسانده اند و به وصال معشوق خویش نائل آمده اند. قرآن کریم پیامبر (ص) را به قیام در شب، اقامۀ نماز، و راز و نیاز و نیایش با خداوند فراخوانده و او را به مقام محمود بشارت داده است:

 

وَ مِنَ اللَّیْلِ فَتَهَجِّدْ بِهِ نَافِلَةً لَكَ عَسَىٰ أَن یَبْعثَكَ رَبُّكَ مَقَامًا محْمُودًا

 

"و پاسى از شب را زنده بدار، تا براى تو نافله‌اى باشد. امید كه پروردگارت تو را به مقامى ستوده برساند."

 

منبع: جمال حق




طبقه بندی: هزار قانون زندگی،
برچسب ها: مولوی، مثنوی مولوی، مثنوی معنوی مولوی، شرح مثنوی، شرح مثنوی مولوی، شرح مثنوی معنوی مولوی، مولانا، مولانا جلال الدین محمد بلخی، اشعار مولانا، اشعار مولوی، پندهایی از مولوی، شب زنده داری، نماز شب، نافله شب، نیایش با خداوند، انبیا و اولیای الهی، عارفان، عرفا، حکیمان، حکما، طاعت و بندگی، قرآن کریم، قیام در شب، اقامه نماز، راز و نیاز با خدا، مقام محمود، سوره اسراء، سحرگاهان، دروازه های قرب الهی، سوره مبارکه ذاریات، ویژگی مومنان، مقام قرب، طلب مغفرت و آمرزش، دعا و استغفار، مناجات، دیار قرب، عشق بازی، سکوت، آرامش، شو قلیل النوم مما یهجدون،
دنبالک ها: جمال حق،

تاریخ : شنبه 28 بهمن 1391 | 03:00 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

گـنـدمـی را زیـر خـاک انـداخـتـنـد

پس ز خاکش خوشه ها برساختند

 

اگرچه دانۀ گندم را بر خاک می افکنند و از نگاه ظاهربینان آن را خوار می کنند، لکن پس از چندی آن دانۀ برخاک افتاده و تحقیر شده سر از خاک بر می دارد و خوشه های گندم بر سر می کند. تواضع و فروتنی برای انسان نیز به همین شکل باعث سرفرازی، فزونی و شکوفایی او می شود.

 

بـار دیـگـر کـوفـتـنـدش ز آسـیـا       قیمتش افزود و نان شد، جانفزا

 

پس از آنکه گندم سر از خاک برداشت و به خوشه ها افزایش یافت، بار دیگر در زیر فشار سنگ های  آسیا قرار می گیرد تا خرد شود و به آرد تبدیل گردد. و در نهایت این آرد به نان خوشگواری مبدل می شود که ضامن حیات انسان هاست.

 

بـاز نــان را زیــر دنــدان کـوفـتــنــد

گشت عقل و جان و فهم هوشمند

 

سپس آدمیان آرد نان شده را زیر دندان های خود می کوبند و به عقل و جان و فهم و هوش مبدل می سازند. انسان ها نیز در مسیر کمال همچون دانه های گندم فشارها و سختی های گوناگونی را متحمل می شوند تا به رشد و شکوفایی برسند و روح و جانشان پاک و نورانی شود. ناگواری ها در راه حق، کمال آدمی را در پی خواهد داشت. و لذا نباید از مشکلات و سختی ها هراسید و روی برتافت.

 

منبع: جمال حق




طبقه بندی: هزار قانون زندگی،
برچسب ها: مولوی، مثنوی مولوی، مثنوی معنوی مولوی، شرح مثنوی، شرح مثنوی مولوی، شرح مثنوی معنوی مولوی، مولانا، مولانا جلال الدین محمد بلخی، اشعار مولانا، اشعار مولوی، پندهایی از مولوی، گندمی را زیر خاک انداختند، دانه گندم، خاک، نگاه ظاهربین، خوشه های گندم، تواضع و فروتنی، باردیگر کوفتندش زآسیا، باز نان را زیر دندان کوفتند، نان، حیات انسان، آرد، دندان، عقل و جان، فهم و هوش، مسیر کمال، فشارها و سختی ها، رشد و شکوفایی، روح و جان، راه حق، کمال آدمی، مشکلات و سختی ها،
دنبالک ها: جمال حق،

تاریخ : جمعه 27 بهمن 1391 | 09:00 ب.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

غروب درخت

چـون بمُـردم از حـواس بوالبـشـر

حق مرا شد سمع و ادراک و بصر

 

انسان به میزانی که از حواس ظاهری و تعلقات مادی فراتر رود و خود را در دریای باطن غرقه سازد و از خصلت های بشری فانی شود و از متکی بودن به خود دست بشوید، خدای متعال به همان میزان چشم و گوش و حواس باطنی او را می گشاید و در حقیقت خداوند خود چشم و گوش و ادراک او می شود. چنین انسانی جز حق نمی بیند و نمی گوید و نمی شنود. در این مرتبه از کمال، دیگر از انسان منی باقی نمی ماند و خداوند همۀ وجود او را در بر می گیرد و زندگی او تماماً بر محور حق می گردد.

 

چون که من، من نیستم این دم ز هوست

پـیـش این دم هر کـه دم زد کافـر اوست

 

مولانا در سخن نغز دیگری بر رها کردن "من" در مقابل خدای سبحان تاکید کرده و می گوید: من و منیّت را به طور کلی از خود جدا سازید و همۀ وجود خود را تحت مالکیت او قرار دهید؛ چرا که وجود شما مِلک خداوند است و باید این امانت را به صاحب اصلی آن باز گردانید و خود را تسلیم او سازید.

 

جملـه مـا و من به پـیـش او نـهیـد

ملک، ملک اوست ملک او را دهید

  (بدلیل یافت نشدن تصویر مناسب با موضوع این قانون، از عکس منظره استفاده شده)

منبع: جمال حق




طبقه بندی: هزار قانون زندگی،
برچسب ها: مولوی، مثنوی مولوی، مثنوی معنوی مولوی، شرح مثنوی، شرح مثنوی مولوی، شرح مثنوی معنوی مولوی، مولانا، مولانا جلال الدین محمد بلخی، اشعار مولانا، اشعار مولوی، پندهایی از مولوی، چون بمیرد از حواس بوالبشر، ادراک، حواس ظاهری، تعلقات مادی، باطن، خصلتهای بشری، چشم و گوش، حواس باطنی، حقیقت، کمال، زندگی، خدای سبحان، ملک خداوند، سخن نغز،
دنبالک ها: جمال حق،

تاریخ : جمعه 27 بهمن 1391 | 06:00 ب.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

چون گرفتی عبرت از گرگ دنی

پس تو روبـه نیستی شیـر منی

 

شرط مبدل شدن به انسان کامل و رسیدن به مقام خلیفه الهی، دور شدن از خصلت درندگی و گرگ خویی است. هر کس خود را از منیت و خودبینی برهاند و از پستی و فرومایگی بگریزد، همچون شیر بیشۀ حق به جرگۀ اولیای الهی می پیوندد. انسان های بزرگ و خردمند بر احوال گرگ ها می نگرند و با عبرت از خلق و خوی ناشایست آنان، خود را از درندگی ها می رهانند. آنان با استفاده از تجربیات دیگران و شناخت خوی درندگیِ گرگ صفتان، جان خود را از گزند خطرات و تباهی ها پاس می دارند.

 

استخوان و پشم آن گرگان عیان          بنگـریـد و پنـد گـیـریـد ای مـهـان

 

ای انسانها به خلق و خوی قبیح و ناپسند گرگ ها بنگرید و با پند گرفتن از این زشتی ها، خود را از چنگال انانیت و خودخواهی رها سازید و بدانید که اگر شما از گرگ خویی دیگران عبرت نگیرید، دیگران از عقوبت گمراهی های شما درس عبرت خواهند گرفت.

 

ور بننهد دیگران از حال او          عبرتـی گیرند از اضلال او

 

دنی: پست، فرومایه

منبع: جمال حق




طبقه بندی: هزار قانون زندگی،
برچسب ها: مولوی، مثنوی مولوی، مثنوی معنوی مولوی، شرح مثنوی، شرح مثنوی مولوی، شرح مثنوی معنوی مولوی، مولانا، مولانا جلال الدین محمد بلخی، اشعار مولانا، اشعار مولوی، پندهایی از مولوی، چون گرفتی عبرت از گرگ دنی، شیر منی، انسان کامل، مقام خلیفه الهی، گرگ صفتی، منیت، خودبینی، پستی و فرومایگی، اولیای الهی، انسانهای بزرگ، انسانهای خردمند، درندگی، گرگ صفت، استخوان و پشم آن گرگان عیان، خلق و خوی قبیح، خلق و خوی ناپسند، زشتی ها، انانیت، خودخواهی، درس عبرت، گمراهی، عقوبت،
دنبالک ها: جمال حق،

تاریخ : جمعه 27 بهمن 1391 | 03:00 ب.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

هر نبـی و هر ولـی را مسلکـی است

لیک با حق می برد جمله یکی است

اگرچه هر یک از انبیا و اولیای الهی دارای مذهب و مسلک و آیین و طریق و شرایط فرهنگی، اجتماعی و جغرافیایی مخصوص به خود می باشد و پیروان مذاهب مختلف در ظاهر با یکدیگر تفاوت و اختلاف دارند، لکن در نهایت همۀ ادیان الهی سالکان و حق جویان را به یک مقصد هدایت می کنند. اختلافاتی که میان ادیان توحیدی دیده می شود، متوجۀ راه و روش انبیا و اولیا نیست؛ بلکه از اختلاف برداشت ها و سلیقه های پیروان این مکاتب ناشی می شود؛ چرا که انبیا و اولیای الهی همگی بر محور حق قیام می کنند و ادیان آنان در حق و حقیقت مشترک، و از اختلاف و دوئیت مبرا هستند. راه و مسلک آنان به مرکز دایرۀ هستی که خداوند متعال است، منتهی می شود و این جویبارهای الهی سرانجام به گلستان توحید سرازیر می گردند.

می رود بی بانگ و بی تکرارها      تـحـتـهــا الانـهــار تا گـلـزارهــا

منبع: جمال حق




طبقه بندی: هزار قانون زندگی،
برچسب ها: مولوی، مثنوی مولوی، مثنوی معنوی مولوی، شرح مثنوی، شرح مثنوی مولوی، شرح مثنوی معنوی مولوی، مولانا، مولانا جلال الدین محمد بلخی، اشعار مولانا، اشعار مولوی، پندهایی از مولوی، هر نبی و هر ولی را مسلکی است، می رود بی بانک و بی تکرارها، انبیاء و اولیای الهی، شرایط فرهنگی اجتماعی و جغرافیایی، مرکز دایره هستی، دوئیت، گلستان توحید، ادیان توحیدی، سالکان، حق جویان، هدایت، می رود بی بانگ و بی تکرارها،
دنبالک ها: جمال حق،

تاریخ : جمعه 27 بهمن 1391 | 09:00 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

نیست سـوزن را سـر رشـتۀ دو تا

چون که یکتایی در این سوزن درآ

 

انسان تا زمانی که برای خود شأن و منزلتی قائل است، در وادی توحید در نمی آید. توحید نه تنها اعتقاد داشتن به وجود خدای واحد است، بلکه علاوه بر آن نفی خود را نیز شامل می شود. جلال الدین در این باره می گوید: نخی که دارای سرها و رشته های پراکنده و مجزا باشد و یگانه و منسجم نباشد، در سوراخ سوزن راه پیدا نمی کند. به عبارت دیگر رشته های متفرق و پریشان یک نخ مانع از ورود آن به روزن سوزن می شوند.

 

تعلقات و منیّت ها رشته های گوناگون نخ وجود انسان هستند که تا به وحدت و یگانگی نرسند و در ذات حضرت حق محو نشوند، انسان به سرزمین توحید راه نمی یابد. فلذا لازمۀ ورود به میدان یگانگی، عاری کردن خود از اضافات و تعلقات است.

 

منبع: جمال حق




طبقه بندی: هزار قانون زندگی،
برچسب ها: مولوی، مثنوی مولوی، مثنوی معنوی مولوی، شرح مثنوی، شرح مثنوی مولوی، شرح مثنوی معنوی مولوی، مولانا، مولانا جلال الدین محمد بلخی، اشعار مولانا، اشعار مولوی، پندهایی از مولوی، نیست سوزن را سر رشته دو تا، منیت ها، رشته نخ، وجود انسان، توحید، خدای واحد، سرزمین توحید، یگانگی، ذات حضرت حق،
دنبالک ها: جمال حق،

تعداد کل صفحات : 13 :: ... 3 4 5 6 7 8 9 ...

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic