تاریخ : شنبه 11 آبان 1392 | 12:00 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

چقـــــــــدر زیبـــا...

 

بهش گفت پول برای طــــــلا، فعـــــــلا ندارم؛

 

عـــــــوضش قــــــــول میدم هر سال بیارمت طلائیـــه !...

talaeie-hamsar.jpg

«زهرا» و «جواد» عزیز

«پیوندتان مبارک»

تقدیمی از:

«اوج پرواز»




طبقه بندی: شهید و شهادت و شهدا،
برچسب ها: طلائیه، طلا، پول، شهادت، شهید و شهادت، یاد شهدا، شهادت شهید و شهادت یاد شهدا اس ام اس 8 سال دفاع مقدس پیامک 8 سال دفاع مقدس جملاتی زیبا درباره شهید جملاتی زیبا درباره شهید و شهادت جملاتی زیبا درباره هفته دفاع مقدس جملاتی زیبا درباره جبهه و جنگ جملاتی زیبا درباره شهدا جملاتی زیبا درباره شهادت جملاتی زیبا درباره شهید گمنام اس ام اس شهید گمنام پیامک شهید گمنام جملات زیبا درباره شهید جملات زیبا درباره شهدا جملات زیبا درباره شهادت جملات زیبا درباره شهید و شهادت جملات زیبا درباره شهید گمنام جملات زیبا درباره دفاع مقدس جملات زیبا درباره هفته دفاع مقدس مین رفاقت با شهدا راه شهدا پروانه خاکی خون شهید خون شهدا خون شهیدان راه شهید راه شهدا راه شهادت منتظران شهادت شهدای آخر الزمان سنگر بسیج بسیجی پیام شهید پیام شهدا کلام شهید سخن شهید کلام شهدا سخن شهدا،
دنبالک ها: اهالی آسمان،

تاریخ : شنبه 16 شهریور 1392 | 12:00 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

«پولِ دودِ کباب!!!»

فقیری از کنار دکان کباب فروشی میگذشت. مرد کباب فروش گوشت ها را در سیخها کرده و به روی آتش نهاده باد میزند و بوی خوش گوشت سرخ شده در فضا پراکنده شده بود. بیچاره مرد فقیر چون گرسنه بود و پولی هم نداشت تا از کباب بخورد تکه نان خشکی را که در توبره داشت خارج کرده و بر روی دود کباب گرفته به دهان گذاشت. او به همین ترتیب چند تکه نان خشک خورد و سپس براه افتاد تا از آنجا برود ولی مرد کباب فروش به سرعت از دکان خارج شده دست وی را گرفت و گفت:

مشاهده در ادامه مطلب


ادامه مطلب

طبقه بندی: داستانک،
برچسب ها: پول، کباب، گوشت، فقیر، گرسنگی، داستان پول دود کباب، حکایت پول دود کباب، ملانصرالدین و پول دود کباب، داستانهای آموزنده، داستانکهای آموزنده، داستانهای کوتاه آموزنده، داستانکهای قشنگ و زیبا، داستانهای قشنگ و زیبا، داستانهای پند آموز، داستانهای زیبای پندآموز، داستانهای جذاب، داستانهای جذاب و خواندنی، داستانهای کوتاه قشنگ و زیبا، داستانهای زیبا و خواندنی، داستانهای قشنگ و خواندنی، حکایتهای پند آموز، ماجراهای جالب، ماجراهای واقعی، داستانهای طنز، داستانکهای طنز، داستانهای کوتاه طنز،

تاریخ : شنبه 19 مرداد 1392 | 12:02 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

گروه اینترنتی خورشید

داستان زن باهوش

مردی تمام عمر خود رو صرف پول درآوردن و پس انداز کردن نموده و فقط مقداری بسیار اندکی از در آمدش را صرف معاش خود می کرد و در واقع همسر خود را نیز در این مکنت و بدبختی با خود شریک نموده بود.

تا اینکه روزی از روزها او به بستر مرگ افتاد و دیگر برایش مسلم گردید که حتما رفتنی است.

بنابراین در لحظات آخر، همسرش را نزد خود خواند. از او خواست در آخر عمری قولی برای او بدهد و آن این بود که تمامی پول هایش را داخل صندوقی گذاشته و در کنار جسد وی در تابوت قرارداده تا او بتواند در آن دنیا آنها را خرج کند.

همسرش در حالی که با نگاهی شفقت انگیز به شوهر در حال نزع می نگریست، قسم خورد که به قولش وفا کند.

در روز تشییع و درست وقتی که تمامی مقدمات فراهم شده بود و مامورین گورستان می خواستند میخ های تابوت را بکوبند، زن فریادی کشید و گفت: صبر کنید یک سفارش او مانده که باید به اجرا بگذارم.

سپس کیسه سیاهی را از کیفش بیرون آورده و آن را داخل صندوق کوچک درون تابوت قرار داد.

خواهر خانم که از شرح ما وقع خبردار بود با لحنی سرزنش آمیز به همسر متوفی گفت: مگه عقل از سرت پریده؟ این چه کاری بود که کردی؟ آخه شوهرت اون پول ها رو چه جوری میتونه تو اون دنیا خرج کنه؟

زن پاسخ داد: من فردی با ایمان هستم و قولی را که به همسرم دادم هیچ وقت فراموش نکرده ام.

اما برای راحتی او، تمامی پول ها رو به حساب خودم واریز کردم و براش یه چک صادر کردم که بعد از نقد کردنش، بتونه خرجشون کنه.

         منبع: گروه اینترنتی خورشید




طبقه بندی: داستانک،
برچسب ها: داستان زن باهوش، پول، چک، همسر، تابوت، عقل، ‌شوهر، ایمان، گورستان، داستان آموزنده، داستانک آموزنده، داستان کوتاه آموزنده، داستانک قشنگ و زیبا، داستان قشنگ وزیبا، داستان کوتاه قشنگ و زیبا، داستانهای زیبا و خواندنی، داستانهای قشنگ و خواندنی، حکایت پند آموز، ماجراهای جالب، ماجراهای واقعی، داستان طنز، داستانک طنز، داستان کوتاه طنز،

تاریخ : جمعه 24 خرداد 1392 | 12:02 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

تو نباید می آمدی آقای جلیلی!!!!

چرا که انتخابات

آنطور که تو فکر می کنی نیست

و برای رئیس جمهور شدن

چیزی بیشتر از آبرو لازم است

انتخابات پول می خواهد

پول زیاد…

آنقدر زیاد که همه را راضی کند

و بهانه را

از رسانه های زرد و مایل به سبز بگیرد

 

برای پیروز شدن

باید زرنگ بود

و با همه ائتلاف کرد

باید به همه سهمی داد

و حرف­ های همه را به استثنای مردم شنید

برای مشاهدة کامل متن بر روی گزینة ادامة مطلب کلیک کنید!


ادامه مطلب

طبقه بندی: انتخابات ریاست جمهوری 1392،
برچسب ها: شعر درباره جلیلی، شعر برای جلیلی، سعید جلیلی، پول، انتخابات ریاست جمهوری، انتخابات 24 خرداد، رئیس جمهور، بهانه، رسانه های زرد، مردم، پای مصنوعی، دنیای سیاست، نماز، لندن، بنز، پراید، لب تاپ اپل، وبلاگ، بالاترین، کارگر، بی بی سی، رادیو اسرائیل، تورات، پلیس، ترس، دانشگاه، میدان سیاست، مین، فرزند انقلاب، معبر، دلار، بازار ارز، صندوق ذخیره ارزی، اقتصاد، اقتصادی، ‌مسکن، تنهای تنهای تنها، کنگره آمریکا، ارث پدری،
دنبالک ها: حامیان بوشهری دکتر جلیلی،

تاریخ : پنجشنبه 17 اسفند 1391 | 07:40 ب.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

روزی از دانشمندی ریاضیدان  نظرش را درباره زن و مرد  پرسیدند.
جواب داد:


اگر زن یا مرد دارای ( اخلاق) باشند پس مساوی هستند با عدد یک =1


اگر دارای (زیبایی) هم باشند پس یک صفر جلوی عدد یک میگذاریم =10


اگر (پول) هم داشته باشند دوتا صفر جلوی عدد یک میگذاریم =100


اگر دارای (اصل و نصب) هم باشند پس سه تا صفر  جلوی عدد یک میگذاریم= 1000

 

ولی اگر زمانی عدد یک رفت (اخلاق) چیزی به جز صفر باقی نمی ماند و صفر هم به تنهایی هیچ نیست ، پس آن انسان هیچ ارزشی نخواهد داشت.

منبع: ستاره لارا23




طبقه بندی: کوتاه، جالب، خواندنی، دیدنی،
برچسب ها: دانشمند ریاضیدان، زن و مرد، اخلاق، زیبایی، پول، اصل و نصب، تنهایی، متن زیبا، متن جالب، ارزش انسان، زمان، عدد، متن خواندنی، متن های زیبا، متن عاشقانه،
دنبالک ها: ستاره لارا 23،

تاریخ : چهارشنبه 1 شهریور 1391 | 05:09 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

چه حکمت و انگیزهایی برای پوشش خانمها وجود دارد؟

جواب از حجه الاسلام مهدی عدالتیان:

خواهرم! پرسیده ای من به چه انگیزه ای پوشش داشته باشم و چرا از انواع لباسهای باب روز و آرایش‌ها استفاده نکنم.

من معتقدم اگر خودت دقایقی را به این کار اختصاص دهی و با خودت خلوت کنی و دربارة این موضوع بیندیشی       انگیزه های ارزشمندی پیدا می کنی. در واقع ارزشش را دارد آدم برای گزینش یک شیوة زندگی صحیح وقت صرف کند. چرا که زندگی به منزلة جاده ای است که در آن روان هستیم، هر روز، هر هفته و هر ماه مقداری از این مسیر طی می شود و راه بازگشتی هم نداریم. تاکنون از چند مرحله عبور کرده ایم؛ نوزادی، کودکی، نوجوانی، و همین طور در حال گذر و حرکت هستیم. آیا سزاوار نیست ساعتی فکر کنیم و جهتی را انتخاب کنیم که به ترکستان نباشد؟

به نظر من هر بانوی مسلمان می تواند با انگیزه هایی که برایت می نویسم پوشش مناسب داشته و حضورش در جامعه حضوری سالم و مفید باشد.

برای مشاهدة کامل متن بر روی گزینة ادامة مطلب کلیک کنید!


ادامه مطلب

طبقه بندی: پاسخ به سوالات و شبهات حجاب،
برچسب ها: حکمت و فلسفه حجاب، درباره حجاب، چرا حجاب؟ حجت الاسلام مهدی عدالتیان، پوشش و حجاب، حجاب و عفاف، اظهار دوستی و علاقه، دوستی با خداوند، سلامتی و زیبایی، خانواده، جامعه، شیطان، نعمت زیبایی، هوسرانی و شهوترانی، فریب شیطان، دامهای شیطان، پول، وسوسة شیطان، خودنمایی زنان، بهشت و جهنم، نگاه حرام، بانوی مسلمان، پوشش و عفاف، عفاف و حجاب، آدم ربایی، تعرض به ناموس، امنیت اجتماعی، پوشش و آرایش تحریک کننده، پوشش بانوان، مزاحمت برای خانمها، فریب دختران، وقار زن، خیانت چشم، لباسهای روز،
دنبالک ها: استاد عدالتیان،

قسمت چهارم (نظرات و ایده ها)

با توجه به اینكه امریكا درس خواندید نظرتان در مورد جامعة امریكا چی است؟

جامعة امریكا، یك جامعة قشنگی نیست. به دلیل اینكه حتی مذهبی ترین و معنوی ترین آدمها در آمریكا اولین پارامتری كه برایشان ارزش دارد پول است. آنقدر پول در جامعة امریكا مهم است كه در معنوی ترین خانوادة امریكایی هم وقتی بچه دختر یا پسر فرقی هم نمی كند به سن شانزده سالگی می رسد، از درآمدهای آن خانواده محروم می شود، پدر به بچه می گوید من به تو دیگر یك سنت هم پول نمی دهم، خودت می دانی، برو كار كن. دختر خانه است، می رود تو پیتزا فروشی كار می كند، مدرسه هم می رود تا پولش را خودش در بیاورد. و خوب اینكه پول برای آدمها در اولویت اول باشد كمی عرصه را برای آدم تنگ می كند. زندگی قشنگی نیست. مواردش زیاد است. آن فسادی كه آنجا می بینید. بی خیال بودن آدمها نسبت به خیلی از ارزشهای اخلاقی. این كه عنصری به نام خانواده بسیار بسیار بسیار آنجا كمرنگ است. اینكه آدمهای دیندار هم در دینداریشان خیلی محكم نیستند. همة اعمال دینی شان خلاصه می شود توی یك كلیسا رفتن كه آن هم چهار هفته یكبار می روند. چیز قشنگی نیستند. یعنی آدم چیزی را آنجا نمی بیند كه جذب بشود و دوست داشته باشد آنجا زندگی بكند. اینكه تكنولوژی بالا است خوب باشد. ولی زندگی را من در آنجا حتی تك ثانیه هم دوست ندارم.

               

                  برای مشاهدة کامل متن بر روی گزینة ادامة مطلب کلیک کنید!

 


ادامه مطلب

طبقه بندی: مصاحبه با دکتز شاهین فرهنگ،
برچسب ها: سهراب سپهری، احمدی نژاد، فاطمه فاطمه است، دکتر علی شریعتی، شجریان، محمد خاتمی، جامعه، خدا، جنگ، انسان، عکس، رهبر، سیاسی، ازدواج، بینوایان، همسر، پرواز، ایران، جبهه، حجاب، عشق، پول، حافظ، دکتر محمود حسابی، رئیس جمهور، سراج، شیراز، مکه، امام حسن، امام حسین، شعر، زیبا، ماتریالیست، پیامبر، علیرضا افتخاری، مختاباد، هاشمی رفسنجانی، دختر، خانواده، دوست،

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات