تاریخ : دوشنبه 21 اسفند 1391 | 04:14 ب.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

آقا! عاطفه هم می توان خرید؟!

دخترک کلاس اول دبستان است، با هزاران امید و آرزو بابا آب داد، بابا نان داد را مشق می کند. با هزاران امید و آرزو ۲۰ می گیرد، می خواند و می نویسد تا به آینده ای که در ذهن بدان دل بسته جامه عمل بپوشاند، می خواند و می نویسد به امید روزی که پدر به کانون خانواده باز گردد و دخترک تمامی نقاشی ها و نمره های ۲۰ اش را نشان او بدهد.

مشکل مالی، جدایی پدر از خانواده اش را رقم زد و دختر و مادر تمامی امیدهایشان به روزی خیره مانده است که دوباره پدر باز گردد و با این بازگشت، شادی نیز دوباره مهمان خانه آنها شود.

 

در غیاب پدر، مادر خانواده هم پدر است و هم مادر، بار مشکلات مالی و چرخاندن زندگی روی دوش او سنگینی می کند، تنها با هزاران امید و آرزو. زندگی است دیگر یک روز بالا دارد، یک روز پایین، دخترک اما امیدش به خداست، نامهربانی ها را می بیند و دم نمی زند.

 

عبورهای بی تفاوت ما را می بیند و دم نمی زند، پچ پچ کردن های زنان و دختران همسایه در رابطه با مادرش را می شنود و سخنی نمی گوید، از کنار ویترین های پر زرق و برق خیابان های شهر می گذرد و برای آمدن پدرش دعا می کند، دخترک شکوه نمی کند،

فقط گاهی زیر لب خطاب به فروشندگان و تمامی عابران می گوید: آقا عاطفه هم می توان خرید؟

برای مشاهدة کامل متن بر روی گزینة ادامة مطلب کلیک کنید!


ادامه مطلب

طبقه بندی: فرهنگی و اجتماعی،
برچسب ها: جشن عاطفه ها، عصر مصرف گرایی، طبقه متوسط جامعه، قطره قطره جمع گردد، سال نحویل در کنار خانواده، سکوت، هموطن، سال نو، آستانه سال نو، عید نوروز، زندگی، جشن گلریزان، صله رحم، مشکلات اقتصادی، زندگی من و شما، زندان، مشکلات مالی و اقتصادی، مناظره، رسم حسنه، کرایه تاکسی، افزایش قیمتها، تورم، گرانی، شهریه دانشگاه، احسان و نیکوکاری، تخریب عاطفه ها، صله ارحام، فضولی، حق همسایه، دستگیری از مردمع دستگیری از فامیل، دستگیری از همسایه، تحریم خرید پسته، زندگی شهر نشینی، پدر و مادر، نامهربانی، امید، نقاشی، آرزو، آینده، کلاس اول دبستان، عاطفه هم می توان خرید.،
دنبالک ها: تاپ کلوپ،

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات