تبلیغات
اوج پرواز - مطالب ابر مولوی
تاریخ : یکشنبه 5 آبان 1392 | 12:08 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

 

بر محک زن کار خود ای مرد کار       تا نـسـازی مسـجـد اهـل ضـرار

 

اگر انسان افکار و اعمال خود را با ترازو و محک صالحان نسنجد، چنان به وادی گمراهی در می افتد که به نام مسجد که جایگاه عابدان و عارفان است، بنای نفاق و اختلاف در می افکند. انسان موجودی است برخوردار از کاستی های فراوان؛ و اگر بخواهد خود را کامل بپندارد و تنها به داشته های خود متکی باشد، به خطا و گمراهی دچار می شود. انبیا و اولیای الهی که از خود رهیده و به عقل کل رسیده اند، برای آدمیان بهترین محک تشخیص حق از باطل  هستند. اندیشه و عمل آن بزرگان از بند تعلقات نفسانی رها شده و آنچه از آنان صادر می شود عین حقیقت است. و لذا سایر انسان ها برای در امان ماندن از بلایای نفسانی باید خود را با ترازو و معیار آنان سنجش کنند.

 

غالباً آدمیان بجای آنکه در اندیشۀ اصلاح عیوب خود باشند، از نقایص و اشتباهات خود غافل می شوند و در صدد عیب جویی از دیگران بر می آیند. این افراد در حقیقت مسجد ضرار بنا می کنند، در حالی که می پندارند به بندگی خداوند مشغولند.

 

پس بر آن مسجد کُنان تسـخـر زدی    چون نظر کردی تو خود زیشان بُدی

 

 مسجد ضرارمسجدی بود که منافقان ساخته بودند و حق تعالی به تخریب آن فرمان داد.

 

منبع: جمال حق




طبقه بندی: هزار قانون زندگی،
برچسب ها: مولوی، مثنوی مولوی، مثنوی معنوی مولوی، شرح مثنوی، شرح مثنوی مولوی، شرح مثنوی معنوی مولوی، مولانا،

تاریخ : یکشنبه 5 آبان 1392 | 12:00 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

آنکه گوید جمله حق اند احمقی است

وآنکه گوید جمله باطل او شقی است

 

حق و باطل در این دنیا چنان در هم آمیخته اند که تشخیص آنها همواره با نسبیت و عدم قطعیت همراه است. لذا افرادی که گفتار و رفتار همه را بر حق و درست می شمارند، به بیراهه می روند. و آنان که همه را باطل می پندارند نیز زندگی خود را تباه می سازندافکار و افعال آدمیان با حق و باطل، درست و نادرست، زیبا و زشت ممزوج و مختلط است و جز معصومین و اولیای الهی که مستثنی هستند، کسی را نمی توان بطور مطلق حق یا باطل دانست؛ بلکه هر  کس نسبتی با حق و باطل داردمولانا می گوید: گاه در زندگیِ انسان حق و باطل چنان در هم می آمیزند که تشخیصشان از یکدیگر، مستلزم داشتن درک عمیق و بصیرت فراوان است

 

 

در روایات ما تعلقات دنیوی به مار خوش خط و خالی تشبیه شده که ظاهری زیبا و فریبنده اما باطنی زهرآگین و کشنده دارد. جلال الدین با استفاده از این تشبیه می گویدگاهی یک مار سمی در چشم آدمی همچون مال و ثروت جلوه گر می شود. به گونه ای که اگر دیدگانِ بصیرت خود نگشاید و از خواب غفلت در نیاید، چه بسا مار را به جای مال بر گیرد و جان خود را بر سر این تشخیص اشتباه از دست بدهد

 

می نمایـد مـار انـدر چـشـم، مـال          هر دو چشم خویش را نیکو بمال

 

منبع: جمال حق




طبقه بندی: هزار قانون زندگی،
برچسب ها: مولوی، مثنوی مولوی، مثنوی معنوی مولوی، شرح مثنوی، شرح مثنوی مولوی، شرح مثنوی معنوی مولوی، مولانا،

تاریخ : چهارشنبه 24 مهر 1392 | 12:24 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

تا نباشد راست کـی باشد دروغ؟

آن دروغ از راست می گیرد فروغ

 

 وجود یک پدیدۀ تقلبی بیانگر آن است که اصل آن پدیده در عالم وجود داردبه عنوان مثال اگر سکۀ طلای واقعی در میان نباشد، تقلبیِ آن نیز وجود نخواهد داشت. و یا اگر سخن راستی وجود نداشته باشد، دروغ نیز جایگاهی نخواهد داشتدروغ و تقلب نشان دهندۀ وجود حقایقی هستند که تبهکاران با سوء استفاده و وارونه کردن آن حقایق، رفتار و گفتار خود را موجّه جلوه می دهند و اعتماد انسان ها را جلب می کنندفریب کاران از اعتماد مردم به یک حقیقت بهره می گیرند و تقلبی آن حقیقت را به جای اصلی جا می زنند تا به اهداف شوم خود برسند. مولانا با استفاده از این قاعده می گوید: دروغ از صداقت و راستی سرچشمه می گیرد؛ یعنی همۀ کسانی که فریب شیادان را می خورند و جنس تقلبی را به جای اصلی می خرند، بر این خیال هستند که آنچه دریافت می کنند واقعی و اصل است. در حالی که آنچه شربت پنداشته اند، زهر آلود و مهلک است.

 

بر امید راست کژ را می خرند    زهر در قندی رود آنگه خورند

منبع: جمال حق




طبقه بندی: هزار قانون زندگی،
برچسب ها: مولوی، مثنوی مولوی، مثنوی معنوی مولوی، شرح مثنوی، شرح مثنوی مولوی، شرح مثنوی معنوی مولوی، مولانا،

تاریخ : چهارشنبه 24 مهر 1392 | 12:20 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

چون ندارد مردِ کژ در دین وفا       هر زمانی بشکند سوگـنـد را

 

در جوامع دینی از اسامی و عناوین مقدس برای بیان درستی گفتار، بسیار استفاده می شود. توسل به ادای سوگند در امور زندگی از دو منشا پدیدار می گردد: نخست آنکه گویندۀ قسم از خودباوری و اتکاء به نفس کافی برخوردار نباشد و بخواهد با ادای سوگند این نقیصۀ خود را جبران کند. و حالت دوم آن است که فرد بنای دروغ و فریب داشته و خود به آنچه می گوید معتقد نباشد و برای اینکه مخاطب را به باور آنچه می گوید وادار کند، به قسم خوردن متوسل شوداینگونه افراد که گفتار و رفتارشان بر پایۀ نفاق است و فاصلۀ زیادی بین حرف و عملشان وجود دارد، با سوگند خوردن تلاش می کنند اعتماد مخاطبان خود را  جلب نمایند؛ در حالی که در سوگند خود استوار نیستند و هر لحظه ممکن است بر طبل بی وفایی بکوبند و سوگند شکنی کنند. اما راست گویانِ روشن بین هیچگاه دلیلی برای سوگند خوردن نمی یابند؛چرا که بنای بر عهدشکنی و فریب دیگران ندارند.

 

 راستـان را حـاجـت سوگـنـد نـیـسـت

زانکه ایشان را دو چشم روشنیست

 

منبع: جمال حق




طبقه بندی: هزار قانون زندگی،
برچسب ها: مولوی، مثنوی مولوی، مثنوی معنوی مولوی، شرح مثنوی، شرح مثنوی مولوی، شرح مثنوی معنوی مولوی، مولانا،

تاریخ : سه شنبه 16 مهر 1392 | 12:00 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

 

سوی لطف بی وفایان خود مرو

کان پـل ویـران بود، نیـکـو شـنـو

 

در ستایش وفاداری و نکوهش بی وفایی سخنان بسیاری گفته شده است. قرآن کریم تعهد را مسئولیت آور دانسته  و وفای به عهد را مورد تأکید فراوان قرار داده است : «أَوْفُوا بِالْعَهْدِ إِنَّ الْعَهْدَ كَانَ مَسْئُولًا» مولانا نیز انسان ها را از فریبکاری بی وفایان بر حذر می دارد و لطف و محبت آنان را غیر قابل اعتماد می داند. وی می گوید: به بی وفایان اعتماد نکنید، چرا که آنان به عهد خویش پایبند نیستند. اعتماد به آنها همانند قدم زدن بر روی پل ویرانی است که نه تنها آدمی را به مقصد نمی رساند، بلکه در معرض خطر سقوط و هلاکت قرار می دهد.

 

گر قدم را جاهلـی بر وی زنـد          بشکند پل وان قدم را بشکند

 

بدعهدی از مسئولیت ناپذیری سرچشمه می گیرد؛ همانگونه که در جنگ ها افراد سست اراده با تزریق یأس و ناامیدی بین لشکریان، موجبات شکست آنان را فراهم می سازند.

 

هر کجا لشکر شکسته می شود

از دو سه سست مخنّث می بـود

 

منبع: جمال حق




طبقه بندی: هزار قانون زندگی،
برچسب ها: مولوی، مثنوی مولوی، مثنوی معنوی مولوی، شرح مثنوی، شرح مثنوی مولوی، شرح مثنوی معنوی مولوی، مولانا،

تاریخ : سه شنبه 16 مهر 1392 | 12:00 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

چونکه اندر قعر جو باشد سرت         کی به رنگ آب افـتـد منـظـرت؟

 

مولانا در این بیت مفهوم بلندی را با ذکر مثالی ساده بیان می کند: کسی که در قعر آب است، به رنگ و بوی آب توجه ای ندارد. مردان الهی نیز وقتی از حجاب های ظاهری عبور کرده و به یقین می رسند، آنچنان در بحر بیکران ذات حق غرقه می شوند که دیگر به صفات او نظر نمی کنند.

 

واصلان چون غرق ذاتند ای پسر      کی کنـنـد انـدر صـفـات او نـظـر؟

 

 

آنان که در مسیر کمال به مرتبۀ بلند وصال حق نائل شده اند، در صدد آن نیستند که از راه تحلیل اسماء و صفات الهی به ذات او دست یابندانسانی که از صورت ها و ظواهر گذشته و به بحر حقیقت رسیده و غواص معانی شده است، خصوصیات دریا را به خود می گیرد. این انسان چنان در جمال دلربای حضرت حق محو می گردد که حواس ظاهری او به حواس باطنی مبدل، و خود جلوه ای از  جمال حق می شود.

 

منبع: جمال حق




طبقه بندی: هزار قانون زندگی،
برچسب ها: مولوی، مثنوی مولوی، مثنوی معنوی مولوی، شرح مثنوی، شرح مثنوی مولوی، شرح مثنوی معنوی مولوی، مولانا،

تاریخ : پنجشنبه 11 مهر 1392 | 12:00 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

من ز هر کس آن طمع دارم که او

صاحبِ آن بـاشـد اندر طـبـع و خـو

 

اغلب ناکامی های انسان از آنجا ناشی می شود که خواسته اش را از کسانی طلب می کند که خود از داشتن آن محرومند و طبع و سرشتشان با آن خواسته بیگانه است. جلال الدین می گوید: مطلوبتان را از کسانی بخواهید که خود با آن سنخیتی داشته باشند. همانگونه که از سرکه نمی توان انتظار شیرینی داشت. و یا از یک فرد سست مایه نمی توان توقع مبارزه در میدان جنگ را داشت.

 

من ز سرکه می نجویم شکّری      مر مخنّـث را نـگیـرم لـشـگـری

 

مولانا در بیت دیگری می گوید: انسان خردمند مانند بت پرستانِ نادان نیست که بتی را که خود مخلوق است، به عنوان خالق بر گیرد و آن را مظهر خدای سبحان بداند. همانگونه که از فضلۀ حیوانات، بوی خوش نمی جوید. و یا در جوی آب دنبال خشت خشک نمی گردد.

 

همچو گبران من نجویم از بتی      کو بود حق یا خود از حق آیتـی

من ز سرگین می نجویم بوی مشک

من در آبِ جو نجویم خـشـت خـشـک

 

منبع: جمال حق




طبقه بندی: هزار قانون زندگی،
برچسب ها: مولوی، مثنوی مولوی، مثنوی معنوی مولوی، شرح مثنوی، شرح مثنوی مولوی، شرح مثنوی معنوی مولوی، مولانا،

تاریخ : شنبه 6 مهر 1392 | 12:00 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

 

تا تو رشـوت نستـدی، بینـنـده ای   چون طمع کردی، ضریر و بنده ای

 

فردی را بر مسند قضاوت نشاندند. در روز اولِ مسندنشینی، ناخشنود بود و می گریست. به او گفتند: اینک زمان بهجت و شادمانی توست، برای چه می گریی؟ قاضی آهی کشید و پاسخ داد: چگونه فردی می تواند بین دو نفر که اختلاف و شکایت خود پیش او برده اند داوری کند، در حالی که آن دو از ماجرا کاملاً مطّلع هستند ولی آن قاضی بیچاره از احوال هر دو بی خبر؟!

 

مولانا با نقل داستان فوق به این نکتۀ بسیار مهم اشاره می کند که: چنانچه قاضی درستکار و پاکدست باشد و به طرفین دعوا چشم طمع ندوخته باشد، می تواند با استفاده از نور باطن، حق را از باطل باز شناسد و حکم به حق صادر کند. اما اگر در کار او غرض و طمع وجود داشته باشد، دیدگان باطنش کور می شود و توانایی کشف حقیقت را از دست می دهد.

 

اصولاً کسب مال از طریق تبادل رشوه، نماد ظلم و بی عدالتی است و علاوه بر اینکه نظامات اجتماعی را مختل، قابلیت های افراد را سرکوب، و روابط ناسالم را در جامعه حکمفرما می کند، باعث تیرگی جان و نابودی قدرت تشخیص حقیقت می شود.

 

رشوت: رشوه

ضریر: کوردل

منبع: جمال حق




طبقه بندی: هزار قانون زندگی،
برچسب ها: مولوی، مثنوی مولوی، مثنوی معنوی مولوی، شرح مثنوی، شرح مثنوی مولوی، شرح مثنوی معنوی مولوی، مولانا،

تاریخ : شنبه 30 شهریور 1392 | 12:00 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

حرصِ آدم چون سوی گندم فزود

از دل آدم ســلــیــمـــی را ربــود

 

حرص و ولع در زمرۀ بیماری های روانی محسوب می شود و غلیان این خصلت ها تعادل روحی آدمی را بر هم می زند. در داستان خلقت حضرت آدم (ع) آمده است که میل شدید وی به خوردن گندم، تعادل و سلامت روحی او را ربود و به سمت آن گیاه ممنوعه کشاند و موجبات سقوط وی از افلاک به خاک را فراهم کرد. آن پیامبر الهی در یک لحظه و به واسطۀ جوشش آز - که از احوال منطقۀ "منِ طبیعیاست - از مرتبۀ "منِ الهی" خود فرو افتاد و اینگونه جایگاه عظیم قرب حضرت حق را از دست داد و به رنج هجران گرفتار شد. حرص و آز قوۀ تشخیص انسان را مخدوش می کند؛ تا آنجا که خوب را از بد باز نمی شناسد و کژدم را از گندم تمیز نمی دهد.

 

کژدم از گندم ندانست آن نفس     می پـرد تمییز از مستِ هـوس

 

منبع: جمال حق




طبقه بندی: هزار قانون زندگی،
برچسب ها: مولوی، مثنوی مولوی، مثنوی معنوی مولوی، شرح مثنوی، شرح مثنوی مولوی، شرح مثنوی معنوی مولوی، مولانا،

تاریخ : جمعه 29 شهریور 1392 | 12:00 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

دل نـیـارامـد بـه گـفـتـار دروغ         آب و روغن هیچ نفروزد فروغ

 

آنان که از سلامت نفس و نورانیّت باطن برخوردارند، به خوبی می دانند که دروغ گفتن آرامش را از وجود آدمی می رباید. به عبارت دیگر، دروغگو هرگز به آسودگی و امنیت روانی دست نمی یابد. دروغ با جان انسان همان کار را می کند که آب با چراغ؛ یعنی نور و روشنایی را از جان آدمی گرفته و او را در ظلمات رها می سازد. دروغگو همواره ترس از رسوا شدن دارد. و ترس، آرامش را از آدمی می ستاند. عکس این موضوع در صداقت و راستگویی نهفته است: انسانی که صدق زبان و صفای باطن دارد، همواره در آرامش زندگی می کند. جلال الدین سخن راست را به تله ای تشبیه کرده که می تواند دل ها را شکار و جان ها را شیفتۀ خود سازد.

 

در حدیث راست آرام دل است         راستـی ها دانۀ دام دل است

 

کسانی که دروغ می گویند، در حقیقت از یک بیماری نهانی رنج می برند. این افراد ذائقۀ خود را از دست داده اند. و لذا شیرینی صداقت را از تلخی دروغ تشخیص نمی دهند.

 

دل مگر رنجور باشد بد دهان         که ندانـد چاشنـیِ این  و آن

 منبع: جمال حق




طبقه بندی: هزار قانون زندگی،
برچسب ها: مولوی، مثنوی مولوی، مثنوی معنوی مولوی، شرح مثنوی، شرح مثنوی مولوی، شرح مثنوی معنوی مولوی، مولانا،

تاریخ : سه شنبه 19 شهریور 1392 | 12:14 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

 

چونکه در سبزه ببینی دنبه را      دام باشد این، نـدانـی تو چرا؟

 

آدمیان نیز همچون پرندگان، همواره در خطر کمین دشمنانِ فراوان قرار دارند. صیادان برای شکار انسان ها و بیرون راندن آنها از مسیر حق و عدل و انصاف، دام ها می گسترانند و با انواع حیله ها می کوشند تا آنان را به دام بکشانند و از آنِ خود کنند. ابلیسِ کمین کرده در راه، و نفسِ خواهنده در جان، مانند صیادانی که برای جلب توجه صید، تکه ای دنبه در دام  می نهند و  در دشت و دمن رها می کنند، برای صید نوع بشر دام های بسیاری در مسیر زندگی آنان می افکنند تا بتوانند با ایجاد جاذبه های فریبنده ولی بی اساس، شکارشان کنند و به قربانگاه خواهش های نفسانی بکشانند و در سیاهچال خودخواهی ها به هلاکت برسانندجلال الدین می گوید: چرا با دیدن دنبۀ چربِ رها شده در دشت و سبزه زار  از خود نمی پرسی که نکند دامی گسترده باشند؟ البته گاهی میل شدید آدمی به چربی و شیرینی طعمه، چشم عقل او را  چنان کور می کند که علیرغم شناختن دام، به سوی آن گام بر  می دارد و خود را تباه می سازد.

 

زان نـدانـی کت ز دانـش دور کرد       میل دنبه چشم و عقلت کور کرد

 

منبع: جمال حق




طبقه بندی: هزار قانون زندگی،
برچسب ها: مولوی، مثنوی مولوی، مثنوی معنوی مولوی، شرح مثنوی، شرح مثنوی مولوی، شرح مثنوی معنوی مولوی، مولانا،

تاریخ : دوشنبه 18 شهریور 1392 | 12:00 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

 

گفت هر مردی که باشد بدگمان

 نشنود او راست را با صـد نشان

 

سوءظن گناه بزرگی است که خداوند در قرآن کریم مومنان را به اجتناب از آن فرمان داده است. بدگمانی ریشۀ بسیاری از کشمکش ها در میان آدمیان است. چه بسیار خیالات باطل و گمان های بی پایه که موجب فروپاشی خانواده ها شده و فراتر از آن، جنگ های فراوانی را برافروخته است. مولانا در این بیت می گوید: انسانِ بدگمان با سوءظن به رفتار و گفتار دیگران می نگرد و رای و سخن همه را ناصواب می داند و اساساً گوش شنوایی برای شنیدن سخن راست ندارد. اقامه کردن دلیل و برهان برای چنین فردی نه تنها باعث تقویت باور او نمی شود، بلکه باعث تشدید اوهام و خیالات در وجود او می گرددسوءظن از مظاهر ناهنجاری های روانی است و همینکه آدمی مغلوب خیالات و اوهام خود بشود، قوۀ استدلال را از دست می دهد و از جادۀ اعتدال خارج می شود.

 

هر درونی که خـیـال اندیش شد   چون دلیل آری خیالش بیش شد

 

منبع: جمال حق




طبقه بندی: هزار قانون زندگی،
برچسب ها: مولوی، مثنوی مولوی، مثنوی معنوی مولوی، شرح مثنوی، شرح مثنوی مولوی، شرح مثنوی معنوی مولوی، مولانا،

تاریخ : دوشنبه 18 شهریور 1392 | 12:00 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

گر غذای نـفـس جوید ابـتـر است

ور غذای روح خواهد سرور است

 

مولانا در این بیت محک ارزشمندی به دست ما می دهد که با آن می توان افراد دون مایه را از انسان های وارسته بازشناخت: آنان که تمام همّتشان صرف اشباع امیال نفسانی از قبیل خور و خواب و خشم و شهوت می شود و تنها جنبه های حیوانی را در خود پرورش می دهند، از اصالت وجود برخوردار نیستند و لذا بی دنباله می مانند. در مقابل، کسانی که دغدغۀ غالب آنان تغذیۀ روح و تقویت ابعاد معنوی شخصیت خویش است و جنبه های الهیِ وجود خود را بارور می کنند، بزرگانی هستند که بقاء و پایندگی از ویژگی های اصلی آنان است. به بیان دیگر، آنچه از وجود آدمی باقی می ماند، فیوضات و بهره هایی است که از عالم معنا دریافت می دارد.

 

نفس و لذت های نفسانی از میان می رود، اما معنویات و فضائل انسانی به سرچشمۀ خود که همان عالم جاویدان جان است، می پیوندند و ماندگار می شوند. بنابراین هر کس آدمی را به ارضای شهوات و فربه کردن نفس فرا بخواند، دشمن اوست. و هر که انسان را به جانب رشد و تعالیِ جان هدایت کند، دوست و خیرخواه اوست.

 

انـبـیـا طـاعـات عـرضـه می کننـد    دشمنان شهوات عرضه می کنند

 

منبع: جمال حق




طبقه بندی: هزار قانون زندگی،
برچسب ها: مولوی، مثنوی مولوی، مثنوی معنوی مولوی، شرح مثنوی، شرح مثنوی مولوی، شرح مثنوی معنوی مولوی، مولانا،

تاریخ : یکشنبه 17 شهریور 1392 | 12:00 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی
تاریخ : یکشنبه 10 شهریور 1392 | 12:00 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

 

هر حـسـد از دوسـتـی خـیـزد یقین

که شود با دوست، غیری همنشین

 

حسادت آنجا ظهور می کند که آدمی پدیده ای را که به آن عشق وافر می ورزد، در اختیار فرد دیگری ببیند. به عنوان مثال چنانچه انسان حُب مقامی را داشته باشد ولی آن منصب نصیب فرد دیگری بشود، نسبت به کسی که آن جایگاه را تصدی کرده حسادت می ورزد و کینۀ او به دل می گیرد و درصدد تخریب و تضعیف موقعیت او بر می آید. و یا چنانچه انسانِ مال پرستی که نتوانسته به خواستۀ خود برسد، مشاهده کند که دارایی مورد نظرش به دیگری تعلق یافته، آتش حسد در او شعله ور می شود.

 

شیطان بواسطۀ همین پدیدۀ ناپسند مورد غضب خداوند قرار گرفت و از درگاه الهی رانده شد. هنگامی که از او پرسیدند چرا چنین کردی، اینگونه استدال کرد: سجده نکردنِ من اگر چه از سر حسادت بود، لیکن این حسادت از عشق وافر من به حضرت حق سرچشمه می گرفت.

 

ترک سـجـده از حـسـد گیرم که بود

آن حسد از عشق خیزد نه از جحود

 

جُحود : نفی و انکار

 

منبع: جمال حق




طبقه بندی: هزار قانون زندگی،
برچسب ها: مولوی، مثنوی مولوی، مثنوی معنوی مولوی، شرح مثنوی، شرح مثنوی مولوی، شرح مثنوی معنوی مولوی، مولانا،

تاریخ : یکشنبه 10 شهریور 1392 | 12:00 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

خوی کان با شیر رفت اندر وجود

کی توان آن را ز مردم واگشـود؟

 

از جمله عوامل موثر در شکل گیری شخصیت انسان، عوامل ژنتیکی و تاثیرات ناشی از پدیده هایی چون نطفه، لقمه و شیر مادر است. طهارت جسم و جان پدر و مادر و کیفیت نطفه و شیری که از آنها به وجود می آید، بدن و روان فرزندانشان را شکل می دهدشیری که انسان در دوران کودکی از آن تغذیه می کند، جوهر وجود او را می سازدشیر مادر هم از جهات کمّی و کیفی و هم بخاطر آمیختگی آن با عشق و محبت وصف ناپذیر مادری، بسیار هویت پرور و شخصیت ساز است و چنان تاثیرات عمیقی در وجود آدمی و اخلاق و رفتار و روحیات او می گذارد که تغییر دادن آنها گاهی غیر ممکن می شود. این تاثیرات به قدری ژرف است که حتی ابلیس نیز برای  مبرا کردن خود از خطای نافرمانی حق، بدان استناد می کند و پرورش خود را نتیجۀ خوردن شیر حق و تدبیر خدای سبحان می داند.

 

از که خوردم شیر غیر شیر او؟     کـی مـرا پـرورد جـز تدبـیـر او؟

 پـیـشــۀ اول کــجــا از دل رود؟      مهر اول کی ز دل بیرون شود؟

 

منبع: جمال حق




طبقه بندی: هزار قانون زندگی،
برچسب ها: مولوی، مثنوی مولوی، مثنوی معنوی مولوی، شرح مثنوی، شرح مثنوی مولوی، شرح مثنوی معنوی مولوی، مولانا،

تاریخ : چهارشنبه 30 مرداد 1392 | 12:00 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

 

پیشه ای آمـوز کاندر آخـرت          اندر آید دخل کسب مغفرت

 

مولانا در این بیت به ما سفارش می کند: حرفه ای بیاموزید و کسب و کاری پیشه کنید که درآمد آن برای شما غفران الهی و رضای حق تعالی در روز رستاخیز باشد. یعنی در این دنیا به کارهایی بپردازید که سعادت آخرت شما را تأمین کند. در بینش توحیدی، انسان حق مدار هر عملی را که در مسیر حق و با قصد قربت انجام دهد، پاداش اخروی آن را که همان رضا و لقای خداوند است، دریافت می دارد. به عبارت دیگر، آخرت انسان ها در همین دنیا رقم می خورد و حائلی میان دنیا و آخرت وجود ندارد. هر گامی که آدمی در زندگی بر می دارد، ثبت و ضبط می شود و مورد محاسبه قرار می گیرد.

 

جهان آخرت بازاری که در آن باطن اعمال آدمیان را در معرض فروش قرار می دهند. در آن بازار تنها خریدار خدای سبحان است که هم جنس شناس است و هم شیرین می خرد. جلال الدین می گوید: بازار اصلی همان بازار آخرت است و بازارهای دنیا در برابر آن بازیچه ای بیش نیستند.

 

آن جهان شهری است پر بازار و کسب

تا نپنـداری که کسب اینجاسـت حسب

حق تعالی گفت کین کسب جهان

پیش آن کسب است لعب کودکان

 

منبع: جمال حق




طبقه بندی: هزار قانون زندگی، آیت الله بهجت (ره)، معرفتی و دینی،
برچسب ها: مولوی، مثنوی مولوی، مثنوی معنوی مولوی، شرح مثنوی، شرح مثنوی مولوی، شرح مثنوی معنوی مولوی، مولانا،

تاریخ : سه شنبه 29 مرداد 1392 | 12:00 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

هر کجـا بـیـنـی بـرهـنـه و بـیـنـوا

دان که او بگریخته است از اوستا

 

انسان در دو حالت به فقر و تهیدستی مبتلا می شود:

حالت اول که بر همگان آشکار است، همان نداشتن مال و مکنت در زندگی مادی است. برطرف کردن اینگونه فقرها راهکارهای فردی و اجتماعی مخصوص به خود دارد که باید مورد استفاده قرار گیرد.

حالت دوم فقر معنوی است که به معنای دوری از کمالات روحی و نداشتن احوال خوش باطنی است. فقر معنوی ناشی از غلبۀ صفات نفسانی بر شخصیت آدمی است که آثار سوء آن همۀ وجود او را تحت تاثیر قرار می دهد و در رفتار و گفتار فرد متجلی می گرددانبیا و اولیای الهی برای درمان این نوع فقر نسخه های حکمت آمیزی ارائه کرده اند. مولانا در این بیت علت بینوایی و درماندگی برخی انسان ها را فاصله گرفتن آنها از اولیای الهی می داند.

اینگونه افراد همواره از مرشدان حق می گریزند و حاضر نمی شوند خود را در معرض وزش نفخه های جانبخش صالحان و پاکان قرار دهند. لذا از سعادت و نیک بختی محروم می مانند.

 

هر که از استا گریزد در جهان       او ز دولت می گریزد این بدان

 

منبع: جمال حق




طبقه بندی: هزار قانون زندگی،
برچسب ها: مولوی، مثنوی مولوی، مثنوی معنوی مولوی، شرح مثنوی، شرح مثنوی مولوی، شرح مثنوی معنوی مولوی، مولانا،

تاریخ : جمعه 25 مرداد 1392 | 12:03 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

ای دل آنجا رو که با تو روشن اند

وز بلاهـا مر تـو را چـون جوشنند

 

مولانا در این بیت به سالکان راه سفارش می کند: همراه و همنشین کسانی باشید که باطن نورانی، جلای جان و صفای روح دارند. این افراد روشنی بخش جان شما می شوند و شما را از خطرات سقوط در درّه هولناک نفس می رهانند و همچون جوشن در برابر تیرهای زهرآگین شیطان از شما محافظت می کنند. رهبران معنوی آدمی را در میان جان خود جای می دهند و او را از بادۀ شراب طهورِ ایمان سرمست می سازند و جام جانش را از معارف الهی پر می کنند.

 

در میان جـان تـو را جـا می کنند    تا تو را پر باده چون جا می کنند

تصویر: حجت الاسلام و المسلمین غلامعلی مکارم

پس نزد اهالی معرفت و صاحبان صفا منزل کن تا نورانیت جان تو در مجاورت آن مردان الهی فزونی یابد. آنگاه که ماه روشن وجود تو در جایگاه حقیقی اش که آسمان است قرار بگیرد، راهبران حق همچون سیارۀ عطارد دفتر جان خود را برای تو می گشایند و اسرار عالم را بر تو آشکار می سازند.

 

در میان جان ایشان خانه گیر      در فلک خانه کن ای بدر مُنیر

چون عطارد دفتر دل وا کنند          تا که بر تـو سـرّها پیـدا کنند

 

منبع: جمال حق




طبقه بندی: هزار قانون زندگی،
برچسب ها: مولوی، مثنوی مولوی، مثنوی معنوی مولوی، شرح مثنوی، شرح مثنوی مولوی، شرح مثنوی معنوی مولوی، مولانا،

تاریخ : سه شنبه 22 مرداد 1392 | 12:21 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

هـر کـجـا شـمـع بـلا افـروخـتـنـد

صد هزاران جان عاشق سوختند

 

هر کجا که شراره های عشق بر افروخته شود، هزاران عاشق دلباخته در حرارت جانگداز آن می سوزند؛ چرا که وادی عشق سوزاننده و گدازنده است. چه بسیار عاشقانی که در این راه پرخطر همچون منصور حلاج بر دار رفتند و چه مردان بزرگی که همچون ابراهیم خلیل به آتش عشق درافتادند. عاشقان همینکه در میدان جاذبۀ عشق قرار گرفته و محرم خانۀ معشوق می شوند، پروانه وار گرد شمع وجود او می گردند و در آتش عشق او می سوزنددر ادبیات ما پروانه و شمع نماد عاشق و معشوق، و "سوختن" به معنای تجلّی عشق میان این دو نماد است. پروانه از فرط عشق سر از پای نمی شناسد و خود را بی پروا در آتش بلا می افکند و به مقام فنا می رسد

 

عاشقانی کز درون خانه اند          شـمـع روی یار را پروانه اند

 

سیدالشهدا (ع) در صحرای کربلا جلوۀ کامل عاشقی را به نمایش گذاشت. جوهر اصلی قیام آن حضرت تنها عشق به ذات باریتعالی  است. سرهای بر سر نی رفته در عصر عاشورا شمع های فروزان جان هایی است که از قید "منِ طبیعی" و "منِ انسانیرها شده اند.

منبع: جمال حق




طبقه بندی: هزار قانون زندگی،
برچسب ها: مولوی، مثنوی مولوی، مثنوی معنوی مولوی، شرح مثنوی، شرح مثنوی مولوی، شرح مثنوی معنوی مولوی، مولانا،

تاریخ : پنجشنبه 17 مرداد 1392 | 12:03 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

بر کنی دندان پر زهری ز مار          تا رهد مار از بلای سنگسـار

 

مولانا در این بیت و بیت بعدی، نفس سرکش و گزندۀ اماره را به دندان زهرآگین مار و نیش مهلک عقرب تشبیه کرده و می گوید: برای اینکه مار و کژدم را از کشته شدن ایمن سازی، تنها راه آن است که نیش و دندانشان را از جا بر کَنی تا بی خطر شوند.

 

آنچنان که نیش کژدم بر کنی          تا که یابـد او ز کشتن ایمنـی

 

وی کندن دندان و نیش نفس اماره را در همراهی با اولیای خداوند و برگزیدن امام و راهبر می داند و به ما یادآور می شود که پیرانِ راه همان کُشندگان نفس اماره اند. لذا دامن آنان را محکم بگیرید و برای رهایی از "منِ حیوانی" خود از آن پاکان مدد بجویید.

 

هیچ نکشد نـفـس را جز ظل پیـر       دامن آن نفس کُش را سخت گیر

 

جلال الدین در ادامه می گوید: چنانچه توفیق همراهی با پیری را یافتی، آن را هم از توفیقات الهی بدان و آگاه باش که هر نوع طلب و جاذبه ای که در راه رسیدن به کمال در تو ظاهر شود، از الطاف و عنایات حضرت حق است.

 

چون بگیری سخت آن توفیق هوست

در تـو هـر قـوّت کـه آیـد جـذب اوست

مـا رمـیـت اذ رمـیــت راسـت دان

هر چه کارد جان، بود از جانِ جان

 

منبع: جمال حق




طبقه بندی: هزار قانون زندگی،
برچسب ها: مولوی، مثنوی مولوی، مثنوی معنوی مولوی، شرح مثنوی، شرح مثنوی مولوی، شرح مثنوی معنوی مولوی، مولانا،

تاریخ : سه شنبه 15 مرداد 1392 | 03:05 ب.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

 

آنـکـه او بـی درد بـاشـد ره زن است

زانکه بی دردی انا الحق گفتن است

 

کسی که درد حقیقت ندارد و همچون حیوانات در عالم بی دردی زندگی می کند، در منطقۀ "منِ حیوانی" به سر می برد و راهزن طریق انبیا است. چرا که بی دردی انسان را یاغی و سرکش می کند و او را تا بدانجا پیش می برد که مانند فرعون مدعی مقام خدایی می شود و خود را رب اعلی می خواند. بی دردی تکبر آفرین است و کبر انسان را فریب می دهد و وجود مجازی او را به جای وجود حقیقی اش می نشاند. آدمی در چنین وضعیتی گمان می کند که به اوج کمال رسیده، و لذا احساس بی نیازی و استغنا می نماید. و سقوط او از همینجا آغاز می شود.

 

انسان در دو حالت ممکن است کوس "انا الحق" بزند و خود را خدا  بنامد: یکی زمانی که در حضیض منطقۀ "من حیوانی" قرار دارد و عُجب و غرور او را وادار به گفتن انا الحق می کند؛ دوم زمانی که در اوج منطقۀ "من الهی" قرار گرفته و به مقام فنا و نیستی رسیده و جز خدا وجود دیگری نمی بیند. از مصادیق حالت اول فرعون، و حالت دوم منصور حلاج را می توان نام برد.

 

آن انا بی وقت گفتن لعنت است

آن انا در وقت گفتن رحمت است

آن انا منصور رحمت شد یقین

آن انا فرعـون لعنـت شـد ببین

 

منبع: جمال حق




طبقه بندی: هزار قانون زندگی،
برچسب ها: مولوی، مثنوی مولوی، مثنوی معنوی مولوی، شرح مثنوی، شرح مثنوی مولوی، شرح مثنوی معنوی مولوی، مولانا،

تاریخ : جمعه 11 مرداد 1392 | 01:00 ب.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

 

تا نـگـیـرد مادران را درد زه          طفل در زادن نیابد هیچ ره

 

مولانا در این بیت و ابیات بعدی، رویش جان و ظهور کمالات انسانی را به زایش فرزند تشبیه کرده که با درد فراوان همراه است. وی تولد جان را عجین شده با درد و رنج می داند و می گوید: دردهای باطنی همچون قابله ای هستند که موجبات زایش جان را فراهم می کنند و حجاب ها را می درند و وصال را مهیا می سازند:

 

درد خیزد زین چنین دیدن درون      درد او را از حــجــاب آرد بــرون

 

قابله ها هنگام درد بر بالین زن باردار حاضر می شوند و او را در تولد فرزندش یاری می رسانند. اگر قابله ای نزد زن بارداری برود و او را بدون درد ببیند، به او خواهد گفت: هنوز زمان زایمان تو فرا نرسیده. چرا که وی وجود دردِ بسیار را نشان فرا رسیدن لحظۀ تولد می داند.

 

قابله گـویـد که زن را درد نیـسـت   درد باید، درد کودک را رهی است

 

منبع: جمال حق




طبقه بندی: هزار قانون زندگی،
برچسب ها: مولوی، مثنوی مولوی، مثنوی معنوی مولوی، شرح مثنوی، شرح مثنوی مولوی، شرح مثنوی معنوی مولوی، مولانا،

تاریخ : یکشنبه 6 مرداد 1392 | 02:57 ب.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

 

آتشی زد شب به کشت دیگران     بـاد آتـش را به کـشـت او بـران

 

یکی از قوانین بسیار متقن در جهان هستی، قانون عمل و عکس العمل است. ضرب المثل مشهوری در زبان فارسی داریم که می گوید: چَه کنی بهر کسی، اول خودت دوم کسی. مولانا با ذکر مثالی قانون فوق را اینگونه تشریح می کند: چنانچه از راه بخل و کینه و دشمنی و حسادت بر کشت و کار دیگران آتش بیفکنی، حضرت حق باد را فرمان خواهد داد که آن آتش را به مزرعۀ تو هدایت کند. یعنی خداوند در کمین ستمکاران و ظالمان، و یاور مظلومان و بی پناهان است. و اگر برخی انسان ها کارکرد این قانون را در زندگی خود بطور مستقیم و آشکار نمی بینند، بخاطر آن است که حضرت حق دیوسیرتان و شیطان صفتان را لعنت کرده، و لعنت شدگان از رحمت پروردگار دورند و حقایق را در نمی یابند.

 

لعنـت آن باشد که کژ بینش کند      حاسد و خودبین و پر کینش کند

تا نداند که هر آنکه کرد بد          عاقبت باز آید و بر وی زند

 

منبع: جمال حق




طبقه بندی: هزار قانون زندگی،
برچسب ها: مولوی، مثنوی مولوی، مثنوی معنوی مولوی، شرح مثنوی، شرح مثنوی مولوی، شرح مثنوی معنوی مولوی، مولانا،

تاریخ : پنجشنبه 3 مرداد 1392 | 02:11 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

عهد ما بشکست صد بار و هزار

عهد تو چـون کـوه ثابـت بر قـرار

 

بر اساس آیه شریفۀ «أَلَمْ أَعْهَدْ إِلَیْكُمْ یَا بَنِی آدَمَ أَن لَّا تَعْبُدُوا الشَّیْطَان» ارواح آدمیان در روز الست با خدای خود پیمان بستند که جز او را تبعیت نکنند و بندۀ شیطان و نفس اماره نباشند. مولانا با اشاره به آیۀ مذکور می گوید: ما انسان ها مکرر آن عهد و پیمان نخستین را شکستیم، اما حضرت حق همواره بر عهد خود وفادار و مستحکم بود و همچون کوهی استوار بر پیمان خود با انسان ها ایستاد و خُلف وعده نکرد، چرا که: «إِنَّ اللَّهَ لَا یُخْلِفُ الْمِیعَاد» خداوند علاوه بر اینکه بر عهد خود باقی بود، توبۀ ما را نیز اجابت کرد و بازگشت ما به جوار خویش را پذیرفت.

 

پروردگارا، ما عهدشکن بودیم و بارها بر خلاف پیمان خود عمل کردیم. عهد ما همچون پَر کاهی بود که با وزش هر بادی به سویی پرتاب می شد. با هر بار تبعیت از هوای نفس، عهد ما گسسته می شد و دوباره باز می گشتیم و این رنگ عوض کردنِ ما همواره ادامه داشت. در حالی که عهد تو استوارتر از هزاران کوه پابرجا بود. اینک ای خدای حکیم، حال متغیر و متزلزل ما را به حالی ثابت و استوار مبدل ساز.

 

عهد ما کـاه و به هر بـادی زبـون      عهد تو کوه و ز صد کُه هم فزون

حقّ آن قُوّت که بر تلوین ما          رحمتی کن ای امیر لون ها

 

منبع: جمال حق




طبقه بندی: هزار قانون زندگی،
برچسب ها: مولوی، مثنوی مولوی، مثنوی معنوی مولوی، شرح مثنوی، شرح مثنوی مولوی، شرح مثنوی معنوی مولوی، مولانا،

تاریخ : یکشنبه 23 تیر 1392 | 04:47 ب.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

اوسـت دیـوانـه کـه دیـوانـه نشـد

این عسس را دید و در خانه نشد

 

دیوانگی در زبان عارفان به معنای فراغت از "منِ طبیعی" و رها شدن از قیود نفس اماره است. چنانچه در احوال دیوانگان بنگریم، خواهیم دید که آنان چارچوب های ظاهری را شکسته اند و آداب و رسوم معمول و متعارف را رعایت نمی کنند. دیوانه در نگاه حکیمان به کسی اطلاق می شود که از منطقۀ هواهای نفسانی فراتر رفته و شعله های عشق حق چنان در جان او شرر افکنده که دیگر جایی برای منیّت و خودبینی باقی نگذاشته باشد. عاشقان از قبد و بندهای ظاهری رها شده و به جاذبه هایی که برای مردم عادی وجود دارد، پشت پا زده اند و به دیار بی تعلقی راه یافته اند.


مولانا عاقلانِ منطقۀ منِ طبیعی را در زمرۀ دیوانگانی تلقی می کند که از عقل جزییِ خود نیز به درستی استفاده نمی کنند. و در مقابل، دیوانۀ حقیقی را کسی می داند که از مرتبۀ عقل و هوش ظاهری گذشته است. مجانینِ غرقه در عشق حق در مواجهۀ با خطرات و بلیّات به حرم امن الهی پناه می جویند. در حالی که دیوانگان عادی حتی در برابر پاسبانان شب، خطری احساس نمی کنند و به مکان امنی پناه نمی برند.

عَسَس: پاسبان. نگهبان

 

منبع: جمال حق




طبقه بندی: هزار قانون زندگی،
برچسب ها: مولوی، مثنوی مولوی، مثنوی معنوی مولوی، شرح مثنوی، شرح مثنوی مولوی، شرح مثنوی معنوی مولوی، مولانا،

تاریخ : چهارشنبه 19 تیر 1392 | 12:51 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

آزمــودم عــقــل دور انــدیــش را

بعد از این دیوانه سازم خویش را

 

عقل حسابگر و دوراندیش که انسان را تنها به آرزوهای دور و دراز فرا می خواند، بارها توسط عارفان بزرگ از جمله جناب مولانا مورد مذمت و نکوهش قرار گرفته است. عقل فعال در منطقۀ "منِ طبیعی" از هدایت انسان به مراتب بالای سیر و سلوک و دریافت معانی ژرف جهانِ معنا ناتوان است. جلال الدین در این بیت می فرماید: من عقل معاش اندیش سیری ناپذیر را به کرّات آزموده ام و دریافته ام که با این عقل نمی توان به سرزمین عشق راه یافت. پس، از این عقل می گذرم و با شیدایی پای در مرتبۀ عاشقی می گذارم. چرا که:

 

پـای اسـتـدلالـیـان چـوبـیـن بود      پای چوبین سخت بی تمکین بود

 

عارفان و حکیمان عقل رشدنیافته را همراه نفس می دانند و در مقابل، عقل اوج گرفته در منطقۀ "منِ الهی" را  همگامِ جان معرفی می کنند. مولانا در بیت دیگری با همین مضمون اعلام می کند: من عقل معامله گر را بسیار امتحان کرده ام و راه کمال را در جنون و شیدایی یافته ام. لذا از این پس درخت دیوانگی را در سرزمین جان خود حواهم کاشت:

 

عـقـل را مـن آزمـودم هـم بـسی

زین سپس جویم جنون را مغرسی

 

مَغرس: جایی که در آن نهال می کارند.

 

منبع: جمال حق




طبقه بندی: هزار قانون زندگی،
برچسب ها: مولوی، مثنوی مولوی، مثنوی معنوی مولوی، شرح مثنوی، شرح مثنوی مولوی، شرح مثنوی معنوی مولوی، مولانا،

تاریخ : جمعه 14 تیر 1392 | 12:00 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

هر چه بینی سود خود زان می گریز

زهــر نــوش و آب حـیــوان را بــریــز

 

مقصود از سود در این بیت، خواسته ها و تمایلات نفسانی است که انسان آنها را مطابق میل و رغبت "منِ طبیعی" خود می یابد. مولانا در این قانون می گوید: لذات و خوشی های ظاهری را آب حیات مپندارید و از سودجویی و منفعت طلبی منطقۀ "منِ حیوانی" که نفس اماره بدان فرمان می دهد، بگریزید و خود را از چنگال آن برهانید. برای این کار، ریاضت و مجاهدت با نفس را که در ظاهر مانند زهر تلخ و ناگوار می نماید، پیشه کنید و از آنچه اسباب لذت نفس را فراهم می کند، بپرهیزید. چرا که لذات "منِ حیوانی" روح و جان آدمی را تیره می سازد. جلال الدین یکی از مصادیق این لذات ویرانگر را ستایش و مدح متملقانۀ دیگران نسبت به خود معرفی کرده و می گوید: تملّق و چاپلوسی از آفات بزرگ روح آدمی است که زیان های فراوانی به رشد و تعالی جان وارد می کند و انسان را به باورهای کاذب دربارۀ خود می کشاند.

 

هر که بستـایـد تو را دشـنـام ده

سود و سرمایه به مفلس وام ده


اولیای الهی سکوت در برابر مداحی های متملقانه و پذیرش آنها را نکوهش کرده و آن را آفتی زیانبار برای جان آدمی دانسته و توصیه کرده اند که در مقابل اینگونه ستایش ها از خود درشتی و تندی نشان دهید تا این رفتار ناپسند تبدیل به عادات افراد نشود. توصیۀ مولانا این است که لذت و منفعت  کاذبِ ستایش شدن را که القا کنندۀ عُجب و خود بزرگ بینی است، عیناً به شخص ستایشگر بازگردانید. چرا که او به این مدح نیازمندتر است

مُفلس: محتاج، تهی دست

 

منبع: جمال حق




طبقه بندی: هزار قانون زندگی،
برچسب ها: مولوی، مثنوی مولوی، مثنوی معنوی مولوی، شرح مثنوی، شرح مثنوی مولوی، شرح مثنوی معنوی مولوی، مولانا،
دنبالک ها: جمال حق،

تاریخ : شنبه 8 تیر 1392 | 02:42 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

عـلـم تـقـلـیـدی وبـال جـان مـاسـت

عاریه ست و ما نشسته کآن ماست

 

علم اگرچه فی نفسه دارای ارزش والایی است و انسان با کسب آن اعتبار و منزلت می یابد، لکن مولانا  علم را به دو دستۀ حصولی و شهودی، و یا علم تن و علم دل تقسیم کرده و می گوید: علم حصولی که از دانش دیگر انسان ها بدست می آید، تقلیدی و اکتسابی است و از بیرون دریافت می شود. در حالی که علم شهودی، درونی است و از باطن جان آدمی می جوشدعلوم حصولی عمدتاً بر تن سوار می شوند و تنها نیازهای منطقۀ "منِ طبیعی" را برآورده می سازند. اینگونه علوم از آنجا که عاریتی هستند، همچون قلاده ای بر گردن جان آدمی سنگینی می کنند و موجب درماندگی او می شوند. اما انسان غفلت زده گمان می کند که این علومِ عاریه ای از میان جان او برخاسته و متعلق به خود اوست.

 

علم های اهل دل حمـالشان      علم های اهل تن احمالشان

 

مولانا علوم اکتسابی را که آدمیان طوطی وار می آموزند، به مرکب چوبینی تشبیه کرده که بچه ها شادمانه بر آن سوار می شوند و آن را اسب تیزرو می پندارند!

 

وهم و فکر و حس و ادراک شما   همچو نی دان مرکب کودک هلا

 

 

منبع: جمال حق




طبقه بندی: هزار قانون زندگی،
برچسب ها: مولوی، مثنوی مولوی، مثنوی معنوی مولوی، شرح مثنوی، شرح مثنوی مولوی، شرح مثنوی معنوی مولوی، مولانا،
دنبالک ها: جمال حق،

تاریخ : سه شنبه 4 تیر 1392 | 12:52 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

دیـده بـیـنـا از لـقـای حـق شـود     حق کجا همراز هر احمق شود؟

 

انسان علاوه بر پنج حس ظاهری، پنج حس باطنی نیز دارد که غالباً در حجاب گرد و غبار ناشی از ترکتازی نفس اماره پنهان می ماند. از جمله حواس پنجگانۀ درونی، چشم باطنی است. مجاهدت با نفس سرکش، دیدۀ باطنی را غباررویی کند و تیرگی های آن را می زداید و به انسان قدرت مشاهدۀ پدیده های غیبی را می بخشد و به قول مولانا دیدۀ او را بینا می سازد. هرگاه آدمی به جمال دلربای حضرت حق بنگرد، به اعتبار نور بی زوال او چشمانش بینا می شود. لقاء خدای سبحان اختصاص به عقول رشد یافته و خردهای ژرف اندیش دارد؛ چرا که حق هیچگاه همراه و همتراز ابلهان و بیخردان نخواهد شد.

 

قند بیند خود شود زهر قتول          راه بیند خود بود آن بانگ غول

 

ابلهان از سر حماقت، زهر کشنده را شربت شیرین می پندارند و صلاح را  از فساد، و راه را از چاه باز نمی شناسندو لذا بانگ شیطان را بانگ حق تصور می کنند و به مسیر باطل می روند. همچون فرعون که به علت کوری چشم باطنی، آن دریای پهناور را زمین خشک دید و شتابان به سوی آن تاخت و هلاک شد.

                                              

       خشک دید آن بحر را فرعون کور     تا در او رانـد از سر مـردی و زور

 

منبع: جمال حق




طبقه بندی: هزار قانون زندگی،
برچسب ها: مولوی، مثنوی مولوی، مثنوی معنوی مولوی، شرح مثنوی، شرح مثنوی مولوی، شرح مثنوی معنوی مولوی، مولانا، مولانا جلال الدین محمد بلخی، اشعار مولانا، اشعار مولوی، پندهایی از مولوی، حواس پنجگانه، نفس اماره، احمق، لقای حق، حجاب، چشم باطن، حضرت حق، لقاء خدای سبحان، ابلهان، حماقت، فساد، فرعون، کوری،
دنبالک ها: جمال حق،

تعداد کل صفحات : 13 :: 1 2 3 4 5 6 7 ...