تاریخ : شنبه 25 آذر 1391 | 12:00 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

پیش چشمت داشتی شیشۀ کبود          زان سبب عالم کبودت می نمود

یکی از مهمترین موضوعات مؤثر در زندگی، نوع نگاه انسان به هستی و پدیده های موجود در آن است. چگونه دیدنِ هستی و نوع نگرش انسان به حیات و به خود، تعیین کنندۀ نوع زندگی اوست. انسان به میزانی که به عالم و هر آنچه در آن است وسیع و عمیق بنگرد، به همان میزان برداشتهای نو و تازه ای از آن در می یابد و دریافت واقعیات و حقایق در شیوۀ زندگی او تأثیری عمیق می گذارد. اگر انسان جهان را تیره و تار و پر از زشتی و پلیدی ببیند و قواعد و قوانین آن را نشناسد و آن را بی مبدأ و بی مقصد بداند، این نوع نگاه در وجود او انعکاس می یابد و ناآرامی و بدخلقی و اضطراب و افسردگی را در وجودش پدیدار می سازد و زندگی را برایش تنگ و تاریک می کند.

احساس خوشبختی و بدبختی، به نوع نگاه انسان به هستی باز می گردد. همانگونه که اگر انسان با عینک کبود به پیرامون خود بنگرد، همۀ اشیاء و حتی خود نور را تیره و کبود می بیند و چنین می پندارد که همه چیز سیاه و هولناک است.

منبع: جمال حق




طبقه بندی: هزار قانون زندگی،
برچسب ها: مولوی، مثنوی مولوی، مثنوی معنوی مولوی، شرح مثنوی، شرح مثنوی مولوی، شرح مثنوی معنوی مولوی، مولانا، مولانا جلال الدین محمد بلخی، اشعار مولانا، اشعار مولوی، پندهایی از مولوی، عینک دودی، زندگی، نگاه انسان به هستی، زشتی و پلیدی، اضطراب، بدخلقی، بداخلاقی، نوع زندگی، نگرش انسان به حیات، آنتی ویروس نود 32، nod 32،
دنبالک ها: جمال حق،

تاریخ : چهارشنبه 22 آذر 1391 | 01:55 ب.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

مؤمنان آیینۀ همدیگرند          این خبر می از پیمبر آورند

بیت فوق ناظر بر این حدیث پیامبر اسلام (ص) است:

 

المؤمن مرآة المؤمن (مومن آیینۀ مومن است(

 

انسان هر آنچه را در برادران دینی خود می بیند، در حقیقت ویژگی ها و خصلت های خود اوست که در آنان مشاهده می کند. مؤمنان مانند آینه، پاک و صاف و شفافند و انعکاس دهندۀ زشتی ها و زیبایی ها هستند. وقتی انسان در آنان می نگرد، به خوبی ها و بدی های خود پی می برد و برای رفع عیوب خویش چاره اندیشی می کند.

مؤمنان جانی نورانی و آینه صفت دارند و هر کس بخواهد خود را ببیند و بشناسد، به آنان چشم می دوزد و خود را با آنان مقایسه می کند. و اینگونه به نقائص خود واقف می شود و می کوشد که کاستی هایش را مرتفع سازد. مؤمنان همچون آینه صادق و راستگو، بی ریا و بی غرض، و بی کینه و بی حسدند.

منبع: جمال حق




طبقه بندی: هزار قانون زندگی،
برچسب ها: مولوی، مثنوی مولوی، مثنوی معنوی مولوی، شرح مثنوی، شرح مثنوی مولوی، شرح مثنوی معنوی مولوی، مولانا، مولانا جلال الدین محمد بلخی، اشعار مولانا، اشعار مولوی، پندهایی از مولوی، مومن آینه مومن است، المومن مراه المومن، پیامبر اسلام (ص)، پیامبر اکرم (ص)، زشتی و زیبایی، مومن، خوبی و بدی، صداقت، راستگویی، آینه، ویژگی مومن، خصایص مومن، آنتی ویروس نود 32، nod 32،
دنبالک ها: جمال حق،

تاریخ : چهارشنبه 22 آذر 1391 | 01:28 ب.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

هر که دندان ضعیفی می کند          کار آن شیر غلط بین می کند

در داستانی آمده است که خرگوشی، شیری را به کنار چاه آبی کشید. چون شیر در چاه آب نظر کرد، تصویر خود را در آب دید و به گمان اینکه آن تصویر رقیب و دشمن اوست، به آن حمله ور شد و به درون چاه پرآب درغلطید و مرد. مولانا در این بیت می گوید: انسانی که به ضعیفان ستم می کند و بر آنان درد و رنج وارد می سازد، در حقیقت مانند آن شیر به تصویر خود حمله کرده و خود را به نابودی می کشاند. ظلمی که انسانها به همنوعان خود می کنند، شمشیری است که در اصل بر خود می زنند.

عکس خود را او عدّو خویش دید          لاجرم بر خویش شمشیری کشید

بسیاری از ناگواری ها و ناملایماتی که در طول زندگی برای آدمی رخ می دهد، در حقیقت تأثیر اعمال و رفتار ناپسند خود اوست و از پلیدی های درون خود انسان سرچشمه می گیرد و حاصل جور و ستم هایی است که خود بر دیگران روا داشته است.

ای بدیده عکس بد بر روی عم          بد نه عم است آن تویی از خود مرم

عم: عمو

منبع: جمال حق




طبقه بندی: هزار قانون زندگی،
برچسب ها: مولوی، مثنوی مولوی، مثنوی معنوی مولوی، شرح مثنوی، شرح مثنوی مولوی، شرح مثنوی معنوی مولوی، مولانا، مولانا جلال الدین محمد بلخی، اشعار مولانا، اشعار مولوی، پندهایی از مولوی، داستان شیر و خرگوش، پلیدی های درون، ظلم و ستم، ظلم به مظلوم، ستم بر مظلوم، ظلم به انسانها، حقیقت، آنتی ویروس نود 32،

تاریخ : سه شنبه 21 آذر 1391 | 12:00 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

ای بسا ظلمی که بینی در کسان          خوی تو باشد در ایشان ای فلان

بدی ها و زشتی هایی که انسان در وجود دیگران می بیند و حس می کند، در حقیقت خصلت ها و صفات خود اوست که چونان آینه ای در وجود آنان منعکس می شود. در اغلب موارد ظلمی که به انسان می رود، عکس العمل ستم هایی است که بر دیگران روا داشته و آثار آن به خود او باز گردانده شده است. بر مبنای این قانون، خلق و خوی ناپسند و ناشایستی که ما در وجود برخی انسانها می بینیم، در واقع انعکاس خصلت ها و صفات ناپسند خود ماست که در سیمای زشت و ظالمانۀ آنان ظاهر شده است.

در خود آن بد را نمی بینی عیان          ور نه دشمن بوده ای خود را به جان

انسانها غالباً بدی ها و زشتی های خود را نمی بینند و لذا همواره خود را دوست و عزیز می دارند. در حالی که اگر پلیدی های درون خود را می دیدند، با نفس خود به دشمنی و مبارزه بر می خاستند.

(بدلیل یافت نشدن تصویر مناسب با موضوع این قانون، از عکس منظره استفاده شده)

منبع: جمال حق




طبقه بندی: هزار قانون زندگی،
برچسب ها: مولوی، مثنوی مولوی، مثنوی معنوی مولوی، شرح مثنوی، شرح مثنوی مولوی، شرح مثنوی معنوی مولوی، مولانا، مولانا جلال الدین محمد بلخی، اشعار مولانا، اشعار مولوی، پندهایی از مولوی، زشتی، بدی، حقیقت، ظلم و ستم، دوست، آنتی ویروس نود 32، nod 32،
دنبالک ها: جمال حق،

تاریخ : دوشنبه 20 آذر 1391 | 12:00 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

گر ضعیفی در زمین خواهد امان          غلغل افتد در سپاه آسمان

امان خواهی و پناه جوییِ مظلومی که دستش از چاره کوتاه است و توان دفع ظلم و دفاع از خود را ندارد، فریاد بلندی است که طنین آن همۀ جهان را پر می کند و فرشتگان را با خبر می سازد و نیروهای غیبی را به یاری آن مظلوم بسیج می کند. بی تردید آه مظلوم گریبان ظالم را خواهد گرفت و او را به هلاکت خواهد رساند. آنجا که پای انسان مظلومی در میان است که قدرت دفاع از خود را ندارد و فریاد خواهی می کند، سپاه غیبی به یاری او بر می خیزد و داد او را از ظالم می ستاند. خداوند خود پناه بی پناهان و فریادرس ستمدیدگان است و فرجام خواهیِ آنان را خود عهده دار می شود. ظالمانی که بر ضعیفان و ناتوانان می تازند، در حقیقت به جنگ پروردگار عالم می روند و او را به مصاف با خود فرا می خوانند. به خوبی آشکار است که در این نبرد، این ستمگرانند که محو و نابود می شوند.

مرحوم علامه جعفری از مرد مورد وثوقی نقل می کرد: در یکی از روزها از فرط خستگی، شبانه برای خوابیدن و استراحت به منزل آمدم. همینکه چشمانم گرم شد و در آستانه خواب عمیق قرار گرفتم خروسِ خانه به خواندن آواز درآمد و مرا بیدار کرد. بار دیگر از شدت خستگی به خواب رفتم. پس از گذشت اندک زمانی دوباره صدای آواز خروس خواب را از چشمانم ربود، و این واقعه چندین بار تکرار شد تا اینکه عصبانی و خواب آلود برخاستم و از شدت ناراحتی قصد خروج از منزل نمودم. در وسط حیاط با خروس آوازخوان مواجه شدم. در حالت خشم چنان ضربه ای بر گردن خروس وارد کردم که خروس به گوشه ای از حیاط پرتاب شد. از خانه خارج شدم و در کنار خیابان به راه افتادم تا به محل کار بازگردم. مشغول رفتن بودم که ناگهان دستی با قدرت بر پشت گردنم اصابت کرد و در جوی کنار خیابان افتادم. چون از جای برخاستم، مردی را دیدم که با حیرت از من عذرخواهی می کرد. او گفت مرا ببخشید، شما را با دوست خود اشتباه گرفتم و چون از او دلخور بودم، به گمان اینکه شما همان دوست من هستید چنین کردم. این واقعه و هزاران واقعۀ مشابه به ما نشان می دهد که ظلمِ ظالمان بی پاسخ نخواهد ماند، حتی اگر این ظلم به یک خروس باشد.

عکس: تصویری از مظلومیت کودکان غزه

                                                     منبع: جمال حق




طبقه بندی: هزار قانون زندگی،
برچسب ها: مولوی، مثنوی مولوی، مثنوی معنوی مولوی، شرح مثنوی، شرح مثنوی مولوی، شرح مثنوی معنوی مولوی، مولانا، مولانا جلال الدین محمد بلخی، اشعار مولانا، اشعار مولوی، پندهایی از مولوی، آه مظلوم، دفاع از مظلوم، ظلم و ستم، علامه محمد تقی جعفری، جنگ با خدا، ستمدیده، نیروهای غیبی، فرشتگان،
دنبالک ها: جمال حق،

تاریخ : یکشنبه 19 آذر 1391 | 12:00 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

ای که تو از ظلم چاهی می کنی          از برای خویش دامی می تنی

ظلم و ستم که ریشه در تیرگی و تاریکی دارد، خود موجبات تیرگی هایی تازه برای ظالمان را فراهم می سازد. ظلم به انسانها و حتی سایر موجودات، در حقیقت چاهی عمیق و تاریک است که انسان ستمگر در پیش پای خود حفر می کند. جلال الدین در این بیت می گوید: ای کسی که با ظلم خویش برای هلاکت آدمیان چاه می کنی، بدان و آگاه باش که در کار تنیدن دام برای نابودی خود هستی و سرانجام خود در آن چاه هولناک گرفتار خواهی شد. ستمکاران گمان می کنند که آثار ظلمشان به خودشان باز نخواهد گشت. آنان غافلند که در حال تنیدن دام و کندن چاه برای تباهی و هلاکت خویشند.

چاه مظلم گشت ظلم ظالمان          این چنین گفتند جمله عالمان

جملۀ عالمان و خردمندان جهان، ظلم را به چاهی ظلمانی و تاریک تشبیه کرده اند که فرد ظالم برای خود حفر می کند.

منبع: جمال حق




طبقه بندی: هزار قانون زندگی،
برچسب ها: مولوی، مثنوی مولوی، مثنوی معنوی مولوی، شرح مثنوی، شرح مثنوی مولوی، شرح مثنوی معنوی مولوی، مولانا، مولانا جلال الدین محمد بلخی، اشعار مولانا، اشعار مولوی، پندهایی از مولوی، ظلم و ستم، تاریکی، ظالمان، ستمکاران، انسان ستمگر، ظلم به خویشتن، ظلم به انسانها، حقیقت، آنتی ویروس نود 32، nod 32،
دنبالک ها: جمال حق،

تاریخ : شنبه 18 آذر 1391 | 12:00 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

ظلمت چَه به که ظلمت های خلق          سر نبُرد آن کس که گیرد پای خلق

از احوال روحی و روانی مردمان و اخلاق و رفتار آنان همواره ظلمت ها و تیرگی هایی ظاهر می شود که انسان سالک و طالب حقیقت را در سیطرۀ خود گرفتار می نماید. لذا مولانا توصیه می کند که نشستن در خلوت و تاریکی چاه عزلت، آدمی را از گزند این تیرگی ها مصون می دارد و او را از بند و زنجیرهایی که مردمان بر پایش می بندند، رهایی می بخشد.

حشر و نشر بی حساب و افراطی با مردمان، تیرگی های آنان را به انسان منتقل می کند. و لذا گفته اند: چنانچه مصاحبت و همنشینی با نیکان میسر نگردد، بهتر آن است که آدمی راه خلوت و عزلت را در پیش بگیرد؛ که این رویۀ اولیا و انبیا الهی بوده است. آنان همواره کوشیده اند در حد ضرورت با مردم حشر و نشر کنند و بیش از آن را برای خود نپسندیده اند. بلکه به خلوت رو آورده اند و به گوشه نشینی و سیر در احوال خویش پناه جسته اند. پیامبر خاتم (ص) نیز غار حرا را برای خلوت نشینی برگزیده بود و هرازگاهی در آنجا به عزلت می نشست و با پروردگار خود خلوت می نمود.

منبع: جمال حق




طبقه بندی: هزار قانون زندگی،
برچسب ها: مولوی، مثنوی مولوی، مثنوی معنوی مولوی، شرح مثنوی، شرح مثنوی مولوی، شرح مثنوی معنوی مولوی، مولانا، مولانا جلال الدین محمد بلخی، اشعار مولانا، اشعار مولوی، پندهایی از مولوی، پیامبر خاتم (ص)، خلوت، ظلمت، اخلاق، انسان سالک، طالب حقیقت، تاریکی، همنشینی با نیکان، خلوت و عزلت، غار حرا، انبیاء الهی، اولیای الهی، عزلت و گوشه نشینی، آنتی ویروس نود 32، nod 32،
دنبالک ها: جمال حق،

تاریخ : جمعه 17 آذر 1391 | 12:00 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

قعر چَه بُگزید هر که عاقل است          زانکه در خلوت صفاهای دل است

یکی از موانع بزرگ در مسیر کمال انسان، دچار شدن او به غفلت هایی است که در طول زندگی برای او رخ می دهد. هنگام غفلت، همواره موضوع مهمی مغفول می افتد و فراموش می شود. حیات انسان پر از دغدغه ها و مشغولیاتی است که او را به امور خارج از خود سرگرم می کند و دلبستگی هایی فراهم می سازد و انسان را از احوال درون خود غافل می کند. خلوت گزینی و خلوت نشینی انسان را با درون خود آشتی می دهد و موجب می شود که خود را بهتر بشناسد و در صفای جان و دل بکوشد و آنچه را که در جَلوَت و غفلت نمی یابد، در عمق چاه خلوت جستجو کند و با درون خود ارتباط برقرار سازد.

خلوت نشینی همواره روش خردمندان و حکیمان بوده است. آنها کوشیده اند هر از چندگاهی از غوغای پیرامون خود بگریزند و به خلوت بگرایند و با خویش در آمیزند و جان و دل را صفا بخشند. خلوت گزیدن از روش های عاقلان و حکیمان است که خود را در آن تجربه می کنند.

 

منبع: جمال حق




طبقه بندی: هزار قانون زندگی،
برچسب ها: مولوی، مثنوی مولوی، مثنوی معنوی مولوی، شرح مثنوی، شرح مثنوی مولوی، شرح مثنوی معنوی مولوی، مولانا، مولانا جلال الدین محمد بلخی، اشعار مولانا، اشعار مولوی، پندهایی از مولوی، خردمندان، حکیمان، غفلت، زندگی، مسیر کمال، کمال انسان، حیات انسان، خلوت نشینی، خلوت گزینی، آشتی با درون، عاقل، آنتی ویروس نود 32،
دنبالک ها: جمال حق،

تاریخ : چهارشنبه 15 آذر 1391 | 12:00 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

زندگانی آشتیِ ضدهاست          مرگ آنک اندر میانش جنگ خاست

در زندگی ما انسانها، پدیده ها و موضوعات فراوانی یافت می شود که در ظاهر ضد یکدیگرند و متضاد می نمایند و با هم به ضدّیت رفتار می کنند. به عنوان مثال، روز ضد شب می نماید و شب در ضدیت با روز شناخته می شود. لکن در پیشگاه آفریدگار هر یک به انجام مأموریت خود مشغولند و تضادی بین آنها وجود ندارد. اضداد تا آنجا که به اعتدال رفتار کنند، موجبات استمرار حیات را فراهم می کنند. ولی همینکه یکی بر دیگری غالب شود، مرگ و نیستی رخ می دهد.

انسان خردمند کسی است که بتواند میان این رخدادهای ظاهراً متضاد، آشتی و مسالمت برقرار سازد، تا کشمکش های اضداد باعث نابودی و تباهی او نشود. شیر درنده و گورخر چرنده در میان جنگل با هم زندگی می کنند، اگر چه دشمن یکدیگرند. لطف ایزدی این دو را با هم الفت داده است و هر دو یاری گر ادامۀ بقا و حیات در جنگل هستند.

لطف حق این شیر را و گور را          الف داده است این دو ضدّ دور را

منبع: جمال حق




طبقه بندی: هزار قانون زندگی،
برچسب ها: مولوی، مثنوی مولوی، مثنوی معنوی مولوی، شرح مثنوی، شرح مثنوی مولوی، شرح مثنوی معنوی مولوی، مولانا، مولانا جلال الدین محمد بلخی، اشعار مولانا، اشعار مولوی، پندهایی از مولوی، زندگانی، زندگی، ضدیت، شیر درنده، گورخر، انسان خردمند، جنگل، لطف ایزدی، آشتی و مسالمت، الفت، روز و شب، مرگ، جنگ، اعتدال، آنتی ویروس نود 32، nod 32،
دنبالک ها: جمال حق،

تاریخ : سه شنبه 14 آذر 1391 | 12:00 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

از کرم دان آنکه می ترساندت          تا به مُلک ایمنی بنشاندت

در آیات قرآن کریم و در احادیث معصومین، مکرّر به مفاهیمی بر می خوریم که انسان را از کفر و ظلم و جنایت و خیانت و دروغ و دشمنی با حقیقت برحذر می دارد و از عواقب اینگونه اعمال می ترساند. توجه دادن خداوند به این گونه مخاطرات و ترساندن انسان از آثار حاصل از گناهان، خود از کریمی و لطف خداوند سرچشمه می گیرد و بیانگر آن است که حضرت حق نسبت به بندگان رئوف و مهربان است و می خواهد آدمیان را به سرزمین امن و آرام برساند. انسانهای کریم و بزرگوار نیز اینچنین اند. آنان همواره در اندیشۀ آدمیان، و خواهان سلامت و سعادت آنها هستند. و لذا آنان را از ورود به وادی سقوط و نابودی می ترسانند و همواره به دوری جستن از پلیدی ها تشویق می کنند، تا آنان را به دیار امن و امنیت برسانند.

انسان خردمند کسی است که از هشدارهای انبیاء و اولیای الهی نرنجد و خود را در میدان نصایح و توصیه های آنان قرار دهد، تا به رستگاری برسد و به منطقۀ ایمان راه یابد.

منبع: جمال حق




طبقه بندی: هزار قانون زندگی،
برچسب ها: مولوی، مثنوی مولوی، مثنوی معنوی مولوی، شرح مثنوی، شرح مثنوی مولوی، شرح مثنوی معنوی مولوی، مولانا، مولانا جلال الدین محمد بلخی، اشعار مولانا، اشعار مولوی، پندهایی از مولوی، آیات قرآن، قرآن کریم، احادیث معصومین (ع)، دروغ، آثار گناه، لطف خداوند، حضرت حق، سلامت، سعادت، سقوط، انسان خردمند، عواقب اعمال، دشمنی با حقیقت، هشدارهای انبیاء، اولیای الهی، رستگاری، ایمان، آنتی ویروس نود 32، nod 32،
دنبالک ها: جمال حق،

تاریخ : چهارشنبه 1 شهریور 1391 | 06:00 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

 

بسم الله الرّحمن الرّحیم

به زیـر پرده ی هر ذره پنهــان          جمال جان فزای روی جانان

اگر یك ذره را برگیری از جای          خلل یابد همه عالم سراپای

بی تردید یكی از ویژگی های برجسته و آشكار پدیده های موجود در نظام هستی، همانا حاكمیت قانون در همۀ اركان و ذرات وجود آنها است. این قانونمداری را می توان در تمامی زوایای پیدا و پنهان موجودات مشاهده و احساس نمود. خدای سبحان آسمان و زمین و هر آنچه را كه در این دو جای داده، بر اساس قانون و نظم خاص آفریده و در مسیر معین قرار داده است. اساس عالم بر پایۀ نظم و قانون استوار است. در قرآن كریم آیات فراوانی وجود دارد كه خدای متعال بر استقرار نظم و قانون تلویحاً و تصریحاً اشاره فرموده است: كتاب و میزان را منشاء ایجاد قسط و عدل در نظام زندگی آدمیان قرار داده؛ رسیدگی به اعمال خیر و شر انسان ها را در مقیاس ذره هایی چون دانۀ خردل به تمثیل كشیده؛ و گردش اجرام آسمانی و زمین و خورشید و قمر را با نظمی شگرف بر پای داشته است.

 

توجه به نظم و قانون از قول و فعل انبیا و اولیای الهی به تواتر سفارش گردیده و امیر مؤمنان علی(ع) در خطابه ها و در سیره و روش خود نظم و قانون را مورد تأكید فراوان قرار داده و همگان را به تقوا و نظم در امور توصیه فرموده است. حكما و فلاسفه نیز بزرگترین دلیل خود برای اثبات وجود خداوند را با برهان نظم اقامه كرده اند.

 

هستی با همۀ ابعاد پیدا و پنهان خود در دریای قوانین غوطه می خورد و قوانین سرّ و علن چنان در سطح و عمق پدیده ها نفوذ كرده و جاری و ساری شده است كه گویی جز قانون، هیچ چیز دیگری در این عالم وجود ندارد. پیشرفت علم و دانش، آدمیان را به وجود قوانین بی شمار در اجسام و موادِ عالم بیش از گذشته واقف كرده است و دانشمندان پدیده های هستی را به واسطۀ كشف قوانین حاكم بر آنها به استخدام انسان در آورده اند. در روزگار ما بر اثر گسترش علوم، قانونمند بودن همۀ اجزای موجودات زمینی و آسمانی به اثبات رسیده و بشرِِ امروز به قوانین و ضوابط حاكم بر اتمها و الكترون ها و موجودات تك سلولی تا اجرام حیرت انگیز آسمانی پی برده است و بسیاری از این قوانین را برای تسلط بر پدیده ها به خدمت گرفته است.

 

جهان غیب و پدیده های خارج از حواس ما نیز بر پایۀ قوانین مخصوص به خود استوارند و شناخت و بكارگیری آنها آدمی را بر عالم معنا و سرزمین غیب مشرف و مسلط می سازد. انبیا و اولیای الهی با عنایات حضرت حق و با فعال كردن حواس درونی توانسته اند به قوانین حاكم بر عالم غیب دست یابند و ضوابط حاكم بر جهان غیب را بشناسند و آن را در مسیر كمال خود و انسان ها بكار گیرند. عارفان و فیلسوفان در آثار خود از وجود حواس دیگری غیر از حواس ظاهری پرده برداشته اند و به فراخور حال، روزنه هایی بر عالم معنا گشوده اند. اشرف العارفین حضرت علی(ع) گریز از سیطرۀ حكومت خداوند و قوانین حاكم بر عالم را غیر ممكن دانسته اند . در تعالیم انبیای الهی و در سنت و سیرۀ آنان همواره از قوانین موجود در عالم ملك و ملكوت سخن رفته و حكمت های فراوانی از این بزرگان همچون لولو و مرجان به آدمیان هدیه شده است. بی مبالغه باید گفت: همچنان كه تمام ذرات عالم در مسیر حیات و كمال خود از قوانین مسلّم پیروی می كنند، انسانها نیز كه اشرف مخلوقات جهان هستند باید برای طی طریق و حركت به سوی كمال از قوانین خاص خود پیروی كنند. تفاوت آشكار میان انسان با سایر موجودات و پدیده های جهان، برخورداری او از قوۀ عقل و اختیار است.  توانایی بهره گیری از اختیار، انسان ها را در دو راهی سقوط و صعود قرار داده است. پیمودن هر یك از این دو راه مستلزم ورود به حوزۀ قوانین همان راه خواهد بود. جناب جلال الدین محمد بلخی قانونمند بودن حیات آدمیان را در یك بیت شعر به صورت حكیمانه خلاصه كرده و چنین گفته است:

 

این جهان كوه است و فعل ما ندا          سـوی مـا آیـد نـداهـا را صـدا

 

 گل زرد

 

مولانا جلال الدین معتقد است كه فضای لایتناهی هستی، مانند كوهستانی است كه آثار اعمال و افكار انسان ها را به آنان باز می گرداند و در حقیقت همۀ آدمیان رهین فعل و قول خویش هستند. انسان هوشیار و رها شده از مستی های نفس همواره می كوشد تا با استفاده از دانش و تجربۀ گذشتگان و بهره گیری از قواعد و قوانین عالم غیب و شهود، در مسیر تعالی روح و توسعۀ جان گام بردارد. مولانا جلال الدین در مسیر گشودن ابواب حكمت و معرفت و باز كردن دریچه های نور به سرزمین روح، با بهره گرفتن از مبانی مبدأ و معاد و پر كردن جام خویش از خمخانۀ انبیای الهی و سیراب شدن از وحی و گشودن پرده ها و افشای اسرار، در مثنوی شریف حكمت های فراوانی را برای انسان ها به ارمغان آورده است. سراسر مثنوی و دیوان كبیر پر است از گوهرهای ناب و

 

حكمتهای بی بدیل كه هر یك در جایگاه خود قانونی مسلّم است كه هر كس بدان دست یابد و آن را در زندگی به کار بندد، هرگز در ورطۀ هلاكت و گمراهی نیفتد و راه به سلامت برد و بر بام بلند كمال انسانی برآید. این فقیر الی الله به تشویق آن رفیق طالب و آن جمال بدیعی كه به قول جلال الدین "آن كشنده می كشد" خدای حكیم را به یاری گرفت و از او كه خود منشأ همۀ حكمت ها و حكومتها است مدد خواست و او را به عطای صدق و خلوص فراخواند و عنان كار بدو سپرد و بر آن شد تا با مساعی و همراهی آن رفیق به دیار طلب درآید و از خزانۀ گهربار مثنوی به احصاء و گزینش قوانین مسلّمی كه هر یك از آن ها می تواند راهگشای حل مشكلات فردی و اجتماعی انسان ها باشد دست یازد. بر آن امید كه بتواند با بضاعت اندک خود از این بحر ژرف و بیكران حكمت ها، دُرها برگیرد و به طالبان طرب تقدیم دارد.

 

آنچه در پی خواهد آمد، ابیات برگزیده ای از مثنوی معنوی جلال الدین رومی است كه هر یك در موضوع خود قانونی متقن و راهبردی نورانی است و همچون فانوسی در جادۀ تاریك زندگی انسانها نور افشانی می كند. آنچه در پیش روی شماست گزیده ای از ابیات قانون-محور مثنویِ سی هزار بیتی مولانا است كه با زندگی روزمرۀ انسان ها درآمیخته است. این مجموعه تحت عنوان هزار قانون زندگی تدوین و در اختیار شیفتگان حیات سلم قرار گرفته است. تلاش عامدانه ای صورت گرفته كه توضیحات ذیل هر یك از ابیات، با زبانی ساده و نثری روان نگاشته شود تا امكان بهره برداری از آن برای همۀ علاقه مندان و در همۀ سطوح اجتماعی میسر باشد.

 

در خاتمه از خوانندگان عزیز و صاحبان خرد و دلدادگان كوی حق برای كاستی ها و خطاها و نواقص احتمالی این اثر طلب عفو می كنیم. نصایح حكیمانه و توصیه های خردمندانه و انتقادات سازندۀ شما عزیزان راهگشای ما در ادامۀ این مسیر خواهد بود و پاداش شما را نزد حضرت حق محفوظ خواهد داشت. امید است كه این خدمت صادقانه، روزنه ای به سرزمین حكمت و نور بگشاید و طالبان عزیز را مفید فایده افتد و دردی دوا كند و رنجی بزداید و حلاوتی بیافریند و روح و جان ما را حیات و روشنی بخشد.

و ما توفیقی الا با الله علیه توكلت و الیه انیب

محمود قنبری (شاهد)




طبقه بندی: هزار قانون زندگی،
برچسب ها: مولوی، مثنوی مولوی، مثنوی معنوی مولوی، شرح مثنوی، شرح مثنوی مولوی، شرح مثنوی معنوی مولوی، مولانا، مولانا جلال الدین محمد بلخی، اشعار مولانا، اشعار مولوی، پندهایی از مولوی، جمال جان، روی جانان، نظام هستی، حاکمیت قانون، نظم آفرینش، آسمان و زمین، نظم و قانون، قرآن کریم، قسط و عدل، نظام زندگی، خیر و شر، اجرام آسمانی، تمثیل، انبیاء، اولیای الهی، امیرالمومنین، امیرالمونان، تقوا، حکما و فلاسفه، برهان نظم، اثبات وجود خدا، امام علی (ع)، حضرت علی (ع)، قوانین هستی، دانشمند، کشف قوانین عالم، اتمها، الکترونها، جهان غیب، سرزمین غیب، مسیر کمال انسان، عرفا و فلاسفه، عالم معنا، هدیه، حکمت، تعالیم انبیای الهی، قوانین حاکم بر عالم، ملک و ملکوت، حرکت به سوی کمال، لولو و مرجان، طی طریق، قوه عقل، اختیار، فضای لایتناهی هستی، عالم غیب و شهود، تعالی روح، مستی نفس، مبدأ و معاد، سرزمین روح، زندگی، هلاکت و گمراهی، دریای بیکران حکمت، دیار طلب، مشکلات فردی و اجتماعی، آنتی ویروس نود 32، nod 32،
دنبالک ها: جمال حق،

تاریخ : دوشنبه 13 آذر 1391 | 12:00 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

گر قضا پوشد سیه همچون شبت          هم قضا دستت بگیرد عاقبت

این قانون به ما می گوید: چنانچه بر اثر قضای الهی، تیرگی شما را چنان احاطه کرد که تشخیص خیر و شر برایتان میسر نشد، راه چاره آن است که همین قضای الهی بار دیگر ظهور یابد و شما را از سیاهی و تاریکی برهاند. منظور این است که برای رهایی از بن بست هایی که بر اثر قضای الهی رخ می دهد، باید تنها به خداوند متوسل شد. زیرا همانکه راه را بر شما بسته است، خود بهتر از دیگران می تواند آن را بازگشاید و  شما را به راه بازگرداند.

گر قضا صد بار قصد جان کند          هم قضا جانت دهد درمان کند

چنانچه قضای الهی بر جان تو بتازد و قصد نابودی تو را بکند، هیچ نگران و اندوهگین نباش. زیرا همان قضا دوباره در می آید و همۀ آن ویرانی ها را آباد، و دردها را درمان می کند.

این قضا صد بار اگر راهت زند          بر فراز چرخ خرگاهت زند

اگر قضای الهی صد بار راه تو را مسدود نماید و درمانده ات سازد، همان قضا جایگاه تو را بر فراز چرخ گردون بالا می برد و تو را به مقام و مرتبۀ عالی می رساند.

(بدلیل یافت نشدن تصویر مناسب با موضوع این قانون، از عکس منظره استفاده شده)

منبع: جمال حق




طبقه بندی: هزار قانون زندگی،
برچسب ها: مولوی، مثنوی مولوی، مثنوی معنوی مولوی، شرح مثنوی، شرح مثنوی مولوی، شرح مثنوی معنوی مولوی، مولانا، مولانا جلال الدین محمد بلخی، اشعار مولانا، اشعار مولوی، پندهایی از مولوی، قضای الهی، قضا و قدر، شب، توسل به خدا، قصد جان، بن بستهای زندگی، چرخ گردون، ظهور، آنتی ویروس نود 32، nod 32،
دنبالک ها: جمال حق،

تاریخ : یکشنبه 12 آذر 1391 | 12:00 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

باغبان را خار چون در پای رفت          دزد فرصت یافت کالا برد تفت

گاهی ما در زندگی سرگرم وقایع و حوادث کوچکی می شویم که اهمیت چندانی ندارند، لکن همین حوادث کم ارزش، چنان ما را به خود مشغول می دارند که از پرداختن به مسائل مهم و پرارزش غافل می مانیم. آنچنان مجذوب و گرفتار پدیده های کم بها می شویم که از حرکت باز می مانیم. دزدان راه نیز این فرصت را غنیمت می شمارند و کالاهای پربهای ما را شتابان به سرقت می برند و ما را به زیان و خسران مبتلا می سازند.

اگر یک نفر که به کشاورزی و باغبانی اشتغال دارد و همۀ همت خود را صرف پرورش گل ها و میوه ها کرده است و حراست و نگهداری از باغ را بر عهده دارد، ناگهان خاری در پایش فرو رود و او برای رهایی از درد، تمام توجه خود را به این حادثۀ کوچک معطوف دارد و از نگهبانی باغ غافل شود، ممکن است در همان حال، دزدی وارد باغ شود و اندوخته های او را برباید و بگریزد.

انسانی که خار شک و تردید در پای جان و روحش بخلد، از شیطان غافل و به خود مشغول می شود. و شیطان که دزد ایمان است وارد می شود و همۀ سرمایۀ معرفت و حقیقت او را می رباید.

منبع: جمال حق




طبقه بندی: هزار قانون زندگی،
برچسب ها: مولوی، مثنوی مولوی، مثنوی معنوی مولوی، شرح مثنوی، شرح مثنوی مولوی، شرح مثنوی معنوی مولوی، مولانا، مولانا جلال الدین محمد بلخی، اشعار مولانا، اشعار مولوی، پندهایی از مولوی، باغبان، دزد، پرورش گل، همت، حراست، شیطان، معرفت، حقیقت، دزدی، دزد ایمان، ایمان، زندگی، کشاورزی، باغبانی، آنتی ویروس نود 32، NOD 32،
دنبالک ها: جمال حق،

تاریخ : شنبه 11 آذر 1391 | 12:00 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

چون قضا آید شود دانش به خواب          مه سیه گردد بگیرد آفتاب

مقصود از قضای الهی، ارادۀ خداوند است که گاهی خارج از قواعد عادی عمل می کند. و مقصود از قَدَر همان  قوانین عادی و جاری جهان است. با این توضیح مختصر، روشن می شود که چنانچه ارادۀ خداوند ظهور یابد، دانش و اندوخته های فکری انسان که بر اساس قوانین و قواعد عادی شکل گرفته است به خواب می رود و هشیاری و کارایی خود را از دست می دهد. چه بسا افرادی که با دانش کافی و سرمایۀ لازم وارد میدان فعالیتی می شوند و به ظاهر همۀ شرایط نیز مهیّا می باشد ولیکن به مقصود نمی رسند و در حقیقت اراده ای خارج از ارادۀ آنان دخالت می کند و کارشان به سامان نمی رسد.

مولانا به عنوان یک مثال بیان می کند که قَدَر و قوانین عادی و جاری برای ماه و خورشید آن است که گردش کنند و نورافشانی نمایند، لکن گاهی خارج از قواعد عادی، خسوف و کسوف رخ می دهد. ماه و خورشید تیره می شوند و روند عادی فعالیت آن دو مختل می شود.

من ببینم دام را اندر هوا          گر نپوشد چشم عقلم را قضا

منبع: جمال حق

 




طبقه بندی: هزار قانون زندگی،
برچسب ها: مولوی، مثنوی مولوی، مثنوی معنوی مولوی، شرح مثنوی، شرح مثنوی مولوی، شرح مثنوی معنوی مولوی، مولانا، مولانا جلال الدین محمد بلخی، اشعار مولانا، اشعار مولوی، پندهایی از مولوی، خسوف، کسوف، قضای الهی، قضا و قدر الهی، اراده خداوند، ظهور اراده خداوند، ماه و خورشید، چشم عقل، خسوف و کسوف، هشیاری، قواعد جاری در جهان، آنتی ویروس نود 32، nod 32،
دنبالک ها: جمال حق،

تاریخ : جمعه 10 آذر 1391 | 12:00 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

چون نمایی مستی ای خورده تو دوغ          پیش من لافی زنی آنگه دروغ؟

برخی از افراد بی آنکه درون خود را پرورده باشند و راهی به سرزمین نورانیِ جان پیدا کرده باشند و مزۀ عشق و عاشقی را چشیده باشند و شراب طهور الهی را نوشیده باشند، خود را عاشق و سرمست جلوه می دهند و در میان مردم چنین وانمود می کنند که "می" خورده اند و مست و شیدایند. در صورتیکه اینان دوغ خورده اند و گمان کرده اند و یا چنین وانمود می کنند که شراب نوشیده اند و با دروغ و گزافه گویی لاف مستی می زنند و خود را در عداد اولیاء و بزرگان قرار می دهند.

یکی از پدیده های ناروایی که اغلب در جامعه دیده می شود همین است که مدعیان دروغین و دوغ خوردگان "می" ناشناس، جامه و ردای خراباتیان به تن می کنند و در میان مردم به مستی و عربده کشی ظاهر می شوند و دکان فریب می گشایند و شراب تنبلی می فروشند و لاف گزاف می زنند و مدتی مردمان را به دکان خود سرگرم می سازند و عمرشان بر باد می دهند. اینان دوغ خوردگان مست نمایی هستند که نام و نان خود را در دروغ گویی و لاف زنی جستجو می کنند.

منبع: جمال حق




طبقه بندی: هزار قانون زندگی،
برچسب ها: مولوی، مثنوی مولوی، مثنوی معنوی مولوی، شرح مثنوی، شرح مثنوی مولوی، شرح مثنوی معنوی مولوی، مولانا، مولانا جلال الدین محمد بلخی، اشعار مولانا، اشعار مولوی، پندهایی از مولوی، مستی، عاشق، عاشق سرمست، عشق و عاشقی، مزه عشق و عاشقی، می، مدعیان دروغین، شراب، لاف و گزاف، لاف مستی، خراباتیان، شراب طهور الهی، آنتی ویروس نود 32، nod 32،
دنبالک ها: جمال حق،

تاریخ : پنجشنبه 9 آذر 1391 | 12:00 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

همزبانی خویشی و پیوندی است          مرد با نامحرمان چون بندی است

یکی از عوامل بسیار مهم در پیوند روحی و عاطفی، و دوستی بین انسانها، همزبانی و نگاه مشترک آنان به زندگی و موضوعات گوناگون پیرامون آن است. مطمئناً مقصود از همزبانی در این بیت، گویش و لهجه و نوع سخن گفتن نیست. اگر چه این ویژگی ها نیز به نوع خود در همزبانی مؤثر است، لیکن منظور این قانون، همدلی و هماهنگی در تفکر و اندیشه، باورهای مشترک و همچنین نوع نگرش به پدیده های هستی است که می تواند ارتباط عمیق و پیوند ماندگار میان آدمیان بیافریند و دوستی ها را قوام بخشد.

چنانچه این پیوند درونی بین انسانها بر قرار نشود، چه بسا افرادی که خود را در میان جمع، غریب و تنها می بینند و احساس تنگنا می کنند و خود را در بند و زندان می یابند و هر لحظه میل به گریز از آن گروهِ نامحرم در آنان فزونی می یابد. محرمیت و آشنایی و پیوند دلها، همبستگی  و قرابت می آفریند و چنان جاذبه ای ایجاد می کند که دو انسان غیر همزبان نیز یکدیگر را جذب می نمایند و ارتباط عمیق روحی برقرار می سازند.

پس زبانِ محرمی خود دیگر است          همدلی از همزبانی بهتر است

منبع: جمال حق




طبقه بندی: هزار قانون زندگی،
برچسب ها: مولوی، مثنوی مولوی، مثنوی معنوی مولوی، شرح مثنوی، شرح مثنوی مولوی، شرح مثنوی معنوی مولوی، مولانا، مولانا جلال الدین محمد بلخی، اشعار مولانا، اشعار مولوی، پندهایی از مولوی، همدلی، همزبانی، پیوند روحی و عاطفی، دوستی، نگاه مشترک به زندگی، گویش و لهجه، تفکر و اندیشه، غریب و تنها، نامحرم، پیوند دلها، همبستگی، آنتی ویروس نود 32، nod 32،
دنبالک ها: جمال حق،

تاریخ : چهارشنبه 8 آذر 1391 | 12:00 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

دشمن ار چه دوستانه گویدت          دام دان گر چه ز دانه گویدت

دشمنان حقیقت برای فریب دادن اهل حق، با زبان نرم و دوستانه سخن می گویند و مصلحت جویانه و دلسوزانه وارد می شوند و در واقع دام خود را در دانه ها و عطایای ظاهری می گذارند. انسان های ساده لوح نیز به طمع دستیابی به آن دانه های رنگین، با پای خود در دام دشمن گرفتار می شوند. سخنان فریبنده و دانه های خوشگوار، مرغ جان را در قفس صیاد نفس گرفتار می سازد.

هواهای نفسانی و تحریکات شیطانی و خواسته های زودگذر، در حقیقت همان دوستانه سخن گفتنِ دشمن انسان است که با ظاهری زیبا و اغوا کننده، پرندۀ تیز پرواز جان را به دام خود می کشد و گرفتار می سازد. بزرگترین دشمن انسان در درون او جای گرفته است و این دشمن سرکش جز هواهای نفسانی و خواسته های حیوانی نیست. اگر باز شکاری که می تواند به دوردست ها پرواز کند و رزق خود را از بهترین ها فراهم کند، به طمع دانه ای اندک در دام صیاد گرفتار شود، نباید جز خود را سرزنش کند که ناشیانه و طمع کارانه فریب صیاد را خورده است.

گر تو را قندی دهد تو زهر دان          گر به تو لطفی کند آن قهر دان

منبع: جمال حق




طبقه بندی: هزار قانون زندگی،
برچسب ها: مولوی، مثنوی مولوی، مثنوی معنوی مولوی، شرح مثنوی، شرح مثنوی مولوی، شرح مثنوی معنوی مولوی، مولانا، مولانا جلال الدین محمد بلخی، اشعار مولانا، اشعار مولوی، پندهایی از مولوی، دشمنان حقیقت، دشمن حقیقت، اهل حق، دام و دانه، انسان های ساده لوح، دام دشمن، مرغ جان، قفس، صیاد نفس، هواهای نفسانی، تحریکات شیطانی، پرواز جان، دشمن انسان، باز شکاری، خواسته های حیوانی، خواسته های زودگذر، طمع، سخن دوستانه، آنتی ویروس نود 32، nod 32،
دنبالک ها: جمال حق،

تاریخ : سه شنبه 7 آذر 1391 | 12:00 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

گر وظیفه بایدت ره پاک کن          هین بیا و دفع آن بی باک کن

اگر می خواهی که رزق و روزی مادی و معنوی تو به صورت مستمر و جاری دریافت شود، راه چاره آن است که موانع راه برداشته شود و جویبار جان پاکیزه گردد. اگر کشاورزی بخواهد آب را به کشتزارهای خود برساند و آنها را سیراب سازد، ابتدا باید مسیر جاری شدن آب را از خس و خاشاک پاک کند تا آب زلال بدون مانع به زراعت او سرازیر شود و آن را خرّم و بانشاط گرداند.

انسان طالب نیز باید مسیر نورانی شدنِ جان را با زدودن هواهای نفسانی و خصلت های شیطانی پاکیزه کند، تا لطف خداوند در جویبار جان او جریان یابد و کشتزارهای دل او با معارف الهی آبیاری شود. او باید شیر بی باک نفس را از میان بردارد زیرا تا زمانی که نفس مهاجم و خشمگین، راه را بر سالک طریق حقیقت سد کرده است، امکان راهیابی به عالم شهود و دریافت معانی ژرف، و سیراب شدن از دریای جود و کرم حق وجود ندارد.

منبع: جمال حق




طبقه بندی: هزار قانون زندگی،
برچسب ها: مولوی، مثنوی مولوی، مثنوی معنوی مولوی، شرح مثنوی، شرح مثنوی مولوی، شرح مثنوی معنوی مولوی، مولانا، مولانا جلال الدین محمد بلخی، اشعار مولانا، اشعار مولوی، پندهایی از مولوی، رزق و روزی، عالم شهود، معارف الهی، خصلتهای شیطانی، سالک طریقت، نفس اماره، کشاورزی، خس و خاشاک، هواهای نفسانی، دریای جود و کرم، جویبار جان، آنتی ویروس نود 32، nod 32،
دنبالک ها: جمال حق،

تاریخ : دوشنبه 6 آذر 1391 | 12:00 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

بحر کو آبی به هر جو می دهد          هر خسی را بر سر و رو می نهد

دریادل بودن و وسعت طبع و ظرفیت داشتن، از سرمایه های ارزشمندی است که اگر انسان بدان مجهز شود، همچون دریا بی دریغ و بدون چشمداشت بخشنده می شود و از ناملایمات و فراز و فرودها نمی هراسد و از بدی های دیگران دلگیر و عبوس نمی شود. دریا از وسعت طبع خود آب را به جویبارها سرازیر می سازد و از سر تواضع و فروتنی هر خس و خاشاکی را بر سر خود می نهد و گرامی می دارد.

انسانی که صفت و خوی دریایی یافته است، از کژی های دیگران غمگین نمی شود. طعن و نیش آنان را به جان می خرد و فروتنی نشان می دهد و خموشانه همۀ ناخوشایندی ها را در خود هضم می کند. بخشنده بودن او از بزرگواری اش نمی کاهد. او مانند دریایی است که کریمانه در جویبارها سرازیر می شود و دیگران را از خیر و برکت وجود خود بهره مند می سازد.

کم نخواهد گشت دریا زین کرم          از کرم دریا نگردد بیش و کم

منبع: جمال حق




طبقه بندی: هزار قانون زندگی،
برچسب ها: مولوی، مثنوی مولوی، مثنوی معنوی مولوی، شرح مثنوی، شرح مثنوی مولوی، شرح مثنوی معنوی مولوی، مولانا، مولانا جلال الدین محمد بلخی، اشعار مولانا، اشعار مولوی، پندهایی از مولوی، دریا، بحر، وسعت طبع، دریا دل، تواضع و فروتنی، فروتنی و تواضع، بزرگواری، خیر و برکت، بخشندگی، ناملایمات زندگی، آنتی ویروس نود 32، nod 32،
دنبالک ها: جمال حق،

تاریخ : یکشنبه 5 آذر 1391 | 12:00 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

مرغ بی وقتی سرت باید برید          عذر احمق را نمی شاید شنید

در فرهنگ ما خروس بی محل به کسی گفته می شود که آنجا که باید سکوت کند سخن می گوید و فضای آرام را می شکند. خروس بی وقت که نیمه شب آواز می خواند و خواب مردمان را آشفته می کند، سر می برند و اینگونه مزاحمت او را رفع می کنند. انسان احمق نیز همانند مرغی است که بی هنگام سخن می گوید. و لذا سخن او برای عاقلان و خردمندان شنیدنی نیست و عذر او نیز شایستۀ پذیرش نمی باشد. چرا که عذر نادان از جرم و گناه او ناپسندتر است و بهانه هایش چونان زهری است که علم و دانش را تباه می سازد. در مجالس، بی وقت سخن می گوید و رشتۀ کلام را می دزدد و گوینده را از ادامۀ سخن باز می دارد و بدین سان مردمان را از شنیدن سخنان ناب محروم می کند.

عذر احمق بدتر از جرمش بود          عذر نادان زهر دانش کُش بود

چه بسیار انسانها که از بی هنگام سخن گفتنِ احمقان به خسارت های جبران ناپذیری در افتاده اند و به قتل و کشتار گرفتار آمده اند.

منبع: جمال حق




طبقه بندی: هزار قانون زندگی،
برچسب ها: مولوی، مثنوی مولوی، مثنوی معنوی مولوی، شرح مثنوی، شرح مثنوی مولوی، شرح مثنوی معنوی مولوی، مولانا، مولانا جلال الدین محمد بلخی، اشعار مولانا، اشعار مولوی، پندهایی از مولوی، احمق، مرغ، سخن بی وقت، سخنان ناب، قتل و کشتار، علم و دانش، انسان احمق، خروس بی محل، سکوت، عاقل و خردمند، سخن بی هنگام، گناه، فرهنگ، آنتی ویروس نود 32، nod 32،
دنبالک ها: جمال حق،

تاریخ : سه شنبه 23 آبان 1391 | 12:03 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

هر نفس نو می شود دنیا و ما          بی خبر از نو شدن اندر بقا

جهان هستی و پدیده های موجود در آن بطور دائم و مستمر در حال دگرگونی و نو شدن هستند ولی ما از این تازه شدن ها و تحولات بی خبریم. چرا که صورت این جهان ظاهراً ثابت و بدون تغییر می ماند و ما چنین می پنداریم که در این عالم تغییری رخ نمی دهد. زمین و آسمان، کوه ها و ستارگان، دشت ها و دریاها ثابت به نظر می رسند در حالی که این پدیده ها پیوسته نو می شوند و تغییر می یابند. اینکه ما این تغییرات را حس نمی کنیم برای آن است که بدون هیچ فاصلۀ زمانی و به طور پیوسته در حال رخ دادن هستند.

مثل اینکه ما پاره ای از آتش را با شتاب در آتش گردان بچرخانیم. خواهیم دید که دایرۀ متصل و پیوسته ای ایجاد می شود، در صورتی که این دایره پیوسته نیست و در واقع سرعت گردش آتش گردان است که موجب می شود خط آتش به صورت دایرۀ متصل دیده شود. به هر حال با کمی دقت، نو شدن این جهان و پدیده های آن قابل درک است و دانش امروز بشر بسیاری از این تحولات، حتی تحولات درون اشیا را نیز به اثبات رسانده است.

عمر همچون جوی نو، نو می رسد          مستمری می نماید در جسد

منبع: جمال حق




طبقه بندی: هزار قانون زندگی،
برچسب ها: مولوی، مثنوی مولوی، مثنوی معنوی مولوی، شرح مثنوی، شرح مثنوی مولوی، شرح مثنوی معنوی مولوی، مولانا، مولانا جلال الدین محمد بلخی، اشعار مولانا، اشعار مولوی، پندهایی از مولوی، نو شدن، دگرگونی، تازه شدن، رویش، آتش، دانش امروز بشر، نو شدن جهان، عمر، آنتی ویروس نود 32، nod 32،
دنبالک ها: جمال حق،

تاریخ : سه شنبه 23 آبان 1391 | 12:03 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

پس نهانی ها به ضد پیدا شود          چونکه حق را نیست ضد، پنهان بود

این یک قانون است که همۀ پدیده ها به وسیلۀ ضدشان شناخته و آشکار می شوند. همانند نور در مقابل تاریکی، زیبایی در مقابل زشتی، گرما در مقابل سرما و...

قابل رؤیت نبودن حضرت حق نیز با استفاده از این قاعده ثابت می شود، چرا که حق ضدّی ندارد که به واسطۀ آن آشکار گردد. به بیان دیگر، حق را رقیب و شریکی نیست که در تضاد با آن ظاهر گردد. بلکه نور وجود او بر همۀ ذرات عالم غلبه یافته است و از فرط ظهور، غایب و مستتر می نماید. خداوند خود ظاهرکنندۀ همۀ پدیده های موجود در کائنات است و بدیهی است که خود نمی تواند بوسیلۀ شیء دیگری ظاهر شود.

نور حق را نیست ضدّی در وجود          تا به ضدّ او را توان پیدا نمود

خدای تعالی خود عین وجود است و در کمال خود پنهان است. ضدی هم ندارد که بتوان او را در قیاس با اضدادش شناسایی کرد و برای همین است که حقیقت او مخفی و موجودیت او غیر قابل آشکار شدن است.

منبع: جمال حق




طبقه بندی: هزار قانون زندگی،
برچسب ها: مولوی، مثنوی مولوی، مثنوی معنوی مولوی، شرح مثنوی، شرح مثنوی مولوی، شرح مثنوی معنوی مولوی، مولانا، مولانا جلال الدین محمد بلخی، اشعار مولانا، اشعار مولوی، پندهایی از مولوی، نور و تاریکی، عین وجود، کمال، کائنات، ظهور، زشتی و زیبایی، نور حق، حضرت حق، سرما و گرما، آنتی ویروس نود 32، nod 32،
دنبالک ها: جمال حق،

تاریخ : سه شنبه 23 آبان 1391 | 12:03 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

صورت ما اندرین بحر عِذاب          می دود چون کاسه ها بر روی آب

در این بیت ذات حضرت حق به دریای شیرین و گوارا تشبیه شده، و وجود ما به کاسۀ خالی که به علت داشتن هوا و سبک بودن بر روی آب شناور مانده است. انسانهایی که جانشان از عشق حق تهی است، همچون ظروف پر از هوا بر سطح دریای فضایل و برکات خداوند سرگردان و حیرانند و با وزیدن بادها به این سو  و آن سو  می روند، بی آنکه از آن دریا پر شوند و از آن آب بهره مند گردند. همینکه ظرف جان آدمی از عشق و معرفت خداوند پر شد، به ژرفای دریای حقیقت که همانا مقام فنای فی الله است می رسد و در آن غرق می شود.

تا نشد پر بر سر دریا چو طشت        چونکه پر شد طشت، در وی غرق گشت

مادامی که ظرف وجود آدمی از آب عشق دریای الهی خالی باشد، همچنان بر سطح آب شناور می ماند و از حلاوت دریا بهره ای نمی گیرد. ولی همینکه کاسۀ وجود انسان از آب آن دریا پر شد، به عمق دریا سراریز و  در آن غرقه می گردد.

عِذاب: شیرین و گوارا

منبع: جمال حق




طبقه بندی: هزار قانون زندگی،
برچسب ها: مولوی، مثنوی مولوی، مثنوی معنوی مولوی، شرح مثنوی، شرح مثنوی مولوی، شرح مثنوی معنوی مولوی، مولانا، مولانا جلال الدین محمد بلخی، اشعار مولانا، اشعار مولوی، پندهایی از مولوی، عشق حق، حضرت حق، معرفت، دریای حقیقت، مقام فنای الی الله، آب عشق، آنتی ویروس نود 32، nod 32،
دنبالک ها: جمال حق،

تاریخ : سه شنبه 23 آبان 1391 | 12:03 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

نام احمد نام جمله انبیاست          چون که صد آمد نود هم پیش ماست

پیامبر اسلام (ص) خلاصه، عصاره و مکمل همۀ انبیاء گذشته است. در طول تاریخ، ادیان الهی ظهور کرده اند و پیامبران تعالیم و شرایع الهی را برای انسان های عصر و زمان خود به ارمغان آورده اند و مردم دوران خود را به سوی هدایت و کمال فرا خوانده اند. انبیاء گذشته هر یک به سهم خویش جرعه های ناب حقیقت و معرفت را در کام تشنۀ انسان ها ریخته اند. تا اینکه پیامبر اسلام و خاتم رسولان ظهور می کند و این ظهور به معنای پر کردن جام نیاز انسانهاست . آیین او کاملترین آیین ها و شریعت او جامع ترین شرایع است.

در بیان مولانا، پیامبر اسلام (ص) به عدد صد تشبیه شده است که همۀ اعداد پیشین را در خود جای داده است. بنابراین هر کس عدد صد را برگزیند، در واقع سایر اعداد را نیز در اختیار گرفته است. هر کس دین اسلام و رسالت نبی مکرّم آن را پذیرا شود، بدان معنی است که تعالیم همۀ انبیاء گذشته را پذیرفته است و جام کامل را سر کشیده است. چرا که پیامبر اسلام (ص) هم خود کامل و در بر گیرندۀ همۀ کمالات انبیاء پیشین است، و هم شریعت انبیاء گذشته در شریعت او مستتر و به کمال رسیده است.

منبع: جمال حق




طبقه بندی: هزار قانون زندگی،
برچسب ها: مولوی، مثنوی مولوی، مثنوی معنوی مولوی، شرح مثنوی، شرح مثنوی مولوی، شرح مثنوی معنوی مولوی، مولانا، مولانا جلال الدین محمد بلخی، اشعار مولانا، اشعار مولوی، پندهایی از مولوی، پیامبر اسلام (ص)، انبیاء الهی، ادیان الهی، ظهور، شرایع الهی، آیین اسلام، دین اسلام، شریعت انبیاء، کمالات انبیاء، رسالت نبی اکرم (ص)، آنتی ویروس نود 32، nod 32،
دنبالک ها: جمال حق،

تاریخ : سه شنبه 23 آبان 1391 | 12:03 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

از درم ها نام شاهان برکنند          نام احمد تا ابد بر می زنند

در طول تاریخ بشر، همواره سلاطین و حکّام فراوانی ظهور کرده اند و پس از چندی به غروب و خاموشی رفته اند. حاکمان در دوران حکومت و سیطرۀ خود، نام خود را روی سکه و پول جاری منطقۀ تحت حاکمیت خود ضرب می کردند. ولی هنگامی که پیک مرگ گریبان آنان را می گرفت و انقراض می یافتند و نوبت را به دیگری می سپردند، نامشان از مسکوکات حذف می شد و اسامی جدید جای آنان را می گرفت. استمرار نام و یادشان با ظهور و سقوطشان همراه بود و پس از مرگشان یادی و نامی از آنان باقی نمی ماند.

در صورتیکه انبیاء الهی که از ابتدای تاریخ انسان ظهور و حضور داشته اند، همواره پایدار و ماندگار می مانند و نام و یادشان تا ابد زنده است. دلیل ماندگاری انبیاء و سفیران وحی آن است که آنها حاکمان حقیقی اند، چرا که جانشان با حق و حقیقت پیوند خورده است. و لذا تا حقایق وحود دارند، حقّانیت انبیاء نیز پابرجاست و با رفتن وجود جسمانیشان جوهر  و نور وجودشان محو و خاموش نمی گردد. قدرت و شکوه و شوکت انبیاء، کبریایی و الهی است و چون حق تعالی جاودان و زوال ناپذیر است، پیامبران نیز جاودانه اند.

منبع: جمال حق




طبقه بندی: هزار قانون زندگی،
برچسب ها: مولوی، مثنوی مولوی، مثنوی معنوی مولوی، شرح مثنوی، شرح مثنوی مولوی، شرح مثنوی معنوی مولوی، مولانا، مولانا جلال الدین محمد بلخی، اشعار مولانا، اشعار مولوی، پندهایی از مولوی، انبیاء الهی، تاریخ بشر، ظهور، سکه، مرگ، ضرب سکه، ‌ تاریخ انبیاء، سفیران وحی، ظهور و سقوط پادشاهان، حقانیت انبیاء الهی، آنتی ویروس نود 32، nod 32،
دنبالک ها: جمال حق،

تاریخ : سه شنبه 23 آبان 1391 | 12:03 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

تا هوا تازه ست ایمان تازه نیست          کین هوا جز قفل آن دروازه نیست

توجه به هواهای نفسانی و خواسته های پست حیوانی و تن دادن به شهوات، یکی از بزرگترین موانع برای ورود به منطقۀ ایمان و برخوردار شدن از حلاوت زندگی انسانی است. تا وقتی که نفس حیوانی و مطالبات آن در وجود انسان فعال و پویا و تازه باشد و آدمی ذهن و فکر و فعل خود را به آنها معطوف دارد، از رسیدن به سرزمین سبز و معطّر ایمان باز می ماند. در حقیقت، صرف عمر در منطقۀ منِ حیوانی چونان سقوط بهمن در شاهراه ایمان است و آن را مسدود می کند و حرکت در جادۀ فضایل را با کندی و توقف مواجه می سازد و بر دروازۀ خرد قفل می زند و راه تعقّل را می بندد.

برای ورود به منطقۀ ایمان و بهره مند شدن از حلاوت آن، باید قفل دروازۀ آن را شکست و هواها را مهار کرد تا قلب انسان بتواند پذیرای ایمان گردد. تازه کردن ایمان با الفاظ و اوراد محقّق نمی شود؛ بلکه باید درون انسان از آلودگی ها پاک گردد تا محل استقرار ایمان شود.

تازه کن ایمان نه از گفت زبان          ای هوا را تازه کرده در نهان

منبع: جمال حق




طبقه بندی: هزار قانون زندگی،
برچسب ها: مولوی، مثنوی مولوی، مثنوی معنوی مولوی، شرح مثنوی، شرح مثنوی مولوی، شرح مثنوی معنوی مولوی، مولانا، مولانا جلال الدین محمد بلخی، اشعار مولانا، اشعار مولوی، پندهایی از مولوی، هواهای نفسانی، ایمان، حلاوت زندگی، زندگی انسانی، انسان فعال، انسان پویا، شاهراه ایمان، حلاوت ایمان، خرد، تعقل، نفس حیوانی، آنتی ویروس نود 32، nod 32،
دنبالک ها: جمال حق،

تاریخ : سه شنبه 23 آبان 1391 | 12:03 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

چون بر آورد از میان جان خروش          اندر آمد بحر بخشایش به جوش

راه پیوستن به عالم معنا و پیوند گرفتن با خدای سبحان، از طریق شکوفایی جان و برآوردن خروش از عمق ضمیر گشوده می شود. چنانچه آدمی از مسیر جان پاک خود با خداوند جهان رابطه بر قرار کند و او را از عمق جان فرا بخواند، دریای لطف و عطای الهی جوشش می کند و پروردگار دریچه های رحمت خود را می گشاید و طلب کننده را سیراب می سازد.

توسل بر غیر خداوند، و غیر از او را در حل مشکلات مؤثر دانستن، و اصل پنداشتن مسببات و غافل شدن از صاحب الاسباب موجب می شود که انسان از یاوری حق محروم بماند و خداوند او را به حال خود رها کند. توجه به خداوند و از او مدد خواستن و سایر پدیده ها را در حد اسباب و قواعد دیدن، بحر بخشایش حضرت حق را به جان آدمی روان می سازد.

منبع: جمال حق




طبقه بندی: هزار قانون زندگی،
برچسب ها: مولوی، مثنوی مولوی، مثنوی معنوی مولوی، شرح مثنوی، شرح مثنوی مولوی، شرح مثنوی معنوی مولوی، مولانا، مولانا جلال الدین محمد بلخی، اشعار مولانا، اشعار مولوی، پندهایی از مولوی، توسل، بحر بخشایش، عالم معنا، شکوفایی جان، عطای الهی، لطف الهی، حضرت حق، جان آدمی، آنتی ویروس نود 32، noe 32،
دنبالک ها: جمال حق،

تاریخ : سه شنبه 23 آبان 1391 | 12:03 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

از قضا سرکنگبین صفرا فزود          روغن بادام خشکی می نمود

هر گاه قضای الهی در آید، قوانین عادی و جاری در جهان از خاصیت تهی می شوند و کارایی خود را  از دست می دهند. در داستان پادشاه و کنیزک چون طبیبان درد اصلی را نشناختند و بیماری جان را با رنج تن اشتباه گرفتند، داروهایی که تجویز می کردند نقش وارونه می زدند. سرکنگبین که قاعدتاً باید دافع صفرا باشد، بر فزونی صفرا می افزود و روغن بادام که ذاتاً باید روان کننده و ملیّن باشد، خشکی می آفرید و مشکل را فزونی می بخشید.

جلال الدین در این بیت می گوید: شناخت قضای الهی موجب می شود که آدمی کوشش بیهوده نکند و بداند که امور همواره آنگونه که او انتظار دارد، پیش نمی رود. بلکه قواعد ناشناختۀ دیگری هم وجود دارد که چون ورود پیدا کنند، قواعد عادی و متعارف را بی اثر می کنند.

سرکنگبین: همان سکنجبین است که از ترکیب شکر و سرکه بدست می آید.

منبع: جمال حق




طبقه بندی: هزار قانون زندگی،
برچسب ها: مولوی، مثنوی مولوی، مثنوی معنوی مولوی، شرح مثنوی، شرح مثنوی مولوی، شرح مثنوی معنوی مولوی، مولانا، مولانا جلال الدین محمد بلخی، اشعار مولانا، اشعار مولوی، پندهایی از مولوی، داستان پادشاه و کنیزک، قضای الهی، بیماری جان، رنج تن، صفرا، روغن بادام، ملین، انتظار، سرکنگبین، سکنجبین، آنتی ویروس نود 32، nod 32،
دنبالک ها: جمال حق،

تاریخ : سه شنبه 23 آبان 1391 | 12:01 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

آینه ات دانی چرا غمّاز نیست          زانکه زنگار از رخش ممتاز نیست

آنان که از عالم معنا و دنیای اسرار نشانی نمی یابند و دریافتی ندارند، بدانند که آینۀ جانشان بر اثر آلودگی ها و غلبۀ هواهای نفسانی و سیطرۀ منِ طبیعی غبار و زنگار گرفته است و تیرگی ها مانع از انعکاس حقایق در آینۀ جان آنان می شود. برای دریافت حقایق عالم و پیوند خوردن با جان و گشودن حجاب های درون، راه چاره آن است که روح و جان انسان صیقلی شود و زنگار و آلودگی از آینۀ دل زدوده شود. چرا که آینۀ غبار آلوده و زنگار گرفته، چهرۀ انسان را آنگونه که هست نمی نماید.

به زبان دیگر، تا جان آدمی به وسیلۀ صفات حسنه پاک و مطهر نشود و شفّافیت و خلوص پیدا نکند، استعداد دریافت حقایق را نمی یابد و اسرار الهی در جانش جلوه گر نمی شود. زنگ زدایی عامل اصلی درخشندگی جان است که با بندگیِ حق میسر می شود.

غمّاز: آشکار کننده

منبع: جمال حق




طبقه بندی: هزار قانون زندگی،
برچسب ها: مولوی، مثنوی مولوی، مثنوی معنوی مولوی، شرح مثنوی، شرح مثنوی مولوی، شرح مثنوی معنوی مولوی، مولانا، مولانا جلال الدین محمد بلخی، اشعار مولانا، اشعار مولوی، پندهایی از مولوی، خلوص، صفات حسنه، اسرار الهی، بندگی حق، عالم معنا، دنیای اسرار، هواهای نفسانی، انعکاس حقایق، روح و جان، آینه جان، حجاب درون، زنگار دل، آنتی ویروس نود 32، nod 32،

تاریخ : سه شنبه 23 آبان 1391 | 12:00 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

هر که او از همزبانی شد جدا          بی زبان شد گرچه دارد صد نوا

انسان همواره به همزبانی با کسانی که حال او را در یابند و شریک احوالش شوند نیازمند است و به آنان احساس تعلّق و نزدیکی می کند. و لذا در کنار همحالان خود به نوعی آرامش دست می یابد. همزبانی و همدلی به میزانی که عمیق تر باشد و به دایرۀ اشتراک با جانها گسترش یابد، به اتحاد جانها منتهی می شود. انسان هایی که جانشان با هم پیوند خورده است و زبان مشترک یافته اند چنانچه از یکدیگر جدا شوند غم هجران و بی نوایی بر آنان چیره می شود.

جلال الدین در این قانون می گوید: هر کس همزبان خود را بیابد، از بی نوایی ها می رهد و حال خوش می یابد. چنانچه جان آدمی از جان هستی که وجود خدای سبحان است جدا شود و پیوند ببُرد، با همۀ داشتن های ظاهری بی چاره و بی نوا خواهد بود.

منبع: جمال حق




طبقه بندی: هزار قانون زندگی،
برچسب ها: مولوی، مثنوی مولوی، مثنوی معنوی مولوی، شرح مثنوی، شرح مثنوی مولوی، شرح مثنوی معنوی مولوی، مولانا، مولانا جلال الدین محمد بلخی، اشعار مولانا، اشعار مولوی، پندهایی از مولوی، همزبانی، همدلی، غم هجران، زبان مشترک، خدای سبحان، آرامش، احساس تعلق، آنتی ویروس نود 32، nod 32،
دنبالک ها: جمال حق،

تعداد کل صفحات : 3 :: 1 2 3