تاریخ : پنجشنبه 20 مهر 1391 | 12:40 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

«خون شقایق»

نفس صبح معطر نه تو دارى و نه من

به گل و آینه باور نه تو دارى و نه من

در فضا هلهله شد چلچله‏ها كوچیدند

بال در بال كبوتر نه تو دارى و نه من

پشت این پنجره‏ها ، حنجره‏ها زخمى شد

سینه‏اى زمزمه‏پرور نه تو دارى و نه من

« قدس » ، زیر قدم فاجعه لرزید و هنوز

شور این حادثه بر سر نه تو دارى و نه من

باغ سرسبز شد از خون شقایق ، اما

شرمى از سرو و صنوبر نه تو دارى و نه من

گرچه همسایه‏ى گلزار شهیدان شده‏ایم

نكهت لاله‏ى پرپر نه تو دارى و نه من

نكند هروله‏ى باد ، پریشان ما را

ریشه‏ى نخل تناور نه تو دارى و نه من

 

منبع: نرم افزار روایت حماسه


برچسب ها: شعر هفته دفاع مقدس، هفته دفاع مقدس، شهید، شهدا، شهادت، شهید و شهادت، یاد شهدا، شعر 8 سال دفاع مقدس، شعر درباره شهید، شعر درباره شهید و شهادت، شعر درباره هفته دفاع مقدس، شعر درباره جبهه و جنگ، شعر درباره شهدا، شعر درباره شهادت، شعر درباره شهید گمنام، شعر شهید گمنام، جملات زیبا درباره شهید گمنام، شعر درباره دفاع مقدس، شعر درباره جنگ تحمیلی، شعر مقاومت، شعر جنگ تحمیلی، شعر رفاقت با شهدا، شعر راه شهدا، لاله، قدس، خون شقایق، گل، چلچله، کبوتر، گلزار شهیدان، فضا، نفس، نخل، آنتی ویروس نود 32،

تاریخ : چهارشنبه 19 مهر 1391 | 12:00 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

«مردان تیغ»

باز امشب یاد لشكر كرده‏ام

یاد سرداران بى‏سر كرده‏ام

باز امشب یاد یاران شهید

پرده‏ى بغض گلویم را درید

یاد مردانى ز نسل بوتراب

شرمگین از خونشان صد آفتاب

یاد گمنامان « تیپ ذوالفقار »

مى‏كند باز این دلم را بى‏قرار

یاد مردانى كه بى‏سر بوده‏اند

با شقایق‏ها برادر بوده‏اند

یاد غواصان « گردان حبیب »

سینه سرخان صمیمى و نجیب

یاد سوسنگرد و « تیپ نینوا»

یاد « بهمنشیر » و شب‏هاى دعا

یاد سرداران عاشورا ، خدا

مى‏برد دل را به سمت « كربلا »

 

برای مشاهدة کامل متن بر روی گزینة ادامة مطلب کلیک کنید!


ادامه مطلب

طبقه بندی: شعر دفاع مقدس،
برچسب ها: شعر هفته دفاع مقدس، هفته دفاع مقدس، شهید، شهدا، شهادت، شهید و شهادت، یاد شهدا،

تاریخ : سه شنبه 18 مهر 1391 | 12:14 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

«سفر»

رفته بودم سفرى، سمت دیار شهدا

كه طوافى بكنم گرد مزار شهدا

به امیدى كه دل خسته هوایى بخورد

متبرك شود از گرد و غبار شهدا

هر چه زد خنجر احساس به سرچشمه‏ى چشم‏

شرمگینم كه نشد اشك، نثار شهدا

خشكى چشم عطش خورده، از آنجاست كه من‏

آبیارى نشدم، فصل بهار شهدا

چون نشد شمع كه سوزد دل سنگم شب عشق‏

كاش مى‏شد كه شود سنگ مزار شهدا

آخرین خط وصایاى دل من این است‏

كه به خاكم بسپارید كنار شهدا

منبع: نرم افزار روایت حماسه




طبقه بندی: شعر دفاع مقدس،
برچسب ها: شعر هفته دفاع مقدس، هفته دفاع مقدس، شهید، شهدا، شهادت، شهید و شهادت، یاد شهدا، شعر 8 سال دفاع مقدس، شعر درباره شهید، شعر درباره شهید و شهادت، شعر درباره هفته دفاع مقدس، شعر درباره جبهه و جنگ، شعر درباره شهدا، شعر درباره شهادت، شعر درباره شهید گمنام، شعر شهید گمنام، جملات زیبا درباره شهید گمنام، شعر درباره دفاع مقدس، شعر درباره جنگ تحمیلی، شعر مقاومت، شعر جنگ تحمیلی، شعر رفاقت با شهدا، شعر راه شهدا، عشق، دیار شهدا، مزار شهدا، غبار شهدا، شب عشق، اشک، آنتی ویروس نود 32،

تاریخ : دوشنبه 3 مهر 1391 | 01:04 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

«چریك حسینی»

در روزهای اول جنگ من مدت محدودی در جبهه آبادان و اهواز بودم. آقا به اهواز تشریف آوردند و به‌عنوان یك رزمنده لباس رزم پوشیده بودند و در جنگ شركت می‌كردند. در آنجا هم امور جنگ را زیر نظر داشتند، هم سخنرانی می‌كردند و بچه‌ها را به جنگ علیه دشمن تشویق می‌كردند. آن روزها هنوز سپاه به درستی و كامل شكل نگرفته بود و سپاه خوزستان و خرمشهر و اهواز بود كه با نفرات كمی شب‌ها علیه دشمن عملیات چریكی می‌كردند. آقا هم به‌عنوان یك رزمنده در مجموعه‌ای كه به همراه شهید چمران راه‌اندازی كرده بودند، كار چریكی انجام می‌دادند و با نیروها به جلو می‌رفتند تا به خط عراقی‌ها لطمه بزنند و یا از آنان اطلاعات به دست آورند و وضعیت آن‌ها را بشناسند.

در همان ایام مصیبتی كه ما در جبهه داشتیم مصیبت بنی‌صدر بود. آقا در یكی از سخنرانی‌های عمومی آن زمان خود این‌گونه درد دل می‌كرد: «ما تا ساعت یك و دو نصف شب می‌نشینیم و بحث می‌كنیم كه چه بكنیم و در كجا به دشمن ضربه بزنیم و امكانات را چگونه جمع كنیم، اما وقتی كه می‌آییم در اتاق بنی‌صدر كه فرمانده كل قوا هستند می‌بینیم كه آنجا با خنده و شوخی و مزاح و هرزگی هست.» این عملیات چریكی ادامه داشت تا اینكه بعد از حصر آبادان و یا قبل از آن بود كه آقا برای اولین‌بار پیشنهاد دادند كه سپاه برای خود تیپ درست كند، پس از آن تیپ‌ها به‌سرعت شكل گرفت و رفته‌رفته در كوران جنگ تكامل یافت و به لشگر تبدیل شد و اكنون به لطف خدا سازمان متشكل نظامی داریم كه با نیروی ایمان، تخصص و كارآزمودگی، قوی‌ترین ارتش جهان را به رعب و وحشت افكنده است.

«دكتر عوض حیدرپور»

منبع: ویژه‌نامه امتداد +/ بهار 1389




طبقه بندی: امام خامنه ای در جبهه های جنگ، شهید و شهادت و شهدا،
برچسب ها: خاطرات مقام معظم رهبری، مقام معظم رهبری در جبهه، خاطرات مقام معظم رهبری در جبهه، امام خامنه ای در جبهه، حضرت آیت الله خامنه ای در جبهه، رهبری در جبهه، حضرت آقا در جبهه، خاطرات جبهه و جنگ حضرت آقا، خاطرات جبهه و جنگ مقام معظم رهبری، خاطرات جبهه و جنگ حضرت آیت الله خامنه ای، جبهه و جنگ، شهید، شهید و شهادت، شهدا، هفته دفاع مقدس، 8 سال دفاع مقدس، خاطرات جنگ، خاطرات جبهه، خاطره از جنگ، خاطره از جبهه، فرمانده کل قوا، قوی ترین ارتش جهان، عملیات چریکی، ایمان، بنی صدر، اهواز، آبادان،
دنبالک ها: ماهنامه‌ی امتداد،

تاریخ : دوشنبه 3 مهر 1391 | 12:57 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

«همسفره رزمندگان»

در سفری كه آقا به كردستان داشتند، قرار بود كه ایشان در منطقه‌ای واحدهای خط مقدم را بازدید كنند و در میان رزمندگان خط باشند. با هلی‌كوپتر پرواز كردیم. در آسمان من خدمت آقا عرض كردم: با توجه به اینكه مردم بانه شما را دیده‌اند و شما به شهر آن‌ها تشریف برده‌اید، خوب است كه مردم مریوان هم شما را زیارت كنند، چون مشتاق هستند. آقا فرمودند: «پس رفتن به خط پیش بچه‌ها چی؟ گفتم: اگر شما با انبوه مردم مریوان صحبت كنید همة رزمندگان بیشتر خوشحال می‌شوند، مردم هم با دیدن شما خوشحال می‌شوند؛ حالا ما محبت شما را در خط به بچه‌ها ابلاغ می‌كنیم. آقا گفتند: خوب با بچه‌های حفاظت هماهنگ كنید من حرفی ندارم. من با مسئول حفاظت آقا صحبت كردم ایشان شروع به داد و بیداد كرد و گفت: یعنی برنامه ما را به هم می‌زنی؟! از اول باید پیش‌بینی كرده باشید. گفتم: خوب حضرت آقا خودشان موافق‌اند. او گفت نمی‌شود كه آقا را همین‌طوری ببریم! خلاصه رسیدیم به مریوان و قرارگاه تاكتیكی لشگر كه كنار دریاچه بود، واحدها همه منتظر بودند. در سوله بودیم كه برق رفت و تاریك شد. متأسفانه بچه‌های ما بی‌توجهی كرده بودند و ضبط هم نیاورده بودند. در نتیجه سخنرانی هم ضبط نشد. آقا در آن تاریكی شروع به سخنرانی كردند.

                 برای مشاهدة کامل متن بر روی گزینة ادامة مطلب کلیک کنید!


ادامه مطلب

طبقه بندی: امام خامنه ای در جبهه های جنگ، شهید و شهادت و شهدا،
برچسب ها: خاطرات مقام معظم رهبری، مقام معظم رهبری در جبهه، خاطرات مقام معظم رهبری در جبهه، امام خامنه ای در جبهه، حضرت آیت الله خامنه ای در جبهه، رهبری در جبهه، حضرت آقا در جبهه، خاطرات جبهه و جنگ حضرت آقا، خاطرات جبهه و جنگ مقام معظم رهبری، خاطرات جبهه و جنگ حضرت آیت الله خامنه ای، جبهه و جنگ، شهید، شهید و شهادت، شهدا، هفته دفاع مقدس، 8 سال دفاع مقدس، خاطرات جنگ، خاطرات جبهه، خاطره از جنگ، خاطره از جبهه، ارتش، سپاه، رزمندگان، مناطق جنگ زده، پیش مرگان کرد مسلمان، مریوان، کردستان، استان کردستان، سفر آقا به استان کردستان، سفر حضرت آقا به استان کردستان، سفر مقام معظم رهبری به استان کردستان، سفر حضرت آیت الله خامنه ای به استان کردستان، انسان، زندگی، فلسفه زندگی، اسلحه، انسان بی هدف،

تاریخ : دوشنبه 3 مهر 1391 | 12:49 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

«همنشین گلوله‌ها»

در آغاز جنگ بر حسب مسئولیتی كه داشتم در كردستان بودم. مقام معظم رهبری در آن زمان به‌خاطر حساسیت جبهه‌های جنوب، بیشتر در خوزستان بودند، لذا ما از حضور ایشان در منطقه عملیاتی‌‌مان در روزهای اول، محروم بودیم، تا اینكه در اواخر 59 بود كه ایشان به كردستان آمدند، من فرمانده منطقه عملیاتی مریوان بودم با برادر عزیزم، حاج آقا متوسلیان كه ایشان از سپاه بود و من از ارتش كه فرماندهی منطقه عملیاتی مریوان تا حدود نوسود و سقز را بر عهده داشتیم. می‌دانید كه سال 59 كردستان وضع مساعدی نداشت، نه تنها به خاطر هجوم عراق مرزها ناامن بود، بلكه بسیاری از نقاط آن هم همراه با توطئه و خطر مین‌گذاری و خطر تهاجم ضدانقلاب، ناامنی‌های جاده‌ای، حتی ناامنی‌های پروازی و هلی‌كوپتری بود؛ به طوری‌كه در چندین مورد از پایین به هلی‌كوپترها تیراندازی می‌شد، حتی رئیس بانك مریوان هم در هلی‌كوپتر شهید شد، بنابراین حضور یك مقام برجسته‌ای مثل آقا در سال 59 در آن منطقه كه حتی پادگان مریوان هم زیر توپ 130 دشمن بود و هم خمپاره ضدانقلاب، برای ما فوق‌العاده مهم و روحیه‌بخش بود. عراق هم به حضور ایشان در منطقه پی برده بود و چندین‌بار با اختلاف چند دقیقه موضع و محلی را كه ایشان بودند بمباران كرد. به هر جهت اقامت طولانی آقا نشان دهنده این بود كه حضور فرمانده اصلی در لحظات بحرانی در كنار رزمندگان بسیار مهم و روحیه بخش است...

               برای مشاهدة کامل متن بر روی گزینة ادامة مطلب کلیک کنید!


ادامه مطلب

طبقه بندی: امام خامنه ای در جبهه های جنگ، شهید و شهادت و شهدا،
برچسب ها: خاطرات مقام معظم رهبری، مقام معظم رهبری در جبهه، خاطرات مقام معظم رهبری در جبهه، امام خامنه ای در جبهه، حضرت آیت الله خامنه ای در جبهه، رهبری در جبهه، حضرت آقا در جبهه، خاطرات جبهه و جنگ حضرت آقا، خاطرات جبهه و جنگ مقام معظم رهبری، خاطرات جبهه و جنگ حضرت آیت الله خامنه ای، جبهه و جنگ، شهید، شهید و شهادت، شهدا، هفته دفاع مقدس، 8 سال دفاع مقدس، خاطرات جنگ، خاطرات جبهه، خاطره از جنگ، خاطره از جبهه، عراق، آتش توپخانه عراق، فرماندهان جنگ، مقررات نظامی، توپخانه، گلوله، مریوان، اتاق جنگ، جمهوری اسلامی ایران، خط دفاعی عراق، خط مقدم، مرز ایران و عراق، ارتفاعات خاک عراق، پادگان مریوان، بانک، ضد انقلاب، کردستان، جبهه های جنوب، منطقه عملیاتی مریوان،
دنبالک ها: ماهنامه‌ی امتداد،

تاریخ : دوشنبه 3 مهر 1391 | 12:45 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

«رویشگاه رزم‌آوران»

در گوشه لچكی، یعنی جایی كه كربلای8 در آن زمان انجام گرفت، تمام بچه‌های لشگر سیدالشهدا مورد حمله شیمیایی قرار گرفتند و تعداد زیادی شهید شدند. در جزایر هم وضع همین‌گونه بود. مقام معظم رهبری به‌عنوان امام جمعه تهران ـ البته رئیس‌جمهور وقت هم بودند ـ پیام بسیار مهمی صادر كردند كه اولین پیامی بود كه آقا رهبرگونه دادند. شما می‌دانید دقیقاً آنچه كه آقا روی كاغذ آوردند مثل حضرت امام بود. در آن پیام گفتند‌: من به‌عنوان امام جمعه تهران، نه رئیس‌جمهور، به جبهه‌ها می‌روم و ائمه‌جمعه هم بیایند. لشگر امام حسین(ع) در آن زمان حدود نُه گردان پیاده داشت. آن‌قدر نیرو آمد كه گردان‌های پیاده ما به 24 گردان رسید. مقر اصلی لشگر هم در دارخوین پر از نیرو بود. هشت گردان را آوردیم. تهران جایی داشتیم به نام پادگان قوچانی آنجا هم پر شده بود. بعد هفت گردان را در یك پادگانی در سنندج بردیم. یعنی حدود 26 گردان فقط پیاده، برای‌مان نیرو آمد. گردان‌ها را از 256 نفر تا 350 نفر افزایش دادیم و هر گردان را چهار گروهان كردیم. تمام واحدهای ما پر از نیرو شد، به طوری‌كه گفتیم دیگر نیرو نیاورید. خلاصه اینكه حركت آقا به سوی جبهه‌ها، امواجی از نیروهای مردمی را دوباره به حركت درآورد و در دل دشمن رعب و وحشت ایجاد كرد و به رزمندگان روحیه بخشید.

«سردار سیدعلی بنی‌لوحی»

منبع: ویژه‌نامه امتداد +/ بهار 1389




طبقه بندی: امام خامنه ای در جبهه های جنگ، شهید و شهادت و شهدا،
برچسب ها: خاطرات مقام معظم رهبری، مقام معظم رهبری در جبهه، خاطرات مقام معظم رهبری در جبهه، امام خامنه ای در جبهه، حضرت آیت الله خامنه ای در جبهه، رهبری در جبهه، حضرت آقا در جبهه، خاطرات جبهه و جنگ حضرت آقا، خاطرات جبهه و جنگ مقام معظم رهبری، خاطرات جبهه و جنگ حضرت آیت الله خامنه ای، جبهه و جنگ، شهید، شهید و شهادت، شهدا، هفته دفاع مقدس، 8 سال دفاع مقدس، خاطرات جنگ، خاطرات جبهه، خاطره از جنگ، خاطره از جبهه، حمله شیمیایی، جزایر مجنون، امام جمعه تهران، لشگر امام حسین (ع)، دارخوین، تهران، سنندج،
دنبالک ها: ماهنامه‌ی امتداد،

تاریخ : دوشنبه 3 مهر 1391 | 12:31 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

    

«سردار سرنوشت‌ساز»

آقا حضورشان در آنجا (جبهه) پشتیبانی محكمی در واگذاری امكانات جنگی به سپاه و بسیج بود و باعث دلگرمی و تقویت روحیة فرماندهان جبهه‌های جنگ و رزمندگان بود. بنی‌صدر خیلی تلاش می‌كرد تا نیروهای سپاه و بسیج را تضعیف كند اما «آقا» با همه وجود از آنان دفاع می‌كردند نكته مهم این كه «آقا» با شجاعت و شهامت در خطوط مقدم شركت می‌كردند و همچون یك رزمنده اسلحه به دوش می‌گرفتند و دشمن را تعقیب می‌كردند. عكس‌ها و تصویرهایی كه از آن زمان باقی است، همه خود گویای این مطلب است. به نظر من حساس‌ترین فراز جنگ، آن موقعی بود كه آقا به حضرت امام عرض كردند: من اجازه می‌خواهم كه به‌عنوان رئیس‌جمهوری و امام جمعه تهران به جبهه‌های جنگ بروم. سرانجام با اصرار این اجازه را گرفتند. در آن موقع دشمنان ما عراقی‌ها را با تمام امكانات حمایت می‌كردند. ما در محاصرة اقتصادی بودیم، فشارهای روانی و بمباران‌های شهرها وجود داشت و بخشی از جبهه‌های جنگ مثل فاو و كربلای4 و منطقه شلمچه، جزیره مجنون و حلبچه به دست عراقی‌ها افتاده بود. خلاصه، وضعیت حساسی بود.

                         برای مشاهدة کامل متن بر روی گزینة ادامة مطلب کلیک کنید!


ادامه مطلب

طبقه بندی: امام خامنه ای در جبهه های جنگ، شهید و شهادت و شهدا،
برچسب ها: خاطرات مقام معظم رهبری، مقام معظم رهبری در جبهه، خاطرات مقام معظم رهبری در جبهه، امام خامنه ای در جبهه، حضرت آیت الله خامنه ای در جبهه، رهبری در جبهه، حضرت آقا در جبهه، خاطرات جبهه و جنگ حضرت آقا، خاطرات جبهه و جنگ مقام معظم رهبری، خاطرات جبهه و جنگ حضرت آیت الله خامنه ای، جبهه و جنگ، شهید، شهید و شهادت، شهدا، هفته دفاع مقدس، 8 سال دفاع مقدس، خاطرات جنگ، خاطرات جبهه، خاطره از جنگ، خاطره از جبهه، سپاه، بسیج، امکانات جنگی، شجاعت، شهامت، فاو، عملیات کربلای 4، منطقه شلمچه، شلمچه، جزیره مجنون، حلبچه، امام جمعه تهران، رئیس جمهوری، فرماندهان جنگ، بمباران شهر ها، نماز، علل پذیرش قطعنانه 598، قطعنامه 598، امام خمینی، حضرت امام، روحیه رزمندگان اسلام،
دنبالک ها: ماهنامه‌ی امتداد،

تاریخ : دوشنبه 3 مهر 1391 | 12:26 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

«همدم حماسه‌ها»

آغاز جنگ یكی از حساس‌ترین زمان‌های نبرد بود. چون خیلی از افراد امید به پیروزی نداشتند و اكثراً با یأس و ناامیدی به اوضاع نگاه می‌كردند؛ زیرا دشمن موفقیت‌هایی در میدان‌های نبرد به دست آورده بود و شعارهایی می‌داد كه سه روزه یا یك هفته اهداف را تصرف می‌كنیم. از طرف دیگر عدم موفقیت‌هایی كه در میدان‌های نبرد می‌دیدیم همه این‌ها مأیوس‌كننده بود، لذا این وضعیت برای بچه‌ها زمان حساسی بود. در آن زمان مقام معظم رهبری در میدان‌های نبرد حضور پیدا كردند و با خط‌دهی به نیروها و حمایت از گروه‌های پارتیزانی و چریكی به رزمندگان روحیه و توان می‌بخشیدند. وقتی كه یك رزمنده پاسدار و یا ارتشی و یا بسیجی می‌دیدند كه «آقا» در اهواز و در میدان‌های نبرد از نزدیك جنگ را اداره و كنترل و هدایت می‌كند، اهمیت كار و ضرورت حضور در میدان‌های نبرد و دفاع از انقلاب و اسلام را بیش از پیش لمس می‌كرد و به خودی خود روحیه می‌گرفت و تقویت روحی می‌شد و برای دفاع از انقلاب جان‌فشانی می‌كرد. در آغاز جنگ، بچه‌های رزمنده و انقلابی واقعاً غریب و تنها بودند و این به خاطر عملكرد و طرز تفكر بنی‌صدر، رئیس‌جمهوری وقت و همفكرانش بود. در آن وضع و اوضاع، واقعاً حضور آقا و كسانی همچون شهید چمران باعث قوت قلب بچه‌ها بود. آقا كه خود سلاح به دست گرفته بود و پای در جبهه گذاشته بود، علاوه بر شركت در كارهای چریكی و ضربه به دشمن، به امور بچه‌ها و سازمان‌دهی فكر می‌كرد و در جهت حل مشكلات آنان قدم برمی‌داشت.

              برای مشاهدة کامل متن بر روی گزینة ادامة مطلب کلیک کنید!


ادامه مطلب

طبقه بندی: امام خامنه ای در جبهه های جنگ، شهید و شهادت و شهدا،
برچسب ها: خاطرات مقام معظم رهبری، مقام معظم رهبری در جبهه، خاطرات مقام معظم رهبری در جبهه، امام خامنه ای در جبهه، حضرت آیت الله خامنه ای در جبهه، رهبری در جبهه، حضرت آقا در جبهه، خاطرات جبهه و جنگ حضرت آقا، خاطرات جبهه و جنگ مقام معظم رهبری، خاطرات جبهه و جنگ حضرت آیت الله خامنه ای، جبهه و جنگ، شهید، شهید و شهادت، شهدا، هفته دفاع مقدس، 8 سال دفاع مقدس، خاطرات جنگ، خاطرات جبهه، خاطره از جنگ، خاطره از جبهه، آغاز جنگ تحمیلی، سردار شهید نورعلی شوشتری، روزهای آخر جنگ، قرارگاه تاکتیکی سپاه، والفجر 10، عملیات والفجر10، توپخانه و ادوات سنگین دشمن، سلیمانیه عراق، منطقه ماهوت سلیمانیه، توپخانه، شجاعت، سنگر، لشگر92 زرهی اهواز، برادران ارتش، برادران شهربانی، نیروی انتظامی، اسلحه، خاکریز، جاده خرمشهر اهواز، آبادان، خرمشهر، اهواز، رزمندگان اسلام، صدام حسین، منافقین، حضرت امام، عملیات فتح المبین، عملیات بیت المقدس، بنی صدر، عملیاتهای داخل خاک عراق، عملیاتهای چریکی، دیدبانی، میدانهای رزم، شهید مصطفی چمران، شهید رستمی، نیشابور،
دنبالک ها: ماهنامه‌ی امتداد،

تاریخ : دوشنبه 3 مهر 1391 | 12:20 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

«همسنگر ستارگان»

روزی به ما اعلام كردند كه مقام معظم رهبری از یگان شما بازدید خواهند كرد، قرار بر این شد كه ما حدود ساعت هفت صبح در محل گلف آماده باشیم و به همراهی مقام معظم رهبری به یگان‌ها اعزام شویم. در اینجا نكته‌ای كه برای من جالب بود، حضور ایشان در همان ساعت مقرر بود؛ یعنی ایشان درست در رأس ساعت تعیین شده از سنگر فرماندهی خارج شدند و وارد ماشینی كه در آنجا قرار داشت شدند. روزی در جبهه، صبح كه وارد محوطه شدیم به ایشان عرض كردم: امروز غذای ما طبق برنامه قبل، این غذا هست، ولی همه عزیزان یگان تأكید دارند كه ما امروز این غذا را به خاطر وجود مبارك شما تغییر بدهیم. آقا فرمودند: همان غذایی كه داشتید بگذارید باشد و برنامه‌ریزی كه كردید انجام شود تا ما ببینیم غذای بسیجیان چیست و از آن غذاها استفاده كنیم. در سنگری كه قرار می‌گرفتند حتی اجازه نمی‌دادند كه ما كوچك‌ترین تغییری در وضعیت آن سنگر بدهیم. همان سادگی و همان موكتی كه بچه‌های بسیجی روی آن می‌نشستند و به همان كیفیت از سنگر استفاده می‌كردند و حتی اجازه نمی‌دادند ما چند تا پتو بیاوریم و زیر پا بیندازیم. اگر همه مسئولین و همة ما این ساده‌زیستی را رعایت كنیم، بسیاری از توطئه‌های شیطانی علیه انقلاب و كشور خنثا خواهد شد و مردم بیش از پیش علاقه‌مندی خود را حفظ خواهند كرد.

                برای مشاهدة کامل متن بر روی گزینة ادامة مطلب کلیک کنید!

 


ادامه مطلب

طبقه بندی: امام خامنه ای در جبهه های جنگ، شهید و شهادت و شهدا،
برچسب ها: خاطرات مقام معظم رهبری، مقام معظم رهبری در جبهه، خاطرات مقام معظم رهبری در جبهه، امام خامنه ای در جبهه، حضرت آیت الله خامنه ای در جبهه، رهبری در جبهه، حضرت آقا در جبهه، خاطرات جبهه و جنگ حضرت آقا، خاطرات جبهه و جنگ مقام معظم رهبری، خاطرات جبهه و جنگ حضرت آیت الله خامنه ای، جبهه و جنگ، شهید، شهید و شهادت، شهدا، هفته دفاع مقدس، 8 سال دفاع مقدس، خاطرات جنگ، خاطرات جبهه، خاطره از جنگ، خاطره از جبهه، برادران بسیجی، محافظین حضرت آقا، روحانی، سنگر فرماندهی، نهار، نماز،
دنبالک ها: ماهنامه‌ی امتداد،

تاریخ : دوشنبه 3 مهر 1391 | 12:15 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

«امید مهاجران»

با پذیرش قطعنامه 598 و اعلام آتش‌بس، دوباره عراقی‌ها از محورهای مختلف به طرف مرزهای ما پیشروی می‌كردند، مثلاً از پاسگاه زید و طلائیه به سمت جلگة اهواز، خرمشهر، پادگان حمید و محورهای دیگر جلو آمدند و از طرف غرب هم از صالح‌آباد به سمت نفت‌شهر و منطقه مرصاد كه منافقین آن را توسعه دادند تا آمدند به تنگه مرصاد. در این زمان به نفس گرم حضرت امام خمینی جمعیت عظیمی از بسیجی‌ها وارد جبهه شدند. آقا هم كه آن روز مقام ریاست جمهوری را بر عهده داشتند، به جبهه تشریف آوردند. برنامة ایشان ظاهراً به این صورت بود كه به یگان‌های مختلف سركشی كنند و با رزمندگان و فرماندهان صحبت نمایند. برای لشگر سیدالشهدا(ع) و لشگر حضرت رسول(ص) توفیقی بود كه اولین‌بار این دو لشگر در خدمت ایشان بودند. در صبحگاه مشترك، آقا صحبت مبسوط و جالبی كردند كه حدود یك ساعت طول كشید. بعد از این جلسه آقا صحبت‌های مبسوطی را برای همه ما داشتند و بنا شد جلسه‌ای هم در محضر آقا برای فرماندهان و مسئولین لشگر بگذاریم، محل این جلسه را فردای آن روز در سالن اجتماعات پادگان شهید كلهر گذاشتیم. در آن جلسه آقا با نهایت گشاد‌ه‌رویی و بزرگواری فرمودند كه برادرها نظرات‌شان را بگویند و هر سؤالی كه دارند بپرسند و حرف‌های‌شان را بزنند. خود ایشان هم در آن جلسه نظرات مبارك‌شان را بیان فرمودند.

                   برای مشاهدة کامل متن بر روی گزینة ادامة مطلب کلیک کنید!


ادامه مطلب

طبقه بندی: امام خامنه ای در جبهه های جنگ، شهید و شهادت و شهدا،
برچسب ها: خاطرات مقام معظم رهبری، مقام معظم رهبری در جبهه، خاطرات مقام معظم رهبری در جبهه، امام خامنه ای در جبهه، حضرت آیت الله خامنه ای در جبهه، رهبری در جبهه، حضرت آقا در جبهه، خاطرات جبهه و جنگ حضرت آقا، خاطرات جبهه و جنگ مقام معظم رهبری، خاطرات جبهه و جنگ حضرت آیت الله خامنه ای، جبهه و جنگ، شهید، شهید و شهادت، شهدا، هفته دفاع مقدس، 8 سال دفاع مقدس، خاطرات جنگ، خاطرات جبهه، خاطره از جنگ، خاطره از جبهه، سردار شهید علی فضلی، حجب و حیا، ریاست محترم جمهوری، ادبیات فارسی، اسلام، فرهنگ و زبان فارسی، مشهد، ایران، اتریش، شیعیان اتریش، حضرت امام، امام خمینی، قطعنامه 598، پذیرش قطعنامه، نماز، پایگاه منتظران شهادت، لشگر رسول الله، نفت شهر، عملیات مرصاد، منافقین، تنگه مرصاد، پاسگاه زید، طلائیه، طلاییه، خرمشهر، پادگان حمید، صالح آباد،
دنبالک ها: ماهنامه‌ی امتداد،

تاریخ : دوشنبه 3 مهر 1391 | 12:09 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

«زیر خط آتش»

آقا در یك جلسه آمدند به قرارگاه تاكتیكی ما در «ماره» كه چسبیده به خرمشهر است. همان زمانی كه ایشان آنجا بودند عراقی‌ها تا روی خود جاده خرمشهر و تا نزدیك جاده دارخوین هم پیشروی كرده بودند. ایشان با اینكه رئیس‌جمهوری بودند در مناطقی كه در تیررس دشمن بود می‌آمدند. آن هم با روحیه باز و با نشاط و با اطمینان قلب. یك شب آمدند و آنجا نماز خواندند و چون در سنگر جایی نبود، رزمندگان در كنار رودخانه كارون نشستند و ایشان حدود یك ساعت با یك لحن و برخورد بسیار گرم و امیدبخش با بچه‌ها صحبت كردند و بچه‌ها دیدند كه رئیس‌جمهوری یك مملكت پیش آن‌ها آمده و در آن وضعیت خطرناك خیلی آرام و راحت سخن می‌گویند، برای‌شان خیلی روحیه‌بخش و جالب بود.

«سردار اسماعیل قآنی»

منبع: ویژه‌نامه امتداد +/ بهار 1389




طبقه بندی: امام خامنه ای در جبهه های جنگ، شهید و شهادت و شهدا،
برچسب ها: خاطرات مقام معظم رهبری، مقام معظم رهبری در جبهه، خاطرات مقام معظم رهبری در جبهه، امام خامنه ای در جبهه، حضرت آیت الله خامنه ای در جبهه، رهبری در جبهه، حضرت آقا در جبهه، خاطرات جبهه و جنگ حضرت آقا، خاطرات جبهه و جنگ مقام معظم رهبری، خاطرات جبهه و جنگ حضرت آیت الله خامنه ای، جبهه و جنگ، شهید، شهید و شهادت، شهدا، هفته دفاع مقدس، 8 سال دفاع مقدس، خاطرات جنگ، خاطرات جبهه، خاطره از جنگ، خاطره از جبهه، سنگر، خرمشهر، دارخوین، نماز، آنتی ویروس ESET NOD32 Antivirus 4،
دنبالک ها: ماهنامه‌ی امتداد،

تاریخ : دوشنبه 3 مهر 1391 | 12:00 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

 

«مرید و مقلد امام»

روزی در تهران بودم و در آنجا جلسه‌ای با حضور نخست‌وزیر وقت، هاشمی رفسنجانی، جمعی از نمایندگان مجلس و مقام معظم رهبری تشكیل شده بود تا دربارة پشتیبانی جبهه و جنگ، تصمیماتی گرفته شود. ساعت‌یك و نیم شب بود كه جلسه تمام شد، بعد از آن جلسه من خدمت آقا رسیدم و دست‌شان را بوسیدم و گزارشی از وضع جبهه به ایشان دادم و سپس از ایشان تقاضا كردم كه به جبهه تشریف بیاورند و از نزدیك اوضاع را بررسی كنند. چون می‌دانستم كه ایشان واقعاً روحیة جبهه رفتن و در میان بچه‌ها بودن را زیاد دارد. ایشان قدم می‌زدند. وقتی كه من این تقاضا را كردم، ایستادند دست‌شان را به كمر گرفتند و پای‌شان را به دیوار تكیه دادند و شروع به درد‌‌دل كردند و سپس گفتند: «من چندین‌بار برنامه‌ریزی كردم كه به جبهه بیایم، اما وقتی كه به حضور حضرت امام می‌رفتم ایشان اجازه نمی‌دادند و باز هم می‌خواهم خدمت ایشان بروم، بلكه بتوانم اجازه بگیرم و از نزدیك با رزمندگان و بچه‌ها باشم. این جلسه تمام شد و خداحافظی كردیم. مدتی بعد كه ایشان به جبهه تشریف آوردند و از خطوط رزمندگان بازدید كردند و وقتی كه من حضورشان شرفیاب شدم فرمودند: «آقا مرتضی، بالاخره حضرت امام به من اجازه دادند و من می‌خواهم بمانم، ان‌شاء‌الله پیروز شویم و برویم كربلا و یا شهید شویم. روزی كه ما به پادگان رفتیم و آقا بین رزمندگان حاضر شدند و سخنرانی كردند و جلسه‌ها را برگزار كردند، وقت نماز شد. ایشان بلافاصله آستین‌ها را بالا زدند، جوراب‌شان را درآوردند و وضو گرفتند. گویی هیچ كار مهمی در این لحظه جز نماز وجود ندارد. بخشی از دست‌شان در اثر انفجار بمب تقریباً گوشت‌هایش از بین رفته و این خود یك صحنه تكان‌دهنده‌ای بود. فرماندهان ما در لشگر كربلا و عزیزان رزمنده بین نماز دعا خواندند و یادم هست كه بعد از دعا یكی از برادران به‌نام آقا محسن‌پور شروع به خواندن مصیبت كرد و از چشمان همه مخصوصاً ایشان اشك جاری شد و صحنه زیبایی بود.

«سردار مرتضی قربانی»

منبع: ویژه‌نامه امتداد +/ بهار 1389




طبقه بندی: امام خامنه ای در جبهه های جنگ، شهید و شهادت و شهدا،
برچسب ها: خاطرات مقام معظم رهبری، مقام معظم رهبری در جبهه، خاطرات مقام معظم رهبری در جبهه، امام خامنه ای در جبهه، حضرت آیت الله خامنه ای در جبهه، رهبری در جبهه، حضرت آقا در جبهه، خاطرات جبهه و جنگ حضرت آقا، خاطرات جبهه و جنگ مقام معظم رهبری، خاطرات جبهه و جنگ حضرت آیت الله خامنه ای، جبهه و جنگ، شهید، شهید و شهادت، شهدا، هفته دفاع مقدس، 8 سال دفاع مقدس، خاطرات جنگ، خاطرات جبهه، خاطره از جنگ، خاطره از جبهه، لشگر کربلا، رزمندگان اسلام، تهران، آقای هاشمی رفسنجانی، نمایندگان مجلس شورای اسلامی، آنتی ویروس ESET NOD32 Antivirus 4،
دنبالک ها: ماهنامه‌ی امتداد،

تاریخ : یکشنبه 2 مهر 1391 | 11:54 ب.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

«صبح سوسنگرد»

دشمن سوسنگرد را محاصره كرده بود. قرار بود عملیاتی برای آزادسازی این شهر صورت بگیرد. آن وقت مقام معظم رهبری در شورای عالی دفاع حضور داشتند. در 23 آبان‌ماه برای حضور در جلسه شورای عالی دفاع از ستاد اهواز به تهران آمدند. آن زمان بنی‌صدر رئیس‌جمهوری بود و در شورا هم حضور داشت. ایشان در آن جلسه مسئله سوسنگرد را عنوان كرده بودند. بنی‌صدر قول داده بود كه اقداماتی انجام شود. به هر جهت آقا به ستاد خودشان در اهواز برگشتند. وقتی كه رسیدند یك‌شنبه بود. آمدند اهواز و تلفنی با آقای بنی‌صدر كه آن زمان در دزفول مستقر بود تماس گرفتند و گفتند: «اقداماتی كه ارتش قرار بوده در اینجا انجام بدهد صورت نگرفته و ما می‌خواهیم یك كاری انجام بدهیم. آقای بنی‌صدر به ایشان می‌گوید: شما بروید در ستاد لشگر92 اهواز و آنجا با مسئولین صحبتی كنید و من هم دستور می‌دهم كه اقداماتی انجام دهند.» ایشان با آقای غرضی كه آن زمان استاندار خوزستان بود، می‌روند در ستاد و با فرماندهان نظامی جلسه‌ای را تشكیل می‌دهند و دربارة طرح آزادسازی سوسنگرد به توافق نظری می‌رسند. بدین صورت كه تیپ 2 لشگر92 اهواز كه در دزفول مستقر بود به اهواز مأمور بشود و صبح 26 آبان عملیاتی را جهت آزادسازی سوسنگرد آغاز كند.

             برای مشاهدة کامل متن بر روی گزینة ادامة مطلب کلیک کنید!


ادامه مطلب

طبقه بندی: امام خامنه ای در جبهه های جنگ، شهید و شهادت و شهدا،
برچسب ها: خاطرات مقام معظم رهبری، مقام معظم رهبری در جبهه، خاطرات مقام معظم رهبری در جبهه، امام خامنه ای در جبهه، حضرت آیت الله خامنه ای در جبهه، رهبری در جبهه، حضرت آقا در جبهه، خاطرات جبهه و جنگ حضرت آقا، خاطرات جبهه و جنگ مقام معظم رهبری، خاطرات جبهه و جنگ حضرت آیت الله خامنه ای، جبهه و جنگ، شهید، شهید و شهادت، شهدا، هفته دفاع مقدس، 8 سال دفاع مقدس، خاطرات جنگ، خاطرات جبهه، خاطره از جنگ، خاطره از جبهه، سوسنگرد، لشگر 92 زرهی اهواز، تیمسار فلاحی، شهید دکتر مصطفی چمران، آزادسازی سوسنگرد، امام خمینی، اهواز، بنی صدر، آنتی ویروس ESET NOD32 Antivirus 4،

تاریخ : یکشنبه 2 مهر 1391 | 11:47 ب.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

    

«مطیع رهبری»

روزی مسئول حفاظتی آقا به ما اطلاع داد كه آقا می‌خواهند به دوكوهه بیایند و میان رزمندگان حضور پیدا كنند و مسائلی را مطرح كنند. ما آماده شدیم، اما چند روز بعد مسئولین حفاظتی ایشان تماس گرفتند كه آقا فعلاً نمی‌آیند، گفتم: چرا؟ گفت: پشت تلفن نپرسید. بعد فهمیدیم كه از زمانی كه آقا رئیس‌جمهور شدند، حضرت امام رفتن به چهار استان جنگی را برای ایشان ممنوع كرده بود: خوزستان، كردستان، ایلام، باختران (كرمانشاه). وقتی كه آقا در سال 65 می‌خواستند به جبهه بیایند آقای هاشمی رفسنجانی متوجه شده بودند، لذا فوراً به امام خبر داده بودند، كه آقای خامنه‌ای می‌خواهند به مناطق جنگی جنوب و خوزستان بروند. حضرت امام هم به ایشان پیغام داده بودند كه به آن طرف نروید تا اینكه سال آخر جنگ شد و ایشان مصراً از حضرت امام خواسته بودند كه به جبهه بروند، امام اجازه فرمودند و ایشان یك‌بار دیگر از نزدیك گام به جبهه‌های نبرد گذاشتند. در روزهای حضور در جبهه به همه لشگرها سركشی می‌كردند تا وضعیت را از نزدیك بررسی كنند و مشكلات را از دهان خود بچه‌ها بشنوند. آقا همچون همیشه با بچه‌ها مثل پدر رفتار می‌كرد و با مهربانی حرف‌های‌شان را می‌شنید.

در دوكوهه خدمت آقا بودیم. آن روز اتفاقی غذای بچه‌ها چلوكباب بود برای ظهر. به همه هم داده شده بود. وقتی كه شب غذا را آوردند و در جلوی آقا گذاشتند، ایشان پرسیدند: این غذا برای ما پخته شده یا برای همه رزمندگان هم هست. ما گفتیم: ‌نه به همه از همین غذا دادیم و چون می‌دانستیم شما شب تشریف می‌آورید سهم شما و میهمانان را كنار گذاشتیم. به هر جهت، آقا خیلی تأكید كرده بودند كه این باید غذای همه رزمندگان باشد نه فقط به مسئولین و یا من غذای خوب بدهید.

«سردار محمد كوثری»

منبع: ویژه‌نامه امتداد +/ بهار 1389

 




طبقه بندی: امام خامنه ای در جبهه های جنگ، شهید و شهادت و شهدا،
برچسب ها: خاطرات مقام معظم رهبری، مقام معظم رهبری در جبهه، خاطرات مقام معظم رهبری در جبهه، امام خامنه ای در جبهه، حضرت آیت الله خامنه ای در جبهه، رهبری در جبهه، حضرت آقا در جبهه، خاطرات جبهه و جنگ حضرت آقا، خاطرات جبهه و جنگ مقام معظم رهبری، خاطرات جبهه و جنگ حضرت آیت الله خامنه ای، جبهه و جنگ، شهید، شهید و شهادت، شهدا، هفته دفاع مقدس، 8 سال دفاع مقدس، خاطرات جنگ، خاطرات جبهه، خاطره از جنگ، خاطره از جبهه، دو کوهه، سال آخر جنگ، آقای هاشمی رفسنجانی، مناطق جنگی جنوب، آنتی ویروس ESET NOD32 Antivirus 4،
دنبالک ها: ماهنامه‌ی امتداد،

تاریخ : یکشنبه 2 مهر 1391 | 11:43 ب.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

 

                 

«زبان رزم‌آوران»

وقتی كه آقا در میان رزمندگان حضور پیدا می‌كردند به شیوه‌های گوناگونی به آن‌ها روحیه می‌دادند، با سخنرانی و دادن شناخت و آگاهی با تشویق و تعریف از كارهای‌شان و نشان‌دادن ارزش و اهمیت كار بچه‌ها در این حضورها آقا در عین رعایت اصول نظامی‌گری سلسله مراتب و نظم و انضباط با بچه‌ها بسیار خودمانی و صمیمی بودند و گاهی هم برای انبساط خاطر بچه‌ها لطیفه‌هایی را هم می‌گفتند. من دو تا از آن لطیفه‌های سیاسی را كه آقا تعریف می‌كردند نقل می‌كنم:

1. روزی در جنوب و در پایگاه منتظران شهادت (گلف) جلسه‌ای با فرماندهان تیپ‌ها و لشگرها داشتیم. بعد از صحبت و سخنرانی، پذیرایی مختصری شد و یكی از بچه‌ها هم عكس می‌گرفت. در دوره دوم ریاست جمهوری آقا بود و طبق قانون نمی‌توانستند دوره بعد هم كاندیدا شوند. این بود كه بچه‌ها با هم شوخی می‌كردند و یكی از بچه‌ها به دیگری كه مجروح جنگی بود به شوخی می‌گفت: این عكس كه با آقا گرفتی برای تبلیغات ریاست‌جمهوری خوب است. دیگری گفت: «آخر با این وضع مجروح چطور می‌خواهد رئیس‌جمهور بشود. آقا وقتی كه این را شنید، گفت: من یك خاطره‌ای از زبان حضرت امام درباره ریاست جمهوری خودم دارم و آن اینكه: وقتی كه به تشویق حضرت امام داوطلب رئیس‌جمهوری شدم بعضی پیش امام گفته بودند كه ایشان كه یك دستشان معلول است چطور می‌تواند كار انجام دهد؟ و امام هم فرموده بودند: اینكه چیزی نیست، من در تركیه رئیس‌جمهوری را می‌شناختم كه نصف بدنش فلج بود. حالا ایشان یك دست ندارد، مشكلی نیست.

برای مشاهدة کامل متن بر روی گزینة ادامة مطلب کلیک کنید!


ادامه مطلب

طبقه بندی: امام خامنه ای در جبهه های جنگ، شهید و شهادت و شهدا،
برچسب ها: خاطرات مقام معظم رهبری، مقام معظم رهبری در جبهه، خاطرات مقام معظم رهبری در جبهه، امام خامنه ای در جبهه، حضرت آیت الله خامنه ای در جبهه، رهبری در جبهه، حضرت آقا در جبهه، خاطرات جبهه و جنگ حضرت آقا، خاطرات جبهه و جنگ مقام معظم رهبری، خاطرات جبهه و جنگ حضرت آیت الله خامنه ای، جبهه و جنگ، شهید، شهید و شهادت، شهدا، هفته دفاع مقدس، 8 سال دفاع مقدس، خاطرات جنگ، خاطرات جبهه، خاطره از جنگ، خاطره از جبهه، اجلاس غیر متعهدها، اجلاس سران غیر متعهد، امام خمینی، رئیس جمهوری حضرت آقا، پایگاه منتظران شهادت، مجروح جنگی، زیمبابوه، پایگاه گلفآنتی ویروس ESET NOD32 Antivirus 4،
دنبالک ها: ماهنامه‌ی امتداد،

تاریخ : یکشنبه 2 مهر 1391 | 11:38 ب.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

«بسیجی ساده»

مقام معظم رهبری می‌فرمودند: ما در همان روزهای اول جنگ به اهواز رفتیم و در آنجا مستقر شدیم. با توجه به شرایط اولیه حضور دشمن كه لجام گسیخته جلو آمده بود و مواضع خاصی نداشت و موانع و خط‌مقدم به آن شكل ایجاد نكرده بود، لذا روزها پیشروی می‌كردند و در جایی كه پیشروی كرده بودند باقی می‌ماندند تا مجدداً در روز بعدش به تجاوزشان ادامه دهند. ایشان می‌فرمودند: «ما به همراه شهید چمران شب‌ها علیه عراقی‌ها عملیات چریكی انجام می‌دادیم، چون هوا تاریك بود و عراقی‌ها جای ثابتی نداشتند مضطرب و هراسان بودند ما به اتفاق شهید چمران و یك گروه از بچه‌ها به تانك‌های آن‌ها حمله‌ور می‌شدیم و با آرپی‌جی آن‌ها را منفجر می‌كردیم و دوباره به عقب برمی‌گشتیم. این یك دوره از حضور آقا در جبهه‌های نبرد بود كه جنبة تشریفاتی و ظاهری نداشت، بلكه علاوه بر صحبت و سخنرانی و روحیه‌دادن به نیروها همچون یك بسیجی در آن غربت اولیه جنگ می‌رزمیدند.

«سردار محمد میرجانی»

منبع: ویژه‌نامه امتداد +/ بهار 1389




طبقه بندی: امام خامنه ای در جبهه های جنگ، شهید و شهادت و شهدا،
برچسب ها: خاطرات مقام معظم رهبری، مقام معظم رهبری در جبهه، خاطرات مقام معظم رهبری در جبهه، امام خامنه ای در جبهه، حضرت آیت الله خامنه ای در جبهه، رهبری در جبهه، حضرت آقا در جبهه، خاطرات جبهه و جنگ حضرت آقا، خاطرات جبهه و جنگ مقام معظم رهبری، خاطرات جبهه و جنگ حضرت آیت الله خامنه ای، جبهه و جنگ، شهید، شهید و شهادت، شهدا، هفته دفاع مقدس، 8 سال دفاع مقدس، خاطرات جنگ، خاطرات جبهه، خاطره از جنگ، خاطره از جبهه، اهواز، اوایل جنگ، شهید مصطفی چمران، حضور آقا در جبهه، عملیات چریکی، بسیجی، تانک، آرپی جی، آنتی ویروس ESET NOD32 Antivirus 4،

                                                                                          

«از با بوی یاس، تا خاكی؛ با بوی یاس»

«خاطرات سفر به سرزمین نور»

«قسمت آخر»

جنگ كه شروع شد تا موقعی كه تموم بشه، همین‌طور بی‌قرار جبهه بودم. دلم می‌خواست منم می‌تونستم برم. با این كه سن و سالم كم بود، از همون موقع عاشق جبهه و شهادت بودم. نمی‌دونم چرا؟

 

هروقت عكس‌هاشون‌رو می‌بینم، تازه می‌فهمم كه هیچی نمی‌فهمم.

جبهه، حال و هوای جبهه، گرما و سرمای طاقت‌فرسای اون‌جا، بی‌خوابی، بی‌آبی، بی‌غذایی، جنگ با كمترین امكانات ولی عاشقانه!

 

                                 برای مشاهدة کامل متن بر روی گزینة ادامة مطلب کلیک کنید!


ادامه مطلب

طبقه بندی: راهیان نور،
برچسب ها: راهیان نور، سرزمین نور، خاطرات راهیان نور، خاطره از راهیان نور، خاطره از اردوی راهیان نور، خاطره ای از راهیان نور، همراه با راهیان نور، سفر به سرزمین نور، شهید، شهادت، شهدا، شهید و شهادت، سرزمین عشق، جبهه، جنگ، جبهه و جنگ، جبهه و شهادت، جانباز، چفیه، طلائیه، طلاییه، زندگی، احساسات رمانتیک، شهیدان، اباعبدالله الحسین (ع)، عاشق، امام خمینی، کربلا، آرامش، امام خمینی (ره)، رحلت امام، رزمنده، عاشقانه، ناموش، دین، دفاع مقدس، هفته دفاع مقدس، آنتی ویروس ESET NOD32 Antivirus 4،

                                                                                                       

«از با بوی یاس، تا خاكی؛ با بوی یاس»

«خاطرات سفر به سرزمین نور»

«قسمت نهم»

جادِّه و اشك مهیّاست بیا تا برویم

كربلا منتظره ماست بیا تا برویم

ایستاده‌ست به تفسیر قیامت خورشید

آن‌سوی واقعه پیداست بیا تا برویم

كربلا منتظره ماست، بیا تا برویم

خاك در خون خدا می‌شكفد، می‌بالد

آسمان غرق تماشاست بیا تا برویم

كربلا منتظره ماست، بیا تا برویم

تیغ در معركه می‌افتد و برمی‌خیزد

رقص شمشیر چه زیباست بیا تا برویم

كربلا منتظره ماست، بیا تا برویم

دستِ عباس به خون‌خواهی آب آمده است

آتش معركه برپاست بیا تا برویم

كربلا منتظره ماست، بیا تا برویم

كاش، ای‌كاش كه دنیای عطش می‌فهمید

آب مهریّه‌ی زهراست بیا تا برویم

كربلا منتظره ماست، بیا تا برویم

                              برای مشاهدة کامل متن بر روی گزینة ادامة مطلب کلیک کنید!


ادامه مطلب

طبقه بندی: راهیان نور،
برچسب ها: راهیان نور، سرزمین نور، خاطرات راهیان نور، خاطره از راهیان نور، خاطره از اردوی راهیان نور، خاطره ای از راهیان نور، همراه با راهیان نور، سفر به سرزمین نور، شهید، شهادت، شهدا، شهید و شهادت، سرزمین عشق، جبهه، جنگ، جبهه و جنگ، دفاع مقدس، هفته دفاع مقدس، کربلا، تربت کربلا، شهید ابوالفضل ضابط، نماز، نماز ظهر، معرفت، آرامش، بوی یاس، با بوی یاس، ذبح عظیم، آوای محزون، قنوت نماز، گریه، گردان حنظله، کانال، تشنگی، زیارت عاشورا، عطش، امام حسین 0ع)، اباالفضل العباس، ساقی، حضرت ابراهیم (ع)، حضرت اسماعیل (ع)، قتلگاه، علی اصغر (ع)، اشک، روز عاشورا، حقیقت کربلا، بوی سیب، روایت فتح، شهید سید مرتضی اوینی، سید شهیدان اهل قلم، عاشق، حضرت مهدی (عج)، صادق آهنگران، آهنگران، آنتی ویروس ESET NOD32 Antivirus 4،

                                                                                                       

«از با بوی یاس، تا خاكی؛ با بوی یاس»

«خاطرات سفر به سرزمین نور»

«قسمت هشتم»

به روستایی رسیدیم. حكایت این روستای كوچیك شنیدنیه؛ می‌گفتن كسی فكرش‌رو هم نمی‌كرد كه یه روزی زیارت‌گاه داشته باشه و زائر!

دهلاویه، روستای كوچیكیه كه قبل از جنگ كم‌تر كسی اسمش‌رو شنیده بود.

 

این روستا، روزی سقوط كرد و روزی برای همیشه آزاد شد، امّا برای این آزادیش تاوان سنگینی داد. تاوانی به قیمت خون پاك‌ترین فرزندان این سرزمین!

تاوانی به بزرگیِ خون «دكتر چمران» و دوستش سرگرد «احمد مقدّم».

 

تا حالا این مناجات‌رو شنیدی؟

«ای قلب من! این لحظات آخرین‌ را تحمّل كن... به شما قول می‌دهم كه پس از چند لحظه، همه‌ی شما در استراحتی عمیق و ابدی آرامش بیابید...»

 

این مناجات، مناجات معروف شهید چمران است با اعضا و جوارحش؛ در آخرین لحظات عمر پر بركتش.

شهید چمران ویارانش همان‌جا از قید زمان و مكان رها شده و به دیگر یاران شهید‌شون پیوستند.

«پایان قسمت هشتم»

ادامه دارد.....




طبقه بندی: راهیان نور،
برچسب ها: راهیان نور، سرزمین نور، خاطرات راهیان نور، خاطره از راهیان نور، خاطره از اردوی راهیان نور، خاطره ای از راهیان نور، همراه با راهیان نور، سفر به سرزمین نور، شهید، شهادت، شهدا، شهید و شهادت، سرزمین عشق، جبهه، جنگ، جبهه و جنگ، دفاع مقدس، هفته دفاع مقدس، دهلاویه، شهید مصطفی چمران، شهید چمران، شهید دکتر مصطفی چمران، سرگرد احمد مقدم، یادمان دهلاویه، مناجات شهید مصطفی چمران، آنتی ویروس ESET NOD32 Antivirus 4،

تاریخ : چهارشنبه 29 شهریور 1391 | 01:20 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

«...وقتی صحبت از جنگیدن در غرب می‌شود، صحبت از جنگیدن در عمق دره‌هایی است که بر سطح آن برفی به ارتفاع 9 متر نشسته، صحبت از جنگیدن بر فراز قله‌هایی به ارتفاع سه تا چهار هزار متر است؛ جایی که انسان یخ می‌بندد و امکان تحمل حتی ده دقیقه نگهبانی هم سخت است...»

«سخنان «حاج‌احمد متوسلیان» در سمینار سراسری فرماندهان سپاه در اصفهان برای تشریح سختی‌های جبهه‌های غرب.»

منبع: امتداد




طبقه بندی: حاج احمد متوسلیان، شهید و شهادت و شهدا،
برچسب ها: شهید، شهید و شهادت، حاج احمد متوسلیان، جنگ، اصفهان، سپاه اصفهان، جبهه های غرب، جنگیدن در غرب، شهدای مناطق غرب، شهدا، سخن شهید، کلام شهید، پیام شهید، هفته دفاع مقدس،
دنبالک ها: ماهنامه‌ی امتداد،

تاریخ : چهارشنبه 29 شهریور 1391 | 08:53 ب.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

                  

                         

دید در معرض تهدید دل و دنیش را

رفت با مرگ خود احیا کند آیینش را
رفت و حتی کسی از جبهه نیاورد به شهر

چفیه و قمقمه اش کوله و پوتینش را


خوشا آنان که جانان می شناسند

طریق عشق و ایمان می شناسند
بسی گفتیم و گفتند از شهیدان

شهیدان را شهیدان می شناسند

        برای مشاهدة کامل متن بر روی گزینة ادامة مطلب کلیک کنید!


ادامه مطلب

طبقه بندی: شهید و شهادت و شهدا،
برچسب ها: اس ام اس دفاع مقدس، جهاد نفس، رهبر، جمهوری اسلامی، مسلخ عشق، عشقبازی با خدا، اس ام اس شهید، اس ام اس شهادت، اس ام اس شهدا، اس ام اس شهید و شهادت، جبهه، اس ام اس جبهه و جنگ، پلاک، اس ام اس هفته دفاع مقدس، پیامک یاد شهدا، یاد شهید، پیامک شهید، پیامک شهادت، پیامک شهید و شهادت، پیامک جبهه و جنگ، پیامک هفته دفاع مقدس، هفته دفاع مقدس، شهید، شهدا، شهادت، شهید و شهادت، یاد شهدا، اس ام اس 8 سال دفاع مقدس، پیامک 8 سال دفاع مقدس، جملاتی زیبا درباره شهید، جملاتی زیبا درباره شهید و شهادت، جملاتی زیبا درباره هفته دفاع مقدس، جملاتی زیبا درباره جبهه و جنگ، جملاتی زیبا درباره شهدا، جملاتی زیبا درباره شهادت، قرآن، جملاتی زیبا درباره شهید گمنام، اس ام اس شهید گمنام، پیامک شهید گمنام، جملات زیبا درباره شهید، جملات زیبا درباره شهدا، جملات زیبا درباره شهادت، جملات زیبا درباره شهید و شهادت، جملات زیبا درباره شهید گمنام، جملات زیبا درباره دفاع مقدس، جملات زیبا درباره هفته دفاع مقدس، مین، رفاقت با شهدا، راه شهدا، پروانه، خاکی، خون شهید، خون شهدا، خون شهیدان، راه شهید، راه شهادت، منتظران شهادت، شهدای آخر الزمان،
دنبالک ها: ساسان اس ام اس،

تاریخ : سه شنبه 28 شهریور 1391 | 08:48 ب.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

سلام بر یاران آسمانی!

سلام بر آنانی که صادقانه ایستادند، مردانه جنگیدند، عاشقانه شهید شدند، و مظلومانه چه زود از خاطر برخی غائبان صحنة خون و خطر دیروز و مدعیان امروز رفتند! و چه تلخ و غمناک که بازماندگان غافلة عشق در کوچه پس کوچه های غربت و غریبی، نظاره گر  معرکه گیری نامحرمان می باشند.




طبقه بندی: شهید و شهادت و شهدا،
برچسب ها: شهید، شهادت، شهدا، شهید و شهادت، هفته دفاع مقدس، عشق، خون، جنگ، غربت، یاران آسمانی،

تاریخ : چهارشنبه 29 شهریور 1391 | 08:41 ب.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

 

آرزومان کربلا بود و نجف

جان و سر دادیم در راه هدف

چفیه هایمان رنگ و بوی یاس داشت

رنگ و بوی بیرق عباس داشت

یاد شبهایی که ما بودیم و مین

جستجوی مرگ در زیر زمین

همدم شبهایمان سجاده بود

حمله کردن خط شکستن ساده بود

حسرت رفتن در این دل مانده است

دست و پایم سخت در گل مانده است

عاشقان رفتند و ما جا مانده ایم

زیر بار غصه ها وا مانده ایم

 

                               برای مشاهدة کامل متن بر روی گزینة ادامة مطلب کلیک کنید!


ادامه مطلب

طبقه بندی: شعر دفاع مقدس،
برچسب ها: شهید، شهادت، شهدا، شهید و شهادت، شعر شهید، شعر شهید و شهادت، جملات زیبا برای شهید، اشعار زیبا برای شهید، اشعار زیبا برای شهید و شهادت، شعر برای شهدا، اشعار زیبا برای شهدا، شعر شهادت، جبهه، جنگ، شعر دفاع مقدس، شعر جبهه و جنگ، هفته دفاع مقدس، خون، کبوتز، پرواز، خون شهید، یاد شهید، یاد شهدا، خون شهدا، کربلا، نجف، عشق، بوی یاس، چفیه، مهدی، حسین، امام شهدا، تفنگ، نیزه، انقلاب، مجنون، سعادت، صیاد شیرازی، پلاک، حقیقت، اخلاص، ایمان، عدالت، عاشقی، خط شکن، اس ام اس شهید، اس ام اس شهادت، اس ام اس شهدا، اس ام اس شهید و شهادت، اس ام اس جبهه و جنگ، اس ام اس هفته دفاع مقدس، پیامک یاد شهدا، پیامک شهید، پیامک شهادت، پیامک شهید و شهادت، پیامک جبهه و جنگ، پیامک هفته دفاع مقدس، اس ام اس 8 سال دفاع مقدس، پیامک 8 سال دفاع مقدس، جملاتی زیبا درباره شهید، جملاتی زیبا درباره شهید و شهادت، جملاتی زیبا درباره هفته دفاع مقدس، جملاتی زیبا درباره جبهه و جنگ، جملاتی زیبا درباره شهدا، جملاتی زیبا درباره شهادت، قرآن، جملاتی زیبا درباره شهید گمنام، اس ام اس شهید گمنام، پیامک شهید گمنام، جملات زیبا درباره شهید، جملات زیبا درباره شهدا، جملات زیبا درباره شهادت، جملات زیبا درباره شهید و شهادت، جملات زیبا درباره شهید گمنام، جملات زیبا درباره دفاع مقدس، جملات زیبا درباره هفته دفاع مقدس، مین، رفاقت با شهدا، راه شهدا، پروانه، خاکی، خون شهیدان، راه شهید، راه شهادت، منتظران شهادت، شهدای آخر الزمان،

تاریخ : چهارشنبه 29 شهریور 1391 | 05:39 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

روز تاسوعا!

منطقة شرهانی!

پنج شهید گمنام، یکی بی سر بود. دیدن نامش «حسین پرزه اعزامی از اصفهان» بیشتر شبیه معجزه بود. نوشته ای پارچه ای در جیبش که با دیدنش اشک امانمان را برید:

بی سر و سامان تو ام یا حسین!

 منبع: امتداد




طبقه بندی: شهید و شهادت و شهدا،
برچسب ها: شهید، شهادت، شهدا، شهید و شهادت، روز تاسوعا، شهید گمنام، منطقه شرهانی، شرهانی، معجزه، اصفهان، امام حسین (ع)، بی سر و سامان توام یا حسین، هفته دفاع مقدس،

تاریخ : چهارشنبه 29 شهریور 1391 | 08:01 ب.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

 

«ما شهدا را از دست نداده ایم، بلکه آنها را بدست آورده ایم.»

«شهید بهشتی»

 

«اینك ما و شما مانده ایم كه وارث رسالت و حامل امانت شهدا هستیم.»

«شهید موسی نامجو»

 

«شهید از خود می رهد تا در خویش ماندگان را (از خود) برهاند.»

 «شهید نوبخت»

 

برای مشاهدة کامل متن بر روی گزینة ادامة مطلب کلیک کنید!


ادامه مطلب

طبقه بندی: شهید و شهادت و شهدا،
برچسب ها: شاس ام اس شهید، اس ام اس شهادت، اس ام اس شهدا، اس ام اس شهید و شهادت، جبهه، اس ام اس جبهه و جنگ، پلاک، اس ام اس هفته دفاع مقدس، پیامک یاد شهدا، یاد شهید، پیامک شهید، پیامک شهادت، پیامک شهید و شهادت، پیامک جبهه و جنگ، پیامک هفته دفاع مقدس، هفته دفاع مقدس، شهید، شهدا، شهادت، شهید و شهادت، یاد شهدا، جملاتی زیبا درباره شهید، جملاتی زیبا درباره شهید و شهادت، جملاتی زیبا درباره هفته دفاع مقدس، جملاتی زیبا درباره جبهه و جنگ، جملاتی زیبا درباره شهدا، جملاتی زیبا درباره شهادت، قرآن، جملاتی زیبا درباره شهید گمنام، اس ام اس شهید گمنام، پیامک شهید گمنام، جملات زیبا درباره شهید، جملات زیبا درباره شهدا، جملات زیبا درباره شهادت، جملات زیبا درباره شهید و شهادت، جملات زیبا درباره شهید گمنام، جملات زیبا درباره دفاع مقدس، جملات زیبا درباره هفته دفاع مقدس، مین، رفاقت با شهدا، راه شهدا، خون شهید، خون شهدا، خون شهیدان، راه شهید، راه شهادت، منتظران شهادت، سنگر، بسیج، بسیجی، پیام شهید، پیام شهدا، سخن شهید، کلام شهید، کلام شهدا، سخن شهدا، شهید بهشتی، انقلاب، راست قامتان، اشک، خون، سید الشهداء، مادر شهید، روزه، شهید مطهری، شهید مرتضی مطهری، اسلام، شهید حاج حسین خرازی، شهید محمد جهان آرا، شهید مصطفی چمران، شهید مهدی زین الدین،
دنبالک ها: ماهنامه‌ی امتداد،

تاریخ : چهارشنبه 29 شهریور 1391 | 07:26 ب.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

 

« این تربت پاك شهیدان است كه تا ابد میعادگاه عاشقان و عارفان و دارالشفای آزادگان و دلسوختگان خواهد بود. »

 

«آنچه ما در اوج دانستنمان می دانیم، شهید در حضیض لذتش می بیند.»

 

« مقام شهادت خود اوج بندگی و سیر و سلوك در عالم معنویت است. »

 

« رهبر ما آن طفل دوازده ساله ای است که با قلب کوچک خود، که ارزشش از صدها زبان و قلم ما بزرگتر است، با نارنجک خود را زیر تانک دشمن انداخت و آن را منهدم نمود، و خود نیز شربت شهادت نوشید. »

 

« هان ای شهیدان! در جوار حق تعالی آسوده خاطر باشید، که ملت شما پیروزی شما را از دست نخواهد داد. »

 

« گوارا باد بر این شهیدان، لذت انس و همجواری شان با انبیای عظام و اولیای کرام و شهدای صدر اسلام، و گوارا تر بر آنان باد نعمت رضایت حق، که رضوان من الله اکبر. »

 

« گریه کردن بر شهید زنده نگهداشتن نهضت است. »

 

« شهادت یک هدیه ای است از طرف خداوند تبارک و تعالی برای آن کسانی که لایق هستند. »

 

« ما بکشیم سعادتمندیم، کشته بشویم هم سعادتمندیم، وقت آن است که ما که وارثان این خونها هستیم، و بازماندگان  جوانان و شهدای به خون خفته هستیم، از پای ننشینیم تا فداکاری آنان را به ثمر برسانیم. »

 

« خون شهیدان ما امتداد خون پاک شهیدان کربلا است. »

 

برای مشاهدة کامل متن بر روی گزینة ادامة مطلب کلیک کنید!


ادامه مطلب

طبقه بندی: شهید و شهادت و شهدا، حضرت امام خمینی (ره)،
برچسب ها: اس ام اس شهید، اس ام اس شهادت، اس ام اس شهدا، اس ام اس شهید و شهادت، جبهه، اس ام اس جبهه و جنگ، پلاک، اس ام اس هفته دفاع مقدس، پیامک یاد شهدا، یاد شهید، پیامک شهید، پیامک شهادت، پیامک شهید و شهادت، پیامک جبهه و جنگ، پیامک هفته دفاع مقدس، هفته دفاع مقدس، شهید، شهدا، شهادت، شهید و شهادت، یاد شهدا، اس ام اس 8 سال دفاع مقدس، پیامک 8 سال دفاع مقدس، جملاتی زیبا درباره شهید، جملاتی زیبا درباره شهید و شهادت، جملاتی زیبا درباره هفته دفاع مقدس، جملاتی زیبا درباره جبهه و جنگ، جملاتی زیبا درباره شهدا، جملاتی زیبا درباره شهادت، قرآن، جملاتی زیبا درباره شهید گمنام، اس ام اس شهید گمنام، پیامک شهید گمنام، جملات زیبا درباره شهید، جملات زیبا درباره شهدا، جملات زیبا درباره شهادت، جملات زیبا درباره شهید و شهادت، جملات زیبا درباره شهید گمنام، جملات زیبا درباره دفاع مقدس، جملات زیبا درباره هفته دفاع مقدس، مین، رفاقت با شهدا، راه شهدا، پروانه، خاکی، خون شهید، خون شهدا، خون شهیدان، راه شهید، راه شهادت، منتظران شهادت، شهدای آخر الزمان، آمریکا، کربلا، شوروی، سیر و سلوک، انقلاب، زندگی، بندگی، رهبر، تانک، امام خمینی و شهدا، امام خمینی،
دنبالک ها: امام خمینی، ماهنامه‌ی امتداد،

تاریخ : چهارشنبه 29 شهریور 1391 | 07:21 ب.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

«برای پاسداری این انقلاب و خط «ولایت فقیه» و پیروی کامل از رهبری و پشتیبانی از روحانیت خود را آماده سازید.»

 «شهید مهدی ایران منش»

 

 

«ولایت فقیه» به عنوان یکی از ارکان مهم این انقلاب است و بی شک قسمت مهمی از فتح ها و پیروزی هایی که در میدان های رزم بدست می آید مرهون این رکن اساسی است. نغمه های شومی که از سوی یک سری  افراد ضد ولایت فقیه شنیده می شود نباید روحیة ملت را تضعیف کند. »

«سردار شهید حاج اکبر اعتصامی»

 

از روحانیتی که تابع ولایت فقیه است و هم گام با مردم در جنگ و انقلاب شرکت داشته، پیروی کنید.

«شهید حاج احمد امینی فرمانده گردان خاتم الانبیاء»

 

                              برای مشاهدة کامل متن بر روی گزینة ادامة مطلب کلیک کنید!


ادامه مطلب

طبقه بندی: وصیتنامه و دل نوشته های شهدا، شهید و شهادت و شهدا،
برچسب ها: اس ام اس شهید، اس ام اس شهادت، اس ام اس شهدا، اس ام اس شهید و شهادت، جبهه، اس ام اس جبهه و جنگ، پلاک، اس ام اس هفته دفاع مقدس، پیامک یاد شهدا، یاد شهید، پیامک شهید، پیامک شهادت، پیامک شهید و شهادت، پیامک جبهه و جنگ، پیامک هفته دفاع مقدس، هفته دفاع مقدس، شهید، شهدا، شهادت، شهید و شهادت، یاد شهدا، اس ام اس 8 سال دفاع مقدس، پیامک 8 سال دفاع مقدس، جملاتی زیبا درباره شهید، جملاتی زیبا درباره شهید و شهادت، جملاتی زیبا درباره هفته دفاع مقدس، جملاتی زیبا درباره جبهه و جنگ، جملاتی زیبا درباره شهدا، جملاتی زیبا درباره شهادت، قرآن، جملاتی زیبا درباره شهید گمنام، اس ام اس شهید گمنام، پیامک شهید گمنام، جملات زیبا درباره شهید، جملات زیبا درباره شهدا، جملات زیبا درباره شهادت، جملات زیبا درباره شهید و شهادت، جملات زیبا درباره شهید گمنام، جملات زیبا درباره دفاع مقدس، جملات زیبا درباره هفته دفاع مقدس، مین، رفاقت با شهدا، راه شهدا، پروانه، خاکی، خون شهید، خون شهدا، خون شهیدان، راه شهید، راه شهادت، منتظران شهادت، شهدای آخر الزمان، جبهه و جنگ، وصیتنامه شهید، وصیت نامه شهدا، پندهای شهدا، سخنان شهدا، دل نوشته های شهدا، پند شهید، وصیت شهید، سخن شهید، پیام شهید، پیام شهدا، مفقود الاثر، نماز، نهج البلاغه، آخرت، اسلام، خضوع، خشوع، فروتنی، مرگ، سنگر، فرزند شهید، توکل، ولایت فقیه، انقلاب، امام زمان (عج)، امام خمینی (ره)، امام علی (ع)، حضرت علی (ع)،

تاریخ : چهارشنبه 29 شهریور 1391 | 07:16 ب.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

                       

 

«سست نشوید و مرد عمل باشید. لحظه ای فکر کنید و بسوزید و لحظه ای بیاندیشید و پرواز کنید. نگذارید روح‌تان در عالم ماده زندانی باشد. با اشک چشم و ناله های شب و قرائت قرآن در این زندان را باز کنید. روح‌تان را به عالم معنا عروج دهید. چرا همین طور نشسته اید و ماتتان زده؟ حرکت کنید، به دنبال دین خدا بروید و در راه خدا ثبات قدم داشته باشید...

ای برادر عزیزم، ای بسیجی، ای طلبه، ای دانشجو، مواظب باشید که عملی انجام ندهید که غیر حق باشد و حق جلوه کند که این بزرگترین خسران است»  

                                                                             «شهید سید علی اکبر فاطمی»

 

«قدر این مملکت را بدانید. شما را به خدا در هر کجا که هستید نگذارید از انقلاب بد بگویند و از امام و جبهه ها. طرفدار امام عزیزمان باشید، نه اینکه تنها شعار دهید. قصد من تنها به عنوان تذکر است نه خدای نکرده توصیه به شما. امیدوارم در همة امور زندگی یاد خدا را از دست ندهید و یقین داشته باشید که هر که با اوست و نیت قلبی اش به خاطر خداست، نیازی به هیچ پشتوانه ای ندارد.»

                                                                                          «شهید حسین کرداری»

 

                                  برای مشاهدة کامل متن بر روی گزینة ادامة مطلب کلیک کنید!

   


ادامه مطلب

طبقه بندی: وصیتنامه و دل نوشته های شهدا، شهید و شهادت و شهدا،
برچسب ها: شهید، شهادت، شهدا، شهید و شهادت، جبهه، جبهه و جنگ، پلاک، هفته دفاع مقدس، یاد شهدا، یاد شهید، وصیتنامه شهید، وصیت نامه شهدا، پندهای شهدا، سخنان شهدا، دل نوشته های شهدا، پند شهید، وصیت شهید، سخن شهید، پیام شهید، پیام شهدا، مفقود الاثر، نماز، قرآن، نهج البلاغه، آخرت، اسلام، خضوع، خشوع، فروتنی، مرگ، سنگر، فرزند شهید، توکل، ولایت فقیه، انقلاب، امام زمان (عج)، امام خمینی (ره)، امام علی (ع)، حضرت علی (ع)، اس ام اس شهید، اس ام اس شهادت، اس ام اس شهدا، اس ام اس شهید و شهادت، اس ام اس جبهه و جنگ، اس ام اس هفته دفاع مقدس، پیامک یاد شهدا، پیامک شهید، پیامک شهادت، پیامک شهید و شهادت، پیامک جبهه و جنگ، پیامک هفته دفاع مقدس، اس ام اس 8 سال دفاع مقدس، پیامک 8 سال دفاع مقدس، جملاتی زیبا درباره شهید، جملاتی زیبا درباره شهید و شهادت، جملاتی زیبا درباره هفته دفاع مقدس، جملاتی زیبا درباره جبهه و جنگ، جملاتی زیبا درباره شهدا، جملاتی زیبا درباره شهادت، جملاتی زیبا درباره شهید گمنام، اس ام اس شهید گمنام، پیامک شهید گمنام، جملات زیبا درباره شهید، جملات زیبا درباره شهدا، جملات زیبا درباره شهادت، جملات زیبا درباره شهید و شهادت، جملات زیبا درباره شهید گمنام، جملات زیبا درباره دفاع مقدس، جملات زیبا درباره هفته دفاع مقدس، مین، رفاقت با شهدا، راه شهدا، پروانه، خاکی، خون شهید، خون شهدا، خون شهیدان، راه شهید، راه شهادت، منتظران شهادت، شهدای آخر الزمان،
دنبالک ها: ماهنامه‌ی امتداد،

تاریخ : چهارشنبه 29 شهریور 1391 | 06:00 ب.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

                            

  

هفتة دفاع مقدس «هفتة مراجعه به خویشتن با معیار شهدا» گرامی باد!

 

این وعدة خداست که حق الناس را نمی بخشد! خون شهدا حق الناس است، نمی دانم با این حق الناس بزرگی که به گردن ماست، چه خواهیم کرد؟!

 

کاش گناهان ما هم مثل گناهان شهدا (ترک نماز شب و دیر شدن نماز اول وقت) بود!

 

سلام بر آنهایی که از نفس افتادند تا ما از نفس نیفتیم، قامت راست کردند تا ما قامت خم نکنیم، به خاک افتادند تا ما به خاک نیفتیم سلام بر آنهایی که رفتند تا بمانند و نماندند تا بمیرند. سلام بر شهدا!

 

                                 برای مشاهدة کامل متن بر روی گزینة ادامة مطلب کلیک کنید!


ادامه مطلب

طبقه بندی: شهید و شهادت و شهدا،
برچسب ها: اس ام اس شهید، اس ام اس شهادت، اس ام اس شهدا، اس ام اس شهید و شهادت، جبهه، اس ام اس جبهه و جنگ، پلاک، اس ام اس هفته دفاع مقدس، پیامک یاد شهدا، یاد شهید، پیامک شهید، پیامک شهادت، پیامک شهید و شهادت، پیامک جبهه و جنگ، پیامک هفته دفاع مقدس، هفته دفاع مقدس، شهید، شهدا، شهادت، شهید و شهادت، یاد شهدا، جملاتی زیبا درباره شهید، جملاتی زیبا درباره شهید و شهادت، جملاتی زیبا درباره هفته دفاع مقدس، جملاتی زیبا درباره جبهه و جنگ، جملاتی زیبا درباره شهدا، جملاتی زیبا درباره شهادت، قرآن، جملاتی زیبا درباره شهید گمنام، اس ام اس شهید گمنام، پیامک شهید گمنام، جملات زیبا درباره شهید، جملات زیبا درباره شهدا، جملات زیبا درباره شهادت، جملات زیبا درباره شهید و شهادت، جملات زیبا درباره شهید گمنام، جملات زیبا درباره دفاع مقدس، جملات زیبا درباره هفته دفاع مقدس، مین، رفاقت با شهدا، راه شهدا، پروانه، خاکی، خون شهید، خون شهدا، خون شهیدان، راه شهید، راه شهادت، منتظران شهادت، شهدای آخر الزمان، مرگ، ایمان، جهاد، سنگر، بسیج، بسیجی، پیام شهید، پیام شهدا، راهیان نور، شلمچه، چزابه، طلائیه، انرژی هسته ای، عشق، فکه، شهید مرتضی مطهری، شهید صیاد شیرازی، شهید حاج ابراهیم همت، شهید محمد علی رجایی، شهید باهنر، شهید مفتح، شهید بهشتی،
دنبالک ها: ماهنامه‌ی امتداد،

تعداد کل صفحات : 3 :: 1 2 3

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات