تاریخ : دوشنبه 23 بهمن 1391 | 12:00 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

والپیپر منظره

بهر کیکی تو گلیمی را مسوز          وز صداع هر مگس مگذار روز

 

بارها دیده و شنیده ایم که افرادی به بهانه ای کوچک و برای خواسته ای اندک که در راه دستیابی به آن بوده اند، چه لطمات بزرگ و جبران ناپذیری به خود و دیگران وارد ساخته اند. اینگونه رفتارها را غالباً انسان های ظاهربین و صورت پرست و کوته اندیش از خود نشان می دهند. آنها برای به دست آوردن نتیجه ای بی ارزش و یا کم ارزش، هزینه های سنگینی می پردازند و گرفتاری های سنگینی برای خود و یا دیگران به وجود می آورند. اینگونه افراد برای از میان بردن حشره ای که ممکن است مزاحمتی برایشان ایجاد کرده باشد، فرش و خانمان خود را به آتش می کشند و به مصداق ضرب المثل معروف: برای یک دستمال قیصریه را می سوزانند. اینگونه آدمیان نعمات بزرگ را برای کسب منافع کوچک فدا می کنند و سرمایۀ عظیم عمر را در راه بهره مندی از لذایذ زودگذر مادی صرف می نمایند. تنها به ظواهر می نگرند و از بواطن عمیق و پر معنا غافل می شوند.

 

اساساً در نگاه عارفان توجه به ظواهر و توقف در آنها نوعی بت پرستی محسوب می شود. آنان بر این اعتقادند که نباید در صورت اشیا متوقف ماند. بلکه باید از صورت ها گذشت و به باطن ها نظر کرد و حقیقت هر  پدیده ای را در پشت حجاب ظاهری آن مشاهده نمود.

 

بت پرستی چون بمانی در صور          صـورتش بگذار و در معنـی نگـر

 

کیک: حشره

صداع: زحمت، دردسر

(بدلیل یافت نشدن تصویر مناسب با موضوع این قانون، از عکس منظره استفاده شده)

منبع: جمال حق




طبقه بندی: هزار قانون زندگی،
برچسب ها: مولوی، مثنوی مولوی، مثنوی معنوی مولوی، شرح مثنوی، شرح مثنوی مولوی، شرح مثنوی معنوی مولوی، مولانا، مولانا جلال الدین محمد بلخی، اشعار مولانا، اشعار مولوی، پندهایی از مولوی، بت پرستی چون بمانی در صور، نگاه عارفان، توجه به ظواهر، بت پرستی، حقیقت، حجاب ظاهری، قیصریه، لذایذ زودگذر مادی، سرمایه عمر، فرش، خانه، ضرب المثل، حشره، نعمتهای بزرگ، انسانعای ظاهربین، انسانهای کوته اندیش، بهر کیکی تو گلیمی را مسوز،
دنبالک ها: جمال حق،

تاریخ : یکشنبه 22 بهمن 1391 | 06:00 ب.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

از شـکر گر شـکل نـانـی می پـزی

طعم قند آید نه نان چون می مزی

 

هر پدیده ای در مقام ظهور و تجلی، از جوهرۀ اصلی خود خبر می دهد؛ حتی اگر ظاهری غیر از آنچه در باطن هست نشان دهد. مثلاً قرص نانی را که با شکر پخته باشند، اگرچه در ظاهر شیرینی اش آشکار نیست، لکن چون خورده شود، طعم قند و شکر آن در ذائقه هویدا می گردد و ماهیت آن نان را برملا می سازد. عارفان هر آنچه را که بیابند به حقیقت آن نظر می کنند. و چون حقیقت شناس شده اند، بهره برداری آنان از پدیده ها نیز بر اساس حقیقت صورت می گیرد. انسان مومنی که جوهرۀ هستی را می شناسد، چنانچه به بتی از جنس طلا دست پیدا کند، هرگز بر آن سجده نمی کند و آن را نمی پرستد؛ بلکه آن بت را در گرمای معنویت خود می سوزاند و مبدل می سازد.

 

گـر بـت زریـن بـیـابـد مـومـنـی          کی هلد او را پی سجده کنی؟

بلکه گیرد اندر آتش افکند          صورت عاریتش را بشکند

 

می مزی: مزه می کنی

هلد: بگذارد

منبع: جمال حق




طبقه بندی: هزار قانون زندگی،
برچسب ها: مولوی، مثنوی مولوی، مثنوی معنوی مولوی، شرح مثنوی، شرح مثنوی مولوی، شرح مثنوی معنوی مولوی، مولانا، مولانا جلال الدین محمد بلخی، اشعار مولانا، اشعار مولوی، پندهایی از مولوی، از شکر شکل نانی می پزی، گر بت زرین بیابد مومنی، بلکه گیرد اندر آتش افکند، طعم قند، نان، مقام ظهور و تجلی، قرص نان، شیرینی، ذائقه، عارفان، حقیقت، انسان مومن، سجده، گرمای معنویت، بت،
دنبالک ها: جمال حق،

تاریخ : یکشنبه 22 بهمن 1391 | 12:00 ب.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

هرچه گوید مرد عاشق بوی عشق

از دهانش می جهد در کوی عشق

 

عاشقی یکی از مهمترین و کامل ترین حالات آدمی است. عشق حقیقی همچون شاهبالی انسان را به پرواز در می آورد و او را از خود بی خود می کند. آثار عشق چنان عمیق و سازنده است که بسیاری از عارفان آن را تنها وسیله برای عروج انسان می دانند و معتقدند که بدون عشق رشد و کمالی برای انسان صورت نمی گیرد. بررسی در احوال مردان بزرگ و انسان های راه یافته به سرزمین کمال، نشان می دهد که همۀ آنها در طول زندگی خود از این پدیدۀ شگرف بهره مند شده و آن را سکوی پرواز و صعود خود به قله های کمال انسانی کرده اند. به همین دلیل است که از سخنان آنان بوی عشق به مشام می رسد.

 

این قاعده در مورد همۀ انسان ها صادق است. هر انسانی در هر مرتبه ای از عشق که باشد، دیگران می توانند به همان میزان عطر و بوی عشق را از کلام او احساس کنند. عشق از جنس حقیقت است و لذا کلام عاشقانه حتی اگر به ظاهر کفرآمیز و شک برانگیز باشد، سرانجام به حقیقت و یقین راه می یابد.

 

ور بـگـویـد کـفـر دارد بـوی دیـن          ور به شک گوید شکش گردد یقین

 

منبع: جمال حق




طبقه بندی: هزار قانون زندگی،
برچسب ها: مولوی، مثنوی مولوی، مثنوی معنوی مولوی، شرح مثنوی، شرح مثنوی مولوی، شرح مثنوی معنوی مولوی، مولانا، مولانا جلال الدین محمد بلخی، اشعار مولانا، اشعار مولوی، پندهایی از مولوی، ور بکوبد کفر دارد بوی دین، هر گه گوید مرد عاشق بوی عشق، کوی عشق، عاشقی، عشق حقیقی، پرواز، آثار عشق، عروج انسان، رشد و کمال، سرزمین کمال، مردان بزرگ، سکوی پرواز، زندگی، صعود به قله های کمال، عطر و بوی عشق، مراتب عشق، کلام عاشقانه، حقیقت و یقین، شک و یقین،
دنبالک ها: جمال حق،

تاریخ : یکشنبه 22 بهمن 1391 | 06:00 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

چون گرسنه می شوی سگ می شوی

تـنـد و بـد پـیـونـد و بـد رگ می شـوی

 

یکی از دستورات ارزشمند حکیمان توصیه به اعتدال در خوردن، و جلوگیری از شکمبارگی و حرص زدن برای پر کردن شکم است. انسان همینکه گرسنه می شود، صبر و قرار خود را از دست می دهد و احوال انسانی را از یاد می برد و به تعبیر جلال الدین خلق و خوی سگی پیدا می کند. سگ حیوانی است که هنگام گرسنگی وحشی می شود و خوی درندگی به خود می گیرد. گرسنگیِ انسان چنانچه از روی انتخاب نباشد (مثل روزه) و از فقر و ناداری و جهل و گرفتاری ناشی شده باشد، رفتار انسان را تغییر می دهد و اخلاق او را به حیوانات شبیه می سازد.

 

انبیا و اولیای الهی انسان را از شکمبارگی و بی مبالاتی در خوردن برحذر داشته اند. و از سوی دیگر آثار سوء گرسنگی را نیز گوشزد کرده اند و همواره انسان را به رعایت اعتدال سفارش کرده اند. آنان به ویژه دربارۀ زیاده خواری و شکم را اصل قرار دادن هشدار داده اند. انسانی که بیش از اندازه شکم چرانی می کند، به تدریج جوهرۀ انسانی خود را از یاد می برد و همچون مردگان درک و هوشیاری خود را از دست می دهد و مثل دیوار بی روح و بی اثر می شود.

 

چون شدی تو سیر مرداری شدی          بی خبر بی پا چو دیـواری شـدی

 

بد پیوند: بد رفتار

بد رگ: خشمگین و غضب آلود

 

منبع: جمال حق




طبقه بندی: هزار قانون زندگی،
برچسب ها: مولوی، مثنوی مولوی، مثنوی معنوی مولوی، شرح مثنوی، شرح مثنوی مولوی، شرح مثنوی معنوی مولوی، مولانا، مولانا جلال الدین محمد بلخی، اشعار مولانا، اشعار مولوی، پندهایی از مولوی، چون گرسنه می شوی سگ می شوی، چون شدی تو سیر مرداری شدی، مردگان، شکم چرانی، رعایت اعتدال، انبیاء، اولیای الهی، حرص، شکم بارگی، صبر، روزه، اخلاق، گرسنگی، درندگی، خوی سگی،
دنبالک ها: جمال حق،

تاریخ : یکشنبه 22 بهمن 1391 | 12:00 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

نان گِل است و گوشت کمتر خور از این

تـا نـمـانـی هـمـچـو گِـل انـدر زمـیـن

 

وجود انسان از دو بعد متضاد تشکیل شده: یک بعد او نفخه ای از روح حضرت حق است و از جوهر عالم معنا سرشته شده، و بعد دیگرش از جنس خاک و مادیات و خواهش های زمینی و نفسانی است. چنانچه اندیشه و افعال انسان به جسم گلینش تمایل پیدا کند و تنها به تقویت و پرورش این بخش از وجود خود بپردازد، زمینی و خاکی می شود و همچون خاک میل به رسوب و رکود پیدا می کند. ویژگی های گِل و خاک بر چنین انسانی غلبه می یابد و او را در مرتبۀ خاک که پایین ترین مرتبۀ حیات است نگه می دارد.

 

غذای جان انسان تنعمات آسمانی و معنوی است. و غذای جسم انسان ماکولات زمینی همچون نان و گوشت می باشد. عارفان ما را از توجۀ افراطی به تعقلات جسمانی و پر کردن شکم از غذاهای گوناگون که خود از پدیده های زمینی هستند، بر حذر داشته اند. آنان معتقدند که تن مَرکب جان آدمی است و باید به اندازه ای به آن توجه کرد که بتواند وظیفۀ مَرکب بودن خود را انجام دهد. این مرکب چنانچه بیش از حد فربه و سنگین شود، توان حرکتش را از دست خواهد داد و خود و راکب خود را زمین گیر خواهد ساخت.

 

منبع: جمال حق




طبقه بندی: هزار قانون زندگی،
برچسب ها: مولوی، مثنوی مولوی، مثنوی معنوی مولوی، شرح مثنوی، شرح مثنوی مولوی، شرح مثنوی معنوی مولوی، مولانا، مولانا جلال الدین محمد بلخی، اشعار مولانا، اشعار مولوی، پندهایی از مولوی، نان گل است و گوشت کمتر ور از این، روح حضرت حق، جوهر عالم معنا، مادیات، خواهشهای نفسانی، غذای جان انسان، تنعمات آسمانی و معنوی، غذای جسم، عارفان، عرفا، تعلقات جسمانی، تن مرکب جان آدمی،
دنبالک ها: جمال حق،

تاریخ : شنبه 21 بهمن 1391 | 06:00 ب.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

چون در معنی زنی بازت کنند          پرّ فکرت زن که شهبازت کنند

 

انسان موجودی است دارای اراده و اختیار که می تواند با بهره گیری از این سرمایۀ ارزشمند، به اهداف و خواسته های خود دست یابد. مولانا در جای دیگری به نقل از پیامبر اسلام (ص) می گوید:

 

گفت پیغمبر که چون کوبی دری          عاقـبـت زان در برون آیـد سـری

 

انسان در پی هر هدفی که باشد، عاقبت به آن دست خواهد یافت. اگر درهای مادیات و هوس ها را بکوبد، به رویش گشوده می شود. و چنانچه حلقه بر درهای معنا و اهداف بلند انسانی بزند٬ آن درها را به روی خود باز خواهد کرد. انسان بالقوه این استعداد را دارد که شاهباز آسمان معنا باشد و در سرزمین غیب پرواز کند. چنانچه اندیشه کند و جان را بر شاهبال فکرت و تعقل بنشاند و به پرواز درآورد، عرش نشین خواهد شد و جهان ماده و صورت را پشت سر خواهد گذاشت. اما اگر پر و بال اندیشۀ انسان به گِل هواهای نفسانی آلوده شود، جان او سنگین می شود و از پرواز باز می ماند.

 

پـرّ فـکـرت شـد گـل آلـود و گـران

 زانکه گِل خواری تو را گِل شد چو نان

 

منبع: جمال حق




طبقه بندی: هزار قانون زندگی،
برچسب ها: مولوی، مثنوی مولوی، مثنوی معنوی مولوی، شرح مثنوی، شرح مثنوی مولوی، شرح مثنوی معنوی مولوی، مولانا، مولانا جلال الدین محمد بلخی، اشعار مولانا، اشعار مولوی، پندهایی از مولوی، پر فکرت شد گل آلود و گران، گفت پیغمبر که چون کوبی دری، هدف، مادیات، هوس ها، اهداف بلند انسانی، شاهباز آسمان، پرواز، جهان ماده و صورت، بال اندیشه، هواهای نفسانی، فکرت و تعقل، پیامبر اسلام، اراده و اختیار،
دنبالک ها: جمال حق،

تاریخ : شنبه 21 بهمن 1391 | 12:00 ب.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

والپیپر رودخانه

چون بمردی تو ز اوصاف بشر          بحر اسرارت نهد بر فرق سر

 

بخشی از رفتار و صفات گوناگون انسان مربوط به "من" حیوانی و یا طبیعی اوست که مشترک میان انسان و حیوان است. مانند: خوردن و خوابیدن و خشم و شهوت ورزیدن. اینگونه صفات را صفات بشری نیز نامیده اند. این قانون به ما می گوید: چنانچه می خواهی در دایرۀ اسرار الهی قرار بگیری٬ باید از اوصاف بشری بمیری؛ یعنی صفات رذلیه را از خود دور سازی تا بتوانی سوار بر زورق اسرار حق، سبکبار به ساحل نجات برسی.

 

پدیده های عالم به یاری انسانِ رها شده از اوصاف بشری قیام می کنند و او را از گرداب ها عبور می دهند و به حیات سلم می رسانند. بی تردید تنها راه دست یافتن به اسرار هستی و غوطه ور شدن در فضای لایناهی، همانا رها شدن از دام مادّیات و خروج از قفس تنگِ جهان ماده است. رها شدن از این قید و بندها، پرده از چشمان ما بر می دارد و گنجینه های حق را به رویمان می گشاید و ما را به دنیای زیبای غیب منتقل می سازد.

(بدلیل یافت نشدن تصویر مناسب با موضوع این قانون، از عکس منظره استفاده شده)

منبع: جمال حق




طبقه بندی: هزار قانون زندگی،
برچسب ها: مولوی، مثنوی مولوی، مثنوی معنوی مولوی، شرح مثنوی، شرح مثنوی مولوی، شرح مثنوی معنوی مولوی، مولانا، مولانا جلال الدین محمد بلخی، اشعار مولانا، اشعار مولوی، پندهایی از مولوی، بحر اسرارت نهد بر فرق سر، اوصاف بشر، من حیوانی، خور و خواب و خشم و شوت، صفات بشری، دایره اسرار الهی، صفات رذیله، ساحل نجات، اسرار حق، اسرار هستی، فضای لایتناهی، دام مادیات، گنجینه های حق، رها شدن از قید و بند،
دنبالک ها: جمال حق،

تاریخ : شنبه 21 بهمن 1391 | 06:00 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

محـو می باید نه نحـو اینجا بدان    گر تو محوی بی خطر در آب ران

 

این بیت ناظر به داستان "نحوی و کشتی بان" است که در آن یک عالم علم نحو برای سفری سوار بر کشتی شد و چون از دانش نحو برخوردار بود، با غرور و تکبر با دیگران روبرو می شد و خود را برتر و بالاتر از دیگران می پنداشت. به دلیل همین غرور بی جا و برای نشان دادن برتری خود از ناخدا پرسید: آیا تو از علم نحو چیزی می دانی؟ و او پاسخ داد: من کشتی بان هستم و از دانش نحو بی بهره ام. مرد نحوی با حالتی مغرورانه به او گفت: تو که نحو نمی دانی نیمی از عمر خود را به باد فنا داده ای. ناخدا که فردی دنیا دیده و مجرب بود، با شنیدن این سخن اگرچه رنجش خاطر یافت٬ لکن پاسخی نگفت و سکوت کرد. کشتی در مسیر حرکت خود به ورطۀ طوفان درافتاد و بیم غرق شدن سرنشینان کشتی را فراگرفت. در این احوال که هر کسی به فکر نجات جان خود بود، ناخدا به آن مرد نحوی گفت: آیا شنا کردن می دانی؟ نحوی گفت: خیر، نمی دانم. ناخدا گفت: پس تو اینک تمام عمرت را به باد فنا می دهی!

 

جلال الدین در این داستان به ما می آموزد که هیچ دارایی و توانمندی و دانشی نباید انسان را به تکبر و غرور و برتری جویی مبتلا سازد. مولانا می گوید: آنچه می تواند انسان را از ورطۀ هلاکت و نابودی برهاند و در دریای بی کران وجود غوطه ور سازد٬ نفی خود و هوس های ویرانگری است که در وجود آدمی نهفته است. استیلا طلبی و تکیه بر دارایی های فنا شدنی، انسان را سنگین می کند و از حرکت باز می دارد. انسان رها شده از قیود نفسانی، می تواند سبکبارانه بر سطح دریای متلاطم هستی آرام بگیرد و بدون نگرانی از غرق شدن، به مسیر خود ادامه دهد. شنا آموختن در واقع همان تمرین محو شدن و دور کردن وزنه هایی است که آدمی به جان و تن خویش آویخته و خود را با خطر غرق شدن مواجه نموده است. انسانی که بتواند صفات ناپسند خود را محو سازد و به صفات حمیده دست یابد، می تواند بدون دغدغۀ غرق شدن در فضای هستی به سیر و سفر بپردازد و از گرداب ها جان به سلامت برد.

 

آب دریا مرده را بر سر نهد          ور بود زنده ز دریا کی رهد؟

 

در این بیت مولانا انسانِ به مرحلۀ محو و فنا رسیده را به مرده ای تشبیه می کند که منیّتی از او باقی نمانده است و لذا به آسانی بر سطح دریا شناور می ماند. برعکس، انسان صاحب "من" چنان ثقیل و سنگین است که به قعر دریا فرو می رود و تباه می شود.

 

منبع: جمال حق




طبقه بندی: هزار قانون زندگی،
برچسب ها: مولوی، مثنوی مولوی، مثنوی معنوی مولوی، شرح مثنوی، شرح مثنوی مولوی، شرح مثنوی معنوی مولوی، مولانا، مولانا جلال الدین محمد بلخی، اشعار مولانا، اشعار مولوی، پندهایی از مولوی، آب دریا مرده را بر سر نهد، محو می باید نه نحو اینجا بدان، استیلا طلبی، داستان نحوی و کشتی بان، سیر و سفر، قعر دریا، صفات ناپسند، صفات حمیده، گرداب، سبکباران، قیود نفسانی، غرق شدن، دریای متلاطم، جان و تن، تکبر، غرور، رتری جویی، طوفان، ناخدا، کشتیبان، دانش نحوع علم نحو، شنا،
دنبالک ها: جمال حق،

تاریخ : شنبه 21 بهمن 1391 | 12:00 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

خوی شاهان در رعیت جا کند          چرخ اخضر خاک را خضرا کند

 

مولانا در این بیت یکی از مهمترین قوانین جامعه شناسی را به ما گوشزد کرده و می گوید: خوی و خصلت و منش و رفتار پادشاهان و حاکمان از راس مخروط جامعه به سمت قائده آن سرازیر می شود و تاثیرات شگرفی را در جامعه به جا می گذارد. همانگونه که سبزی فلک، رنگ خاک را به سبزی مبدل می سازد.

 

به همین دلیل است که گفته اند: اصلاح امور جامعه را باید از راس مخروط جامعه آغاز کرد. فرمانروایان و حاکمان هر روش و منشی را در پیش بگیرند، ابتدا به اطرافیان و نزدیکان آنان، و سپس به سایر اقشار جامعه منتقل می شود و تاثیرات بسیار قوی و گسترده ای بر جای می گذارد. اگر زمامداران در راه عدل و داد و خدمت و صداقت گام بردارند، مردمان نیز خود را با آن رویه ها تطبیق می دهند و خلق و خوی صاحبان قدرت را به خود می گیرند. و چنانچه صاحبان قدرت به راه ظلم و ستم و دروغ و فریب درآیند، رعیت از آن رویه ها تبعیت می کند. حاکمان همانند حوض و منبع آبی هستند که آب مورد نیاز مزارع را تأمین می کنند. و کارگزارانِ حکومت لوله هایی هستند که آن آب را در مزارع جاری می سازند. اگر آب جاری شده زلال و شفاف باشد، برخورداران را به سوی پاکی و صافی می برد. و چنانچه آن آب به رنگ و بویی آلوده باشد، جامعه را تحت تاثیر رنگ و بوی خود قرار می دهد.

 

چونکه آب جمله از حوضی است پاک

هر یکی آبی دهد خوش ذوق ناک

ور در آن حوض آب شور است و پلید

هـر یـکـی لـولـه هـمـان آرد پـدیـد

 

ذوق ناک: خوش گوار

منبع: جمال حق




طبقه بندی: هزار قانون زندگی،
برچسب ها: مولوی، مثنوی مولوی، مثنوی معنوی مولوی، شرح مثنوی، شرح مثنوی مولوی، شرح مثنوی معنوی مولوی، مولانا، مولانا جلال الدین محمد بلخی، اشعار مولانا، اشعار مولوی، پندهایی از مولوی، چرخ اخضر خاکرا خضرا کند، چونکه آب جمله از حوضی است پاک، ور در آن حوض آب شور است و پلید، مهمترین قوانین جامعه شناسی، رفتار پادشاهان، رفتار حاکمان، سبزی، رنگ خاک، اصلاح امور جامعه، راس مخروط جامعه، ظلم و ستم، دروغ، مزارع، آب، کارگزاران حکومت، رعیت، منبع آب، خدمت، صداقت، صاحبان قدرت، عدل و داد، اقشار جامعه، فرمانروایان، منشی،
دنبالک ها: جمال حق،

تاریخ : جمعه 20 بهمن 1391 | 06:00 ب.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

چونکه جزوی عاشق جزوی شود

زود معشـوقش به کـل خـود رود

 

معشوق های دنیایی هر که باشند و هر اندازه که ارزشمند جلوه کنند، بالاخره از میان می روند و عاشق را به فراق خود مبتلا می سازند. انسان هر پدیده ای را در این دنیا به عنوان معشوق خود برگزیند، از آنجا که آن پدیده دارای حقیقت ذاتی نمی باشد و در دایرۀ مجاز قرار می گیرد، ناگزیر از میان رفتنی و نابود شدنی خواهد بود. البته معشوق های مجازی در نهایت به معشوق ازلی و ابدی می پیوندند. آنان به اصل خود باز می گردند و در "وجود کل" مستهلک می شوند. عاشقان جزوی و دنیایی نیز سرانجام متوجۀ معشوق اصلی و معبود واقعی خواهند شد. مولانا در بیت دیگری این قاعده را چنین بسط می دهد:

 

عاشقی گر زین سر و گر زان سر است

عـاقـبـت مـا را بـدان سـر رهبـر اسـت

 

جلال الدین عشق مجازی یعنی عشق آدمی به همنوعان خود و یا سایر پدیده های هستی را در جای خود مذموم نمی داند؛ بلکه بر اساس قاعدۀ فوق بر این باور است که عشق های زمینی هم بالاخره راهی به سوی عشق اصلی پیدا می کنند و عاشقان مجازی را به لقای معشوق حقیقی و جاودانه می رسانند.

 

منبع: جمال حق




طبقه بندی: هزار قانون زندگی،
برچسب ها: مولوی، مثنوی مولوی، مثنوی معنوی مولوی، شرح مثنوی، شرح مثنوی مولوی، شرح مثنوی معنوی مولوی، مولانا، مولانا جلال الدین محمد بلخی، اشعار مولانا، اشعار مولوی، پندهایی از مولوی، زود معشوقش به کل خود رود، عاشقی گر زین سر و گر زان سر است، عشق مجازی، عشق آدمی، عشق به همنوع، عشق های زمینی، لقای معشوق، معشوق حقیقی، معشوق اصلی، وجود کل، فراق، عاشق و معشوق، معبود حقیقی،
دنبالک ها: جمال حق،

تاریخ : جمعه 20 بهمن 1391 | 12:00 ب.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

love best (4)

عاشـقـان کل، نی عشـاق جـزو

مانَد از کل آنکه شد مشتاق جزو

 

عشق دارای مراتب مختلفی است و عاشقی نمادها و نمونه های گوناگونی دارد. عشق ها گاهی زمینی هستند و مجازی. و گاهی آسمانی اند و حقیقی. گاهی انسان در مرحلۀ عشق های جزیی متوقف می شود و به معشوق های خرد بسنده می کند. که این نوع عشق، انسان را در همان مرتبۀ پایین نگه می دارد و مانع از رشد و کمال او می شود. گاهی نیز موضوع عشق، خداوند است و معشوق انسان پروردگار جهانیان است که این بالاترین مرتبۀ عشق و عالی ترین مرتبۀ عاشقی است.  

 

مولانا می گوید: آنان که به عشق های جزیی رضایت می دهند، در حقیقت راه کمال خود را می بندند. چرا که توجه و توسل به جزء، انسان را کوچک و جزیی می کند. و آنان که به کل نظر دارند و عشق الهی را بر می گزینند، خود نیز بزرگ و کلی می شوند و خاصیت ابدی و ازلی می یابند. در حقیقت، بزرگی و عظمت هر انسانی به بزرگی و عظمت معشوقی است که بر می گزیند و به عمق و وسعت عشقی است که در جان او جاری می شود. آنان که عشق حضرت حق دارند و "وجود کل" را معشوق  گرفته اند، خود را بر عالم هستی مسلط کرده اند. زیرا عاشق خداوند، به اندازۀ بزرگی عشقش صفات خدایی پیدا می کند و قدرت و اشراف او بر جهان هستی به همان میزان وسعت می یابد.

 

منبع: جمال حق




طبقه بندی: هزار قانون زندگی،
برچسب ها: مولوی، مثنوی مولوی، مثنوی معنوی مولوی، شرح مثنوی، شرح مثنوی مولوی، شرح مثنوی معنوی مولوی، مولانا، مولانا جلال الدین محمد بلخی، اشعار مولانا، اشعار مولوی، پندهایی از مولوی، عاشقان کل، نی عشاق جزو، مراتب عشق، عاشقی، نماد عاشقی، عشق زمینی، عشق مجازی، عشق حقیقی، عشق آسمانی، معشوق، کمال، پروردگار جهانیان، راه کمال، وسعت عشق، بزرگی عشق، صفات خدایی، حقیقت، عشق الهی،
دنبالک ها: جمال حق،

تاریخ : جمعه 20 بهمن 1391 | 06:00 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

منظره زیبا

بی غرض نبود به گردش در جهان

غیر جســم و غیر جان عاشـقـان

 

هر حرکت و جنبشی که در عالم رخ می دهد، و هر دم و بازدم و کنش و واکنشی که اتفاق می افتد، با هدف و غرضی همراه است که آن افعال و حرکات را توجیه می کند. تقریباً تمام اعمال انسان با غرض و نیت، و در جهت دستیابی به اهداف و منافع مشخصی انجام می شود و در حقیقت نوعی معامله صورت می گیرد. اگر چه گاهی این معاملات و منفعت طلبی ها جنبۀ معنوی و ارزشی دارد و با جان انسان در می آمیزد، ولی بالاخره نوعی معامله و داد و ستد محسوب می شود.

 

در فضایی که طبق این قاعده همۀ انسان ها و موجودات عالم به معامله و داد و ستد مشغولند، انسان های برجسته و بلند مرتبه ای دیده می شوند که عاشق محض خدایند و پندار و گفتار و کردارشان تنها برای جلب رضای معشوق به ظهور می رسد. این افراد بی غرض و بی توقع گام بر می دارند و حتی برای رسیدن به بهشت هم نمی کوشند. آنها جز به معشوق نمی اندیشند و چون تنها او را شایستۀ بندگی و ستایش می دانند، فقط او را عبادت و پرستش می کنند.

 

امیرالمومنین (ع) انسان ها را در این وادی به سه دسته تقسیم می کند: گروهی خداوند را اطاعت می کنند چرا که از غضب و عذاب او می ترسند؛ گروهی دیگر او را بندگی می کنند زیرا توقع دریافت پاداش و ورود به بهشت دارند؛ و گروه سوم فقط برای اینکه حضرت حق را شایستۀ عبودیت می دانند او را عبادت می کنند.

  (بدلیل یافت نشدن تصویر مناسب با موضوع این قانون، از عکس منظره استفاده شده)

 

منبع: جمال حق




طبقه بندی: هزار قانون زندگی،
برچسب ها: مولوی، مثنوی مولوی، مثنوی معنوی مولوی، شرح مثنوی، شرح مثنوی مولوی، شرح مثنوی معنوی مولوی، مولانا، مولانا جلال الدین محمد بلخی، اشعار مولانا، اشعار مولوی، پندهایی از مولوی، بی غرض نبود به گردش در جهان، دم و بازدم، کنش و واکنش، موجودات عالم، عاشق، گفتار و کردار، پندار، معشوق، بندگی، ستایش، بهشت، رضای معشوق، امیرالمومنین (ع)، عبودیت، حضرت حق، عبادت و پرستش، جان انسان، منفعت طلبی، جان عاشقان،
دنبالک ها: جمال حق،

تاریخ : جمعه 20 بهمن 1391 | 12:00 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

جاده زیبا

فهم های کهنه و کوته نظر          صـد خیال بـد در آرد در فِکَر

 

کهنه اندیشی و کوته نظری یکی از آفات بزرگ جوامع بشری است. تهجر و واپسگرایی، و تمسک به افکار پوسیده و نخ نما شده که عمدتاً از مغزهای علیل و خموده ظاهر می شود، همواره بشریت را مورد تهدید جدی قرار داده است. چه بسا انسان های پویا و نو اندیش که در طول تاریخ در سیطرۀ اندیشه جمود شده برخی از قدرتمندان قرار گرفته اند و به جرم داشتن افکار تازه و بیان سخنان جدید به شلاق و زنجیر بسته شده اند و جانشان را بر سر نو اندیشی های خود داده اند. جامعه بشری از ناحیۀ همین انسان نماهای کهنه اندیش و کوته فکر خسارت های سنگینی متحمل شده است. کوته نظران نه تنها خود را از پیشرفت و کمال مادی و معنوی محروم می سازند، بلکه مانع رشد و رونق اندیشه های پویای دیگران نیز می شوند و صدها چون و چرا می کنند و اوهام و خیالات خود را پیش می کشند تا از تازه اندیشی ها جلوگیری کنند.

 

جلال الدین می گوید: کسانی که عاشق توهمات و تصورات کهنۀ خویشند و جز آن را بر نمی تابند، از دایرۀ فهم کوتاه خود بیرون نمی روند و هرگز به میدان وسیع عشق الهی راه نمی یابند.

 

عاشق تصویر و وهم خویشتن          کی بود از عـاشـقـان ذوالمنن؟

ذوالمنن: صاحب نعمت، خداوند

 (بدلیل یافت نشدن تصویر مناسب با موضوع این قانون، از عکس منظره استفاده شده)

منبع: جمال حق




طبقه بندی: هزار قانون زندگی،
برچسب ها: مولوی، مثنوی مولوی، مثنوی معنوی مولوی، شرح مثنوی، شرح مثنوی مولوی، شرح مثنوی معنوی مولوی، مولانا، مولانا جلال الدین محمد بلخی، اشعار مولانا، اشعار مولوی، پندهایی از مولوی، صد خیال بد در آید در فکر، عاشق تصویر و وهم خویشتن، کهنه اندیشی، کوته نظری، جوامع بشری، واپسگرایی، افکار پوسیده، بشریت، انسان پویا، انسان نو اندیش، پیشرفت و کمال، اوهام و خیالات، عاشق، توهمات، دایره فهم، عشق الهی، اندیشه پویا، زنجیر، شلاق،
دنبالک ها: جمال حق،

تاریخ : پنجشنبه 19 بهمن 1391 | 06:00 ب.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

فقـر لقمـه دارد او نی فقـر حق   پیش نقش مرده ای کم نه طبق

 

در اندیشۀ عارفان و حکیمان فقر به دو مرتبه تقسیم می شود: فقر تحمیلی و فقر انتخابی. فقر تحمیلی آن است که انسان بدون آنکه خود بخواهد و برگزیند، ناخواسته و به دلایل گوناگون دچار فقر و ناداری شود. چنین انسانی احساس حقارت و ناتوانی می کند و خود را شکست خورده می پندارد. فقرهایی که از این نوعند، اضطراب برانگیز و خوف آورند و آرامش را از انسان می گیرند. چنانچه برای اینگونه فقیران که به فقر لقمه و سفره گرفتار شده اند، از اولیای الهی و فضایل و کمالات آنان سخن گفته شود، مانند آن است که برای مردگان سفرۀ رنگین و پرنعمت انداخته شود. گشودن سفرۀ رنگینِ معارف غیبی برای انسانی که از گرسنگی و فقر رنج می برد، نه تنها جاذبه ای ندارد بلکه او را به مقاومت و پرخاش وا می دارد.

 

در مقابل، انسانی که خود فقر و نداشتن را برگزیده است تا برای رسیدن به کمال، خود را از وزنه های سنگین تعلقات برهاند و بال و پر خویش را آزاد سازد تا توان پرواز بیابد، مشتاقانه از این طبق های غنی و پر رونق که جان او را شکوفایی می بخشد، استقبال می کند. اگر پیامبر عظیم الشأن اسلام فقر را افتخار خود دانسته، بی تردید از فقر انتخابی سخن گفته است که انسان را تا مرحلۀ غنا و بی نیازی به پیش می برد.

 

منبع: جمال حق




طبقه بندی: هزار قانون زندگی،
برچسب ها: مولوی، مثنوی مولوی، مثنوی معنوی مولوی، شرح مثنوی، شرح مثنوی مولوی، شرح مثنوی معنوی مولوی، مولانا، مولانا جلال الدین محمد بلخی، اشعار مولانا، اشعار مولوی، پندهایی از مولوی، فقر تحمیلی، فقر انتخابیع حکیمان، حکما، عارفان، عرفا، فقر و ناداری، احساس حقارت و ناتوانی، آرامش، اولیای الهی، مردگان، رسیدن به کمال، معارف غیبی، فقر و گرسنگی، غنا و بی نیازی، پیامبر عظیم الشأن اسلام، فضایل و کمالات، مقاومت، فقر لقمه، تعلقات دنیا، فقر لقمه دارد او نی فقر حق،
دنبالک ها: جمال حق،

تاریخ : پنجشنبه 19 بهمن 1391 | 12:00 ب.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

اهل صورت در جواهر بافته          اهل معنی بحر معنی یافته

 

رفتار انسان بر اساس اندیشۀ او شکل می گیرد. شخصیت انسان ناشی از نوع نگرش او به هستی و پدیده های آن است. بنابراین هر کس آنگونه می زید که می اندیشد. کسانی که به صورت ها و ظواهر توجه دارند و به اعماق و بطون جلوه های حیات کمتر می اندیشند، شادمانیشان نیز از عمق و استمرار کافی برخوردار نیست. آنان که به عمق نرفته اند، در گرداب طوفان ها و فراز و فرودهای سطح دریا گرفتارند. و لذا همواره در اضطراب و خوف زندگی می کنند و اندوهشان پایدار است.

 

در مقابل افرادی هستند که معنااندیشی و باطن نگری در اندیشۀ آنان غلبه یافته است. از صورتها و زرق و برق ها گذشته اند و به بطن پدیده ها راه یافته اند. اینگونه انسانها از خردمندی ژرف برخوردارند و در جان خود فرحناکی و لذت عمیق و پایدار حس می کنند و روحشان در آرامش به سر می برد. اولیای الهی و بندگان رها شده از قیود ظاهری، از خوف و حزن رهیده اند و به مرتبۀ امن الهی رسیده اند.

 

ای که اندر چشمۀ شور است جات   تو چه دانی شـط و جیحون و فرات

 

منبع: جمال حق




طبقه بندی: هزار قانون زندگی،
برچسب ها: مولوی، مثنوی مولوی، مثنوی معنوی مولوی، شرح مثنوی، شرح مثنوی مولوی، شرح مثنوی معنوی مولوی، مولانا، مولانا جلال الدین محمد بلخی، اشعار مولانا، اشعار مولوی، پندهایی از مولوی، ای که اندر چشمه شور است جات، اهل معنی بحر معنی یافته، جواهر، رفتار انسان، اندیشه، شخصیت انسان، نگرش انسان به هستی، حیات، اضطراب، زندگی، معنا اندیشی، خردمندی، لذت، آرامش، طوفان، اهل صورت، فرات، جیحون،
دنبالک ها: جمال حق،

تاریخ : پنجشنبه 19 بهمن 1391 | 06:00 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

همنشینی با شهـان چون کیمیاست

چون نظرشان کیمیایی خود کجاست؟

 

مصاحبت و حشر و نشر با صاحبان خرد و سعادتمندان، همچون معاشرت با کیمیاگرانی است که مس وجود آدمی را به طلای ناب مبدل می کنند. اولیای الهی هنگامی که در جوار آدمی قرار می گیرند، او را به خود شبیه می سازند. چراکه خلق و خو و فضیلت هایشان به انسان تسری می یابد.

 

یکی از گرفتاری های انسانها که سرنوشتشان را تحت تأثیر قرار می دهد و در احوال آنان دگرگونی پدید می آورد، همنشینی با ناپاکان و ره نایافتگان است. دوستی و همراهی با افراد دون مایه و بی ریشه باعث می شود خصلت ها و صفات ناپسند آنها به آدمی منتقل شود و او را آلوده و ظلمانی گرداند. در قرآن کریم به انسان سفارش شده که همواره با صالحان و موحدان نشست و برخاست کند. اهمیت مُجالست با نیکان به حدی است که خداوند به پیامبر خود سفارش می کند: با کسانی معاشرت کن که بامدادان و شامگاهان به ذکر حق مشغولند و با یاد او زنده اند. جلال الدین در بیت دیگری تصریح می کند:

 

هرکه خواهد همنشینی با خدا          گـو نشـیـنـد در حـضـور اولـیـا

چون شـوی دور از حضـور اولیا          در حقیقت گشته ای دور از خدا

 

منبع: جمال حق




طبقه بندی: هزار قانون زندگی،
برچسب ها: مولوی، مثنوی مولوی، مثنوی معنوی مولوی، شرح مثنوی، شرح مثنوی مولوی، شرح مثنوی معنوی مولوی، مولانا، مولانا جلال الدین محمد بلخی، اشعار مولانا، اشعار مولوی، پندهایی از مولوی، همنشینی با شهان چون کیمیاست، هر که خواهد همنشینی با خدا، چون شوی دور از حضور اولیاء، همنشینی با ناپاکان، دوستی، صفات ناپسند، آدمی، صالحان، حقیقت، مجالست با نیکان، پیامبر، صاحبان خرد، موحدان، اولیای الهی، معاشرت،
دنبالک ها: جمال حق،

تاریخ : پنجشنبه 19 بهمن 1391 | 12:00 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

تک درخت

حس را تمییز دانی چون شود؟       آنکه حس ینظر به نورالله بود

 

از آنجا که حواس ظاهری انسان به طور طبیعی با اغراض و اوهام در آمیخته است، آدمی اغلب در تشخیص حقایق دچار اشتباه می شود و آنگونه که باید حقایق را در نمی یابد. اغراض، آینۀ جان آدمی را تیره و تار می سازند و از خلوص و شفافیت آن می کاهند. حواس ظاهری که دچار این کدورت ها هستند، توانایی ممیزی صحیح را ندارند و به بیراهه می روند. در مقابل حواس ظاهری، حواس باطنی قرار دارند که از اغراض و اوهام پیراسته اند و در نتیجه تاریک و آلوده نیستند و قدرت آشکار کردن حقایق را دارند.

 

حواس درونی از آنجا که نور معرفت الهی بر آنان تابیده است، از روشنایی و شفافیت لازم برخوردارند و می توانند صدق و کذب را از هم جدا سازند و حقایق را به انسان بنمایند. هرگاه جان انسان از اغراض و کینه ها پاک گردد، می تواند حق و باطل را از هم جدا سازد و به اسرار حقیقت دست پیدا کند. همینکه نور حق ظاهر شود، حقیقت برای انسان روشن می شود و لذا دیگر به آثار و اسباب و ادلّه و برهان نیازی ندارد.

 

نبود آنکه نور حقش شد امام          مر اثر را یا سبب ها را غلام

 (بدلیل یافت نشدن تصویر مناسب با موضوع این قانون، از عکس منظره استفاده شده)

 

منبع: جمال حق




طبقه بندی: هزار قانون زندگی،
برچسب ها: مولوی، مثنوی مولوی، مثنوی معنوی مولوی، شرح مثنوی، شرح مثنوی مولوی، شرح مثنوی معنوی مولوی، مولانا، مولانا جلال الدین محمد بلخی، اشعار مولانا، اشعار مولوی، پندهایی از مولوی، حس را تمییز دانی چون شود؟، نبود آنکه نور حقش شد امام، حواس دورنی، نور معرفت الهی، روشنایی، صدق و کذب، جان انسان، حقایق، حقیقت، حق و باطل، حواس باطنی، بیراهه، کینه،
دنبالک ها: جمال حق،

تاریخ : چهارشنبه 18 بهمن 1391 | 06:00 ب.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

نفس همچون زن پی چاره گری

گـاه خاکـی گـاه جویـد سـروری

 

در جای جای مثنوی شریف، مولانا زن را مصداق ظهور نفس قلمداد کرده است و در لسان عارفان و حکیمان نیز کم و بیش این نگرش دیده می شود. جلال الدین شباهت نفس و زن در مرتبۀ "من طبیعی" را در آن می داند که هر دو همواره در تب و تاب رفع احتیاجات روزمره از قبیل آب و نان و لباس و امثالهم هستند. نفس انسان نیز به دنبال برآورده کردن نیازهای سطحی، اولیه و زودگذر حیات مادی است و به عوالم  روح و جان و غیب و باطن توجهی ندارد و در مقولات خور و خواب و خشم و شهوت گرفتار است. انسان در مرتبۀ نفس اماره در تکاپوی امور کم بها به سر می برد و تنها برای دستیابی به همین امور چاره گری می کند. گاهی در فرود است و خاکساری و ذلت پذیری دارد، و گاهی در مرتبۀ کبر و غرور و برتری جویی گام می نهد.

 

لکن انسان رشد یافته از اینگونه نیازها فراتر رفته و در عالم عقل سلیم سیر می کند. چنین انسانی در راه رسیدن به کمال و درک معانی ژرف و برداشتن حجاب ها گام بر می دارد. خردمندان دغدغۀ هواهای نفسانی را ندارند و در اندیشۀ آنان تنها حب و عشق خداوند موج می زند. آنان از مرحلۀ "من طبیعی" عبور کرده، در تکاپوی رسیدن به مرتبۀ "من انسانی" و "من الهی" هستند.

 

عقل خود زین فکرها آگاه نیست          در دمـاغـش جـز غـم الله نیست

 (بدلیل یافت نشدن تصویر مناسب با موضوع این قانون، از عکس منظره استفاده شده)

 

منبع: جمال حق




طبقه بندی: هزار قانون زندگی،
برچسب ها: مولوی، مثنوی مولوی، مثنوی معنوی مولوی، شرح مثنوی، شرح مثنوی مولوی، شرح مثنوی معنوی مولوی، مولانا، مولانا جلال الدین محمد بلخی، اشعار مولانا، اشعار مولوی، پندهایی از مولوی، عقل خود زین فکرها آگاه نیست، انسان رشد یافته، عقل سلیم، راه رسیدن به کمال، حجاب، حب و عشق، عشق خداوند، من طبیعی، من انسانی، من الهی، هواهای نفسانی، خردمندان، اندیشه، ذلت پذیری، کبر و غرور، نفس اماره، برتری جویی، ظهور نفس، لسان عارفان، حکیمان، زن، لباس، نان، روح و جان، غیب و باطن، خور و خواب و خشم و شهوت، حیات مادی، نفس همچون زن پی چاره گری،
دنبالک ها: جمال حق،

تاریخ : چهارشنبه 18 بهمن 1391 | 12:00 ب.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

گر ولـی زهری خورد نوشی شود

 ور خورد طالب سیه هوشی شود

 

مقام اولیای الهی مقامی فراتر از انسان های عادی و طالبان و سالکان حقیقت است. آنان دریای حقیقت را درنوردیده و به عالم کشف و شهود دست یافته اند و باطن و جوهر پدیده ها را می بینند و ادراک می کنند. آنان گاهی به ظاهر زهری می نوشند که در واقع شربت است. گاهی فعلی از آنان آشکار می شود که به ظاهر نادرست می نماید، لکن با وقوف به اسرار آن معلوم می شود که عمل ولی خدا عین حقیقت بوده و از صحت کامل برخوردار است. داستان جناب خضر (ع) و حضرت موسی (ع) در قران کریم ناظر به همین موضوع است. افعالی که جناب خضر (ع) در حضور حضرت موسی (ع) انجام داد، همگی به ظاهر نادرست می نمود و حتی مورد اعتراض حضرت موسی (ع) واقع می شد. لکن هنگامی که حجاب ها برداشته شد و باطن اعمال آشکار گردید، روشن شد که اقدامات جناب خضر همگی صحیح و بر وفق فرامین خداوند صورت گرفته است.

 

انسان های عادی اولاً قدرت کشف اسرار نهانی را ندارند و ثانیاً چنانچه از اولیای الهی تقلید کورکورانه و ناقص بکنند، همچون کسی که زهری می نوشد و موجبات سیه هوشی و ظلمت جان خود را فراهم می سازد، به تباهی و انحراف گرفتار می شوند. باید سلیمان همتی باشد که بتواند از این رنگ و بوهای ظاهری بگذرد و حقیقت اشیاء را ادراک نماید.

 

بس سلیمان همتی باید که او          بگذرد زین صدهزاران رنگ و بو

 

منبع: جمال حق




طبقه بندی: هزار قانون زندگی،
برچسب ها: مولوی، مثنوی مولوی، مثنوی معنوی مولوی، شرح مثنوی، شرح مثنوی مولوی، شرح مثنوی معنوی مولوی، مولانا، مولانا جلال الدین محمد بلخی، اشعار مولانا، اشعار مولوی، پندهایی از مولوی، کشف اسرار نهانی، بس سلیمان همتی باید که او، اولیای الهی، تقلید کورکورانه، زهر، ظلمت، تباهی، انحراف، حقیقت اشیاء، حضرت خضر (ع)، حضرت موسی (ع)، حجاب، قرآن کریم، داستان خضر و موسی، داستان حضرت خضر و حضرت موسی، حقیقت، کشف و شهود، مقام اولیای الهی، نور دیده، انسانهای عادی، طالبان حقیقت، سالکان حقیقت، ادراک، گر ولی زهری خورد نوشی شود،
دنبالک ها: جمال حق،

تاریخ : چهارشنبه 18 بهمن 1391 | 06:00 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

آب در غـوره تـرش بـاشـد ولـیـک

چون به انگوری رسد شیرین و نیک

 

مولانا در این بیت می گوید: امور زندگی هر یک دارای مرتبه و مقامی هستند. چه بسا امری در مرتبه ای کشنده و ویرانگر باشد ولی در مرتبه ای دیگر همان امر حیات بخش و گوارا شود. همۀ امور دارای مراحل و مراتبی هستند که باید آنان را در همان مقام و منزلتی که قرار دارند فهمید و از خواص و ویژگی های آنان در همان مقام و مرتبه بهره برداری کرد. از آب موجود در غوره باید ترش بودن را طلب کرد و از آب انگور حلاوت و شیرینی را. زهر مار در مقامی موجب هلاکت انسان می شود و در مقامی دیگر همچون دارویی جان انسان را نجات می دهد.

 

در مقامی زهر و در جایی دوا          در مقامی کفر و در جایی روا

 

در احوال آدمیان نیز چنین است. برخی از امور برای اولیای الهی روا و جایز است، لکن همان امور برای آدمیان عادی کفر و عناد قلمداد می شود و موجب عذاب و عقوبت می گردد. جلال الدین در مثالی دیگر می گوید: سرکه هرگاه در خُم شراب قرار گیرد، مصرف آن حرام می شود ولی در مقام سرکه بودن بسیار خوشگوار، و برای تغذیۀ انسان لازم است.

 

باز در خم او شود تلخ و حرام          در مقام سرکه گی نعم الادام

 

منبع: جمال حق




طبقه بندی: هزار قانون زندگی،
برچسب ها: مولوی، مثنوی مولوی، مثنوی معنوی مولوی، شرح مثنوی، شرح مثنوی مولوی، شرح مثنوی معنوی مولوی، مولانا، مولانا جلال الدین محمد بلخی، اشعار مولانا، اشعار مولوی، پندهایی از مولوی، در مقامی زهر و در جایی دوا، باز در خم او شود تلخ و حرام، آب در غوره ترش باشد ولیک، امور زندگی، انگور، تغذیه انسان، خم شراب، عذاب و عقوبت، اولیای الهی، کفر و عناد، سرکه،
دنبالک ها: جمال حق،

تاریخ : چهارشنبه 18 بهمن 1391 | 12:00 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

طبیعت زیبا

هر نبات و شکّری را در جهان          مهلتـی پیداسـت از دور زمان

 

همۀ پدیده های جهان در دایرۀ قضا و قدر الهی قرار دارند و هیچ موجودی از سیطرۀ تقدیر الهی خارج نیست. همۀ موجودات عالم اعم از گیاهان و جانوران و آدمیان، زمان و مدتی معیّن دارند. در حقیقت ظهور هر موجودی تابع قواعدی است که تا آن قواعد به درستی عمل نکنند و زمان مقدّر فرا نرسد، ظهور آن پدیده ممکن نمی شود.

 

در عوالم معنوی و باطنی نیز این قاعده صادق است. اوصاف باطنی با گذر زمان و بطور تدریجی و مرحله ای برای انسان ها حاصل  می شوند و حتی برخی از این اوصاف در این عالم مجال ظهور و بروز نمی یابند و در دنیای باقی آشکار می شوند. درون انسان آنگاه به شکوفایی و نورانیت دست می یابد که سالیان دراز در معرض بادهای سنگین و گرمای سوزان آفتاب ریاضت و مجاهدت قرار گیرد تا نفس اماره بر اثر این فشارها جلا یابد و به نفس مطمئنه مبدل گردد؛ همانگونه که باید سالیان طولانی گرما و نور آفتاب بر کوه ها بتابد تا در پرتو حرارت خورشید، لعل و جواهرات زیبا و درخشان به وجود آید.

 

سـال ها بـایـد کـه انـدر آفـتـاب          لعل یابد رنگ و رخشانی و تاب

 (بدلیل یافت نشدن تصویر مناسب با موضوع این قانون، از عکس منظره استفاده شده)

 

منبع: جمال حق




طبقه بندی: هزار قانون زندگی،
برچسب ها: مولوی، مثنوی مولوی، مثنوی معنوی مولوی، شرح مثنوی، شرح مثنوی مولوی، شرح مثنوی معنوی مولوی، مولانا، مولانا جلال الدین محمد بلخی، اشعار مولانا، اشعار مولوی، پندهایی از مولوی، قضا و قدر الهی، هر نبات و شکری را در جهان، تقدیر الهی، گیاهان، جانوران، حقیقت ظهور، عالم معنا، گذر زمان، نورانیت، آفتاب، ریاضت و مجاهدت، نفس اماره، نفس مطمئنه، حرارت خورشید، لعل، جواهرات زیبا، سالها باید که اندر آفتاب،
دنبالک ها: جمال حق،

تاریخ : سه شنبه 17 بهمن 1391 | 06:00 ب.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

ای بسا شیرین که چون شکّر بود

لیـک زهـر انـدر شکـر مضمـر بـود

 

بسیاری از پدیده ها در جهان وجود دارند که به ظاهر شیرین و خوشگوارند، درحالیکه شیرینی آنها با سمی مهلک درآمیخته است و فریبکارانه انسان را به دام تباهی و نابودی می کشاند. در طبیعت گیاهانی یافت می شود که میوه و یا برگ و ریشه ای شیرین دارند و در ظاهر جذاب و پرحلاوت می نمایند، لکن در بطن و جوهرۀ این شیرینی، زهر تلخی نهفته است که انسان را به ورطۀ هلاکت می کشاند.

 

در مسایل اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی نیز این قاعده حاکم است که سودجویان و فریبکاران همواره کالاهای نامرغوب را در بسته بندی های زیبا و فریبنده، همراه با کلماتی جذاب و پرمعنی و در حقیقت شکّرین به مردم عرضه می کنند و کسانی که به ظواهر بیشتر توجه دارند مجذوب صورت پر زرق و برق این کالاها می شوند؛ غافل از اینکه در میان این ظاهر زیبا، زهری کشنده پنهان است که می تواند انحراف و هلاکت و نابودی انسان ها را در پی داشته باشد. درک این حقیقت که در بطن حلوای شیرین، سم مهلکی را مخفی کرده اند به سادگی میسر نمی شود. افراد زیرک بوی این خدعه را استشمام می کنند. بعضی دیگر با لب زدن آن را می آزمایند. و گروهی نیز تنها با خوردن و مسموم شدن متوجه زهر داخل شیرینی می شوند.

 

آنکـه زیـرک تر به بـو بشـناسـدش         وآن دگر چون بر لب و دندان زدش

 

منبع: جمال حق




طبقه بندی: هزار قانون زندگی،
برچسب ها: مولوی، مثنوی مولوی، مثنوی معنوی مولوی، شرح مثنوی، شرح مثنوی مولوی، شرح مثنوی معنوی مولوی، مولانا، مولانا جلال الدین محمد بلخی، اشعار مولانا، اشعار مولوی، پندهایی از مولوی، شکر، سیرینی، ای بسا شیرین که چون شکر بود، آنکه زیرک تر به بو بشناسدش، مسائل اقتصادی، مسائل فرهنگی، مسائل اجتماعی، کالای نامرغوب، زرق و برق، انحراف، هلاکت و نابودی، لب و دندان، حلوای شیرین، مسمومیت، سادگی، حقیقت، تباهی، نابودی، میوه، هلاکت،
دنبالک ها: جمال حق،

تاریخ : سه شنبه 17 بهمن 1391 | 12:00 ب.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

جنگل

چشـم آخِربین تـوانـد دیـد راسـت

چشم آخُربین غرورست و خطاست

 

عارفان و حکیمان، عالم صورت و جهان ماده را به آخُر حیوانات تشبیه کرده اند و لذا نگاه حیوانی به هستی را مذموم دانسته اند. مولانا در این بیت می گوید: انسان های عاقبت اندیشی که پایان کار را نظاره می کنند، سرانجام به راه راست هدایت می شوند و حقیقت را در می یابند. اما افرادی که سطحی نگر هستند و فرجام کار را نمی بینند و همچون چارپایان فقط مقابل چشمان خود را می نگرند و تنها به خور و خواب و خشم و شهوت مشغولند، آنان به غرور و کبر و خطا مبتلا می شوند. و لذا هرگز از عالم حیوانی فراتر نمی روند و به عالم معنا و سرزمین جان دست نمی یابند.

 

تلخ و شیرین زین نظر ناید پدید    از دریـچـۀ عـاقـبـت دانـنـد دیـد

 

با دیدگان ظاهربین، تلخی ها و شیرینی های باطن آشکار نمی شود. کسانی می توانند به جهان باطن و عالم جان راه یابند که از روزنۀ عاقبت اندیشی به هستی بنگرند و حقایق آن را ادراک نمایند.

  (بدلیل یافت نشدن تصویر مناسب با موضوع این قانون، از عکس منظره استفاده شده)

منبع: جمال حق




طبقه بندی: هزار قانون زندگی،
برچسب ها: مولوی، مثنوی مولوی، مثنوی معنوی مولوی، شرح مثنوی، شرح مثنوی مولوی، شرح مثنوی معنوی مولوی، مولانا، مولانا جلال الدین محمد بلخی، اشعار مولانا، اشعار مولوی، پندهایی از مولوی، چشم آخر بین تواند دید راست، عارفان، حکما، عرفا، عالم صورت، جهان ماده، حیوانات، بیت، عاقبت اندیشی، حقیقت، چهارپایان، خور و خواب و خشم و شهوت، عالم حیوانی، غرور، کبر، سطحی نگری، راه راست، فرجام کار، ظاهربین، تلخ و شیرین زین نظر ناید پدید،
دنبالک ها: جمال حق،

تاریخ : سه شنبه 17 بهمن 1391 | 06:00 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

طبیعت

هیـچ کـس بر مـرگ غم نـوحـه کند؟

ریش سر چون شد کسی مو برکند؟

 

هیچ انسان خردمندی از برطرف شدن غم و اندوه ناراحت نمی شود و نوحه سرایی نمی کند. هیچ انسان عاقلی وقتی که زخمهای سرش التیام یافت، موهای سر خود را نمی کند و ناله و فغان سر نمی دهد که چرا کچلی سر من شفا یافت و چرا غم من برطرف شد. آدمیانی که از بیماری های روانی رنج می برند، فقدان غم و غصه را نمی پسندند و برطرف شدن رنج ها آنان را به گونه ای دیگر اندوهگین می سازد. این افراد با کندن مو و خراشیدن سر، زخم و درد تازه ای برای خود فراهم می کنند. درحالیکه عاقلان چون اندوهشان برطرف شود شادمان و فرحناک می شوند و با خود می گویند:

 

چون شوم غمگین که غم شد سرنگون

غــم شـمــا بـودیـت ای قــوم حــرون

 

سرکشی های نفس اماره به صورت بار سنگینی از غمها بر جان آدمی چیره می شود و هنگامی که اندوه درون با عنایات حضرت حق از میان رفت، دیگر اندوهی باقی نمی ماند و انسان در می یابد که بار گران غمها ناشی از چموشی و سرکشی های نفس او بوده است و لذا خوشحال و شادمان می شود.

 

حرون: سرکش، چموش

منبع: جمال حق




طبقه بندی: هزار قانون زندگی،
برچسب ها: مولوی، مثنوی مولوی، مثنوی معنوی مولوی، شرح مثنوی، شرح مثنوی مولوی، شرح مثنوی معنوی مولوی، مولانا، مولانا جلال الدین محمد بلخی، اشعار مولانا، اشعار مولوی، پندهایی از مولوی، هیچ کس بر مرگ غم نوحه کند، چون شوم غمگین که غم شد سرنگون، انسان خردمند، غم و اندوه، نوحه سرایی، ناله و فغان، کچلی، غم وغصه، سرکشی نفس، چموشی، بار گران، عنایات حضرت حق، اندوه درون،
دنبالک ها: جمال حق،

تاریخ : سه شنبه 17 بهمن 1391 | 12:00 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

جنگل

اشتبـاهـی و گمـانـی در درون       رحمت حق است بهر رهنمون

 

گمانها و اشتباهاتی که گاهی در تصورات انسان رخ می نماید و ذهن و اندیشه او را به خود مشغول می دارد، اگرچه ممکن است ناصواب و ناگوار باشد، لیکن گویای توجه و رحمت حضرت حق است که درون انسان را به تنبّه و کنکاش و جستجو می کشاند و سرانجام او را به وادی کشف حقایق رهنمون می سازد. پندارها و لغزشها سرانجام همچون عامل محرکی آدمی را به تحقیق و تفحص وا می دارد و حقایق را برای او آشکار می سازد. یکی از راه های جاری شدن رحمت حق همانا ظهور و بروز همین گمانها و لغزشهاست که انسان را به پویایی و یافتن حقیقت هدایت می کند.

 

اینت دریـایـی نهـان در زیـر کـاه          پا بر این کَه هین منه با اشتباه

 

ای انسان بهوش باش که در جان تو دریای بی کران حقیقت در زیر کاه گمانهای نادرست و لغزشهای غافلانه پنهان شده است. مبادا ناشیانه و به اشتباه این دریای پنهان شده را نادیده بگیری.

  (بدلیل یافت نشدن تصویر مناسب با موضوع این قانون، از عکس منظره استفاده شده)

 

منبع: جمال حق




طبقه بندی: هزار قانون زندگی،
برچسب ها: مولوی، مثنوی مولوی، مثنوی معنوی مولوی، شرح مثنوی، شرح مثنوی مولوی، شرح مثنوی معنوی مولوی، مولانا، مولانا جلال الدین محمد بلخی، اشعار مولانا، اشعار مولوی، پندهایی از مولوی، اشتباهی و گمانی در درون، اینت دریایی نهان در زیر کاه، رحمت حق، تصورات انسان، ذهن و اندیشه، کنکاش و جستجو، لغزشها، پندارها، وادی کشف حقایق، تحقیق و تفحص، پویایی، هدایت، دریای بیکران حقیقت، گمان نادرست،
دنبالک ها: جمال حق،

تاریخ : دوشنبه 16 بهمن 1391 | 06:00 ب.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

عقل تو همچون شتربان تو شتر   می کشاند هر طرف در حکم مُر

 

جلال الدین در این بیت تن و جسم انسان را به شتر، و جان و خرد او را به شتربان تشبیه کرده و می گوید: حیات مادی و جسمانی انسان ها تحت تأثیر عقل آنها قرار دارد. خرد آدمیان آنان را به هر سو که بخواهد و اراده کند می کشاند. گاهی عقل، انسان را به راهی می برد که چه بسا تلخ و ناگوار باشد. اولیای الهی برای انسان های عادی به مثابۀ عقل رشد یافته و هدایتگر عمل می کنند و اجتماعات بشری را با خود به طریق کمال می برند و سعادت انان را تأمین می نمایند.

 

در مسیر زندگی انسان ها گاهی وقایعی رخ می دهد که با مزاج مادی آنها سازگاری ندارد و خوش آیندشان واقع نمی شود و در نتیجه آن وقایع را به مصلحت و منفعت خود نمی دانند. در حالی که اولیای الهی با چشم تیزبینی که دارند و با بصیرتی که به اعتبار مجاهدۀ در راه حق به دست آورده اند، باطن حوادث را می بینند و همه را مطابق مصلحت و منافع مادی و معنوی بندگان خدا می دانند. و لذا با همۀ صورتهای ناخوشایند ظاهری، آن شربت تلخ را به سالکان می خورانند تا سلامت آنان را تأمین نمایند. اولیای حق همچون پیشتازان و پیش قراولان عمل می کنند و راههای ناشناخته و کوره راه ها و پرتگاه ها را می شناسند و انسان ها را به سرمنزل مقصود می رسانند.

 

اندر ایشـان بنگـر آخـر ز اعتبار          یک قلاووز است جان صد هزار

 

قلاووز: پیش آهنگ، جلو دار

منبع: جمال حق




طبقه بندی: هزار قانون زندگی،
برچسب ها: مولوی، مثنوی مولوی، مثنوی معنوی مولوی، شرح مثنوی، شرح مثنوی مولوی، شرح مثنوی معنوی مولوی، مولانا، مولانا جلال الدین محمد بلخی، اشعار مولانا، اشعار مولوی، پندهایی از مولوی، عقل تو همچون شتربان تو شتر، تن انسان، جسم انسان، جان و خرد، خرد، اولیای الهی، سعادت، اجتماعات بشری، مسیر زندگی انسان، چشم تیز بین، مصلحت، منافع مادی، شربت تلخ، پرتگاه، سرمنزل مقصود، اندر ایشان بنگر آخر ز اعتبارپیش آهنگ، قلاوور، وقایع تلخ،
دنبالک ها: جمال حق،

تاریخ : دوشنبه 16 بهمن 1391 | 12:00 ب.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

آنچه تو گنجش توهم می کنی

زان توهـم گنج را گـم می کنی

 

گمان ها و تصورات نادرست از بلایای زندگی آدمی هستند. چه بسا انسان هایی که با تکیه بر ظن و گمان نادرست برای دستیابی به مطلوبی سالیان طولانی تلاش کرده اند ولی در نهایت دریافته اند که از ابتدا بر ستونی سست و ناپایدار تکیه زده اند و به دنبال توهمات رفته اند و عمر خود را ضایع کرده و به مقصود نیز دست نیافته اند. گاهی انسان برای یافتن گنج گرانبهایی به خیال اینکه راه درستی را برگزیده، به تلاش و کوشش فراوان می پردازد. اما پس از چندی به تلاش بی ثمر خود واقف می شود و در می یابد که به طور کلی مبنای تصمیمش وهم و خیال بوده و گنج خیالی اش هیچگاه واقعیت خارجی نداشته است. بلکه آن گنج تنها مخلوق ذهن خیال پرداز و وهم افزای او بوده است.

 

جزم اندیشی های بی ریشه، انسان را به درستی راهی که برگزیده مطمئن می سازد. چنین انسانی همواره گمان می کند که آنچه می اندیشد و انجام می دهد درست است و او را به سوی گنج نهان خواهد برد و سرانجام پیروزمندانه به مطلوب خود خواهد رسید. درحالیکه غافل است از اینکه بر کشتی وهم و خیال سوار شده و این کشتی هرگز او را از دریا عبور نخواهد داد و به مقصد نخواهد رساند.

 

چون عمارت دان تو وهم و رای ها          گـنـج نـبـود در عـمـارت جـای هـا

 

منبع: جمال حق




طبقه بندی: هزار قانون زندگی،
برچسب ها: مولوی، مثنوی مولوی، مثنوی معنوی مولوی، شرح مثنوی، شرح مثنوی مولوی، شرح مثنوی معنوی مولوی، مولانا، مولانا جلال الدین محمد بلخی، اشعار مولانا، اشعار مولوی، پندهایی از مولوی، آنچه تو گنجش توهم می کنی، ظن و گمان، بلا، زندگی، خیال، توهمات، ذهن خیال پرداز، گنج نهان، وهم و خیال، کشتی، دریا، چون عمارت دان تو وهم و رای ها، واقعیت خارجی،
دنبالک ها: جمال حق،

تاریخ : دوشنبه 16 بهمن 1391 | 06:00 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

چونکه بیرنگی اسیـر رنگ شـد    موسیی با موسیی در جنگ شد

 

عالم حقیقت عالم بیرنگی و وحدت است. حقایق هیچگاه با هم تعارض و کشمکش ندارند. آنگاه که هستی و حقیقت ناب به مرتبۀ تعین و کثرت می رسد، رنگهای گوناگون آشکار می شود و اختلافات و تعارضات خودنمایی می کند. از آنجا که مقام نبوت مقام وحدت است، هیچ یک از انبیای الهی با همدیگر جنگ و ستیز و مخالفت ندارند. مقام آنان وحدت، و راه و رسمشان وحدت انگیز است. ولی همینکه عالم وحدت به عالم کثرت مبدل می شود، ادیان و مکاتب گوناگون شکل می گیرد و هر یک پیروانی می یابند و از زاویۀ فهم و نگاه خود برداشت های متفاوتی از حقیقت می کنند و نزاع و درگیری آغاز می گردد.

 

در این مرحله است که میان گروهی از پیروان یک دین و گروهی دیگر از پیروان همان آیین خصومت و نزاع بر می خیزد و جنگ های خونین به راه می افتد. همچنان که جنگ های صلیبی قرنها جان بسیاری از پیروان حضرت عیسی (ع) را گرفت و جنگ های میان گروههای مختلف اسلامی خونهای فراوانی را بر زمین ریخت. اگر انسانها با تهذیب نفس و تعالی جان به مقام وحدت و بیرنگی برسند، دعواها از میان می رود و آدمیان همه یکدل و یکصدا می شوند.

 

چون به بیرنگی رسی کان داشتی          مـوسـی و فـرعـون دارنـد آشـتـی

 

منبع: جمال حق




طبقه بندی: هزار قانون زندگی،
برچسب ها: مولوی، مثنوی مولوی، مثنوی معنوی مولوی، شرح مثنوی، شرح مثنوی مولوی، شرح مثنوی معنوی مولوی، مولانا، مولانا جلال الدین محمد بلخی، اشعار مولانا، اشعار مولوی، پندهایی از مولوی، موسی (ع)، جنگ، عالم حقیقت، وحدت، عالم بیرنگی، تعارض و کشمکش، حقیقت ناب، تعین و کثرت، رنگها، مقام وحدت، مقام نبوت، عالم وحدت، عالم کثرت، ادیان ومکاتب، حضرت عیسی (ع)، مکاتب و ادیان، جنگهای صلیبی، تهذیب نفس، تعالی جان، جنگ های خونین، جنگ و ستیز، چون به بی رنگی رسی کان داشتی، چونکه بیرنگی اسیر رنگ شد،
دنبالک ها: جمال حق،

تاریخ : دوشنبه 16 بهمن 1391 | 12:00 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

دان که هر رنجـی ز مردن پاره ایست

جزو مرگ از خود بران گر چاره ایست

 

غمها و رنجها پاره هایی از مرگ محسوب می شوند، چراکه آدمی را به سوی مرگ می رانند. درد و اندوه پیام آوران مرگند و به انسان هشدار می دهند که شمع وجود تو اندک اندک آب می شود و بالاخره به خاموشی می گراید. انسان خردمند همواره می کوشد تا عوامل رنج آفرین را از خود دور سازد.

 

آرزوها غصه ها می آفرینند و از غصه غفلت رخ می نماید. و غفلت آبستن فراموشی است و فراموشی زوال عقل را به دنبال دارد. زوال عقل نیز نابودی انسان را در پی خواهد داشت. غم و اندوه هیچگاه بر اولیای الهی غالب نمی شود؛ زیرا آنان از آرزوهای دور و دراز حیات مادی عبور کرده اند و از گزند طوفان های سهمگین "منِ حیوانی" در امان مانده اند. انسان اگر نتواند خود را از چنگال غمها و رنجها برهاند، ناگزیر به کام مرگ فرو خواهد رفت. رنج و اندوه از اجزای کلّیت مرگند و تجمیع آنها مرگ نهایی انسان را رقم خواهد زد.

 

چـون ز جـزو مـرگ نتوانـی گـریـخـت          دان که کلّش بر سرت خواهند ریخت

 

منبع: جمال حق




طبقه بندی: هزار قانون زندگی،
برچسب ها: مولوی، مثنوی مولوی، مثنوی معنوی مولوی، شرح مثنوی، شرح مثنوی مولوی، شرح مثنوی معنوی مولوی، مولانا، مولانا جلال الدین محمد بلخی، اشعار مولانا، اشعار مولوی، پندهایی از مولوی، دان که هر رنجی ز مردن پاره ایست، غم و رنج، مرگ، آدمی، سوی مرگ، درد و اندوه، پیام آوران مرگ، شمع وجود، عوامل زنج، انسان خردمند، خاموشی، آرزوها، غفلت، غصه، زوال عقل، غم و انوده، من حیوانی، طوفانهای سهمگین، کام مرگ، چون ز جزو مرگ نتوانی گریخت،
دنبالک ها: جمال حق،

تاریخ : یکشنبه 15 بهمن 1391 | 06:00 ب.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

این همه غمها که اندر سینه هاست

از بـخـار و گـرد بـاد و بـود مـاسـت

 

اکثر غم و اندوه نهفته در جان و سینۀ انسان از هواهای نفسانی و حرص و طمع و زیاده خواهی ها و طوفان های "من طبیعی" نشأت می گیرد. منِ طبیعی انسان به داشته های مادی تعلق خاطر پیدا می کند و با فقدان آنها اندوهگین می شود. عمدۀ غصه های آدمی از همین تعلقات و از دست دادن دوست داشتنی هایش ناشی می شود. چنانچه انسان بتواند با تقویت جان و گشایش روح، وابستگی های معنوی و الهی را به جای تعلقات مادی بنشاند، از قید غم ها آزاد می گردد و این آزادی او را از رنج های کاذب و بی پایه می رهاند و به سرزمین امن و آرامش می رساند.

 

غم های ناشی از تعلقات مادی، وسوسه ها بر می انگیزد و آرام آرام روح و جان آدمی را می خراشد و چون داس بر کشتزار هستی ما فرود می آید و موجودیت ما را درو می کند و از میان بر می دارد.

 

این غمان بیخ کن چون داس ماست        اینچنین شد وآنچنان وسواس ماست

 

منبع: جمال حق




طبقه بندی: هزار قانون زندگی،
برچسب ها: مولوی، مثنوی مولوی، مثنوی معنوی مولوی، شرح مثنوی، شرح مثنوی مولوی، شرح مثنوی معنوی مولوی، مولانا، مولانا جلال الدین محمد بلخی، اشعار مولانا، اشعار مولوی، پندهایی از مولوی، غم و اندوه، جان، سینه، هواهای نفسانی، حرص، طمع، زیاده خواهی، من طبیعی، غصه های آدمی، تعلقات دنیایی، دوست داشتنی ها، تعلقات مادی، روح و جان آدمی، سرزمین امن و آرامش، وسوسه، کشتزار هستی، این غمان بیخ کن چون داس ماست، وسواس، ای همه غمها که اندر سینه هاست،
دنبالک ها: جمال حق،

تعداد کل صفحات : 13 :: ... 5 6 7 8 9 10 11 ...

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات