تاریخ : پنجشنبه 19 بهمن 1391 | 06:00 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

همنشینی با شهـان چون کیمیاست

چون نظرشان کیمیایی خود کجاست؟

 

مصاحبت و حشر و نشر با صاحبان خرد و سعادتمندان، همچون معاشرت با کیمیاگرانی است که مس وجود آدمی را به طلای ناب مبدل می کنند. اولیای الهی هنگامی که در جوار آدمی قرار می گیرند، او را به خود شبیه می سازند. چراکه خلق و خو و فضیلت هایشان به انسان تسری می یابد.

 

یکی از گرفتاری های انسانها که سرنوشتشان را تحت تأثیر قرار می دهد و در احوال آنان دگرگونی پدید می آورد، همنشینی با ناپاکان و ره نایافتگان است. دوستی و همراهی با افراد دون مایه و بی ریشه باعث می شود خصلت ها و صفات ناپسند آنها به آدمی منتقل شود و او را آلوده و ظلمانی گرداند. در قرآن کریم به انسان سفارش شده که همواره با صالحان و موحدان نشست و برخاست کند. اهمیت مُجالست با نیکان به حدی است که خداوند به پیامبر خود سفارش می کند: با کسانی معاشرت کن که بامدادان و شامگاهان به ذکر حق مشغولند و با یاد او زنده اند. جلال الدین در بیت دیگری تصریح می کند:

 

هرکه خواهد همنشینی با خدا          گـو نشـیـنـد در حـضـور اولـیـا

چون شـوی دور از حضـور اولیا          در حقیقت گشته ای دور از خدا

 

منبع: جمال حق




طبقه بندی: هزار قانون زندگی،
برچسب ها: مولوی، مثنوی مولوی، مثنوی معنوی مولوی، شرح مثنوی، شرح مثنوی مولوی، شرح مثنوی معنوی مولوی، مولانا، مولانا جلال الدین محمد بلخی، اشعار مولانا، اشعار مولوی، پندهایی از مولوی، همنشینی با شهان چون کیمیاست، هر که خواهد همنشینی با خدا، چون شوی دور از حضور اولیاء، همنشینی با ناپاکان، دوستی، صفات ناپسند، آدمی، صالحان، حقیقت، مجالست با نیکان، پیامبر، صاحبان خرد، موحدان، اولیای الهی، معاشرت،
دنبالک ها: جمال حق،

تاریخ : پنجشنبه 19 بهمن 1391 | 12:00 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

تک درخت

حس را تمییز دانی چون شود؟       آنکه حس ینظر به نورالله بود

 

از آنجا که حواس ظاهری انسان به طور طبیعی با اغراض و اوهام در آمیخته است، آدمی اغلب در تشخیص حقایق دچار اشتباه می شود و آنگونه که باید حقایق را در نمی یابد. اغراض، آینۀ جان آدمی را تیره و تار می سازند و از خلوص و شفافیت آن می کاهند. حواس ظاهری که دچار این کدورت ها هستند، توانایی ممیزی صحیح را ندارند و به بیراهه می روند. در مقابل حواس ظاهری، حواس باطنی قرار دارند که از اغراض و اوهام پیراسته اند و در نتیجه تاریک و آلوده نیستند و قدرت آشکار کردن حقایق را دارند.

 

حواس درونی از آنجا که نور معرفت الهی بر آنان تابیده است، از روشنایی و شفافیت لازم برخوردارند و می توانند صدق و کذب را از هم جدا سازند و حقایق را به انسان بنمایند. هرگاه جان انسان از اغراض و کینه ها پاک گردد، می تواند حق و باطل را از هم جدا سازد و به اسرار حقیقت دست پیدا کند. همینکه نور حق ظاهر شود، حقیقت برای انسان روشن می شود و لذا دیگر به آثار و اسباب و ادلّه و برهان نیازی ندارد.

 

نبود آنکه نور حقش شد امام          مر اثر را یا سبب ها را غلام

 (بدلیل یافت نشدن تصویر مناسب با موضوع این قانون، از عکس منظره استفاده شده)

 

منبع: جمال حق




طبقه بندی: هزار قانون زندگی،
برچسب ها: مولوی، مثنوی مولوی، مثنوی معنوی مولوی، شرح مثنوی، شرح مثنوی مولوی، شرح مثنوی معنوی مولوی، مولانا، مولانا جلال الدین محمد بلخی، اشعار مولانا، اشعار مولوی، پندهایی از مولوی، حس را تمییز دانی چون شود؟، نبود آنکه نور حقش شد امام، حواس دورنی، نور معرفت الهی، روشنایی، صدق و کذب، جان انسان، حقایق، حقیقت، حق و باطل، حواس باطنی، بیراهه، کینه،
دنبالک ها: جمال حق،

تاریخ : چهارشنبه 18 بهمن 1391 | 06:00 ب.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

نفس همچون زن پی چاره گری

گـاه خاکـی گـاه جویـد سـروری

 

در جای جای مثنوی شریف، مولانا زن را مصداق ظهور نفس قلمداد کرده است و در لسان عارفان و حکیمان نیز کم و بیش این نگرش دیده می شود. جلال الدین شباهت نفس و زن در مرتبۀ "من طبیعی" را در آن می داند که هر دو همواره در تب و تاب رفع احتیاجات روزمره از قبیل آب و نان و لباس و امثالهم هستند. نفس انسان نیز به دنبال برآورده کردن نیازهای سطحی، اولیه و زودگذر حیات مادی است و به عوالم  روح و جان و غیب و باطن توجهی ندارد و در مقولات خور و خواب و خشم و شهوت گرفتار است. انسان در مرتبۀ نفس اماره در تکاپوی امور کم بها به سر می برد و تنها برای دستیابی به همین امور چاره گری می کند. گاهی در فرود است و خاکساری و ذلت پذیری دارد، و گاهی در مرتبۀ کبر و غرور و برتری جویی گام می نهد.

 

لکن انسان رشد یافته از اینگونه نیازها فراتر رفته و در عالم عقل سلیم سیر می کند. چنین انسانی در راه رسیدن به کمال و درک معانی ژرف و برداشتن حجاب ها گام بر می دارد. خردمندان دغدغۀ هواهای نفسانی را ندارند و در اندیشۀ آنان تنها حب و عشق خداوند موج می زند. آنان از مرحلۀ "من طبیعی" عبور کرده، در تکاپوی رسیدن به مرتبۀ "من انسانی" و "من الهی" هستند.

 

عقل خود زین فکرها آگاه نیست          در دمـاغـش جـز غـم الله نیست

 (بدلیل یافت نشدن تصویر مناسب با موضوع این قانون، از عکس منظره استفاده شده)

 

منبع: جمال حق




طبقه بندی: هزار قانون زندگی،
برچسب ها: مولوی، مثنوی مولوی، مثنوی معنوی مولوی، شرح مثنوی، شرح مثنوی مولوی، شرح مثنوی معنوی مولوی، مولانا، مولانا جلال الدین محمد بلخی، اشعار مولانا، اشعار مولوی، پندهایی از مولوی، عقل خود زین فکرها آگاه نیست، انسان رشد یافته، عقل سلیم، راه رسیدن به کمال، حجاب، حب و عشق، عشق خداوند، من طبیعی، من انسانی، من الهی، هواهای نفسانی، خردمندان، اندیشه، ذلت پذیری، کبر و غرور، نفس اماره، برتری جویی، ظهور نفس، لسان عارفان، حکیمان، زن، لباس، نان، روح و جان، غیب و باطن، خور و خواب و خشم و شهوت، حیات مادی، نفس همچون زن پی چاره گری،
دنبالک ها: جمال حق،

تاریخ : چهارشنبه 18 بهمن 1391 | 12:00 ب.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

گر ولـی زهری خورد نوشی شود

 ور خورد طالب سیه هوشی شود

 

مقام اولیای الهی مقامی فراتر از انسان های عادی و طالبان و سالکان حقیقت است. آنان دریای حقیقت را درنوردیده و به عالم کشف و شهود دست یافته اند و باطن و جوهر پدیده ها را می بینند و ادراک می کنند. آنان گاهی به ظاهر زهری می نوشند که در واقع شربت است. گاهی فعلی از آنان آشکار می شود که به ظاهر نادرست می نماید، لکن با وقوف به اسرار آن معلوم می شود که عمل ولی خدا عین حقیقت بوده و از صحت کامل برخوردار است. داستان جناب خضر (ع) و حضرت موسی (ع) در قران کریم ناظر به همین موضوع است. افعالی که جناب خضر (ع) در حضور حضرت موسی (ع) انجام داد، همگی به ظاهر نادرست می نمود و حتی مورد اعتراض حضرت موسی (ع) واقع می شد. لکن هنگامی که حجاب ها برداشته شد و باطن اعمال آشکار گردید، روشن شد که اقدامات جناب خضر همگی صحیح و بر وفق فرامین خداوند صورت گرفته است.

 

انسان های عادی اولاً قدرت کشف اسرار نهانی را ندارند و ثانیاً چنانچه از اولیای الهی تقلید کورکورانه و ناقص بکنند، همچون کسی که زهری می نوشد و موجبات سیه هوشی و ظلمت جان خود را فراهم می سازد، به تباهی و انحراف گرفتار می شوند. باید سلیمان همتی باشد که بتواند از این رنگ و بوهای ظاهری بگذرد و حقیقت اشیاء را ادراک نماید.

 

بس سلیمان همتی باید که او          بگذرد زین صدهزاران رنگ و بو

 

منبع: جمال حق




طبقه بندی: هزار قانون زندگی،
برچسب ها: مولوی، مثنوی مولوی، مثنوی معنوی مولوی، شرح مثنوی، شرح مثنوی مولوی، شرح مثنوی معنوی مولوی، مولانا، مولانا جلال الدین محمد بلخی، اشعار مولانا، اشعار مولوی، پندهایی از مولوی، کشف اسرار نهانی، بس سلیمان همتی باید که او، اولیای الهی، تقلید کورکورانه، زهر، ظلمت، تباهی، انحراف، حقیقت اشیاء، حضرت خضر (ع)، حضرت موسی (ع)، حجاب، قرآن کریم، داستان خضر و موسی، داستان حضرت خضر و حضرت موسی، حقیقت، کشف و شهود، مقام اولیای الهی، نور دیده، انسانهای عادی، طالبان حقیقت، سالکان حقیقت، ادراک، گر ولی زهری خورد نوشی شود،
دنبالک ها: جمال حق،

تاریخ : چهارشنبه 18 بهمن 1391 | 06:00 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

آب در غـوره تـرش بـاشـد ولـیـک

چون به انگوری رسد شیرین و نیک

 

مولانا در این بیت می گوید: امور زندگی هر یک دارای مرتبه و مقامی هستند. چه بسا امری در مرتبه ای کشنده و ویرانگر باشد ولی در مرتبه ای دیگر همان امر حیات بخش و گوارا شود. همۀ امور دارای مراحل و مراتبی هستند که باید آنان را در همان مقام و منزلتی که قرار دارند فهمید و از خواص و ویژگی های آنان در همان مقام و مرتبه بهره برداری کرد. از آب موجود در غوره باید ترش بودن را طلب کرد و از آب انگور حلاوت و شیرینی را. زهر مار در مقامی موجب هلاکت انسان می شود و در مقامی دیگر همچون دارویی جان انسان را نجات می دهد.

 

در مقامی زهر و در جایی دوا          در مقامی کفر و در جایی روا

 

در احوال آدمیان نیز چنین است. برخی از امور برای اولیای الهی روا و جایز است، لکن همان امور برای آدمیان عادی کفر و عناد قلمداد می شود و موجب عذاب و عقوبت می گردد. جلال الدین در مثالی دیگر می گوید: سرکه هرگاه در خُم شراب قرار گیرد، مصرف آن حرام می شود ولی در مقام سرکه بودن بسیار خوشگوار، و برای تغذیۀ انسان لازم است.

 

باز در خم او شود تلخ و حرام          در مقام سرکه گی نعم الادام

 

منبع: جمال حق




طبقه بندی: هزار قانون زندگی،
برچسب ها: مولوی، مثنوی مولوی، مثنوی معنوی مولوی، شرح مثنوی، شرح مثنوی مولوی، شرح مثنوی معنوی مولوی، مولانا، مولانا جلال الدین محمد بلخی، اشعار مولانا، اشعار مولوی، پندهایی از مولوی، در مقامی زهر و در جایی دوا، باز در خم او شود تلخ و حرام، آب در غوره ترش باشد ولیک، امور زندگی، انگور، تغذیه انسان، خم شراب، عذاب و عقوبت، اولیای الهی، کفر و عناد، سرکه،
دنبالک ها: جمال حق،

تاریخ : چهارشنبه 18 بهمن 1391 | 12:00 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

طبیعت زیبا

هر نبات و شکّری را در جهان          مهلتـی پیداسـت از دور زمان

 

همۀ پدیده های جهان در دایرۀ قضا و قدر الهی قرار دارند و هیچ موجودی از سیطرۀ تقدیر الهی خارج نیست. همۀ موجودات عالم اعم از گیاهان و جانوران و آدمیان، زمان و مدتی معیّن دارند. در حقیقت ظهور هر موجودی تابع قواعدی است که تا آن قواعد به درستی عمل نکنند و زمان مقدّر فرا نرسد، ظهور آن پدیده ممکن نمی شود.

 

در عوالم معنوی و باطنی نیز این قاعده صادق است. اوصاف باطنی با گذر زمان و بطور تدریجی و مرحله ای برای انسان ها حاصل  می شوند و حتی برخی از این اوصاف در این عالم مجال ظهور و بروز نمی یابند و در دنیای باقی آشکار می شوند. درون انسان آنگاه به شکوفایی و نورانیت دست می یابد که سالیان دراز در معرض بادهای سنگین و گرمای سوزان آفتاب ریاضت و مجاهدت قرار گیرد تا نفس اماره بر اثر این فشارها جلا یابد و به نفس مطمئنه مبدل گردد؛ همانگونه که باید سالیان طولانی گرما و نور آفتاب بر کوه ها بتابد تا در پرتو حرارت خورشید، لعل و جواهرات زیبا و درخشان به وجود آید.

 

سـال ها بـایـد کـه انـدر آفـتـاب          لعل یابد رنگ و رخشانی و تاب

 (بدلیل یافت نشدن تصویر مناسب با موضوع این قانون، از عکس منظره استفاده شده)

 

منبع: جمال حق




طبقه بندی: هزار قانون زندگی،
برچسب ها: مولوی، مثنوی مولوی، مثنوی معنوی مولوی، شرح مثنوی، شرح مثنوی مولوی، شرح مثنوی معنوی مولوی، مولانا، مولانا جلال الدین محمد بلخی، اشعار مولانا، اشعار مولوی، پندهایی از مولوی، قضا و قدر الهی، هر نبات و شکری را در جهان، تقدیر الهی، گیاهان، جانوران، حقیقت ظهور، عالم معنا، گذر زمان، نورانیت، آفتاب، ریاضت و مجاهدت، نفس اماره، نفس مطمئنه، حرارت خورشید، لعل، جواهرات زیبا، سالها باید که اندر آفتاب،
دنبالک ها: جمال حق،

تاریخ : سه شنبه 17 بهمن 1391 | 06:00 ب.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

ای بسا شیرین که چون شکّر بود

لیـک زهـر انـدر شکـر مضمـر بـود

 

بسیاری از پدیده ها در جهان وجود دارند که به ظاهر شیرین و خوشگوارند، درحالیکه شیرینی آنها با سمی مهلک درآمیخته است و فریبکارانه انسان را به دام تباهی و نابودی می کشاند. در طبیعت گیاهانی یافت می شود که میوه و یا برگ و ریشه ای شیرین دارند و در ظاهر جذاب و پرحلاوت می نمایند، لکن در بطن و جوهرۀ این شیرینی، زهر تلخی نهفته است که انسان را به ورطۀ هلاکت می کشاند.

 

در مسایل اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی نیز این قاعده حاکم است که سودجویان و فریبکاران همواره کالاهای نامرغوب را در بسته بندی های زیبا و فریبنده، همراه با کلماتی جذاب و پرمعنی و در حقیقت شکّرین به مردم عرضه می کنند و کسانی که به ظواهر بیشتر توجه دارند مجذوب صورت پر زرق و برق این کالاها می شوند؛ غافل از اینکه در میان این ظاهر زیبا، زهری کشنده پنهان است که می تواند انحراف و هلاکت و نابودی انسان ها را در پی داشته باشد. درک این حقیقت که در بطن حلوای شیرین، سم مهلکی را مخفی کرده اند به سادگی میسر نمی شود. افراد زیرک بوی این خدعه را استشمام می کنند. بعضی دیگر با لب زدن آن را می آزمایند. و گروهی نیز تنها با خوردن و مسموم شدن متوجه زهر داخل شیرینی می شوند.

 

آنکـه زیـرک تر به بـو بشـناسـدش         وآن دگر چون بر لب و دندان زدش

 

منبع: جمال حق




طبقه بندی: هزار قانون زندگی،
برچسب ها: مولوی، مثنوی مولوی، مثنوی معنوی مولوی، شرح مثنوی، شرح مثنوی مولوی، شرح مثنوی معنوی مولوی، مولانا، مولانا جلال الدین محمد بلخی، اشعار مولانا، اشعار مولوی، پندهایی از مولوی، شکر، سیرینی، ای بسا شیرین که چون شکر بود، آنکه زیرک تر به بو بشناسدش، مسائل اقتصادی، مسائل فرهنگی، مسائل اجتماعی، کالای نامرغوب، زرق و برق، انحراف، هلاکت و نابودی، لب و دندان، حلوای شیرین، مسمومیت، سادگی، حقیقت، تباهی، نابودی، میوه، هلاکت،
دنبالک ها: جمال حق،

تاریخ : سه شنبه 17 بهمن 1391 | 12:00 ب.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

جنگل

چشـم آخِربین تـوانـد دیـد راسـت

چشم آخُربین غرورست و خطاست

 

عارفان و حکیمان، عالم صورت و جهان ماده را به آخُر حیوانات تشبیه کرده اند و لذا نگاه حیوانی به هستی را مذموم دانسته اند. مولانا در این بیت می گوید: انسان های عاقبت اندیشی که پایان کار را نظاره می کنند، سرانجام به راه راست هدایت می شوند و حقیقت را در می یابند. اما افرادی که سطحی نگر هستند و فرجام کار را نمی بینند و همچون چارپایان فقط مقابل چشمان خود را می نگرند و تنها به خور و خواب و خشم و شهوت مشغولند، آنان به غرور و کبر و خطا مبتلا می شوند. و لذا هرگز از عالم حیوانی فراتر نمی روند و به عالم معنا و سرزمین جان دست نمی یابند.

 

تلخ و شیرین زین نظر ناید پدید    از دریـچـۀ عـاقـبـت دانـنـد دیـد

 

با دیدگان ظاهربین، تلخی ها و شیرینی های باطن آشکار نمی شود. کسانی می توانند به جهان باطن و عالم جان راه یابند که از روزنۀ عاقبت اندیشی به هستی بنگرند و حقایق آن را ادراک نمایند.

  (بدلیل یافت نشدن تصویر مناسب با موضوع این قانون، از عکس منظره استفاده شده)

منبع: جمال حق




طبقه بندی: هزار قانون زندگی،
برچسب ها: مولوی، مثنوی مولوی، مثنوی معنوی مولوی، شرح مثنوی، شرح مثنوی مولوی، شرح مثنوی معنوی مولوی، مولانا، مولانا جلال الدین محمد بلخی، اشعار مولانا، اشعار مولوی، پندهایی از مولوی، چشم آخر بین تواند دید راست، عارفان، حکما، عرفا، عالم صورت، جهان ماده، حیوانات، بیت، عاقبت اندیشی، حقیقت، چهارپایان، خور و خواب و خشم و شهوت، عالم حیوانی، غرور، کبر، سطحی نگری، راه راست، فرجام کار، ظاهربین، تلخ و شیرین زین نظر ناید پدید،
دنبالک ها: جمال حق،

تاریخ : سه شنبه 17 بهمن 1391 | 06:00 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

طبیعت

هیـچ کـس بر مـرگ غم نـوحـه کند؟

ریش سر چون شد کسی مو برکند؟

 

هیچ انسان خردمندی از برطرف شدن غم و اندوه ناراحت نمی شود و نوحه سرایی نمی کند. هیچ انسان عاقلی وقتی که زخمهای سرش التیام یافت، موهای سر خود را نمی کند و ناله و فغان سر نمی دهد که چرا کچلی سر من شفا یافت و چرا غم من برطرف شد. آدمیانی که از بیماری های روانی رنج می برند، فقدان غم و غصه را نمی پسندند و برطرف شدن رنج ها آنان را به گونه ای دیگر اندوهگین می سازد. این افراد با کندن مو و خراشیدن سر، زخم و درد تازه ای برای خود فراهم می کنند. درحالیکه عاقلان چون اندوهشان برطرف شود شادمان و فرحناک می شوند و با خود می گویند:

 

چون شوم غمگین که غم شد سرنگون

غــم شـمــا بـودیـت ای قــوم حــرون

 

سرکشی های نفس اماره به صورت بار سنگینی از غمها بر جان آدمی چیره می شود و هنگامی که اندوه درون با عنایات حضرت حق از میان رفت، دیگر اندوهی باقی نمی ماند و انسان در می یابد که بار گران غمها ناشی از چموشی و سرکشی های نفس او بوده است و لذا خوشحال و شادمان می شود.

 

حرون: سرکش، چموش

منبع: جمال حق




طبقه بندی: هزار قانون زندگی،
برچسب ها: مولوی، مثنوی مولوی، مثنوی معنوی مولوی، شرح مثنوی، شرح مثنوی مولوی، شرح مثنوی معنوی مولوی، مولانا، مولانا جلال الدین محمد بلخی، اشعار مولانا، اشعار مولوی، پندهایی از مولوی، هیچ کس بر مرگ غم نوحه کند، چون شوم غمگین که غم شد سرنگون، انسان خردمند، غم و اندوه، نوحه سرایی، ناله و فغان، کچلی، غم وغصه، سرکشی نفس، چموشی، بار گران، عنایات حضرت حق، اندوه درون،
دنبالک ها: جمال حق،

تاریخ : سه شنبه 17 بهمن 1391 | 12:00 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

جنگل

اشتبـاهـی و گمـانـی در درون       رحمت حق است بهر رهنمون

 

گمانها و اشتباهاتی که گاهی در تصورات انسان رخ می نماید و ذهن و اندیشه او را به خود مشغول می دارد، اگرچه ممکن است ناصواب و ناگوار باشد، لیکن گویای توجه و رحمت حضرت حق است که درون انسان را به تنبّه و کنکاش و جستجو می کشاند و سرانجام او را به وادی کشف حقایق رهنمون می سازد. پندارها و لغزشها سرانجام همچون عامل محرکی آدمی را به تحقیق و تفحص وا می دارد و حقایق را برای او آشکار می سازد. یکی از راه های جاری شدن رحمت حق همانا ظهور و بروز همین گمانها و لغزشهاست که انسان را به پویایی و یافتن حقیقت هدایت می کند.

 

اینت دریـایـی نهـان در زیـر کـاه          پا بر این کَه هین منه با اشتباه

 

ای انسان بهوش باش که در جان تو دریای بی کران حقیقت در زیر کاه گمانهای نادرست و لغزشهای غافلانه پنهان شده است. مبادا ناشیانه و به اشتباه این دریای پنهان شده را نادیده بگیری.

  (بدلیل یافت نشدن تصویر مناسب با موضوع این قانون، از عکس منظره استفاده شده)

 

منبع: جمال حق




طبقه بندی: هزار قانون زندگی،
برچسب ها: مولوی، مثنوی مولوی، مثنوی معنوی مولوی، شرح مثنوی، شرح مثنوی مولوی، شرح مثنوی معنوی مولوی، مولانا، مولانا جلال الدین محمد بلخی، اشعار مولانا، اشعار مولوی، پندهایی از مولوی، اشتباهی و گمانی در درون، اینت دریایی نهان در زیر کاه، رحمت حق، تصورات انسان، ذهن و اندیشه، کنکاش و جستجو، لغزشها، پندارها، وادی کشف حقایق، تحقیق و تفحص، پویایی، هدایت، دریای بیکران حقیقت، گمان نادرست،
دنبالک ها: جمال حق،

تاریخ : دوشنبه 16 بهمن 1391 | 06:00 ب.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

عقل تو همچون شتربان تو شتر   می کشاند هر طرف در حکم مُر

 

جلال الدین در این بیت تن و جسم انسان را به شتر، و جان و خرد او را به شتربان تشبیه کرده و می گوید: حیات مادی و جسمانی انسان ها تحت تأثیر عقل آنها قرار دارد. خرد آدمیان آنان را به هر سو که بخواهد و اراده کند می کشاند. گاهی عقل، انسان را به راهی می برد که چه بسا تلخ و ناگوار باشد. اولیای الهی برای انسان های عادی به مثابۀ عقل رشد یافته و هدایتگر عمل می کنند و اجتماعات بشری را با خود به طریق کمال می برند و سعادت انان را تأمین می نمایند.

 

در مسیر زندگی انسان ها گاهی وقایعی رخ می دهد که با مزاج مادی آنها سازگاری ندارد و خوش آیندشان واقع نمی شود و در نتیجه آن وقایع را به مصلحت و منفعت خود نمی دانند. در حالی که اولیای الهی با چشم تیزبینی که دارند و با بصیرتی که به اعتبار مجاهدۀ در راه حق به دست آورده اند، باطن حوادث را می بینند و همه را مطابق مصلحت و منافع مادی و معنوی بندگان خدا می دانند. و لذا با همۀ صورتهای ناخوشایند ظاهری، آن شربت تلخ را به سالکان می خورانند تا سلامت آنان را تأمین نمایند. اولیای حق همچون پیشتازان و پیش قراولان عمل می کنند و راههای ناشناخته و کوره راه ها و پرتگاه ها را می شناسند و انسان ها را به سرمنزل مقصود می رسانند.

 

اندر ایشـان بنگـر آخـر ز اعتبار          یک قلاووز است جان صد هزار

 

قلاووز: پیش آهنگ، جلو دار

منبع: جمال حق




طبقه بندی: هزار قانون زندگی،
برچسب ها: مولوی، مثنوی مولوی، مثنوی معنوی مولوی، شرح مثنوی، شرح مثنوی مولوی، شرح مثنوی معنوی مولوی، مولانا، مولانا جلال الدین محمد بلخی، اشعار مولانا، اشعار مولوی، پندهایی از مولوی، عقل تو همچون شتربان تو شتر، تن انسان، جسم انسان، جان و خرد، خرد، اولیای الهی، سعادت، اجتماعات بشری، مسیر زندگی انسان، چشم تیز بین، مصلحت، منافع مادی، شربت تلخ، پرتگاه، سرمنزل مقصود، اندر ایشان بنگر آخر ز اعتبارپیش آهنگ، قلاوور، وقایع تلخ،
دنبالک ها: جمال حق،

تاریخ : دوشنبه 16 بهمن 1391 | 12:00 ب.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

آنچه تو گنجش توهم می کنی

زان توهـم گنج را گـم می کنی

 

گمان ها و تصورات نادرست از بلایای زندگی آدمی هستند. چه بسا انسان هایی که با تکیه بر ظن و گمان نادرست برای دستیابی به مطلوبی سالیان طولانی تلاش کرده اند ولی در نهایت دریافته اند که از ابتدا بر ستونی سست و ناپایدار تکیه زده اند و به دنبال توهمات رفته اند و عمر خود را ضایع کرده و به مقصود نیز دست نیافته اند. گاهی انسان برای یافتن گنج گرانبهایی به خیال اینکه راه درستی را برگزیده، به تلاش و کوشش فراوان می پردازد. اما پس از چندی به تلاش بی ثمر خود واقف می شود و در می یابد که به طور کلی مبنای تصمیمش وهم و خیال بوده و گنج خیالی اش هیچگاه واقعیت خارجی نداشته است. بلکه آن گنج تنها مخلوق ذهن خیال پرداز و وهم افزای او بوده است.

 

جزم اندیشی های بی ریشه، انسان را به درستی راهی که برگزیده مطمئن می سازد. چنین انسانی همواره گمان می کند که آنچه می اندیشد و انجام می دهد درست است و او را به سوی گنج نهان خواهد برد و سرانجام پیروزمندانه به مطلوب خود خواهد رسید. درحالیکه غافل است از اینکه بر کشتی وهم و خیال سوار شده و این کشتی هرگز او را از دریا عبور نخواهد داد و به مقصد نخواهد رساند.

 

چون عمارت دان تو وهم و رای ها          گـنـج نـبـود در عـمـارت جـای هـا

 

منبع: جمال حق




طبقه بندی: هزار قانون زندگی،
برچسب ها: مولوی، مثنوی مولوی، مثنوی معنوی مولوی، شرح مثنوی، شرح مثنوی مولوی، شرح مثنوی معنوی مولوی، مولانا، مولانا جلال الدین محمد بلخی، اشعار مولانا، اشعار مولوی، پندهایی از مولوی، آنچه تو گنجش توهم می کنی، ظن و گمان، بلا، زندگی، خیال، توهمات، ذهن خیال پرداز، گنج نهان، وهم و خیال، کشتی، دریا، چون عمارت دان تو وهم و رای ها، واقعیت خارجی،
دنبالک ها: جمال حق،

تاریخ : دوشنبه 16 بهمن 1391 | 06:00 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

چونکه بیرنگی اسیـر رنگ شـد    موسیی با موسیی در جنگ شد

 

عالم حقیقت عالم بیرنگی و وحدت است. حقایق هیچگاه با هم تعارض و کشمکش ندارند. آنگاه که هستی و حقیقت ناب به مرتبۀ تعین و کثرت می رسد، رنگهای گوناگون آشکار می شود و اختلافات و تعارضات خودنمایی می کند. از آنجا که مقام نبوت مقام وحدت است، هیچ یک از انبیای الهی با همدیگر جنگ و ستیز و مخالفت ندارند. مقام آنان وحدت، و راه و رسمشان وحدت انگیز است. ولی همینکه عالم وحدت به عالم کثرت مبدل می شود، ادیان و مکاتب گوناگون شکل می گیرد و هر یک پیروانی می یابند و از زاویۀ فهم و نگاه خود برداشت های متفاوتی از حقیقت می کنند و نزاع و درگیری آغاز می گردد.

 

در این مرحله است که میان گروهی از پیروان یک دین و گروهی دیگر از پیروان همان آیین خصومت و نزاع بر می خیزد و جنگ های خونین به راه می افتد. همچنان که جنگ های صلیبی قرنها جان بسیاری از پیروان حضرت عیسی (ع) را گرفت و جنگ های میان گروههای مختلف اسلامی خونهای فراوانی را بر زمین ریخت. اگر انسانها با تهذیب نفس و تعالی جان به مقام وحدت و بیرنگی برسند، دعواها از میان می رود و آدمیان همه یکدل و یکصدا می شوند.

 

چون به بیرنگی رسی کان داشتی          مـوسـی و فـرعـون دارنـد آشـتـی

 

منبع: جمال حق




طبقه بندی: هزار قانون زندگی،
برچسب ها: مولوی، مثنوی مولوی، مثنوی معنوی مولوی، شرح مثنوی، شرح مثنوی مولوی، شرح مثنوی معنوی مولوی، مولانا، مولانا جلال الدین محمد بلخی، اشعار مولانا، اشعار مولوی، پندهایی از مولوی، موسی (ع)، جنگ، عالم حقیقت، وحدت، عالم بیرنگی، تعارض و کشمکش، حقیقت ناب، تعین و کثرت، رنگها، مقام وحدت، مقام نبوت، عالم وحدت، عالم کثرت، ادیان ومکاتب، حضرت عیسی (ع)، مکاتب و ادیان، جنگهای صلیبی، تهذیب نفس، تعالی جان، جنگ های خونین، جنگ و ستیز، چون به بی رنگی رسی کان داشتی، چونکه بیرنگی اسیر رنگ شد،
دنبالک ها: جمال حق،

تاریخ : دوشنبه 16 بهمن 1391 | 12:00 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

دان که هر رنجـی ز مردن پاره ایست

جزو مرگ از خود بران گر چاره ایست

 

غمها و رنجها پاره هایی از مرگ محسوب می شوند، چراکه آدمی را به سوی مرگ می رانند. درد و اندوه پیام آوران مرگند و به انسان هشدار می دهند که شمع وجود تو اندک اندک آب می شود و بالاخره به خاموشی می گراید. انسان خردمند همواره می کوشد تا عوامل رنج آفرین را از خود دور سازد.

 

آرزوها غصه ها می آفرینند و از غصه غفلت رخ می نماید. و غفلت آبستن فراموشی است و فراموشی زوال عقل را به دنبال دارد. زوال عقل نیز نابودی انسان را در پی خواهد داشت. غم و اندوه هیچگاه بر اولیای الهی غالب نمی شود؛ زیرا آنان از آرزوهای دور و دراز حیات مادی عبور کرده اند و از گزند طوفان های سهمگین "منِ حیوانی" در امان مانده اند. انسان اگر نتواند خود را از چنگال غمها و رنجها برهاند، ناگزیر به کام مرگ فرو خواهد رفت. رنج و اندوه از اجزای کلّیت مرگند و تجمیع آنها مرگ نهایی انسان را رقم خواهد زد.

 

چـون ز جـزو مـرگ نتوانـی گـریـخـت          دان که کلّش بر سرت خواهند ریخت

 

منبع: جمال حق




طبقه بندی: هزار قانون زندگی،
برچسب ها: مولوی، مثنوی مولوی، مثنوی معنوی مولوی، شرح مثنوی، شرح مثنوی مولوی، شرح مثنوی معنوی مولوی، مولانا، مولانا جلال الدین محمد بلخی، اشعار مولانا، اشعار مولوی، پندهایی از مولوی، دان که هر رنجی ز مردن پاره ایست، غم و رنج، مرگ، آدمی، سوی مرگ، درد و اندوه، پیام آوران مرگ، شمع وجود، عوامل زنج، انسان خردمند، خاموشی، آرزوها، غفلت، غصه، زوال عقل، غم و انوده، من حیوانی، طوفانهای سهمگین، کام مرگ، چون ز جزو مرگ نتوانی گریخت،
دنبالک ها: جمال حق،

تاریخ : یکشنبه 15 بهمن 1391 | 06:00 ب.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

این همه غمها که اندر سینه هاست

از بـخـار و گـرد بـاد و بـود مـاسـت

 

اکثر غم و اندوه نهفته در جان و سینۀ انسان از هواهای نفسانی و حرص و طمع و زیاده خواهی ها و طوفان های "من طبیعی" نشأت می گیرد. منِ طبیعی انسان به داشته های مادی تعلق خاطر پیدا می کند و با فقدان آنها اندوهگین می شود. عمدۀ غصه های آدمی از همین تعلقات و از دست دادن دوست داشتنی هایش ناشی می شود. چنانچه انسان بتواند با تقویت جان و گشایش روح، وابستگی های معنوی و الهی را به جای تعلقات مادی بنشاند، از قید غم ها آزاد می گردد و این آزادی او را از رنج های کاذب و بی پایه می رهاند و به سرزمین امن و آرامش می رساند.

 

غم های ناشی از تعلقات مادی، وسوسه ها بر می انگیزد و آرام آرام روح و جان آدمی را می خراشد و چون داس بر کشتزار هستی ما فرود می آید و موجودیت ما را درو می کند و از میان بر می دارد.

 

این غمان بیخ کن چون داس ماست        اینچنین شد وآنچنان وسواس ماست

 

منبع: جمال حق




طبقه بندی: هزار قانون زندگی،
برچسب ها: مولوی، مثنوی مولوی، مثنوی معنوی مولوی، شرح مثنوی، شرح مثنوی مولوی، شرح مثنوی معنوی مولوی، مولانا، مولانا جلال الدین محمد بلخی، اشعار مولانا، اشعار مولوی، پندهایی از مولوی، غم و اندوه، جان، سینه، هواهای نفسانی، حرص، طمع، زیاده خواهی، من طبیعی، غصه های آدمی، تعلقات دنیایی، دوست داشتنی ها، تعلقات مادی، روح و جان آدمی، سرزمین امن و آرامش، وسوسه، کشتزار هستی، این غمان بیخ کن چون داس ماست، وسواس، ای همه غمها که اندر سینه هاست،
دنبالک ها: جمال حق،

تاریخ : یکشنبه 15 بهمن 1391 | 12:00 ب.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

نان دهی از بهر حق نانت دهند      جان دهی از بهر حق جانت دهند

 

یکی از مهمترین قوانین موجود در عالم آن است که هیچ یک از افعال آدمیان ضایع نمی شود و آثار آن به صاحب فعل باز می گردد. خداوند در قرآن کریم فرموده که اعمال انسان ضایع نشدنی است و هر ذره از کردار خیر و شر آدمی را به پاداش یا عذاب مبدل می سازد. انسان به میزانی که از وجود خود در راه حق هزینه کند، به همان میزان بهره مند می شود.

 

اگر از جسم و دارایی های مادی خود در مسیر حق خرج کند و مثلاً نان نثار کند، از همان چیزی که بخشیده است برخوردار می شود و نانش فزونی می یابد. و اگر از جان و دل و عواطف و سرمایه های درونی خود هزینه کند، جانش افزون می شود و دروازه های غیب به روی او گشوده می گردد. اگرچه برگ های درختان در وزش بادهای پاییزی می ریزد، ولی با آمدن بهار دوباره برگ های نو و تازه می روید و درختان دوباره سبز و خرم می شوند.

 

 گـر بریزد بـرگ های این چنـار          برگ بی برگیش بخشد کردگار

 

کسی که دانه های اندوخته در انبار خود را در مزرعه می کارد، اگرچه انبار او خالی می شود، لیکن مزرعۀ او فزونی می یابد و بذرهای کاشته شده به طور مضاعف به او باز می گردد و مخازن او را پربارتر می سازد.

 

 

هر که کارد گردد انبارش تهی          لیـک اندر مزرعـه باشـد بهـی

 

منبع: جمال حق




طبقه بندی: هزار قانون زندگی،
برچسب ها: مولوی، مثنوی مولوی، مثنوی معنوی مولوی، شرح مثنوی، شرح مثنوی مولوی، شرح مثنوی معنوی مولوی، مولانا، مولانا جلال الدین محمد بلخی، اشعار مولانا، اشعار مولوی، پندهایی از مولوی، نان دهی از بهر حق نانت دهند، قوانین عالم، قرآن کریم، آثار اعمال انسان، خیر و شر، پاداش الهی، عذاب الهی، در راه حق، در مسیر حق، جان و دل، دروازه های غیب، وزش باد پاییزی، درختان سبز و خرم، گر بریزد برگهای این چنار، هر که کارد گردد انبارش تهی، مزرعه، برگ،
دنبالک ها: جمال حق،

تاریخ : یکشنبه 15 بهمن 1391 | 06:00 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

در وجــود آدمــی جــان و روان      می رسد از غیب چون آب روان

 

روح و جان آدمی از منشأ وجود که همانا خداوند سبحان است سرچشمه می گیرد و مانند جویباری از عالم غیب سرازیر می شود و سیلان پیدا می کند. از آنجا که جان انسان از منبع لایزال الهی می جوشد، هرگز به نیستی نمی گراید. و اگر در مسیر حق بکار گرفته شود، همچون آب جاری در رودخانه هر لحظه نوتر و تازه تر می شود. جان آدمی با جانفشانی و ایثار جاری می شود و حیات دوباره می یابد. مولانا در تبیین این مفهوم می گوید:

 

جان فشان ای آفتاب معنوی          مر جهان کهنه را بنما نوی

 

جلال الدین انسان اهل معنا را به بازی شکاری تشبیه کرده که همواره در بیشۀ جان به شکار حقایق مشغول است و همچون خورشید جانبازی می کند و از خود می گذرد تا روشنی بخش محفل انسانها باشد.

 

در شـکـار بیـشـۀ جـان بـاز بـاش          همچو خورشید جهان جانباز باش

 

منبع: جمال حق




طبقه بندی: هزار قانون زندگی،
برچسب ها: مولوی، مثنوی مولوی، مثنوی معنوی مولوی، شرح مثنوی، شرح مثنوی مولوی، شرح مثنوی معنوی مولوی، مولانا، مولانا جلال الدین محمد بلخی، اشعار مولانا، اشعار مولوی، پندهایی از مولوی، در وجود آدمی جان و روان، جان فشان ای آفتاب معنوی، در شکار بیشه‌ی جان با باش، انسان اهل معنا، باز شکاری، شکار حقایق، جانبازی، ایثار، جانفشانی، در مسیر حق، حیات، آب جاری، عالم غیب، روح و جان آدمی، منشأ وجود، خداوند سبحان،
دنبالک ها: جمال حق،

تاریخ : یکشنبه 15 بهمن 1391 | 12:00 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

تا گره با نی بود همراز نیست          همنشین آن لب و آواز نیست

 

مولانا در این بیت وجود آدمی را به نی تشبیه کرده و می گوید: تا زمانی که گره ها و عقده ها از نی وجود انسان زدوده نشود و بندها از پای جان گشوده نگردد و دل از آلودگی ها پاک نشود، آدمی نورانیتی نمی یابد و نفحات و نغمه های الهی و نسیم های معنوی از وجود او عبور نمی کند و لذا از جان او ندایی بر نمی خیزد

 

همانگونه که وجود گره در نی باعث می شود که نفس دمنده از درون آن نگذرد و نوای دلنشینی ایجاد نشود، وجود ناپاکی ها در جان انسان راه ورود حقایق را  مسدود  می کند و او را از بهره بردن از نغمه های روح بخش آن دمندۀ حقیقت محروم می سازد. چراکه نی ناپاک بر لبان خداوند سبحان جای نمی گیرد و از انفاس قدسی حضرت حق برخوردار نمی گردد.

 

منبع: جمال حق




طبقه بندی: هزار قانون زندگی،
برچسب ها: مولوی، مثنوی مولوی، مثنوی معنوی مولوی، شرح مثنوی، شرح مثنوی مولوی، شرح مثنوی معنوی مولوی، مولانا، مولانا جلال الدین محمد بلخی، اشعار مولانا، اشعار مولوی، پندهایی از مولوی، تا گره با نی بود همراز نیست، آلودگی، نفحات الهی، نغمه های الهی، نسیم معنویت، نوای دلنشین، ناپاکی، جان انسان، حقیقت، انفاس قدسی، حضرت حق، خداوند سبحان،
دنبالک ها: جمال حق،

تاریخ : شنبه 14 بهمن 1391 | 06:00 ب.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

چون عصا شد آلت جنگ و نفیـر      آن عصا را خرد بشکن ای ضریر

 

عصا ابزاری است که نابینایان و ناتوانان بوسیلۀ آن می توانند راه خود را بیابند و به حرکت خود ادامه دهند. همۀ پدیده های در اختیار انسان نیز نوعی عصا و ابزار محسوب می شود که آدمی باید از آنها برای رسیدن به هدف عالی کمال بهره بجوید. اگر کسی از این ابزار و وسایل در جهت سد راه دیگران استفاده کند و آنها را در راه ستم به انسان ها به کار گیرد، از راه حقیقت منحرف می شود و نقض غرض می کند؛ همانگونه که اگر نابینایی بجای اینکه از عصای خود برای پیدا کردن راه و حرکت به سوی مقصد استفاده کند، آن را بر سر و روی مردمان بکوبد و جنگ و نزاع به راه اندازد، عصا را در جای خود به کار نبرده و به بیراهه رفته است و دربارۀ آن نعمت ناسپاسی روا داشته است.

 

خداوند انواع نعمت ها را همچون عصا در دست ما نابینایان قرار داده است تا راه خود بیابیم و به مقصد کمال رهنمون شویم؛ نه اینکه از نعمات الهی در مسیر خلاف دستورات او استفاده کنیم و بر عصا دهنده جفا روا داریم.

 

او عصـاتان داد تـا پیـش آمـدیـد          آن عصا از خشم هم بر وی زدید

 

ضریر: نابینا

منبع: جمال حق




طبقه بندی: هزار قانون زندگی،
برچسب ها: مولوی، مثنوی مولوی، مثنوی معنوی مولوی، شرح مثنوی، شرح مثنوی مولوی، شرح مثنوی معنوی مولوی، مولانا، مولانا جلال الدین محمد بلخی، اشعار مولانا، اشعار مولوی، پندهایی از مولوی، چون عصا شد آلت جنگ و نفیر، او عصاتان داد تا پیش آمدید، نابینا، نابینایان، اختیار انسان، کمال، ستم، هدف، راه حقیقت، ناسپاسی، بیراهه، جنگ، نعمتهای الهی، خشم،
دنبالک ها: جمال حق،

تاریخ : شنبه 14 بهمن 1391 | 12:00 ب.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

گفت پیغمبر ز سرمای بهار                تن مپوشانید یـاران زینهار

 

پیامبر (ص) در روایتی به یاران و اصحاب خود فرمود: بدن خود را از باد های بهاری و سرمای آن مپوشانید، چراکه سرمای بهاران همانگونه که باغ و صحرا و درختان را جانی دوباره می بخشد و حیات آنان را تجدید می کند و موجبات شکوفایی و گل افشانی گیاهان را فراهم می سازد، با تن و جان آدمی نیز چنین می کند و زمینۀ رشد و تعالی انسان را به وجود می آورد و تن را شاداب و جان را شکوفا می نماید.

 

زانکه با جان شما آن می کند          کان بهاران با درختان می کند

 

پیامبر (ص) همچنین فرمود: خود را در معرض بادهای سرد زمستانی قرار مدهید، چراکه سرمای خزان، تن و جان شما را به رکود و رخوت وا می دارد، همانگونه که درختان را به خواب زمستانی فرو می برد.

 

لیـک بگریزید از سرد خـزان          کان کند کو کرد با باغ و رزان

 

این حدیث پیامبر ناظر بر هر دو جنبۀ وجود انسان است و اشاره به دم بهاری اولیای الهی دارد که اگر آدمی در مسیر نسیم جان بخش آنان قرار گیرد، جانش نورانی و شاداب می شود. و چنانچه در معرض خزان وسوسه های شیطانی واقع شود، دل و جانش می میرد و از میان می رود.

 

رزان: درخت انگور

منبع: جمال حق




طبقه بندی: هزار قانون زندگی،
برچسب ها: مولوی، مثنوی مولوی، مثنوی معنوی مولوی، شرح مثنوی، شرح مثنوی مولوی، شرح مثنوی معنوی مولوی، مولانا، مولانا جلال الدین محمد بلخی، اشعار مولانا، اشعار مولوی، پندهایی از مولوی، لیک بگریزید از سرد خزان، زانکه با جان شما آن می کند، پیامبر اکرم (ع)، بادهای سرد زمستانی، سرمان خزان، تن و جان، خواب زمستان، باغ، دم بهاری، اولیای الهی، نسیم جان، خزان، وسوسه های شیطانی، دل و جان، رکود و رخوت، بهاران، رشد و تعالی انسان، گل افشانی، باغ و صحرا، درخت انگور،
دنبالک ها: جمال حق،

تاریخ : شنبه 14 بهمن 1391 | 06:00 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

غیب را ابری و آبی دیگر است       آسمـان و آفتابـی دیگـر است

 

اولیاء و بزرگان عرفان بر این باورند که جهان غیب که دنیای درون آدمیان را شامل می شود، برتر و والاتر از قلمرو جهان بیرونی و دنیای مادی است. جهان بیرونی عالم اسفل است و جهان درونی عالم اعلی. پدیده های جهان ماده، زوال پذیر و نابودشدنی هستند. در حالی که دنیای باطن و سرزمین جان با عالم جاویدان پیوستگی یافته است و لذا تجلّیات حقتعالی را آشکار می سازد و ماهیت دائمی و ماندگار دارد.

 

حکیمان معتقدند که ابر و آسمان و خورشید و بارانِ جهان غیب از نوعی دیگر است و موجودات عالم ماده در حقیقت تجلی موجودات غیبی و باطنی اند و آنچه که در این دنیا به منصۀ ظهور می رسد، عکس و تصویری از حقیقت آن پدیده های غیبی است که به حیطۀ درک و فهم انسان های عادی وارد می شود. در صورتیکه موجودات جهان درون و تجلیات عالم غیب را فقط خاصان حق شهود می کنند و درمی یابند.

 

نایـد آن الّا که بر خاصـان پدیـد          باقیان فی لبس من خلق جدید

 

اشاره به آیه 15 سورۀ مبارکه ق: بَل هُم فی لَبْسٍ مِن خَلْقٍ جَدید

 

منبع: جمال حق




طبقه بندی: هزار قانون زندگی،
برچسب ها: مولوی، مثنوی مولوی، مثنوی معنوی مولوی، شرح مثنوی، شرح مثنوی مولوی، شرح مثنوی معنوی مولوی، مولانا، مولانا جلال الدین محمد بلخی، اشعار مولانا، اشعار مولوی، پندهایی از مولوی، غیب را ابری و آبی دیگر است، ناید آن الا که بر خاصان پدید، سوره مبارکه ق، حکیمان، ابر، آسمان، خورشید، باران، جهان غیب، موجودات عالم ماده، تجلی، عکس، تصویر، حقیقت پدیده های غیبی، تجلیات عالم، جهان درون، تجلیات حق تعالی، عالم جاویدان، سرزمین جان، دنیای باطن، پدیده های جهان ماده، بزرگان عرفان، عرفا، عالم اسفل، جهان بیرون،
دنبالک ها: جمال حق،

تاریخ : شنبه 14 بهمن 1391 | 12:00 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

http://www.akslar.com/wp-content/uploads/2010/12/akse_derakht-15.jpg

این درختاننـد همچـون خاکیـان     دست ها بر کرده اند از خاکدان

 

این بیت اشاره دارد به آیه ای از قرآن کریم که برای روشن کردن چگونگی حیات مجدد انسان ها و زنده شدن مردگان می فرماید: ما به مدد باران، زمین مرده را زنده ساختیم و شما نیز پس از مرگ بدین سان سر از خاک بیرون می آورید.

 

اشارۀ دیگر این بیت به آن است که همۀ موجودات عالم دست طلب به سوی حضرت حق برافراشته اند و از درگاه او طلب فضل و عنایت می کنند؛ همچون درختانی که شاخ و برگشان مانند دستان انسان به سمت آسمان بلد است و به تسبیح خداوند مشغولند. درختان پای در خاک دارند و سر بر افلاک. آدمی نیز باید اینگونه باشد. اگرچه وجود جسمانی انسان از خاک شکل گرفته و گرایش طبیعی او به سمت خاک است، لیکن می تواند همچون درختان از خاک برخیزد و سر بر آسمان بساید و راه افلاک در پیش گیرد. مولانا می گوید: درختان با زبان حال از حشر و نشر و برزخ و قیامت روایت می کنند و به آنان که گوش جانشان شنواست، پیام حق را می رسانند.

 

سوی خلقـان صـد اشـارت می کنند

وآنکه گوش استش عبارت می کنند

 

منبع: جمال حق




طبقه بندی: هزار قانون زندگی،
برچسب ها: مولوی، مثنوی مولوی، مثنوی معنوی مولوی، شرح مثنوی، شرح مثنوی مولوی، شرح مثنوی معنوی مولوی، مولانا، مولانا جلال الدین محمد بلخی، اشعار مولانا، اشعار مولوی، پندهایی از مولوی، سوی خلقان صد اشارت می کنند، گوش جان، پیام حق، آسمان، راه افلاک، زبان، درخت، عکس درخت، به سمت آسمان، طلب فضل، به سوی حضرت حق، افلاک، سر بر آسمان، حیات انسان، زنده شدن مردگان، این درختانند همچون خاکیان، برزخ، قیامت، حشر و نشر، دست طلب، قرآن کریم،
دنبالک ها: جمال حق،

تاریخ : جمعه 13 بهمن 1391 | 06:00 ب.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

منظره بی نظیر

آدمـی کو می نگنجد در جهان          در سر خاری همی گردد نهان

 

انسان موجودی است فراتر از همۀ هستی، چراکه جان او از جان جانان نشأت یافته است. قطره ای که از دریا گرفته شود، خاصیت همان دریا را دارد. جان انسان نیز که نفخۀ خداوند است، از صفات والای حضرت حق برخوردار است و از همین رو در جهان هستی نمی گنجد. شخصیت حقیقی انسان برتر و بزرگتر از همۀ عالم وجود است. چنین موجودی بواسطۀ تعلقات خُرد و کم بهای دنیوی، بند زمین می شود و از پرواز و صعود باز می ماند.

 

مولانا هشدار می دهد که ای انسان، تو دارای عظمتی بی انتها هستی. قدر خود را بشناس. مبادا برای دست یافتن به خواسته های دون و لذت های زودگذر که مثل خار در پای انسان فرو می رود و او را زمین گیر می کند، عظمت انسانی خود را از دست بدهی. تا زمانی که خار تعلقات نفسانی و صفات رذیله همچون خشم و شهوت، بخل و کینه، ... را دفع نکنی، دیدۀ جانت تاریک و نابینا و ناتوان از دریافت حقایق خواهد ماند.

 

پیش از آن کیـن خـار پـا بیـرون کنی

چشم تاریک است جولان چون کنی؟

 

منبع: جمال حق

 




طبقه بندی: هزار قانون زندگی،
برچسب ها: مولوی، مثنوی مولوی، مثنوی معنوی مولوی، شرح مثنوی، شرح مثنوی مولوی، شرح مثنوی معنوی مولوی، مولانا، مولانا جلال الدین محمد بلخی، اشعار مولانا، اشعار مولوی، پندهایی از مولوی، آدمی کو می نگنجد در جهان، پیش از آن کین خار پا بیرون کنی، جان جانان، قطره دریا، نفخه خداوند، صفات حضرت حق، جهان ستی، تعلقات دنیوی، پرواز، صعود، لذتهای زودگذر، تعلقات نفسانی، صات رذیله، خشم، شهوت، بخل، کینه، دیده جان، نابینا، دریافت حقایق،
دنبالک ها: جمال حق،

تاریخ : جمعه 13 بهمن 1391 | 12:00 ب.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

بهر لقمه گشـته لقمـانی گرو          وقت لقمان است ای لقمه برو

 

جناب لقمان یکی از حکیمان بزرگ الهی و از مقرّبان بارگاه حق تعالی بوده است که از سخنان حکمت آمیز او فراوان نقل کرده اند. مولانا جان انسان را به لقمان حکیم که کانون معرفت و معدن حقایق است تشبیه کرده و می گوید: ای انسانی که در وجود تو گوهر لقمانی به ودعیت نهاده شده است، این سرمایۀ ارزشمند را به لقمه ای طعام مفروش و برای برآورده کردن هواهای نفسانی، لقمانیت خود را گرو مگذار. نفس خود را همواره از خویش بران و بر سرش فریاد زن که ای لقمۀ بی بها، مرا به خود مشغول مساز که اینک هنگام جلوه و ظهور لقمان و درک و فهم حقایق است. خار تعلّقات نفسانی را از پای جان بیرون بکشید تا بتوانید به حرکت درآیید و طی طریق کنید. لقمه های شبهه انگیز و آلوده به حرام همچون خار بر جان آدمی می نشیند و آن را مجروح می سازد و از پرواز باز می دارد.

 

جان لقمـان که گلسـتان خداست          پای جانش خستۀ خاری چراست؟

 

منبع: جمال حق




طبقه بندی: هزار قانون زندگی،
برچسب ها: مولوی، مثنوی مولوی، مثنوی معنوی مولوی، شرح مثنوی، شرح مثنوی مولوی، شرح مثنوی معنوی مولوی، مولانا، مولانا جلال الدین محمد بلخی، اشعار مولانا، اشعار مولوی، پندهایی از مولوی، بهر لقمه گشته لقمانی گرو، جان لقمان که گلستان خداست، لقمان حکیم، حکمای بزرگ الهی، مقربان بارگاه حق، سخنان حکمت آمیز، جان انسان، هواهای نفسانی، لقمه حرام، لقمه شبهه انگیز، گوهر لقمانی، معدن حقایق، کانون معرفت، جلوه و ظهور، فهم حقایق، پرواز، غذای آلوده،
دنبالک ها: جمال حق،

تاریخ : جمعه 13 بهمن 1391 | 06:00 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

چون چراغی نور شمعی را کشـید

هر که دید آن را یقین آن شمع دید

 

چنانچه چراغی را بوسیلۀ شمعی روشن کنیم، نور و شعلۀ چراغ را در حقیقت از وجود آن شمع گرفته ایم. و هر کس از روشنایی آن چراغ بهره جوید، به منزلۀ آن است که از درخشش آن شمع بهره جسته است. خداوند شمع درخشان عالم وجود است و همچون خورشید بر جهان هستی نور افشانی می کند. لطف و فضل و رحمت او همۀ عالم را فرا گرفته است. انبیا و اولیای الهی نورانیّت خود را به طور مستقیم از شمع وجود خداوند دریافت می کنند. عارفان و سالکان نیز گرمی و روشنی خود را از انبیا و اولیا می گیرند و در میان مردم توزیع می کنند.

 

جلال الدین در این بیت می گوید: عالم وجود بواسطۀ طلوع جمال حق روشنایی یافته است. و در کل جهان هستی یک شمع بیشتر وجود ندارد. و چراغ هایی که زوایای گوناگون این حیات را نور می بخشند، همه و همه نورافشانی خود را از آن شمع یگانه می ستانند و به خودی خود اصالتی ندارند. او می گوید: اگر صد چراغ، نور خود را با واسطه یا بی واسطه از یک شمع بگیرند، هرگاه به چراغ صدمین بنگری، گویی به آن شمع نگریسته ای.

 

همچنین تا صد چراغ ار نقل شد          دیـدن آخــر لقــای اصــل شــد

 

منبع: جمال حق

 




طبقه بندی: هزار قانون زندگی،
برچسب ها: مولوی، مثنوی مولوی، مثنوی معنوی مولوی، شرح مثنوی، شرح مثنوی مولوی، شرح مثنوی معنوی مولوی، مولانا، مولانا جلال الدین محمد بلخی، اشعار مولانا، اشعار مولوی، پندهایی از مولوی، چون چراغی نور شمعی را کشید، همچنین تا صد چراغ از نقل شد، جمال حق، حقیقت، روشنایی، لطف، فضل، رحمت، عارفان، سالکان، انبیاء، اولیای الهی، جهان هستی، نورافشانی، شمع، یقین، لقاء الهی،
دنبالک ها: جمال حق،

تاریخ : جمعه 13 بهمن 1391 | 12:00 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

چون شدی من کان لِلّه از وله          من تو را باشم که کانَ الله له

 

در حدیثی آمده است که "من کان لِلّه، کان الله له" هرکس برای خداوند باشد خداوند برای اوست. انسان به میزانی که خود را برای حق خالص کند و در مسیر او قرار گیرد و خود را در اختیار حضرت حق قرار دهد و تکیه گاه خود را از غیر خداوند بگیرد و همچون گوی خود را در میدان چوگان او بیفکند، به همان میزان خداوند برای او می شود؛ بدان معنا که قدرت خدایی می یابد و از صفات الهی برخوردار می گردد. چرا که منشأ همۀ قدرت ها پروردگار جهانیان است. لذا برای غیر خدا بودن و برای غیر او زیستن، در حقیقت جفای به خویشتن است.

 

هرگاه انسان خود را در مسیر حق قرار دهد، خداوند چشم و گوش او می شود. یعنی با دیدگان خداوند می بیند و با گوش او می شنود؛ با دستان او داد و ستد می کند و با پاهای او گام بر می دارد. "برای خدا بودن" به معنای آن است که انسان در دریای حقیقت غوطه ور شود و جز حق نگوید و نشنود و جز راه حق نپوید و جز به حق نیاندیشد و جز برای او نباشد و چون قطره ای در بحر بیکران حضرت حق در آید و دریایی شود. آنگاه که قطره به دریا پیوست دیگر قطره نیست، بلکه دریاست.

 

منبع: جمال حق




طبقه بندی: هزار قانون زندگی،
برچسب ها: مولوی، مثنوی مولوی، مثنوی معنوی مولوی، شرح مثنوی، شرح مثنوی مولوی، شرح مثنوی معنوی مولوی، مولانا، مولانا جلال الدین محمد بلخی، اشعار مولانا، اشعار مولوی، پندهایی از مولوی، قطره، دریا، چون شدی من کان لله از وله، حضرت حق، دیدگان خداوند، بحر بیکران حضرت حق، میدان چوگان، گوی چوگان، برای خدا بودن، برای خدا زیستن، دریای حقیقت،
دنبالک ها: جمال حق،

تاریخ : پنجشنبه 12 بهمن 1391 | 12:00 ب.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

تو که یوسف نیستی یعقوب باش    همچو او با گریـه و آشـوب باش

 

انسان ها در مسیر رشد و کمال یا طالبند و یا مطلوب؛ یا عاشقند و یا معشوق. اگر چه عاشقان و طالبان، خود به نوعی معشوق و مطلوب هم هستند و عکس این قاعده نیز صادق است؛ لیکن چهرۀ غالب طالبان خواستن و مشی اصلی عاشقان عشق ورزیدن است.

 

در این بیت جلال الدین یوسف را نماد معشوق و مراد، و یعقوب را نماد عاشق و مرید دانسته و می گوید: ای انسان اگر همچون یوسف به مقام و مرتبۀ مرادی و مرشدی نرسیده ای، مانند یعقوب در مسیر طلب کوشا باش و با گریه و شور برای دست یافتن به مراد و مطلوب خود تلاش کن. انسان راه نیافته به کرسی کمال نباید خود را در جایگاه کاملان بپندارد و ادعای مرادی کند؛ چرا که این ادعا آفتی است که او را از رفتن باز می دارد. بوی ناخوشایند کبر و غرور دیدۀ جان آدمی را تیره و تار می کند و عطر خوشِ پاکی دیدگان جان را شکوفان می سازد.

 

بوی بد مر دیده را تاری کند          بوی یوسف دیده را یاری کند

 

منبع: جمال حق

 




طبقه بندی: هزار قانون زندگی،
برچسب ها: مولوی، مثنوی مولوی، مثنوی معنوی مولوی، شرح مثنوی، شرح مثنوی مولوی، شرح مثنوی معنوی مولوی، مولانا، مولانا جلال الدین محمد بلخی، اشعار مولانا، اشعار مولوی، پندهایی از مولوی، گریه، آشوب، تو که یوسف نیستی یعقوب باش، بوی بد مر دیده را تاری کند، مسیر طلب، عطر خوش، دیدگان جان، حضرت یوسف (ع)، معشوق، عاشق، عاشق و معشوق، حضرت یعقوب (ع)، مرشد و مراد، کرسی کمال، کبر و غرور، دیده جان، جان آدمی، مراد و مطلوب،
دنبالک ها: جمال حق،

تاریخ : پنجشنبه 12 بهمن 1391 | 06:00 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

بوی گُل دیـدی که آنجا گل نبود؟

جوش مُل دیدی که آنجا مل نبود؟

 

تمامی حوادث و پدیده های پیدا و پنهان عالم که اثری از آنها ظاهر است، گویای آنند که اثرگذار و موثری در پس این جلوه ها وجود دارد. هر جا که بوی گُل استشمام شود بیانگر آن است که در آن حوالی گلی در حال عطر افشانی است و هر جا که جوشش شرابی دیده شود حکایت از وجود خمّ شراب دارد. سخنان عارفانه و حکیمانۀ بزرگان بشری نیز حاکی از آن است که این قطرات گوهرگون به دریای بی انتهای عقل کل پیوند خورده اند و منشأ این حکمت ها جز پروردگار جهان نیست. ظهور همۀ اشیاء و پدیده های گوناگون در جهان هستی نشانگر خالقی است که این آثار عظیم را آفریده و به نمایش گذارده است.

 

جلال الدین می گوید: بوی خوش گل همچون رهبر و جلوداری است که انسان را به گلستان جاویدان و شراب گوارای کوثر رهنمون می سازد و او را تا منشأ آفرینش به پیش می برد.

 

بو قلاووز است و رهبر مر تو را          می برد تا خلد و کوثر مر تو را

 

منبع: جمال حق




طبقه بندی: هزار قانون زندگی،
برچسب ها: مولوی، مثنوی مولوی، مثنوی معنوی مولوی، شرح مثنوی، شرح مثنوی مولوی، شرح مثنوی معنوی مولوی، مولانا، مولانا جلال الدین محمد بلخی، اشعار مولانا، اشعار مولوی، پندهایی از مولوی، عکس گل، بوی گل دیدی که آنجا گل نبود؟ بو قلاووز است و رهبر مر تو را، حکمت، بوی خوش گل، منشاء آفرینش، شراب کوثر، سخنان عارفانه، عقل کل، سخنان حکیمانه، سخنان بزرگان، دریا، عطر افشانی، جوشش شراب، انسان، گلستان،
دنبالک ها: جمال حق،

تاریخ : پنجشنبه 12 بهمن 1391 | 12:00 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

قطره ای کو در هوا شد یا که ریخت

از خـزیـنـۀ قـدرت تـو کـی گـریـخـت؟

 

همۀ هستی در سیطرۀ اراده و قدرت حق تعالی قرار دارد و هیچ پدیده ای را یارای خروج از دایرۀ قدرت خداوند نیست. امام علی (ع) در دعای کمیل می فرماید: "لایمکن الفرار من حکومتک" امکان گریز از حکومت تو وجود ندارد. مولانا با استفاده از همین سخن ژرف می گوید: تمام ذرات عالم در مسیر ارادۀ خداوند در تکاپو و حرکتند. زمین و آسمان و هر آنچه در آنهاست تماماً در پرتوی نور ایزدی و ارادۀ خداوندی به کارند و هیچ کس و هیچ چیز نمی تواند از سیطرۀ فرمانروایی او خارج شود؛ چرا که دایرۀ حاکمیت او همۀ هستی را فرا گرفته است.

 

قطرۀ آب چه بر زمین ریخته شود و چه بخار شود و به آسمان رود، در نهایت به دریای بی انتهایی که مبدا اوست باز خواهد گشت. پدیده های گوناگون اگر هزاران بار به دایرۀ وجود درآیند و دوباره به دیار عدم رهسپار شوند، هنگامی که خداوند آنان را فرا بخواند، سر از پای نشناخته در محضرش حضور می یابند و به فرمانش گردن می نهند.

 

گـر درآیـد در عـدم یا صـد عـدم          چون بخوانیش او کند از سر قدم

 

منبع: جمال حق




طبقه بندی: هزار قانون زندگی،
برچسب ها: مولوی، مثنوی مولوی، مثنوی معنوی مولوی، شرح مثنوی، شرح مثنوی مولوی، شرح مثنوی معنوی مولوی، مولانا، مولانا جلال الدین محمد بلخی، اشعار مولانا، اشعار مولوی، پندهایی از مولوی، قطره ای کو در هوا شد یا که ریخت، گر درآید در عدم یا صد عدم، امام علی (ع)، قطره آب، دیار عدم، اراده خداوند، سخن ژرف، پرتوی نور ایزدی، لا یمکن الفرار من حکومتک، گریز از حکومت، دعای کمیل، زمین و آسمان،
دنبالک ها: جمال حق،

تاریخ : چهارشنبه 11 بهمن 1391 | 06:00 ب.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

پاییز

این همه گفتیم لیک اندر بسیچ       بی عنایـات خـدا هیـچـیـم هیچ

 

پیامبر اکرم (ص) در حدیثی فرموده اند: هر آنچه خداوند بخواهد همان خواهد شد؛ و آنچه را او نخواهد هرگز رخ نخواهد داد. مولانا با استفاده از این سخن نورانی می گوید: اگرچه آدمیان از امکانات و توانایی های فراوانی همچون قدرت بدنی، دانش، عقل، زبان و... برخوردارند و این داشته ها را به صورت ذاتی از آنِ خود می دانند، لیکن اگر عنایات حضرت حق نباشد و ارادۀ او تعلّق نگیرد، همۀ این توانایی ها به هیچ مبدل می شود. هچون کارخانۀ عظیمی که با قطع برق و جدا شدن از منبع انرژی به کلی از کار می افتد و متوقف می شود.

 

جلال الدین می گوید: این همه سخنان ناب گفتن و حقایق را بیان داشتن و از صعود به مراتب بالای انسانی حرف زدن، اگر لطف و یاری او نباشد، هنگام ورود به جادۀ حقیقت و راهی شدن در مسیر لقای خداوند همۀ این سخن ها به هبچ مبدل می شود و ناتوانی محض روی می نماید. بدون عنایات خداوند نور از میان می رود و تیرگی ها ظاهر می شود.

(بدلیل یافت نشدن تصویر مناسب با موضوع این قانون، از عکس منظره استفاده شده)

بی عنایات حق و خاصان حق        گر ملک باشد سیاهستش ورق

 

منبع: جمال حق




طبقه بندی: هزار قانون زندگی،
برچسب ها: مولوی، مثنوی مولوی، مثنوی معنوی مولوی، شرح مثنوی، شرح مثنوی مولوی، شرح مثنوی معنوی مولوی، مولانا، مولانا جلال الدین محمد بلخی، اشعار مولانا، اشعار مولوی، پندهایی از مولوی، پیامبر اکرم (ص)، زبان، عقل، دانش، برق، بی عنایات حق و خاصان حق، این همه گفتیم لیک اندر بسیج، لطف، لقای خداوند، عنایات حضرت حق، جاده حقیقت،
دنبالک ها: جمال حق،

تعداد کل صفحات : 13 :: ... 5 6 7 8 9 10 11 ...

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات