تاریخ : شنبه 24 فروردین 1392 | 12:00 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی
تاریخ : یکشنبه 11 فروردین 1392 | 12:00 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

چکار کنیم که پیش مردم عزیز بشویم؟

خیلی از کارهای روزانه ما، تلاش ‌های ما توی زندگی از سر آن است که دوست داریم عزیز بشویم. به آبرو واعتباری برسیم. توی چشم خلایق کم و پست و حقیر جلوه نکنیم. درس می‌خوانیم، کار می‌کنیم، پول در می‌آوریم، لباس خوب می‌پوشیم، خانه خوب، ماشین خوب، شغل خوب، همسر و بچه‌های خوب… دوست داریم بقیه هم ببینند و به ما به دیده تحسین نگاه کنند. خلاصه عزیز بودن توی چشم خلایق را همه مان دوست داریم. به هر دری می‌زنیم و هر تلاشی می‌کنیم تا سرمان را بالا بگیریم میان خلایق. بعد این وسط، اگر لطمه‌ای بخورد به این داشته‌هایمان، دیگر انگار همه آن عزت و آبرویمان را باخته‌ایم.

 

بعضی‌ها انگار عزت و اعتبارشان را از پول و خانه و ماشین و مدرک نمی‌آورند. هیچ کدام از اینها را هم ندارند اما توی چشم خلایق عزیزند، معتبرند. قرآن یادمان می‌آورد که اگر دوست داریم عزیز باشیم باید به منبع واقعی‌اش مراجعه کنیم. به کسی که عزیز شدن و ذلیل شدن در دست اوست.

 

بعضی‌ها اعتبار و آبرویشان خداست، عزیزشدنشان مال آن است که به خدا وصل‌اند. به سرچشمه حقیقی عزت. توی دل مردم محترم و دوست داشتنی‌اند، بی آنکه داشته دنیایی ویژه‌ای داشته باشند. خدایی که وعده داده اگر حساب خودتان با من را صاف کنید، رابطه‌تان را با من اصلاح کنید، من خودم تضمین می کنم که رابطه شما را با مردم اصلاح کنم، درست کنم. حتی بالاتر از این توی قرآنش وعده داده که محبت اهل ایمان و عمل را توی دل‌ها می اندازد. آنها را پیش مردم عزیز و دوست داشتنی می کند. خدایی که بلد است توی قلب‌ها نفوذ کند، خدایی که بلد است ذهنیت‌ها را، محبت‌ها را، علاقه‌ها را تدبیرکند، مدیریت کند.

 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

مَن کَانَ یُرِیدُ الْعِزَّةَ فَلِلَّهِ الْعِزَّةُ جَمِیعاً

کسی که عزت می‌خواهد، پس عزت، همه از آن خداست.

افکار نیوز




طبقه بندی: معرفتی و دینی،
برچسب ها: کارهای روزانه، زندگی، دوست داشتن، آبرو و اعتبار، چستی، حقارت، کار، پول، لباس خوب، خانه خوب، ماشین خوب، شغل خوب، همسر خوب، عزیز بودن، چشم خلایق، تلاش، عزت و آبرو، مدرک، قرآن کریم، ذلیل شدن، دوست داشتنی، محبت اهل ایمان، ایمان و عمل، اصلاح رابطه با خدا، اصلاح رابطه با مردم، قلب، محبت و علاقه، مدیریت، تدبیر، رابطه با مردم، فلله العزه جمیعا، افکار نیوز،
دنبالک ها: بروزترین ها،

تاریخ : چهارشنبه 9 اسفند 1391 | 03:29 ب.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

وقت ملاقات

دختركى به میز كار پدرش نزدیك مى‌شود و كنار آن مى‌ایستد.

پدر كه به سختى گرم كار و زیر و رو كردن انبوهى كاغذ و نوشتن چیزهایى در تقویم خود بود، اصلا متوجه حضور دخترش نمى‌شود.

تا اینكه دخترك مى‌گوید: «پدر، چه مى‌كنى؟»

 

و پدر پاسخ مى‌دهد: «چیزى نیست عزیزم! مشغول مرتب كردن برنامه‌هاى كاریم هستم.اینها نام افراد مهمى هستند كه باید در طول هفته با آنها ملاقات داشته باشم.»

 

دخترك پس از كمى مكث و تأمل مى‌پرسد: «پدر! آیا نام من هم در بین آنها هست؟»




طبقه بندی: داستانک، کوتاه، جالب، خواندنی، دیدنی،
برچسب ها: داستانک وقت ملاقات، داستان کوتاه وقت ملاقات، پدر، دختر، دخترک، تقویم، کار، داستانک آموزنده، داستانک پند آموز، داستان کوتاه پند آموز، داستان کوتاه آموزنده،
دنبالک ها: گروه اینترنتی خورشید،

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic