تاریخ : جمعه 27 بهمن 1391 | 06:00 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

خـام را جز آتش هجـر و فـراق     کی پزد، کی وارهاند از فراق؟

 

انسانها در این دنیا مبتلا به رنج فراق خدای سبحان هستند. خداوند در روز الست بر ارواح همۀ آدمیان جلوه کرد و زیبایی شگفت انگیز خود را آشکار نمود و همگان را به عشق خود گرفتار ساخت. آنگاه انسانها را به درد هجران خود مبتلا کرد و رنج غربت و غوغای فراق و رغبت بازگشت را در جانشان شعله ور ساخت.

 

اساساً انسان با درد فراق زاده می شود و در طول زندگی به شکلهای گوناگون این درد و رنج را احساس و تجربه می کند. از ویژگی های برجستۀ درد هجران، سوختن و پاک شدن است. غم هجران به انسان درس صبوری می آموزد و موجبات پختگی، رشد و کمال او را فراهم می کند. و لذا جناب مولانا می گوید: آتش هجران، انسان خام و ناپرورده را پخته و جاافتاده می کند و درون او را از نفاق می زداید و شخصیتش را استوار می سازد. در حقیقت آتش فراق، انسان فراقمند را در خود می گدازد و ناخالصی ها و ناپاکی های او را از میان بر می دارد و وجود او را پاک و خالص می گرداند.

 

منبع: جمال حق




طبقه بندی: هزار قانون زندگی،
برچسب ها: مولوی، مثنوی مولوی، مثنوی معنوی مولوی، شرح مثنوی، شرح مثنوی مولوی، شرح مثنوی معنوی مولوی، مولانا، مولانا جلال الدین محمد بلخی، اشعار مولانا، اشعار مولوی، پندهایی از مولوی، درد فراق، زندگی، درد و رنج، احساس، درد هجران، غم هجران، درس صبوری، رشد و کمال، آتش هجران، انسان خام و ناپرورده، نفاق، آتش فراق، ناخالصی ها، ناپاکی ها، رنج فراق، روز الست، ارواح آدمیان، زیبایی، عشق، رنج غربت، غوغای فراق، خام را جز آتش هجر و فراق،
دنبالک ها: جمال حق،

تاریخ : پنجشنبه 26 بهمن 1391 | 09:00 ب.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

هر که او بر در من و ما می زند     رد باب است او و بر لا می تند

 

کسی که رهسپار درگاه ایزدی می شود، اگر همچنان منِ خویش را در نظر داشته باشد و از منیّت خالی نشده باشد، هیچگاه به بارگاه او راه نمی یابد. من و ما گفتن و خود را موثر دانستن و هستی خود را اثبات کردن در پیشگاه حضرت حق که همه چیز در ید قدرت اوست، در واقع بر طبل نیستی خود کوبیدن است. چراکه انسان تا زمانی که خود را اثبات می کند، حق را نافی می شود؛ و نافی حق در نیستی به سر می برد. سالک و روندۀ راه حق تا زمانی که خود را نفی نکند و از خودبینی روی نگرداند، همچنان در حصار "من" زندانی می ماند و امکان خروج از خود و فنای در حق را نمی یابد و لذا از لقای پروردگار محروم می گردد.

 

آن کس که در برابر آفریدگار جهان شأن و منزلتی برای خود  قائل باشد و خود را هست بشمارد، در حقیقت نیستی خود را آشکار می سازد. در مقابل، انسانی که برای خود وجود مستقلی در نظر نداشته باشد و وجود خود را به تمام معنا قائم به ذات حضرت حق بداند، از دیار عدم به سرزمین وجود گام می نهد و هست می شود. چنین انسانی در جایگاه ولیّ خدا قرار می گیرد و الهی می شود. در واقع معنی خلیفه الهی و قائم مقامی خداوند نیز همین است.

 

منبع: جمال حق




طبقه بندی: هزار قانون زندگی،
برچسب ها: مولوی، مثنوی مولوی، مثنوی معنوی مولوی، شرح مثنوی، شرح مثنوی مولوی، شرح مثنوی معنوی مولوی، مولانا، مولانا جلال الدین محمد بلخی، اشعار مولانا، اشعار مولوی، پندهایی از مولوی، هر که او بر در من و ما می زند، درگاه ایزدی، منیت، حضرت حق، طبل نیستی، سالک راه حق، خودبینی، حصار من، فنای در حق، آفریدگار جهان، دیار عدم، سرزمین وجود، معنی خلیفه الهی، قائم مقام خداوند، جایگاه ولی خدا،
دنبالک ها: جمال حق،

تاریخ : پنجشنبه 26 بهمن 1391 | 06:00 ب.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

کــل شــی ء هـالـک جــز وجــه او

چون نه ای در وجه او هستی مجو

 

خداوند سبحان در قرآن کریم می فرماید: "کل شی هالک الا وجهه" به این معنی که همۀ پدیده های عالم به سوی دیار نیستی رهسپارند، مگر ذات حضرت حق که ازلی و ابدی است. جلال الدین با برداشت از این آیۀ شریفه می گوید: اینک که همۀ پدیده های جهان به سوی نابودی و فنا می روند و جز ذات حق باقی نمی ماند، اگر طالب بقا و ماندن هستی و در حقیقت هستی را می جویی، باید خود را در ذات حضرت حق مستغرق نمایی تا به جاودانگی برسی و بقای تو چون بقای او ابدی گردد. در حقیقت انسانِ طالب بقا باید هستی خود را در نیستی و فنای خود جست و جو کند و مانند قطره ای به دریای بی کران هستی ملحق شود تا پایدار و ماندگار باشد. مولانا از قول حضرت حق چنین می گوید:

 

هرکه اندر وجه ما باشد فنا        کـل شـی هـالـک نبود جـزا

 

کسی که به مرتبۀ فنای در ذات خداوند دست یابد، از این قائده کلی که همۀ اشیا جز ذات حق به سرای نیستی رهسپارند، مستثنی می شود. زیرا هر کس در خدای خود فانی شود، بقای خود را تضمین کرده و همچون ذات حق پایدار و جاودانه می شود.

 

منبع: جمال حق




طبقه بندی: هزار قانون زندگی،
برچسب ها: مولوی، مثنوی مولوی، مثنوی معنوی مولوی، شرح مثنوی، شرح مثنوی مولوی، شرح مثنوی معنوی مولوی، مولانا، مولانا جلال الدین محمد بلخی، اشعار مولانا، اشعار مولوی، پندهایی از مولوی، کل شیء هالک جز وجه او، هر که اندر وجه ما باشد فنا، هستی، خداوند سبحان، قرآن کریم، کل شی هالک الا وجهه، دیار نیستی، ذات حضرت حق، نابودی و فنا، طالب بقا، جاودانگی، دریای بیکران هستی، فنای در ذات خداوند، سرای نیستی، جاودانه،
دنبالک ها: جمال حق،

تاریخ : پنجشنبه 26 بهمن 1391 | 06:00 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

مـال دنیـا شد تبسـم های حـق

کرد ما را مست و مغرور و خَلَق

 

دارایی های مادی و تمکّن مالی چنانچه از طریق صحیح فراهم آمده باشد، از نعمتهای خداوند قلمداد می شود. قرآن کریم مال را زینت حیات انسان معرفی کرده است. نفسِ داشتن مال و ثروت نه تنها مذموم نیست، بلکه ابزاری لازم و کارآمد برای زندگی آدمی است و بهره گیریِ درست از این عطیۀ الهی می تواند انسان را در طی کردن مسیر کمال یاری نماید. جناب مولانا در این بیت دارایی و ثروت دنیا را به لبخند و تبسم خدای سبحان به انسان تشبیه کرده و می گوید: همین ثروت که لبخند خداوند است، چنانچه تکیه گاه اصلی آدمی قرار بگیرد، نقش وارونه می زند و موجبات کبر و غرور و سرمستی اش را فراهم  می سازد و او را به سقوط اخلاقی می کشاند.

 

مال و ثروتی که از محدودۀ ابزار و وسیله برای ادامۀ حیات فراتر رود و مسجود آدمی شود، او را دچار فساد و تباهی می کند. دانه ای که در زمین کاشته شود و بیش از حد آبیاری شود، نه تنها نمی روید، بلکه می پوسد و فاسد می شود. گاهی تهی دستی و ترش روییِ دنیا به آدمی برای او بهتر است. چرا که ممکن است انسان بر مال که لبخند خداوند است دل ببازد و خود را شیفتۀ آن سازد و آرام آرام در این دریای هولناک غرق شود و به هلاکت برسد. به عبارت دیگر این لبخند زیبا می تواند به دامی برای تباهی انسان تبدیل شود.

 

فقر و رنجوری به استت ای سند          کان تـبـسـم دام خـود را بـر کنـد

 

خَلَق: کهنه، فرسوده

 

منبع: جمال حق




طبقه بندی: هزار قانون زندگی،
برچسب ها: مولوی، مثنوی مولوی، مثنوی معنوی مولوی، شرح مثنوی، شرح مثنوی مولوی، شرح مثنوی معنوی مولوی، مولانا، مولانا جلال الدین محمد بلخی، اشعار مولانا، اشعار مولوی، پندهایی از مولوی، مال دنیا شد تبسم های حق، فقر و رنجوری به استت ای سند، فساد و تباهی، آبیاری، تهی دستی، لبخند خداوند، هلاکت، لبخند زیبا، تباهی انسان، مال و ثروت، کبر و غرور، سرمستی، دارایی و ثروت، زندگی آدمی، قرآن کریم، نعمتهای خداوند، تمکن مالی، مست،
دنبالک ها: جمال حق،

تاریخ : پنجشنبه 26 بهمن 1391 | 12:00 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

نقـش با نـقـاش چه سگـالـد دگـر

چون سگالش اوش بخشید و خبر

 

یکی از آفات عظیم رشد و کمال، مقابلۀ با حق و مخالفت با ارادۀ خداوند است. پروردگار عالم به انسان قدرت تفکر و اندیشه بخشیده است. اینک سزاوار نیست که انسان با همان ابزاری که خداوند سبحان در اختیار او قرار داده است، به مقابله و مجادله با خالق خود برخیزد. این کار مانند آن است که نقشی که توسط نقاشی زبردست بر روی دیوار و یا صفحه ای آفریده شده و بواسطۀ مهارت و هنر نقاش، از فرط زیبایی دل بازدیدکنندگان را ربوده است، با آفریدگار خود به جدال و ستیز برخیزد و یا وجود او را انکار کند!

 

مولانا از زبان پروردگار چنین می گوید: ای کسانی که عقل و فکرتان را از عطا و احسان من دارید، چگونه در وجود آفریدگار خود شک می کنید؟ آیا شایسته است که با وجود نعمتهای بیشماری که به شما ارزانی داشته ام، مرا منکر شوید؟

 

ای عقول و رایتان از رای من          از عطاهـای جـهـان آرای من

مر شمـا را بس نیامـد رای من؟          ظنتان این است در اعطای من؟

 

سگالیدن: اندیشیدن

 

منبع: جمال حق




طبقه بندی: هزار قانون زندگی،
برچسب ها: مولوی، مثنوی مولوی، مثنوی معنوی مولوی، شرح مثنوی، شرح مثنوی مولوی، شرح مثنوی معنوی مولوی، مولانا، مولانا جلال الدین محمد بلخی، اشعار مولانا، اشعار مولوی، پندهایی از مولوی، ای عقول و رایتان از رای من، مر شما را بس نیامد رای من، عقل و فکر، پروردگار عالم، زیبایی، شک در وجود آفریدگار، جدال و ستیز با حق، نقاشی، خداوند سبحان، هنر نقاشی، قدرت تفکر و اندیشه، رشد و کمال، اراده خداوند،
دنبالک ها: جمال حق،

تاریخ : چهارشنبه 25 بهمن 1391 | 12:00 ب.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

هرکه باشد در پی شیر حراب       کم نیاید روز و شب او را کباب

 

چنانچه انسان یک شیر شکاری در کنار خود داشته باشد، هیچگاه سفرۀ او از کباب و غذاهای لذیذ خالی نمی ماند؛ چرا که آن شیر همواره بهترین و لذیذترین طعمه ها را برای او شکار می کند. انسان هایی که با اولیای الهی پیوند برقرار می کنند و سایۀ آنان را بر سر خود دارند، از معارف بلند و اسرار ژرف بهره مند می شوند و سفرۀ آنان همیشه از رزق آسمانی و قوت روحانی رنگین و سرشار است. اولیای الهی در حقیقت شیران بیشۀ حق هستند و چون ضمیرشان با نور حق روشن است، اسرار الهی بر جانشان ظهور می یابد. عارفان کامل، قدرت دیدن ضمیر و باطن دیگران را دارند و می توانند از آنچه در وجود انسان ها می گذرد، آگاهی یابند.

 

هرکه باشد شیر اسرار و امیر        او بداند هرچه اندیشـد ضمیر

هین نگهدار ای دل اندیشه خو        دل ز اندیشـۀ بدی در پیش او

 

حراب: جنگی

منبع: جمال حق




طبقه بندی: هزار قانون زندگی،
برچسب ها: مولوی، مثنوی مولوی، مثنوی معنوی مولوی، شرح مثنوی، شرح مثنوی مولوی، شرح مثنوی معنوی مولوی، مولانا، مولانا جلال الدین محمد بلخی، اشعار مولانا، اشعار مولوی، پندهایی از مولوی، هر که باشد در پی شیر حراب، روز و شب، شیر شکاری، کباب، غذاهای لذیذ، طعمه، اولیای الهی، اسرار ژرف، رزق آسمانی، بیشه حق، عارفان کامل، دیدن ضمیر و باطن، نور حق، اندیشه، اسرار، ظهور،
دنبالک ها: جمال حق،

تاریخ : چهارشنبه 25 بهمن 1391 | 06:00 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

چون گـزیـدی پـیـر نازک دل مـبـاش

سست و ریزیده چو آب و گل مباش

 

هرگاه مراد و مرشدی از اولیاء الهی برگزیدی، از زود رنجی و سستی و ناامیدی بپرهیز و آنگونه مباش که تحمل سختی و سنگینیِ راهبردهای پیر خود را نداشته باشی و هر ناگواری و ناخوشایندی تو را برنجاند و طاقت از تو برباید. مانند آب و گل که هر دو سست و شکننده و بی قوامند مباش؛ بلکه چون کوه استوار و پر استقامت باش تا بتوانی راه صلب همراهی با ولیّ خدا را تا آخر بپیمایی.

 

گر به هر زخمی تو پرکینه شوی   پس کجـا بی صیقـل آیینه شـوی

 

بی گمان برای جلای جان و شفاف کردن درون باید جان و دل را همچون آینه صاف و صیقلی کرد. یکی از راههای تطهیر جان و پاک کردن آن از رذایل، دوری از غضب و کینه و تحمل زخم ها و رنج هایی است  که در طول زندگی بر انسان مستولی می شود. رنج ها و غم هایی که در مسیر کمال بر انسان وارد می شوند، در صیقلی کردن دل و جان او تاثیر عمیقی دارند. مولانا می گوید: نباید با هر مشکلی که فراروی تو قرار می گیرد، غمگین و آزرده خاطر شوی و رنج ها را مبدل به کینه ها کنی. زیرا کینه خود حجاب سنگینی است که نورانیت دل را می پوشاند. او می گوید: دردها و ناگواری های ظاهری را (که چه بسا سرشت و باطنی نورانی داشته باشند) وسیله ای برای صیقلی کردن جان و دل خود قرار دهید.

 

ای بـرادر صـبـر کن بـر درد نیـش     تا رهی از نیش نفس گبر خویش

 

منبع: جمال حق




طبقه بندی: هزار قانون زندگی،
برچسب ها: مولوی، مثنوی مولوی، مثنوی معنوی مولوی، شرح مثنوی، شرح مثنوی مولوی، شرح مثنوی معنوی مولوی، مولانا، مولانا جلال الدین محمد بلخی، اشعار مولانا، اشعار مولوی، پندهایی از مولوی، چون گزیدی پیر نازک دل مباش، آب و گل، مراد و مرشد، اولیای الهی، زود رنجی، سستی، ناامیدی، چون کوه استوار، همراهی ولی خدا، آیینه، ای برادر صبر کن بر درد نیش، دل و جان، سرشت نورانی، باطن نورانی، کینه، رنج، حجاب، در مسیر کمال، زندگی، غضب، رذایل، تطهیر جان،
دنبالک ها: جمال حق،

تاریخ : چهارشنبه 25 بهمن 1391 | 12:00 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

چون گرفتت پیر، هین تسلیم شو

همچو موسی زیر حکم خضر رو

 

حضرت موسی از خضر نبی می خواهد که او را به تعالیم بالای معنوی رهنمون کند و حضرت خضر نیز می پذیرد. در طول این همراهی حوادثی رخ می دهد که در آیات 65 به بعد سورۀ مبارکه کهف آمده است. مولانا می گوید: پس از آنکه پیر و مراد خود را برگزیدی، همواره تسلیم امر و نهی او باش و با تبعیت کامل و اطاعت محض، راه او را در پیش بگیر. همچون موسای کلیم که خود را مطیع حضرت خضر ساخت و حکم او را گردن نهاد، تو نیز بر کردار و راه و رسم پیر خود استوار و ثابت قدم باش و ناملایمات و ناگواریهای راه را با خلوص کامل و بدون نفاق و دورویی تحمل کن. اگر بر خلاف نظر و دانش تو حکمی صادر کرد، بپذیر تا تو را از همراهی و هدایت خود محروم نسازد. چرا که دست اولیای الهی همانند دست خداوند سبحان، انسان را به سوی مبدأ و مقصد هستی که همانا وجود حضرت حق تعالی است، هدایت و راهبری می کند.

 

صبر کن بر کار خضری بی نفاق

تـا نگـویـد خـضـر رو هـذا فـراق

دست او را حق چو دست خویش خواند

تــا یــد الـلـه فــوق ایــدیــهــم بــرانــد

 

منبع: جمال حق




طبقه بندی: هزار قانون زندگی،
برچسب ها: مولوی، مثنوی مولوی، مثنوی معنوی مولوی، شرح مثنوی، شرح مثنوی مولوی، شرح مثنوی معنوی مولوی، مولانا، مولانا جلال الدین محمد بلخی، اشعار مولانا، اشعار مولوی، پندهایی از مولوی، چون گرفتت پیر، هین تسلیم شو، حضرت موسی (ع)، حضرت خضر (ع)، سوره مبارکه کهف، پیر و مراد، تسلیم، امر و نهی، اطاعت محض از حکم خدا، ناملایمات، دانش، وجود حضرت حق تعالی، مبدأ و مقصد هستی، هدایت، خداوند سبحان، رهبری، نفاق، فراق، یدالله فوق ایدیهم، امام خامنه ای، مقام معظم رهبری، سید علی خامنه ای، حضرت آیت الله خامنه ای،
دنبالک ها: جمال حق،

تاریخ : سه شنبه 24 بهمن 1391 | 06:00 ب.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

بـا هـوا و آرزو کـم بـاش دوسـت

چون یضلک عن سبیل الله اوست

 

هوا و هوس و آرزوهای دور و دراز پدیده هایی هستند که از غلیان و جوشش نفس اماره ظاهر می شوند. خواهش های نفسانی انسان را به دنبال خود می کشانند و عمر او را تباه می سازند. دوستی و همدلی با نفس اماره که منشا این آمال و آرزوهاست، در حقیقت دوستی و همنشینی با اژدهاست که بسیار خطرناک و خوف انگیز است. قرآن کریم انسان را از تبعیت هواها منع کرده و آن را عامل گمراهی و ضلالت آدمیان معرفی کرده است. عارفان نیز گفته اند که هیچ عاملی همچون حرکت در پرتوی نور اولیای الهی در شکستن هواها مؤثر نیست.

 

ایـن هـوا را نـشـکنـد انـدر جـهـان   هیچ چیزی همچو سایۀ همرهان

 

پاکان و صالحان بهترین کسانی هستند که انسان می تواند در سایۀ آنان با اطمینان خاطر حرکت کند و طی طریق نماید. زیرا هیچ وسوسه گر و گمراه کننده ای قدرت به انحراف کشیدن و گمراه کردن آنان را ندارد.

 

اندر آ در سایۀ آن عاقلـی          کش نداند برد از ره ناقلی

 

منبع: جمال حق




طبقه بندی: هزار قانون زندگی،
برچسب ها: مولوی، مثنوی مولوی، مثنوی معنوی مولوی، شرح مثنوی، شرح مثنوی مولوی، شرح مثنوی معنوی مولوی، مولانا، مولانا جلال الدین محمد بلخی، اشعار مولانا، اشعار مولوی، پندهایی از مولوی، هوا و هوس، آرزوهای دور، نفس اماره، خواهشهای نفسانی انسان، دوستی و همدلی، آمال و آرزوها، حقیقت، دوستی و همنشینی، اژدها، قرآن کریم، عوامل گمراهی و ظلالت، عارفان، عرفا، حرکت در پرتو نور، اولیای الهی، پاکان و صالحان، گمراه کردن، به انحراف کشیدن، طی طریق، گمراه کننده، با هوا و آروز کم باش دوست،
دنبالک ها: جمال حق،

تاریخ : سه شنبه 24 بهمن 1391 | 12:00 ب.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

گردن خـر گیر و سوی راه کش          سوی رهبانان و رهدانان خوش

 

در بسیاری از آثار عرفانی، "من حیوانی" و یا نفس امارۀ انسان به الاغ و خر تشبیه شده است که از عقل و فهم صحیح برخوردار نیست. در این مرتبه نفس انسان ویژگی های خران را دارد. خور و خواب و شهوت را اساس حیات خود می داند و برای دست یافتن به این خواسته ها حرص و حسادت می ورزد. مولانا در این بیت به ما توصیه می کند: برای جلوگیری از بیراهه رفتن نفس اماره، افسار این حیوان چموش را محکم بگیرید و او را به صراط مستقیم بکشانید. طی کردن راه مستقیم نیز بدون کمک و راهبری راه شناسان و راه بانان که همان اولیای الهی هستند، امکان پذیر نمی باشد.

 

نفس اماره هچون حیوان چموش و خودسری است که انسان سالک باید برای جلوگیری از انحراف و هلاکت خویش، با بهره گیری از هدایت انبیای الهی و اتخاذ تدابیر درست آن را مهار سازد و به راه مستقیم بکشاند. انسان خردمند هیچگاه نباید الاغ نفس را رها سازد و از مراقبت او دست بردارد. چرا که این حیوان عاشق آلاف و علوف است و تنها به خوشی ها سطحی و زودگذر تمایل دارد.

 

هین مهل خـر را و دست از وی مدار

زانکه عشق اوست سوی سبزه زار

 

منبع: جمال حق




طبقه بندی: هزار قانون زندگی،
برچسب ها: مولوی، مثنوی مولوی، مثنوی معنوی مولوی، شرح مثنوی، شرح مثنوی مولوی، شرح مثنوی معنوی مولوی، مولانا، مولانا جلال الدین محمد بلخی، اشعار مولانا، اشعار مولوی، پندهایی از مولوی، گردن خر گیر و سوی راه کش، آثار عرفانی، من حیوانی، یا نفس امارۀ انسان، الاغ، خر، عقل، خور و خواب و خشم و شهوت، اساس حیات، حرص، حسادت، صراط مستقیم، اولیای الهی، خودسری، انسان سالک، جلوگیری از انحراف، هدایت انبیای الهی، راه مستقیم، انسان خردمند، عاشق، آلاف و علوف، خوشی ها سطحی و زودگذر، هین مهل خـر را و دست از وی مدار، عشق، سبزه زار،
دنبالک ها: جمال حق،

تاریخ : سه شنبه 24 بهمن 1391 | 06:00 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

پیـر را بگزین که بی پیـر این سفـر

هست بس پر آفت و خوف و خطر

 

طی طریق و سیر و سلوک در مسیر کمال، بدون مراد و مرشد ناممکن است. به همین دلیل اولیای الهی انسان ها را به پیروی از پیرانِ راه پیموده ای که جادۀ پر پیچ و خم انسان شدن را طی کرده و دانای این راه پرخطر باشند، سفارش کرده اند. عمر بالاترین سرمایۀ انسان است. و انسان خردمند کسی است که از این سرمایۀ عظیم که همچون برف در تابش آفتابِ گذر زمان در حال ذوب شدن است، به نحو کامل بهره بگیرد و از هدر رفتن آن جلوگیری کند. انسان چندباره در این عالم زندگی نمی کند که بخواهد ضایع شدن عمر خود را در دفعات بعدی جبران کند.

 

پس رهی را که ندیدستی تو هیچ     هین مـرو تنهـا ز رهبـر سـر مپیـچ

 

بر همین مبنا خداوند به ارسال رسل و انزال کتب اراده کرده است تا انسان ها را آگاه سازد که سرمایۀ عمر خود را تباه نکنند. انبیاء و اولیای الهی و حکیمان و عارفانِ راه یافته به سرزمین جان، همان پیران و مرشدان سفارش شده اند. برگزیدن راهبر و امام، این سفر پر خوف و خطر را مطمئن می سازد و انسان بواسطۀ اعتماد کاملی که به راهبر خود دارد، آسوده خاطر است که پس از تحمل همۀ سختی ها و مشکلات بالاخره به مقصد خود خواهد رسید و عمر و سرمایه اش به هدر نخواهد رفت. پیرانِ راه یافته مانند تابستان گرمابخش هستند که انسان ها را به رشد و پختگی و کمال می رسانند. جلال الدین در مثالی دیگر می گوید: مردمان مانند شب تاریک و پیران همچون ماه روشن و ظلمت شکن هستند.

 

پیر تابستان و خلقان تیر ماه          خلق مانند شبنـد و پـیـر مـاه

 

منبع: جمال حق




طبقه بندی: هزار قانون زندگی،
برچسب ها: مولوی، مثنوی مولوی، مثنوی معنوی مولوی، شرح مثنوی، شرح مثنوی مولوی، شرح مثنوی معنوی مولوی، مولانا، مولانا جلال الدین محمد بلخی، اشعار مولانا، اشعار مولوی، پندهایی از مولوی، پیـر را بگزین که بی پیـر این سفـر، طی طریق، سیر و سلوک، در مسیر کمال، مراد و مرشد، اولیای الهی، انسان، پیرانِ راه، راه پرخطر، بالاترین سرمایۀ انسان، انسان خردمند، برف، تابش آفتاب، گذر زمان، زندگی، ضایع شدن عمر، پس رهی را که ندیدستی تو هیچ، ارسال رسل، انزال کتب، اراده، سرمایۀ عمر، انبیاء، حکیمان، عارفان، سرزمین جان، راهبر و امام، سفر پر خوف و خطر، سختی ها و مشکلات، مقصد، تابستان گرمابخش، رشد و پختگی و کمال، شب تاریک، ماه روشن، پیر تابستان و خلقان تیر ماه،
دنبالک ها: جمال حق،

تاریخ : سه شنبه 24 بهمن 1391 | 12:00 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

تا که نان نشکست قـوّت کی دهد؟

ناشکسته خوشه ها کی می دهد؟

 

یکی از مهمترین موضوعاتی که عارفان برای تعالی انسان و راهیابی به سرزمین کمال به پیروان خود توصیه می کنند٬ شکستن "من طبیعی" است. حکیمان الهی همواره به طرق گوناگون این موضوع را به طالبان حقیقت گوشزد کرده اند که: برای رهایی از تعلقات دنیوی و پرواز به دیار ملکوت، باید کوزۀ خاک نشینِ تن شکسته شود. جلال الدین با ذکر مثالی می گوید: تا وقتی که نان در زیر فشار شکننده و خرد کنندۀ دندان ها قرار نگیرد و له نشود، جوهر آن که نیرو و انرژی است آزاد نمی گردد. و در مثالی دیگر بیان می دارد: انگور تا کوبیده و فشرده نشود، هرگز به شراب گوارا مبدل نمی شود.

 

انسان برای گریز از قفس تن که او را در سیطره و حصار تعقلات زمینی به بند کشیده است، راهی جز فرو کوفتن زندان "من طبیعی" و شکستن دیوارهای قطور و مرتفع آن ندارد.

 

منبع: جمال حق




طبقه بندی: هزار قانون زندگی،
برچسب ها: مولوی، مثنوی مولوی، مثنوی معنوی مولوی، شرح مثنوی، شرح مثنوی مولوی، شرح مثنوی معنوی مولوی، مولانا، مولانا جلال الدین محمد بلخی، اشعار مولانا، اشعار مولوی، پندهایی از مولوی، تا که نان نشکست قـوّت کی دهد؟، عارفان، تعالی انسان، سرزمین کمال، من طبیعی، حکیمان الهی، طالبان حقیقت، رهایی از تعلقات دنیوی، پرواز به دیار ملکوت، دندان، جوهر، نیرو و انرژی، انگور، شراب گوارا، قفس تن، تعقلات زمینی،
دنبالک ها: جمال حق،

تاریخ : دوشنبه 23 بهمن 1391 | 06:00 ب.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

چون شکوفـه ریخت میـوه سـر کنـد

چونکه تن بشکست جان سر بر زند

 

تا زمانی که شکوفه ها بر اندام درختان آشکارند، اگرچه جلوۀ زیبا و خوش نمایی دارند، لکن میوه ها ظاهر نمی شوند. پس از آنکه شکوفه ها از پیکر درختان جدا شوند، میوه ها سر بر می کنند. انسان نیز تا هنگامی که تن او جلوه گری می کند، جانش شکوفا نمی شود و میوۀ حقیقت و معنا نمی دهد. اما همینکه تن خاکی را رها کرد و تعقلات دنیوی را کنار گذاشت، جان او میدان ظهور و جولان می یابد و میوه های حقیقت به بار می نشینند. شکوفه ها پیام آوران میوه ها هستند، ولی تا شکوفه ها نریزند میوه های حقیقت رخ نمی نمایند.

 

میوه معنی و شکوفه صورتش          آن شکوفه مژده، میوه نعمتش

چون شکوفـه ریخت میـوه شد پدیـد

چونکه آن کم شد، شد این اندر مزید

 

همینکه جلوه های ظاهری انسان همچون شکوفه های درختان از دایرۀ تعلقات او خارج شدند و به برکت بهار حقیقت ریختند و محو شدند، آنگاه نوبت رشد میوه های معنا و معرفت فرا می رسید. مسیر کمال انسان مانند مسیر کمال گیاهان است. در ابتدا ظواهر قوت می گیرد. کم کم بر اثر ممارست و ریاضت، از خواهش های تن کاسته می شود و تعلقات فرو می ریزد و میوه های شیرین جان آشکار می گردد.

 

منبع: جمال حق




طبقه بندی: هزار قانون زندگی،
برچسب ها: مولوی، مثنوی مولوی، مثنوی معنوی مولوی، شرح مثنوی، شرح مثنوی مولوی، شرح مثنوی معنوی مولوی، مولانا، مولانا جلال الدین محمد بلخی، اشعار مولانا، اشعار مولوی، پندهایی از مولوی، چون شکوفه ریخت میوه سر کند، میوه معنی و شکوفه صورتش، تعلقات دنیوی، خواهش های تن، ریاضت، تن خاکی، برکت بهار، بهار حقیقت، معرفت، مسیر کمال انسان، میوه جان،
دنبالک ها: جمال حق،

تاریخ : دوشنبه 23 بهمن 1391 | 12:00 ب.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

هر که چون هندوی بد سودایی است

روز عـرضـش نـوبـت رسـوایـی اسـت

 

آنان که باطنی تیره و تار دارند و درونشان همچون روی هندوان سیاه است، در روز رستاخیز که پرده ها دریده می شود و حقایق آشکار می گردد، رسوا و سرافکنده می شوند. زیرا در آن روز امکان پوشاندن باطن وجود ندارد و اندرون همۀ آدمیان بی پرده ظاهر می شود. انسان هر چقدر بکوشد که باطن سیاه و ظلمانی خود را بپوشاند و با ظاهری آراسته به زیبایی ها تظاهر کند، سرانجام روزی ماهیت حقیقی او با کنار رفتن پرده ها آشکار خواهد شد. قرآن کریم روز قیامت را روز عرض اکبر نامیده است. در آن روز هیچ چیز از هیچکس پنهان نمی ماند و باطن همۀ انسان ها در پیشگاه خداوند عرضه می شود. آنان که خود را به زیور کمالات آراسته و باطن خود را پاک و نورانی نگاه داشته باشند، در آن روز خوشحال و شادمانند و خواهان آشکار شدن باطن و داشته های درونی خود هستند.

 

پس قیامـت روز عـرض اکـبـر اسـت

عرض او خواهد که با کرّ و فر است

 

اما آنان که اندرون خود را آلوده و سیاه کرده باشند، خجل و شرمگینند و از عرضۀ ماهیت حقیقی خود هولناک و نگرانند. کسی که چهرۀ باطنی اش به واسطۀ نافرمانی حضرت حق تیره شده باشد، تمایلی به روشنایی و نور ندارد؛ بلکه خواهان شبی تاریک است تا ماهیت واقعی او آشکار نشود.

 

چـون نـدارد روی همچـون آفـتـاب     او نخواهد جز شبی همچون نقاب

 

منبع: جمال حق




طبقه بندی: هزار قانون زندگی،
برچسب ها: مولوی، مثنوی مولوی، مثنوی معنوی مولوی، شرح مثنوی، شرح مثنوی مولوی، شرح مثنوی معنوی مولوی، مولانا، مولانا جلال الدین محمد بلخی، اشعار مولانا، اشعار مولوی، پندهایی از مولوی، هر که چون هندوی بد سودایی است، نوبت رسوایی، روز رستاخیز، پرده دری، آشکار دن حقایق، رسوا، باطن، باطن سیاه و ظلمانی، ماهیت، قرآن کریم، روز قیامت، عرض اکبر، نافرمانی حضرت حق، آشکار شدن باطن، پس قیامت روز عرض اکبر است، چون ندارد روی همچون آفتاب، خوشحالی، شادمانی، روشنایی و نور، شب تاریک، حقیقت هولناک، زیور کمالات، زیبایی،
دنبالک ها: جمال حق،

تاریخ : دوشنبه 23 بهمن 1391 | 06:00 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

مرد حجّـی همره حاجـی طلب    خواه هندو خواه ترک و یا عرب

 

هرگاه رهسپار زیارت خانۀ خدا می شوی، باید همراهان خود را از میان حاجیان و طالبان تشرف به مکه برگزینی و با آنان همسفر شوی. اگر همسفرت اهل هندوستان و یا از سرزمین ترکستان و یا از بلاد عرب باشد، اهمیتی ندارد. آنچه که مهم است، راه و مقصد مشترک است که انسان ها را به هم پیوند می دهد و آنان را به وحدت می رساند. پس باید عزم و آهنگ همراهان مورد توجه قرار گیرد، نه رنگ و نژاد و زبان و صورت ظاهری آنان. رنگ صورت چه سفید باشد و چه سیاه، تفاوتی نمی کند. عزم و اراده و مقصد مشترک است که همراهی و همدلی بین انسان ها پدید می آورد.

 

منگر اندر نقش و اندر رنگ او          بنگـر اندر عـزم و در آهنـگ او

گر سیـاه است او همـاهنـگ تو اسـت

تو سپیدش خوان که همرنگ تو است

 

منبع: جمال حق




طبقه بندی: هزار قانون زندگی،
برچسب ها: مولوی، مثنوی مولوی، مثنوی معنوی مولوی، شرح مثنوی، شرح مثنوی مولوی، شرح مثنوی معنوی مولوی، مولانا، مولانا جلال الدین محمد بلخی، اشعار مولانا، اشعار مولوی، پندهایی از مولوی، مرد حجی همره حاجی طلب، منگر اندر نقش و اندر رنگ او، گر سیاه است او هماهنگ تو است، زیارت خانه خدا، حاجیان، حجاج بیت الله الحرام، طالبان، تشرف به مکه، همسفر، اهل هندوستان، سرزمین ترکستان، بلاد عرب، مقصد، راه، وحدت، پیوند، رنگ و نژاد، عزم و اراده، همراهی و همدلی، آهنگ، عزم،
دنبالک ها: جمال حق،

تاریخ : دوشنبه 23 بهمن 1391 | 12:00 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

والپیپر منظره

بهر کیکی تو گلیمی را مسوز          وز صداع هر مگس مگذار روز

 

بارها دیده و شنیده ایم که افرادی به بهانه ای کوچک و برای خواسته ای اندک که در راه دستیابی به آن بوده اند، چه لطمات بزرگ و جبران ناپذیری به خود و دیگران وارد ساخته اند. اینگونه رفتارها را غالباً انسان های ظاهربین و صورت پرست و کوته اندیش از خود نشان می دهند. آنها برای به دست آوردن نتیجه ای بی ارزش و یا کم ارزش، هزینه های سنگینی می پردازند و گرفتاری های سنگینی برای خود و یا دیگران به وجود می آورند. اینگونه افراد برای از میان بردن حشره ای که ممکن است مزاحمتی برایشان ایجاد کرده باشد، فرش و خانمان خود را به آتش می کشند و به مصداق ضرب المثل معروف: برای یک دستمال قیصریه را می سوزانند. اینگونه آدمیان نعمات بزرگ را برای کسب منافع کوچک فدا می کنند و سرمایۀ عظیم عمر را در راه بهره مندی از لذایذ زودگذر مادی صرف می نمایند. تنها به ظواهر می نگرند و از بواطن عمیق و پر معنا غافل می شوند.

 

اساساً در نگاه عارفان توجه به ظواهر و توقف در آنها نوعی بت پرستی محسوب می شود. آنان بر این اعتقادند که نباید در صورت اشیا متوقف ماند. بلکه باید از صورت ها گذشت و به باطن ها نظر کرد و حقیقت هر  پدیده ای را در پشت حجاب ظاهری آن مشاهده نمود.

 

بت پرستی چون بمانی در صور          صـورتش بگذار و در معنـی نگـر

 

کیک: حشره

صداع: زحمت، دردسر

(بدلیل یافت نشدن تصویر مناسب با موضوع این قانون، از عکس منظره استفاده شده)

منبع: جمال حق




طبقه بندی: هزار قانون زندگی،
برچسب ها: مولوی، مثنوی مولوی، مثنوی معنوی مولوی، شرح مثنوی، شرح مثنوی مولوی، شرح مثنوی معنوی مولوی، مولانا، مولانا جلال الدین محمد بلخی، اشعار مولانا، اشعار مولوی، پندهایی از مولوی، بت پرستی چون بمانی در صور، نگاه عارفان، توجه به ظواهر، بت پرستی، حقیقت، حجاب ظاهری، قیصریه، لذایذ زودگذر مادی، سرمایه عمر، فرش، خانه، ضرب المثل، حشره، نعمتهای بزرگ، انسانعای ظاهربین، انسانهای کوته اندیش، بهر کیکی تو گلیمی را مسوز،
دنبالک ها: جمال حق،

تاریخ : یکشنبه 22 بهمن 1391 | 06:00 ب.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

از شـکر گر شـکل نـانـی می پـزی

طعم قند آید نه نان چون می مزی

 

هر پدیده ای در مقام ظهور و تجلی، از جوهرۀ اصلی خود خبر می دهد؛ حتی اگر ظاهری غیر از آنچه در باطن هست نشان دهد. مثلاً قرص نانی را که با شکر پخته باشند، اگرچه در ظاهر شیرینی اش آشکار نیست، لکن چون خورده شود، طعم قند و شکر آن در ذائقه هویدا می گردد و ماهیت آن نان را برملا می سازد. عارفان هر آنچه را که بیابند به حقیقت آن نظر می کنند. و چون حقیقت شناس شده اند، بهره برداری آنان از پدیده ها نیز بر اساس حقیقت صورت می گیرد. انسان مومنی که جوهرۀ هستی را می شناسد، چنانچه به بتی از جنس طلا دست پیدا کند، هرگز بر آن سجده نمی کند و آن را نمی پرستد؛ بلکه آن بت را در گرمای معنویت خود می سوزاند و مبدل می سازد.

 

گـر بـت زریـن بـیـابـد مـومـنـی          کی هلد او را پی سجده کنی؟

بلکه گیرد اندر آتش افکند          صورت عاریتش را بشکند

 

می مزی: مزه می کنی

هلد: بگذارد

منبع: جمال حق




طبقه بندی: هزار قانون زندگی،
برچسب ها: مولوی، مثنوی مولوی، مثنوی معنوی مولوی، شرح مثنوی، شرح مثنوی مولوی، شرح مثنوی معنوی مولوی، مولانا، مولانا جلال الدین محمد بلخی، اشعار مولانا، اشعار مولوی، پندهایی از مولوی، از شکر شکل نانی می پزی، گر بت زرین بیابد مومنی، بلکه گیرد اندر آتش افکند، طعم قند، نان، مقام ظهور و تجلی، قرص نان، شیرینی، ذائقه، عارفان، حقیقت، انسان مومن، سجده، گرمای معنویت، بت،
دنبالک ها: جمال حق،

تاریخ : یکشنبه 22 بهمن 1391 | 12:00 ب.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

هرچه گوید مرد عاشق بوی عشق

از دهانش می جهد در کوی عشق

 

عاشقی یکی از مهمترین و کامل ترین حالات آدمی است. عشق حقیقی همچون شاهبالی انسان را به پرواز در می آورد و او را از خود بی خود می کند. آثار عشق چنان عمیق و سازنده است که بسیاری از عارفان آن را تنها وسیله برای عروج انسان می دانند و معتقدند که بدون عشق رشد و کمالی برای انسان صورت نمی گیرد. بررسی در احوال مردان بزرگ و انسان های راه یافته به سرزمین کمال، نشان می دهد که همۀ آنها در طول زندگی خود از این پدیدۀ شگرف بهره مند شده و آن را سکوی پرواز و صعود خود به قله های کمال انسانی کرده اند. به همین دلیل است که از سخنان آنان بوی عشق به مشام می رسد.

 

این قاعده در مورد همۀ انسان ها صادق است. هر انسانی در هر مرتبه ای از عشق که باشد، دیگران می توانند به همان میزان عطر و بوی عشق را از کلام او احساس کنند. عشق از جنس حقیقت است و لذا کلام عاشقانه حتی اگر به ظاهر کفرآمیز و شک برانگیز باشد، سرانجام به حقیقت و یقین راه می یابد.

 

ور بـگـویـد کـفـر دارد بـوی دیـن          ور به شک گوید شکش گردد یقین

 

منبع: جمال حق




طبقه بندی: هزار قانون زندگی،
برچسب ها: مولوی، مثنوی مولوی، مثنوی معنوی مولوی، شرح مثنوی، شرح مثنوی مولوی، شرح مثنوی معنوی مولوی، مولانا، مولانا جلال الدین محمد بلخی، اشعار مولانا، اشعار مولوی، پندهایی از مولوی، ور بکوبد کفر دارد بوی دین، هر گه گوید مرد عاشق بوی عشق، کوی عشق، عاشقی، عشق حقیقی، پرواز، آثار عشق، عروج انسان، رشد و کمال، سرزمین کمال، مردان بزرگ، سکوی پرواز، زندگی، صعود به قله های کمال، عطر و بوی عشق، مراتب عشق، کلام عاشقانه، حقیقت و یقین، شک و یقین،
دنبالک ها: جمال حق،

تاریخ : یکشنبه 22 بهمن 1391 | 06:00 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

چون گرسنه می شوی سگ می شوی

تـنـد و بـد پـیـونـد و بـد رگ می شـوی

 

یکی از دستورات ارزشمند حکیمان توصیه به اعتدال در خوردن، و جلوگیری از شکمبارگی و حرص زدن برای پر کردن شکم است. انسان همینکه گرسنه می شود، صبر و قرار خود را از دست می دهد و احوال انسانی را از یاد می برد و به تعبیر جلال الدین خلق و خوی سگی پیدا می کند. سگ حیوانی است که هنگام گرسنگی وحشی می شود و خوی درندگی به خود می گیرد. گرسنگیِ انسان چنانچه از روی انتخاب نباشد (مثل روزه) و از فقر و ناداری و جهل و گرفتاری ناشی شده باشد، رفتار انسان را تغییر می دهد و اخلاق او را به حیوانات شبیه می سازد.

 

انبیا و اولیای الهی انسان را از شکمبارگی و بی مبالاتی در خوردن برحذر داشته اند. و از سوی دیگر آثار سوء گرسنگی را نیز گوشزد کرده اند و همواره انسان را به رعایت اعتدال سفارش کرده اند. آنان به ویژه دربارۀ زیاده خواری و شکم را اصل قرار دادن هشدار داده اند. انسانی که بیش از اندازه شکم چرانی می کند، به تدریج جوهرۀ انسانی خود را از یاد می برد و همچون مردگان درک و هوشیاری خود را از دست می دهد و مثل دیوار بی روح و بی اثر می شود.

 

چون شدی تو سیر مرداری شدی          بی خبر بی پا چو دیـواری شـدی

 

بد پیوند: بد رفتار

بد رگ: خشمگین و غضب آلود

 

منبع: جمال حق




طبقه بندی: هزار قانون زندگی،
برچسب ها: مولوی، مثنوی مولوی، مثنوی معنوی مولوی، شرح مثنوی، شرح مثنوی مولوی، شرح مثنوی معنوی مولوی، مولانا، مولانا جلال الدین محمد بلخی، اشعار مولانا، اشعار مولوی، پندهایی از مولوی، چون گرسنه می شوی سگ می شوی، چون شدی تو سیر مرداری شدی، مردگان، شکم چرانی، رعایت اعتدال، انبیاء، اولیای الهی، حرص، شکم بارگی، صبر، روزه، اخلاق، گرسنگی، درندگی، خوی سگی،
دنبالک ها: جمال حق،

تاریخ : یکشنبه 22 بهمن 1391 | 12:00 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

نان گِل است و گوشت کمتر خور از این

تـا نـمـانـی هـمـچـو گِـل انـدر زمـیـن

 

وجود انسان از دو بعد متضاد تشکیل شده: یک بعد او نفخه ای از روح حضرت حق است و از جوهر عالم معنا سرشته شده، و بعد دیگرش از جنس خاک و مادیات و خواهش های زمینی و نفسانی است. چنانچه اندیشه و افعال انسان به جسم گلینش تمایل پیدا کند و تنها به تقویت و پرورش این بخش از وجود خود بپردازد، زمینی و خاکی می شود و همچون خاک میل به رسوب و رکود پیدا می کند. ویژگی های گِل و خاک بر چنین انسانی غلبه می یابد و او را در مرتبۀ خاک که پایین ترین مرتبۀ حیات است نگه می دارد.

 

غذای جان انسان تنعمات آسمانی و معنوی است. و غذای جسم انسان ماکولات زمینی همچون نان و گوشت می باشد. عارفان ما را از توجۀ افراطی به تعقلات جسمانی و پر کردن شکم از غذاهای گوناگون که خود از پدیده های زمینی هستند، بر حذر داشته اند. آنان معتقدند که تن مَرکب جان آدمی است و باید به اندازه ای به آن توجه کرد که بتواند وظیفۀ مَرکب بودن خود را انجام دهد. این مرکب چنانچه بیش از حد فربه و سنگین شود، توان حرکتش را از دست خواهد داد و خود و راکب خود را زمین گیر خواهد ساخت.

 

منبع: جمال حق




طبقه بندی: هزار قانون زندگی،
برچسب ها: مولوی، مثنوی مولوی، مثنوی معنوی مولوی، شرح مثنوی، شرح مثنوی مولوی، شرح مثنوی معنوی مولوی، مولانا، مولانا جلال الدین محمد بلخی، اشعار مولانا، اشعار مولوی، پندهایی از مولوی، نان گل است و گوشت کمتر ور از این، روح حضرت حق، جوهر عالم معنا، مادیات، خواهشهای نفسانی، غذای جان انسان، تنعمات آسمانی و معنوی، غذای جسم، عارفان، عرفا، تعلقات جسمانی، تن مرکب جان آدمی،
دنبالک ها: جمال حق،

تاریخ : شنبه 21 بهمن 1391 | 06:00 ب.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

چون در معنی زنی بازت کنند          پرّ فکرت زن که شهبازت کنند

 

انسان موجودی است دارای اراده و اختیار که می تواند با بهره گیری از این سرمایۀ ارزشمند، به اهداف و خواسته های خود دست یابد. مولانا در جای دیگری به نقل از پیامبر اسلام (ص) می گوید:

 

گفت پیغمبر که چون کوبی دری          عاقـبـت زان در برون آیـد سـری

 

انسان در پی هر هدفی که باشد، عاقبت به آن دست خواهد یافت. اگر درهای مادیات و هوس ها را بکوبد، به رویش گشوده می شود. و چنانچه حلقه بر درهای معنا و اهداف بلند انسانی بزند٬ آن درها را به روی خود باز خواهد کرد. انسان بالقوه این استعداد را دارد که شاهباز آسمان معنا باشد و در سرزمین غیب پرواز کند. چنانچه اندیشه کند و جان را بر شاهبال فکرت و تعقل بنشاند و به پرواز درآورد، عرش نشین خواهد شد و جهان ماده و صورت را پشت سر خواهد گذاشت. اما اگر پر و بال اندیشۀ انسان به گِل هواهای نفسانی آلوده شود، جان او سنگین می شود و از پرواز باز می ماند.

 

پـرّ فـکـرت شـد گـل آلـود و گـران

 زانکه گِل خواری تو را گِل شد چو نان

 

منبع: جمال حق




طبقه بندی: هزار قانون زندگی،
برچسب ها: مولوی، مثنوی مولوی، مثنوی معنوی مولوی، شرح مثنوی، شرح مثنوی مولوی، شرح مثنوی معنوی مولوی، مولانا، مولانا جلال الدین محمد بلخی، اشعار مولانا، اشعار مولوی، پندهایی از مولوی، پر فکرت شد گل آلود و گران، گفت پیغمبر که چون کوبی دری، هدف، مادیات، هوس ها، اهداف بلند انسانی، شاهباز آسمان، پرواز، جهان ماده و صورت، بال اندیشه، هواهای نفسانی، فکرت و تعقل، پیامبر اسلام، اراده و اختیار،
دنبالک ها: جمال حق،

تاریخ : شنبه 21 بهمن 1391 | 12:00 ب.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

والپیپر رودخانه

چون بمردی تو ز اوصاف بشر          بحر اسرارت نهد بر فرق سر

 

بخشی از رفتار و صفات گوناگون انسان مربوط به "من" حیوانی و یا طبیعی اوست که مشترک میان انسان و حیوان است. مانند: خوردن و خوابیدن و خشم و شهوت ورزیدن. اینگونه صفات را صفات بشری نیز نامیده اند. این قانون به ما می گوید: چنانچه می خواهی در دایرۀ اسرار الهی قرار بگیری٬ باید از اوصاف بشری بمیری؛ یعنی صفات رذلیه را از خود دور سازی تا بتوانی سوار بر زورق اسرار حق، سبکبار به ساحل نجات برسی.

 

پدیده های عالم به یاری انسانِ رها شده از اوصاف بشری قیام می کنند و او را از گرداب ها عبور می دهند و به حیات سلم می رسانند. بی تردید تنها راه دست یافتن به اسرار هستی و غوطه ور شدن در فضای لایناهی، همانا رها شدن از دام مادّیات و خروج از قفس تنگِ جهان ماده است. رها شدن از این قید و بندها، پرده از چشمان ما بر می دارد و گنجینه های حق را به رویمان می گشاید و ما را به دنیای زیبای غیب منتقل می سازد.

(بدلیل یافت نشدن تصویر مناسب با موضوع این قانون، از عکس منظره استفاده شده)

منبع: جمال حق




طبقه بندی: هزار قانون زندگی،
برچسب ها: مولوی، مثنوی مولوی، مثنوی معنوی مولوی، شرح مثنوی، شرح مثنوی مولوی، شرح مثنوی معنوی مولوی، مولانا، مولانا جلال الدین محمد بلخی، اشعار مولانا، اشعار مولوی، پندهایی از مولوی، بحر اسرارت نهد بر فرق سر، اوصاف بشر، من حیوانی، خور و خواب و خشم و شوت، صفات بشری، دایره اسرار الهی، صفات رذیله، ساحل نجات، اسرار حق، اسرار هستی، فضای لایتناهی، دام مادیات، گنجینه های حق، رها شدن از قید و بند،
دنبالک ها: جمال حق،

تاریخ : شنبه 21 بهمن 1391 | 06:00 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

محـو می باید نه نحـو اینجا بدان    گر تو محوی بی خطر در آب ران

 

این بیت ناظر به داستان "نحوی و کشتی بان" است که در آن یک عالم علم نحو برای سفری سوار بر کشتی شد و چون از دانش نحو برخوردار بود، با غرور و تکبر با دیگران روبرو می شد و خود را برتر و بالاتر از دیگران می پنداشت. به دلیل همین غرور بی جا و برای نشان دادن برتری خود از ناخدا پرسید: آیا تو از علم نحو چیزی می دانی؟ و او پاسخ داد: من کشتی بان هستم و از دانش نحو بی بهره ام. مرد نحوی با حالتی مغرورانه به او گفت: تو که نحو نمی دانی نیمی از عمر خود را به باد فنا داده ای. ناخدا که فردی دنیا دیده و مجرب بود، با شنیدن این سخن اگرچه رنجش خاطر یافت٬ لکن پاسخی نگفت و سکوت کرد. کشتی در مسیر حرکت خود به ورطۀ طوفان درافتاد و بیم غرق شدن سرنشینان کشتی را فراگرفت. در این احوال که هر کسی به فکر نجات جان خود بود، ناخدا به آن مرد نحوی گفت: آیا شنا کردن می دانی؟ نحوی گفت: خیر، نمی دانم. ناخدا گفت: پس تو اینک تمام عمرت را به باد فنا می دهی!

 

جلال الدین در این داستان به ما می آموزد که هیچ دارایی و توانمندی و دانشی نباید انسان را به تکبر و غرور و برتری جویی مبتلا سازد. مولانا می گوید: آنچه می تواند انسان را از ورطۀ هلاکت و نابودی برهاند و در دریای بی کران وجود غوطه ور سازد٬ نفی خود و هوس های ویرانگری است که در وجود آدمی نهفته است. استیلا طلبی و تکیه بر دارایی های فنا شدنی، انسان را سنگین می کند و از حرکت باز می دارد. انسان رها شده از قیود نفسانی، می تواند سبکبارانه بر سطح دریای متلاطم هستی آرام بگیرد و بدون نگرانی از غرق شدن، به مسیر خود ادامه دهد. شنا آموختن در واقع همان تمرین محو شدن و دور کردن وزنه هایی است که آدمی به جان و تن خویش آویخته و خود را با خطر غرق شدن مواجه نموده است. انسانی که بتواند صفات ناپسند خود را محو سازد و به صفات حمیده دست یابد، می تواند بدون دغدغۀ غرق شدن در فضای هستی به سیر و سفر بپردازد و از گرداب ها جان به سلامت برد.

 

آب دریا مرده را بر سر نهد          ور بود زنده ز دریا کی رهد؟

 

در این بیت مولانا انسانِ به مرحلۀ محو و فنا رسیده را به مرده ای تشبیه می کند که منیّتی از او باقی نمانده است و لذا به آسانی بر سطح دریا شناور می ماند. برعکس، انسان صاحب "من" چنان ثقیل و سنگین است که به قعر دریا فرو می رود و تباه می شود.

 

منبع: جمال حق




طبقه بندی: هزار قانون زندگی،
برچسب ها: مولوی، مثنوی مولوی، مثنوی معنوی مولوی، شرح مثنوی، شرح مثنوی مولوی، شرح مثنوی معنوی مولوی، مولانا، مولانا جلال الدین محمد بلخی، اشعار مولانا، اشعار مولوی، پندهایی از مولوی، آب دریا مرده را بر سر نهد، محو می باید نه نحو اینجا بدان، استیلا طلبی، داستان نحوی و کشتی بان، سیر و سفر، قعر دریا، صفات ناپسند، صفات حمیده، گرداب، سبکباران، قیود نفسانی، غرق شدن، دریای متلاطم، جان و تن، تکبر، غرور، رتری جویی، طوفان، ناخدا، کشتیبان، دانش نحوع علم نحو، شنا،
دنبالک ها: جمال حق،

تاریخ : شنبه 21 بهمن 1391 | 12:00 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

خوی شاهان در رعیت جا کند          چرخ اخضر خاک را خضرا کند

 

مولانا در این بیت یکی از مهمترین قوانین جامعه شناسی را به ما گوشزد کرده و می گوید: خوی و خصلت و منش و رفتار پادشاهان و حاکمان از راس مخروط جامعه به سمت قائده آن سرازیر می شود و تاثیرات شگرفی را در جامعه به جا می گذارد. همانگونه که سبزی فلک، رنگ خاک را به سبزی مبدل می سازد.

 

به همین دلیل است که گفته اند: اصلاح امور جامعه را باید از راس مخروط جامعه آغاز کرد. فرمانروایان و حاکمان هر روش و منشی را در پیش بگیرند، ابتدا به اطرافیان و نزدیکان آنان، و سپس به سایر اقشار جامعه منتقل می شود و تاثیرات بسیار قوی و گسترده ای بر جای می گذارد. اگر زمامداران در راه عدل و داد و خدمت و صداقت گام بردارند، مردمان نیز خود را با آن رویه ها تطبیق می دهند و خلق و خوی صاحبان قدرت را به خود می گیرند. و چنانچه صاحبان قدرت به راه ظلم و ستم و دروغ و فریب درآیند، رعیت از آن رویه ها تبعیت می کند. حاکمان همانند حوض و منبع آبی هستند که آب مورد نیاز مزارع را تأمین می کنند. و کارگزارانِ حکومت لوله هایی هستند که آن آب را در مزارع جاری می سازند. اگر آب جاری شده زلال و شفاف باشد، برخورداران را به سوی پاکی و صافی می برد. و چنانچه آن آب به رنگ و بویی آلوده باشد، جامعه را تحت تاثیر رنگ و بوی خود قرار می دهد.

 

چونکه آب جمله از حوضی است پاک

هر یکی آبی دهد خوش ذوق ناک

ور در آن حوض آب شور است و پلید

هـر یـکـی لـولـه هـمـان آرد پـدیـد

 

ذوق ناک: خوش گوار

منبع: جمال حق




طبقه بندی: هزار قانون زندگی،
برچسب ها: مولوی، مثنوی مولوی، مثنوی معنوی مولوی، شرح مثنوی، شرح مثنوی مولوی، شرح مثنوی معنوی مولوی، مولانا، مولانا جلال الدین محمد بلخی، اشعار مولانا، اشعار مولوی، پندهایی از مولوی، چرخ اخضر خاکرا خضرا کند، چونکه آب جمله از حوضی است پاک، ور در آن حوض آب شور است و پلید، مهمترین قوانین جامعه شناسی، رفتار پادشاهان، رفتار حاکمان، سبزی، رنگ خاک، اصلاح امور جامعه، راس مخروط جامعه، ظلم و ستم، دروغ، مزارع، آب، کارگزاران حکومت، رعیت، منبع آب، خدمت، صداقت، صاحبان قدرت، عدل و داد، اقشار جامعه، فرمانروایان، منشی،
دنبالک ها: جمال حق،

تاریخ : جمعه 20 بهمن 1391 | 06:00 ب.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

چونکه جزوی عاشق جزوی شود

زود معشـوقش به کـل خـود رود

 

معشوق های دنیایی هر که باشند و هر اندازه که ارزشمند جلوه کنند، بالاخره از میان می روند و عاشق را به فراق خود مبتلا می سازند. انسان هر پدیده ای را در این دنیا به عنوان معشوق خود برگزیند، از آنجا که آن پدیده دارای حقیقت ذاتی نمی باشد و در دایرۀ مجاز قرار می گیرد، ناگزیر از میان رفتنی و نابود شدنی خواهد بود. البته معشوق های مجازی در نهایت به معشوق ازلی و ابدی می پیوندند. آنان به اصل خود باز می گردند و در "وجود کل" مستهلک می شوند. عاشقان جزوی و دنیایی نیز سرانجام متوجۀ معشوق اصلی و معبود واقعی خواهند شد. مولانا در بیت دیگری این قاعده را چنین بسط می دهد:

 

عاشقی گر زین سر و گر زان سر است

عـاقـبـت مـا را بـدان سـر رهبـر اسـت

 

جلال الدین عشق مجازی یعنی عشق آدمی به همنوعان خود و یا سایر پدیده های هستی را در جای خود مذموم نمی داند؛ بلکه بر اساس قاعدۀ فوق بر این باور است که عشق های زمینی هم بالاخره راهی به سوی عشق اصلی پیدا می کنند و عاشقان مجازی را به لقای معشوق حقیقی و جاودانه می رسانند.

 

منبع: جمال حق




طبقه بندی: هزار قانون زندگی،
برچسب ها: مولوی، مثنوی مولوی، مثنوی معنوی مولوی، شرح مثنوی، شرح مثنوی مولوی، شرح مثنوی معنوی مولوی، مولانا، مولانا جلال الدین محمد بلخی، اشعار مولانا، اشعار مولوی، پندهایی از مولوی، زود معشوقش به کل خود رود، عاشقی گر زین سر و گر زان سر است، عشق مجازی، عشق آدمی، عشق به همنوع، عشق های زمینی، لقای معشوق، معشوق حقیقی، معشوق اصلی، وجود کل، فراق، عاشق و معشوق، معبود حقیقی،
دنبالک ها: جمال حق،

تاریخ : جمعه 20 بهمن 1391 | 12:00 ب.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

love best (4)

عاشـقـان کل، نی عشـاق جـزو

مانَد از کل آنکه شد مشتاق جزو

 

عشق دارای مراتب مختلفی است و عاشقی نمادها و نمونه های گوناگونی دارد. عشق ها گاهی زمینی هستند و مجازی. و گاهی آسمانی اند و حقیقی. گاهی انسان در مرحلۀ عشق های جزیی متوقف می شود و به معشوق های خرد بسنده می کند. که این نوع عشق، انسان را در همان مرتبۀ پایین نگه می دارد و مانع از رشد و کمال او می شود. گاهی نیز موضوع عشق، خداوند است و معشوق انسان پروردگار جهانیان است که این بالاترین مرتبۀ عشق و عالی ترین مرتبۀ عاشقی است.  

 

مولانا می گوید: آنان که به عشق های جزیی رضایت می دهند، در حقیقت راه کمال خود را می بندند. چرا که توجه و توسل به جزء، انسان را کوچک و جزیی می کند. و آنان که به کل نظر دارند و عشق الهی را بر می گزینند، خود نیز بزرگ و کلی می شوند و خاصیت ابدی و ازلی می یابند. در حقیقت، بزرگی و عظمت هر انسانی به بزرگی و عظمت معشوقی است که بر می گزیند و به عمق و وسعت عشقی است که در جان او جاری می شود. آنان که عشق حضرت حق دارند و "وجود کل" را معشوق  گرفته اند، خود را بر عالم هستی مسلط کرده اند. زیرا عاشق خداوند، به اندازۀ بزرگی عشقش صفات خدایی پیدا می کند و قدرت و اشراف او بر جهان هستی به همان میزان وسعت می یابد.

 

منبع: جمال حق




طبقه بندی: هزار قانون زندگی،
برچسب ها: مولوی، مثنوی مولوی، مثنوی معنوی مولوی، شرح مثنوی، شرح مثنوی مولوی، شرح مثنوی معنوی مولوی، مولانا، مولانا جلال الدین محمد بلخی، اشعار مولانا، اشعار مولوی، پندهایی از مولوی، عاشقان کل، نی عشاق جزو، مراتب عشق، عاشقی، نماد عاشقی، عشق زمینی، عشق مجازی، عشق حقیقی، عشق آسمانی، معشوق، کمال، پروردگار جهانیان، راه کمال، وسعت عشق، بزرگی عشق، صفات خدایی، حقیقت، عشق الهی،
دنبالک ها: جمال حق،

تاریخ : جمعه 20 بهمن 1391 | 06:00 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

منظره زیبا

بی غرض نبود به گردش در جهان

غیر جســم و غیر جان عاشـقـان

 

هر حرکت و جنبشی که در عالم رخ می دهد، و هر دم و بازدم و کنش و واکنشی که اتفاق می افتد، با هدف و غرضی همراه است که آن افعال و حرکات را توجیه می کند. تقریباً تمام اعمال انسان با غرض و نیت، و در جهت دستیابی به اهداف و منافع مشخصی انجام می شود و در حقیقت نوعی معامله صورت می گیرد. اگر چه گاهی این معاملات و منفعت طلبی ها جنبۀ معنوی و ارزشی دارد و با جان انسان در می آمیزد، ولی بالاخره نوعی معامله و داد و ستد محسوب می شود.

 

در فضایی که طبق این قاعده همۀ انسان ها و موجودات عالم به معامله و داد و ستد مشغولند، انسان های برجسته و بلند مرتبه ای دیده می شوند که عاشق محض خدایند و پندار و گفتار و کردارشان تنها برای جلب رضای معشوق به ظهور می رسد. این افراد بی غرض و بی توقع گام بر می دارند و حتی برای رسیدن به بهشت هم نمی کوشند. آنها جز به معشوق نمی اندیشند و چون تنها او را شایستۀ بندگی و ستایش می دانند، فقط او را عبادت و پرستش می کنند.

 

امیرالمومنین (ع) انسان ها را در این وادی به سه دسته تقسیم می کند: گروهی خداوند را اطاعت می کنند چرا که از غضب و عذاب او می ترسند؛ گروهی دیگر او را بندگی می کنند زیرا توقع دریافت پاداش و ورود به بهشت دارند؛ و گروه سوم فقط برای اینکه حضرت حق را شایستۀ عبودیت می دانند او را عبادت می کنند.

  (بدلیل یافت نشدن تصویر مناسب با موضوع این قانون، از عکس منظره استفاده شده)

 

منبع: جمال حق




طبقه بندی: هزار قانون زندگی،
برچسب ها: مولوی، مثنوی مولوی، مثنوی معنوی مولوی، شرح مثنوی، شرح مثنوی مولوی، شرح مثنوی معنوی مولوی، مولانا، مولانا جلال الدین محمد بلخی، اشعار مولانا، اشعار مولوی، پندهایی از مولوی، بی غرض نبود به گردش در جهان، دم و بازدم، کنش و واکنش، موجودات عالم، عاشق، گفتار و کردار، پندار، معشوق، بندگی، ستایش، بهشت، رضای معشوق، امیرالمومنین (ع)، عبودیت، حضرت حق، عبادت و پرستش، جان انسان، منفعت طلبی، جان عاشقان،
دنبالک ها: جمال حق،

تاریخ : جمعه 20 بهمن 1391 | 12:00 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

جاده زیبا

فهم های کهنه و کوته نظر          صـد خیال بـد در آرد در فِکَر

 

کهنه اندیشی و کوته نظری یکی از آفات بزرگ جوامع بشری است. تهجر و واپسگرایی، و تمسک به افکار پوسیده و نخ نما شده که عمدتاً از مغزهای علیل و خموده ظاهر می شود، همواره بشریت را مورد تهدید جدی قرار داده است. چه بسا انسان های پویا و نو اندیش که در طول تاریخ در سیطرۀ اندیشه جمود شده برخی از قدرتمندان قرار گرفته اند و به جرم داشتن افکار تازه و بیان سخنان جدید به شلاق و زنجیر بسته شده اند و جانشان را بر سر نو اندیشی های خود داده اند. جامعه بشری از ناحیۀ همین انسان نماهای کهنه اندیش و کوته فکر خسارت های سنگینی متحمل شده است. کوته نظران نه تنها خود را از پیشرفت و کمال مادی و معنوی محروم می سازند، بلکه مانع رشد و رونق اندیشه های پویای دیگران نیز می شوند و صدها چون و چرا می کنند و اوهام و خیالات خود را پیش می کشند تا از تازه اندیشی ها جلوگیری کنند.

 

جلال الدین می گوید: کسانی که عاشق توهمات و تصورات کهنۀ خویشند و جز آن را بر نمی تابند، از دایرۀ فهم کوتاه خود بیرون نمی روند و هرگز به میدان وسیع عشق الهی راه نمی یابند.

 

عاشق تصویر و وهم خویشتن          کی بود از عـاشـقـان ذوالمنن؟

ذوالمنن: صاحب نعمت، خداوند

 (بدلیل یافت نشدن تصویر مناسب با موضوع این قانون، از عکس منظره استفاده شده)

منبع: جمال حق




طبقه بندی: هزار قانون زندگی،
برچسب ها: مولوی، مثنوی مولوی، مثنوی معنوی مولوی، شرح مثنوی، شرح مثنوی مولوی، شرح مثنوی معنوی مولوی، مولانا، مولانا جلال الدین محمد بلخی، اشعار مولانا، اشعار مولوی، پندهایی از مولوی، صد خیال بد در آید در فکر، عاشق تصویر و وهم خویشتن، کهنه اندیشی، کوته نظری، جوامع بشری، واپسگرایی، افکار پوسیده، بشریت، انسان پویا، انسان نو اندیش، پیشرفت و کمال، اوهام و خیالات، عاشق، توهمات، دایره فهم، عشق الهی، اندیشه پویا، زنجیر، شلاق،
دنبالک ها: جمال حق،

تاریخ : پنجشنبه 19 بهمن 1391 | 06:00 ب.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

فقـر لقمـه دارد او نی فقـر حق   پیش نقش مرده ای کم نه طبق

 

در اندیشۀ عارفان و حکیمان فقر به دو مرتبه تقسیم می شود: فقر تحمیلی و فقر انتخابی. فقر تحمیلی آن است که انسان بدون آنکه خود بخواهد و برگزیند، ناخواسته و به دلایل گوناگون دچار فقر و ناداری شود. چنین انسانی احساس حقارت و ناتوانی می کند و خود را شکست خورده می پندارد. فقرهایی که از این نوعند، اضطراب برانگیز و خوف آورند و آرامش را از انسان می گیرند. چنانچه برای اینگونه فقیران که به فقر لقمه و سفره گرفتار شده اند، از اولیای الهی و فضایل و کمالات آنان سخن گفته شود، مانند آن است که برای مردگان سفرۀ رنگین و پرنعمت انداخته شود. گشودن سفرۀ رنگینِ معارف غیبی برای انسانی که از گرسنگی و فقر رنج می برد، نه تنها جاذبه ای ندارد بلکه او را به مقاومت و پرخاش وا می دارد.

 

در مقابل، انسانی که خود فقر و نداشتن را برگزیده است تا برای رسیدن به کمال، خود را از وزنه های سنگین تعلقات برهاند و بال و پر خویش را آزاد سازد تا توان پرواز بیابد، مشتاقانه از این طبق های غنی و پر رونق که جان او را شکوفایی می بخشد، استقبال می کند. اگر پیامبر عظیم الشأن اسلام فقر را افتخار خود دانسته، بی تردید از فقر انتخابی سخن گفته است که انسان را تا مرحلۀ غنا و بی نیازی به پیش می برد.

 

منبع: جمال حق




طبقه بندی: هزار قانون زندگی،
برچسب ها: مولوی، مثنوی مولوی، مثنوی معنوی مولوی، شرح مثنوی، شرح مثنوی مولوی، شرح مثنوی معنوی مولوی، مولانا، مولانا جلال الدین محمد بلخی، اشعار مولانا، اشعار مولوی، پندهایی از مولوی، فقر تحمیلی، فقر انتخابیع حکیمان، حکما، عارفان، عرفا، فقر و ناداری، احساس حقارت و ناتوانی، آرامش، اولیای الهی، مردگان، رسیدن به کمال، معارف غیبی، فقر و گرسنگی، غنا و بی نیازی، پیامبر عظیم الشأن اسلام، فضایل و کمالات، مقاومت، فقر لقمه، تعلقات دنیا، فقر لقمه دارد او نی فقر حق،
دنبالک ها: جمال حق،

تاریخ : پنجشنبه 19 بهمن 1391 | 12:00 ب.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

اهل صورت در جواهر بافته          اهل معنی بحر معنی یافته

 

رفتار انسان بر اساس اندیشۀ او شکل می گیرد. شخصیت انسان ناشی از نوع نگرش او به هستی و پدیده های آن است. بنابراین هر کس آنگونه می زید که می اندیشد. کسانی که به صورت ها و ظواهر توجه دارند و به اعماق و بطون جلوه های حیات کمتر می اندیشند، شادمانیشان نیز از عمق و استمرار کافی برخوردار نیست. آنان که به عمق نرفته اند، در گرداب طوفان ها و فراز و فرودهای سطح دریا گرفتارند. و لذا همواره در اضطراب و خوف زندگی می کنند و اندوهشان پایدار است.

 

در مقابل افرادی هستند که معنااندیشی و باطن نگری در اندیشۀ آنان غلبه یافته است. از صورتها و زرق و برق ها گذشته اند و به بطن پدیده ها راه یافته اند. اینگونه انسانها از خردمندی ژرف برخوردارند و در جان خود فرحناکی و لذت عمیق و پایدار حس می کنند و روحشان در آرامش به سر می برد. اولیای الهی و بندگان رها شده از قیود ظاهری، از خوف و حزن رهیده اند و به مرتبۀ امن الهی رسیده اند.

 

ای که اندر چشمۀ شور است جات   تو چه دانی شـط و جیحون و فرات

 

منبع: جمال حق




طبقه بندی: هزار قانون زندگی،
برچسب ها: مولوی، مثنوی مولوی، مثنوی معنوی مولوی، شرح مثنوی، شرح مثنوی مولوی، شرح مثنوی معنوی مولوی، مولانا، مولانا جلال الدین محمد بلخی، اشعار مولانا، اشعار مولوی، پندهایی از مولوی، ای که اندر چشمه شور است جات، اهل معنی بحر معنی یافته، جواهر، رفتار انسان، اندیشه، شخصیت انسان، نگرش انسان به هستی، حیات، اضطراب، زندگی، معنا اندیشی، خردمندی، لذت، آرامش، طوفان، اهل صورت، فرات، جیحون،
دنبالک ها: جمال حق،

تعداد کل صفحات : 13 :: ... 4 5 6 7 8 9 10 ...

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات