تاریخ : شنبه 29 مهر 1391 | 12:00 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

مادر بُت ها بت نفس شماست          زآنکه آن بُت مار و این بت اژدهاست

نفس انسان بنیاد و سرچشمۀ همه زشتی ها و پلیدی هاست، تا آنجا که حکما خودخواهی و نفس پرستی را مادر همۀ خطاها دانسته اند. مولانا می گوید: بت های بیرونی در مقایسه با بت های درون انسان که از نفس امّاره نشأت می گیرند و آدمی را به خود مشغول می دارند و به پرستش هواها و هوسها می کشانند، همچون مار در مقابل اژدها هستند. اژدهای نفس پرستی، انسان را نابود می کند و به نیستی می کشاند.

 

خودخواهی قوی ترین غریزۀ انسان است و همۀ خواستن های آدمی از آن ناشی می شود. تمام گرفتاریهای بشر از هواهای نفسانی و خودخواهی ها سرچشمه می گیرد. چه جنایت ها و کشتارها که بر مبنای خواهش نفس جبّاران تاریخ رخ نداده است و چه ظلم ها که بواسطۀ خودخواهی افراد و گروه ها بر جامعه انسانی نرفته است. بنابراین تا وقتی که در جامعۀ بشری بت نفس آدمیان به واسطۀ تعالیم انبیاء الهی مهار نشود، خودخواهی های ویرانگر ادامه خواهد داشت و بشریت از شرارۀ آتش آن خواهد سوخت.

منبع: جمال حق




طبقه بندی: هزار قانون زندگی،
برچسب ها: مولوی، مثنوی مولوی، مثنوی معنوی مولوی، شرح مثنوی، شرح مثنوی مولوی، شرح مثنوی معنوی مولوی، مولانا، مولانا جلال الدین محمد بلخی، اشعار مولانا، اشعار مولوی، پندهایی از مولوی، نفس انسان، نفس اماره، نفس پرستی، زشتیه ها و پلیدی ها، پرستش، هوا و هوس، اژدها، خودخواهی، خودخواهی انسان، غرایز انسان، هواهای نفسانی، تاریخ، جامعه انسانی، انبیاء الهی، تعالیم انبیاء، بشریت، انسان، مار، بت، آنتی ویروس نود 32،
دنبالک ها: جمال حق،

تاریخ : یکشنبه 19 شهریور 1391 | 07:19 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

عشق هایی کز پی رنگی بود          عشق نبود عاقبت ننگی بود

عشق هایی که از هوا و هوس انسان سرچشمه می گیرد و در پی آب و رنگ و زیبایی های ظاهری به وجود می آید، اولاً زودگذر و ناپایدار است و ثانیاً ننگ و عار را بدنبال دارد. ارزش هر عشقی به اندازه بزرگی و اصالت معشوق آن است. و عشق های سطحی و کاذب اساساً عشق نیستند و نباید نام مقدس عشق را بر آنها نهاد.

مولانا می گوید: کاش عشق های کاذب و برخاسته از هوا و هوس از همان ابتدا ننگ خود را آشکار می کردند تا انسان ها به آن تعلق خاطر نمی یافتند و ناگواری ها گریبان آنان را نمی گرفت. چه بسا عشقهای واهی و ظاهری که در جوامع بشری ظاهر شده اند و کار عاشق و معشوق را به رسوایی و نابودی کشانده اند. و چه بسا قتل ها و فتنه ها که بر اثر عشق های دروغین رخ نموده است.

عشق آن زنده گزین کو باقی است          کز شراب جان فزایت ساقی است

منبع: جمال حق




طبقه بندی: هزار قانون زندگی،
برچسب ها: شرح مثنوی معنوی مولوی، شرح مثنوی معنوی، شرح اشعار مولانا، مولانا جلال الدین محمد بلخی، انسان، هوا و هوس، عشق، زیبایی، عشق کاذب، عاشق و معشوق، رسوایی، ساقی، جوامع بشری،
دنبالک ها: جمال حق،

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic