تاریخ : یکشنبه 30 مهر 1391 | 12:00 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

«دایرة نور»

رفت آن سان كه نجستم اثرش را حتى

نشنیدم دگر از كس خبرش را حتى

با طلوع فلق از دایره‏ى نور رسید

محو شد تا كه نبینم سحرش را حتى

گونه‏اش سرخى گلبرگ شقایق را داشت

چهره ننمود ببینم نظرش را حتى

آمد از سویى و از سوى دگر رفت ، ولى

رو به من نیز نگرداند ، سرش را حتى

درد در سینه ، گل خنده به لب‏هایش داشت

ننمایاند به كس چشم پرش را حتى

كرد پرواز بدان‏گونه سبكبال، كه باد

در ره خویش نهان كرد پرش را حتى

رفت و بر جاش نهادند، یكى شاخه‏ى گل

برد با خویش دل شعله‏ورش را حتى

نخل سرخى شد و تا اوج شكوفایى رفت

رفت آن‏سان كه ندیدم اثرش را حتى

 

 منبع: نرم افزار روایت حماسه




طبقه بندی: شعر دفاع مقدس،
برچسب ها: شعر هفته دفاع مقدس، هفته دفاع مقدس، شهید، شهدا، شهادت، شهید و شهادت، یاد شهدا، شعر 8 سال دفاع مقدس، شعر درباره شهید، شعر درباره شهید و شهادت، شعر درباره جبهه و جنگ، شعر درباره شهدا، شعر درباره شهادت، شعر درباره شهید گمنام، شعر شهید گمنام، جملات زیبا درباره شهید گمنام، شعر درباره دفاع مقدس، شعر درباره هفته دفاع مقدس، شعر درباره جنگ تحمیلی، شعر مقاومت، شعر جنگ تحمیلی، شعر رفاقت با شهدا، شعر راه شهدا، سحر، گلبرگ شقایق، شقایق، شاخه گل، چهره، آپدیت آنتی ویروس نود 32،

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic