تاریخ : پنجشنبه 24 مرداد 1392 | 03:03 ب.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی
تاریخ : جمعه 8 دی 1391 | 02:32 ب.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

شهید رضا نادری

«فرازی از وصیتنامة شهید رضا نادری»

شهادت: عملیات مرصاد

الهی هر آن‌که را که بخواهی به راه آوری. طعم شیرین حضور جبهه را به او چشانی و او را عاشق و شیدای سرزمین خون و لاله‌های پرپر سازی و کسی که در این دیار معنی چگونه زیستن، عبادت، اخلاص، ایثار، استقامت، شجاعت و تمامی تبلورهای شرف و مردانگی را دانست ساکن همیشگی جبهه می‌شود و بیرون آمدن از فضای عطرآگین جبهه را به معنای افتادن در زندان و غنودن در زیر سایه بلند کاخ شیطان درون و فنا شدن در منجلاب و پارگین ناپاک دنیا می‌داند و بی‌خبران از این خوان رحمت حق تعالی از جبهه به‌عنوان فنا شدن و بدبختی یاد می‌کنند و گریزان از جبهه بسان موش‌های بزدل در سوراخ‌ها خزیده و بی‌بهره شدن خود از چشمه‌های معرفت و عشق را به حساب زندگی شخصی خود در بین مردم دانسته حال آن‌که کجایند تا ببینند که زندگی هرچه هست این‌جاست.

بر چهره‌ی گرفته و غمین بسیجیان در شهرها منگرید که داغ یاران از پیش سفرکرده‌ی خود از طرفی و غم دنیاپرستان بی‌تفاوت شهرها در قبال خون یارانشان از طرف دیگر، سیمایشان را درهم کشانده. وقت مسرت و سرمستی شیران بسیجی به هنگام جهاد است. آن‌جا که به وصال دلدارشان نزدیک‌اند؛ آن‌جا که می‌دانند در مسیر شط خون یارانشان در حرکتند.

شهید رضا نادری

به‌راستی که بسیجیان، شیران و سلحشوران جبهه‌اند و مظلومان و گمنامان شهرها. به خدا قسم این دنیا با تمام ظواهر فریبنده‌اش برای عاشقان بسیجی بسان قفسی است که دیگر طاقت ماندن در آن را ندارند و چشم امیدشان به گشودن درب زندان قفس دوخته گشته تا این‌که روزی روی دلدار و حبیب خود را ببینند و در آغوشش پر بگشایند.

فارغ دلان را آوَرَد عشرت‌پرستی سوی شهر

دیوانه‌ی عشق تو را غم سوی صحرا می‌برد

28 آبان 66، قبل از عملیات «نصر 8»

منبع: ماهنامه امتداد/ شماره 75




طبقه بندی: وصیتنامه و دل نوشته های شهدا، شهید و شهادت و شهدا،
برچسب ها: شهید، شهادت، شهید و شهادت، 8 سال دفاع مقدس، هشت سال دفاع مقدس، وصیتنامه شهدا، بسیجیان، بسیج، بسیجی، سلحشوران جبهه، عاشقان بسیجی، عاشقان، روی دلدار، آغوش دلدار، وصال دلدار، جهاد، شط خون، سرزمین خون و لاله، فضای عطرآگین جبهه، عملیات مرصاد، عملیات نصر 8، فرازی از وصیتنامه شهید رضا نادری، عبادت، اخلاص، ایثار، استقامت، شجاعت، شرف و مردانگی، خوان رحمت حق، خوان رحمت الهی، عشق، چشمه های معرفت، زندان دنیا، دنیاپرستان، خون شهید، عشرت پرستی، دیوانه عشق، آپدیت آنتی ویروس نود 32، nod 32،
دنبالک ها: ماهنامه‌ی امتداد،

        

                                                   

                                   

«از با بوی یاس، تا خاكی؛ با بوی یاس»

«خاطرات سفر به سرزمین نور»

«قسمت دوم»

ظهر جمعه بود. وارد منطقه‌ای شدیم كه سرشار از عشق و ایثار بود.

منطقه‌ای به‌نام اروندكنار؛ با اون نیزارها، در كنار اون رود وحشیِ بی‌قرار.

اروندرود؛ رودی وحشی با جزر و مدی هولناك، با دو مسیر متفاوت، با عمقی وحشت‌ناك!

از هر طرف محاصره شدیم،محاصره‌ی صداهایی كه هم دل‌خراش بود، هم دل‌نشین! حتماً می‌گی مگه میشه هم دل‌نشین باشن و هم دل‌خراش!

اون صداها چی بودن؟

                              برای مشاهدة کامل متن بر روی گزینة ادامة مطلب کلیک کنید!


ادامه مطلب

طبقه بندی: راهیان نور،
برچسب ها: راهیان نور، سرزمین نور، خاطرات راهیان نور، خاطره از راهیان نور، خاطره از اردوی راهیان نور، خاطره ای از راهیان نور، همراه با راهیان نور، سفر به سرزمین نور، شهید، شهادت، شهدا، شهید و شهادت، سرزمین عشق، جبهه، جنگ، جبهه و جنگ، شب عملیات، عملیات والفجر 8، وصیتنامه شهدا، شوق وصال، عشق وصال، سجده، نماز، قرآن، اروندکنار، اروند رود، راز و نیاز با خدا، عاشقانه، عشق، ایثار، عشق و ایثار، گلوله توپ، خمپاره، گلوله تیر، زندگی، سفر، خدا،

تاریخ : پنجشنبه 30 شهریور 1391 | 11:28 ب.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

این‌جا فکه؛ قلب سوزان جنوب و قرینه‌ی کربلای حسین(ع)

در هوای سرد زمستانی جنوب، خورشید آرام‌آرام از پشت تپه‌ها به‌سوی قلب آسمان در حرکت بود و در آن صبح دل‌انگیز زمستانی در منطقه‌ی دشت‌عباس، اردوگاه را در میان سروصدای بچه‌های گردان که با نزدیک شدن زمان عملیات به تکاپو افتاده بودند، به تماشا نشسته بود. همین چند ساعت پیش بود که در مراسم نماز صبح و پس از آن صبحگاه، فرماندهان نوید عملیات را دادند و بعد از آن گویی جشنی در پیش باشد، هرکس به کاری سرگرم شد. یکی پوتین‌ها را واکس می‌زد، دیگری سلاحش را روغن‌کاری می‌کرد و عده‌ای در گوشه‌ای دور از بقیه، صورت بر خاک گذاشته و با معبود خود، گرم عشق‌بازی بودند. برخی وصیتنامه‌هایشان را بازنویسی می‌کردند و اردوگاه در شمیم عملیات غرق شده بود. آن‌چه بیش از همه، بچه‌ها را به شور آورده بود، وعده‌ی دیدار با فرمانده‌ی لشکر، «مهدی باکری» بود. روز به‌سرعت در حال تمام شدن بود و صف‌های طولانی بچه‌ها جلوی حمام‌های صحرایی برای غسل شهادت، روحیه‌ی بالای بسیجی‌ها برای عملیات را نوید می‌داد.

                                    برای مشاهدة کامل متن بر روی گزینة ادامة مطلب کلیک کنید!


ادامه مطلب

طبقه بندی: شهید و شهادت و شهدا،
برچسب ها: شهید، شهید و شهادت، شهدا، جبهه، جبهه و جنگ، فکه، والفجر مقدماتی، تفحص، عاشورا، شهیدان، شهید حمید باکری، شهید مهدی باکری، تانک، بی سیمچی، سنگر، کربلای ایران، پرواز، حضرت علی اصغر (ع)، امام حسین (ع)، مهمات، دشمن، ارتش، تیر سه شعبه، حرمله، آر.پی.جی، موج انفجار، سفیر عشق، بوسه عاشقانه، حضرت رقیه (س)، شیپور جنگ، قتلگاه، یا حسین(ع)، یا زهرا(س)، یا مهدی(عج)، عطش، قمقمه های خالی، بدنهای مطهر شهدا، پیکرهای مطهر شهدا، نجوای عاشقانه، مسلخ عشق، پروانه های عاشق، کانال، رملهای فکه، عاشقی، توپ، خمپاره، دوشکا، شب عملیات، بسیجی، روزهای جنگ، نماز صبح، عشقبازی، نماز جماعت، تفحص شهدا، عملیات خیبر، عملیات بدر، میدان مین، منور، منور خوشه ای، غسل شهادت، وصیتنامه شهدا، فرماندهان جنگ، شوروی، خاکریز، ستون پنجم، طلائیه، طلاییه، تیپ عمار، حضرت رسول (ص)، مولانا، مولوی، ضد هوایی، سماع عاشقانه، اسارت، غزل مولانا، منطقه عملیاتی فکه، ترکش و خون، رمل، خاکهای رملی،
دنبالک ها: ماهنامه‌ی امتداد،

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic