تاریخ : دوشنبه 19 فروردین 1392 | 12:00 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

آنکـه تـخـم خـار کـارد در جـهـان

هان و هان او را مجو در گلستان

 

قوانین هستی به گونه ای رقم خورده که هر کس همان محصولی را درو می کند که بذر آن را کاشته است. امکان ندارد زراعت پیشه ای در کشتزار خود گندم بکارد، ولی جو برویاند. تخم کینه بپاشد، ولی مهربانی درو کند. انسان هر آنچه در زمین جسم و جان خویش بنشاند، از همان جنس نیز برداشت خواهد کرد. چنانچه بذر خار بپراکند، خود را در خارستان گرفتار می سازد. و اگر گل بپروراند، در بوستانی پر از گل زندگی می کند.

 

انسان تبهکار حتی اگر گلی زیبا و خوشبو را در دست بگیرد، آن گل به خار گزنده ای مبدل شده و خصم جان او می گردد. افراد آلوده به اغراض و پلیدی ها، خوبی ها و زیبایی ها را در راستای مطامع خود به کار می گیرند و حتی اگر به کرامتی هم دست یابند، آن را وسیله ای برای گمراه کردن مردمان قرار می دهند. شربت گوارا و حیات بخش، در دستان ناپاکان به زهری کشنده تبدیل می شود. حق جویان نعمت های حضرت حق را وسیله ای برای رونق جان ها قرار می دهند. و در مقابل، حق ستیزان همان نعمت ها را صرف تباه کردن خود و دیگران می کنند.

 

کیمیای زهرومار است آن شقی   بــر خــلاف کـیـمـیــای مـتّــقــی

 

منبع: جمال حق




طبقه بندی: هزار قانون زندگی،
برچسب ها: آنکـه تـخـم خـار کـارد در جـهـان، گلستان، قوانین هستی، زراعت، کشتزار، گندم، جو، تخم کینه، ولی مهربانی، جسم و جان، خارستان، گل، بوستان گل، زندگی، انسان تبهکار، گل زیبا، خصم جان، افراد آلوده، اغراض و پلیدی، زیبایی ها، شربت گوارا، دستان ناپاکان، حق جویان، نعمت های حضرت حق، حق ستیزان، نعمت، کیمیای زهرومار است آن شقی، مولوی، مثنوی مولوی، مثنوی معنوی مولوی، شرح مثنوی، شرح مثنوی مولوی، شرح مثنوی معنوی مولوی، مولانا، مولانا جلال الدین محمد بلخی، اشعار مولانا، اشعار مولوی، پندهایی از مولوی،
دنبالک ها: جمال حق،

تاریخ : شنبه 7 بهمن 1391 | 06:00 ب.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

« آثار نماز در آیات الهی »

(توجه و بی توجهی به نماز)

اول: یاد کردن خدا از بنده خود :

خداوند در سوره طه می فرماید: «اقم الصلوه لذکری» [۵] نماز ذکر و یاد خداست. این آیه وقتی در کنار این آیه شریفه «فاذکرونی اذکُرکم …..» [۶] تفسیر شود این نتیجه را افاده می کند که وقتی عبد بیاد حق باشد حق هم به یاد او خواهد بود. [۷]

 مفسرین در ذیل آیه شریفه «فاذکرونی اذکرکم» در بیان اینکه « مراد از یاد آوری بندگان چیست؟ بیانات متنوعی را ذکر کردند که از جمله آن موارد عبارت است از:

الف: مرا در «دنیا» یاد کنید تا شما را در «جهان دیگر» یاد کنم.

ب: مرا به «دعا» یاد کنید تا شما را به اجابت یاد کنم ( این استجابت می تواند هم در دنیا و هم در بزرخ و هم در قیامت نصیب بنده شود )

ج: مرا به هنگام وفور نعمت یاد کنید تا شما را در سختی ها یاد کنم ( این سختی هم اعم است) [۸]

 

برای مشاهدة کامل متن بر روی گزینة ادامة مطلب کلیک کنید!

 


ادامه مطلب

طبقه بندی: نماز،
برچسب ها: آثار نماز، درباره نماز، کوتاهی درباره نماز، باغ های بهشت، قبر، گلستان، نماز شب، ملاقات با پروردگار، نمازهای پنج گانه، ترک نماز، آثار ترک نماز، نماز جمعه، آتش، سجده، شهادت، نماز جواز عبور از صراط، عبادت الهی، ثمرات نماز، پاداش نماز، جهنم، دوزخ، رسول خدا (ص)، پیامبر اکرم (ص)، دوزخیان، محرومیت از شفاعت، نهج البلاغه، کنزالعمال، وسائل الشیعه، بحارالانوار، محجه البیضاء، مستدرک سفینه البحار، اصول کافی، لئالی الاخبار، سوره بقره، تفسیر نور، تفسیر المیزان، تفسیر کبیر فخر رازی، تفسیر نمونه، سوره طه، سوره عنکبوت، اعتقادات علامه مجلسی، سبک شمردن نماز، ملاقات با رسول خدا، حوض کوثر، سقوط در آتش، امام علی (ع)، نمازگزاران، آثار سبک شمردن نماز، ریاکار، امام صادق (ع)، روز قیامت، اهل نماز، ملائکه، نماز زینت آخرت، ثروت، زینت دنیا، نماز جماعت، تکبیره الاحرام، نفاق، آزادی، آتش جهنم، پروردگار مهربان، توشه مومن، آثار نماز در قبر، آثار نماز در برزخ، آثار نماز در قیامت، سایه سار نماز، رکوع، وحشت قبر، وحشت های برزخ، نماز مونس انسان در قبر، نکیر و منکر، فرشته، طلب آمرزش، نماز انیس انسان در قبر، غم، اضطراب، اجر الهی، آرامش، توجه به نماز، بی توجهی به نماز، دعا، اجابت دعا، نماز ذکر و یاد خدا، اقم الصلوه لذکری، فاذکرونی اذکرکم، مقام شفاعت، مقام محمود، وفور نعمت،
دنبالک ها: بروزترین ها،

تاریخ : سه شنبه 7 آذر 1391 | 12:30 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

در گلستان شهدای انقلاب اسلامی، گل‌های كمیابی وجود دارند كه تنها با تفحص و جستجوی فراوان به چشم می‎آیند. شهید كمال كورسل نیز از آن گل‎های نادری است كه به نفس حق باغبان انقلاب اسلامی‎، در گلستان اسلام ناب محمدی رویید و در معركه دفاع مقدس پرپر شد.

شهید کمال کورسل

یك نفر بود مثل آدم‌های دیگر، موهایی داشت بور با ریشی نرم و كم‎پشت و سنی حدود هفده سال. پدرش مسلمان بود و از تاجرهای مراكش و مادرش، فرانسوی و اهل دین مسیح. "ژوان " دنبال هدایت بود. در سفری با پدرش به مراكش رفت و مسلمان شد.
محال بود زیر بار حرفی برود كه برای خودش،‌ مستدل نباشد و محال بود حقی را بیابد و بااخلاص از آن دفاع نكند. در نماز جمعه اهل سنت پاریس، سخنرانی‌های حضرت امام را كه به فرانسه ترجمه شده بود، پخش می‌كردند. یكی از آنها را گرفت و گوشه خلوتی پیدا كرد برای خواندن، خیلی خوشش آمد و خواست كه بازهم برای او از این سخنرانی‌ها بیاورند.
بعد از مدتی، رفت و‌آمد "ژوان كورسل " با دانشجوهای ایرانی كانون پاریس، بیشتر شد. غروب شب جمعه‌ای، یكی ازدوستانش "مسعود " لباس پوشید برود كانون برای مراسم، "ژوان " پرسید: "كجا می‌ری؟ " گفت: "دعای كمیل " ژوان گفت: "دعای كمیل چیه؟! ما رو هم اجازه می‌دی بیاییم! " گفت: "بفرمایید " .
چون پدرش مراكشی بود، عربی را خوب می‌دانست. با "مسعود " رفت و آخر مجلس نشست. آن شب "ژوان " توسل خوبی پیدا كرد. این را همه بچه‌ها می‌گفتند.
هفته آینده از ظهر آمد با لباس مرتب و عطرزده گفت: "بریم دعای كمیل ".
گفتند: "حالا كه دعای كمیل نمی‌روند "؛ تا شب خیلی بی‌تاب بود.
یك روز بچه‌های كانون، دیدند "ژوان " نماز می‌خواند، اما دست‌هایش را روی هم نگذاشته و هفته بعد دیدند كه بر مُهر سجده می‌كند. "مسعود " شیعه شدن او را جشن گرفت.
وقتی از "ژوان " پرسید: "كی تو رو شیعه كرد؟ " او جواب داد: "دعای كمیل علی(ع) ".
گفت: "می‌خواهم اسمم رو بذارم علی ".
"مسعود " گفت: "نه، بذار شیعه بودنت یه راز باشه بین خودت و خدا با امیرالمؤمنین(ع). "
گفت: "پس چی؟ "
ـ "هرچی دوست داری "
گفت: "كمال "
چه اسم زیبایی، برای خودش انتخاب كرد. مسیحی بود. شد مسلمان اهل سنت و بعد هم شیعه، در حالی كه هنوز هفده بهار از عمرش نگذشته بود.
مادرش، خیلی ناراحت بود. می‌گفت: "شما بچه منو منحرف می‌كنید ".
بچه‌ها گفتند: "چند وقتی مادرت را بیار كانون " بالاخره هم مادرش را آورد. وقتی دید بچه‌ها، اهل انحراف و فساد نیستند، خیالش راحت شد.
كتابخانه كانون، بسیار غنی بود. "كمال " هم معمولاً كتاب می‌خواند. به خصوص كتاب‌های شهید مطهری.
خیلی سؤال می‌كرد. بسیار تیزهوش بود و زود جواب را می‌گرفت، وقتی هم می‌گرفت ضایع نمی‌كرد و به خوبی برایش می‌ماند.
یك روز گفت: "مسعود! می‌خوام برم ایران طلبه بشم ".
ـ "برو پی كارت. تو اصلاً نمی‌توانی توی غربت زندگی كنی. برو درست را بخوان. " آن زمان دبیرستانی بود.
رفت و بعد از مدتی آمد و گفت: "كارم برای ایران درست شد. رفتم با بچه‌ها، صحبت كردم. بنا شده برم عراق. از راه كردستان هم قاچاقی برم قم. " با برادرهای مبارز عراقی رفاقت داشت.
مسعود گفت: "تو كه فارسی بلد نیستی، با این قیافه بوری هم كه داری، معلومه ایرانی نیستی!
خیلی اصرار داشت. بالاخره با سفارت صحبت كردند و آنها هم با قم و در مدرسه حجتیه پذیرش شد. سال شصت و دو ـ شصت و سه بود.
ظرف پنج ـ شش ماه به راحتی فارسی صحبت می‌كرد.
اجازه نمی‌داد یك دقیقه از وقتش ضایع شود. همیشه به دوستانش می‌گفت: "معنا ندارد كسی روی نظم نخوابد؛ روی نظم بیدار نشود. "
خیلی راحت می‌گفت: "من كار دارم. شما نشستید با من حرف بزنید كه چی بشه! برید سر درستون. من هم باید مطالعه كنم. "
یك كتاب "چهل حدیث " و "مسأله حجاب " را به زبان فرانسه ترجمه كرد.
همیشه دوست داشت یك نامی از امیرالمؤمنین(ع) روی او بماند. می‌گفت: "به من بگید ابوحیدر، این آن رمز بین علی(ع) و من هست. "
یك روز از "مدرسه حجتیه " زنگ زدند كه آقا پایش را كرده توی یك كفش كه من زن می‌خواهم. هرچه می‌گوییم حالا اجازه بده چندسالی از درست بگذره، قبول نمی‌كند.
مسعود گفت: "حالا چه زنی می‌خواهی؟ "
گفت: "نمی‌دونم، طلبه باشد، سیده باشد، پدرش روحانی باشد، خوشگل باشد. "
مسعود هم گفت: "این زنی كه تو می‌خوای، خدا توی بهشت نصیبت می‌كند. "
هرچه توجیهش كردند، فایده نداشت.
"مسعود " یاد جمله‌ای از كتاب حضرت امام افتاد كه توصیه كرده بودند "طلبه‌ها، چند سال اول تحصیل را اگر می‌توانند، وارد فضای خانوادگی نشوند. "
رفت كتاب را آورد. گفت: "اصلاً به من مربوط نیست، ببین امام چی نوشته. "
جمله را كه خواند، كتاب را بست. سرش را انداخت پایین. فكر كرد و فكر كرد. بعد از چند دقیقه سكوت گفت: "باشه ".
خیلی به حضرت امام ارادت داشت. معتقد بود فرامین ولی فقیه، در واقع، دستورات اهل بیت(ع) است.
هروقت‌ ما گفتیم: "امام " می‌گفت: "نه! حضرت امام ".
یك روز رفت پیش مسعود و گفت: "می‌خواهم برم جبهه " ایام عملیات مرصاد بود.
مسعود گفت: "حق نداری " .
گفت: "باید برم ".
مسعود: "جبهه مالی ایرانی‌هاست؛ تو برو درست رو بخوان ".
گفت: "نه! حضرت امام گفتند واجب است. "
فردای آن روز، رفته بود لشگر بدر و به عنوان بسیجی، اسم نوشته بود و رفت عملیات مرصاد. هنوز یك هفته نشده بود كه خبر شهادتش را آوردند. آن موقع، تقریباً بیست و چهار سال داشت.
از زمان بلوغش تا شهادت هشت ـ نه سال بیشتر عمر نكرد، ولی هرروز یك‌قدم جلوتر بود. مسیحی بود، سنی شد، و بعد شیعه مقلد امام شد و مترجم و بالاخره رزمنده.
چقدر راحت این قوس صعودی را طی كرد، چقدر سریع.
كمال، آگاهانه كامل شد و در یك كلام، بنده خوبی شد.
یكی از دانشجویان ایرانی مقیم فرانسه می‌گوید: اگر "كمال كورسل " شهید نمی‌شد، امروز با یك دانشمند روبه‌رو بودیم، شاید با روژه‌ گارودی دیگر!
كمال عزیز! ریشه‌های باورت در ضمیر ما، تا همیشه سبز باد!

راوی : سید مسعود معصومی

ویژه‌نامه سی سالگی دفاع مقدس در خبرگزاری فارس

با تشکر از وبلاگ مهاجر



طبقه بندی: شهید و شهادت و شهدا،
برچسب ها: شهیدی از فرانسه، شهید، شهادت، شهدا، دفاع مقدس، هشت سال دفاع مقدس، هفته دفاع مقدس، گلستان شهدای انقلاب اسلامی، شهدای غیر ایرانی در جنگ تحمیلی، هشت سال جنگ تحمیلی، شهید کمال کورسل، باغبان انقلاب اسلامی، گلستان، اسلام ناب محمدی، جنگ، جبهه و جنگ، مراکش، دین مسیح، اخلاص، نماز جمعه، اهل سنت، پاریس، امام خمینی (ره)، فرانسه، شهید ژوان کورسل، دانشجوهای ایرانی کانون پاریس، شب جمعه، دعای کمیل، عطر، شیعه، امام علی (ع)، امیرالمومنین (ع)، شهدای مسیحی، شهدای اقلیتهای مذهبی، شهید مرتضی مطهری، کتابهای شهید مطهری، غربت زندگی، زبان فارسی، مدرسه حجتیه قم، عراق، دختر خوشگل، دختر سیده، بهشت، طلبگی، اهل بیت (ع)، عملیات مرصاد، لشگر بدر، روژه گارودی، خبرگزاری فارس، بسیجی، دانشجویان ایرانی مقیم فرانسه، آنتی ویروس نود 32، NOD 32،
دنبالک ها: مهاجر،

تاریخ : جمعه 5 آبان 1391 | 12:00 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

آتش ابراهیم را دندان نزد          چون گزیدۀ حق بوَد چونش گزد؟

چنانچه انسان در مسیر زندگی با گفتار و رفتار پسندیده خود را در پناه حضرت حق قرار دهد و فرامین او را پذیرا شود، از گزند حوادث و شراره های آتش نفس در امان می ماند. همچون ابراهیم خلیل که پاک زیست و تسلیم رضای خدا شد و از میان آتش هولناک نمرودیان به سلامت گذشت. آن آتشِ سوزان از جانب خدای حکیم فرمان یافت که ابراهیم را نیازارد، بلکه برای او تبدیل به گلستان شود. هرگاه انسان به مرتبه ای از ایمان و یقین و راستی و درستی دست یابد که مطلوب خداوند قرار بگیرد، از گزند آتش نفس که اعظم آتش هاست مصونیت می یابد و قوانین عالم در مسیر حمایت از او جاری می شوند.

 

زآتش شهوت نسوزد اهل دین          باقیان را بُرده تا قعر زمین

 

کسانی که به حق و تعالیم دینی می پیوندند، نفس خود را مهار می کنند و لذا در آتش شهوات نمی سوزند. ولی کافران و  بی دینان سقوط خواهند کرد و نابود خواهند شد.

منبع: جمال حق




طبقه بندی: هزار قانون زندگی،
برچسب ها: مولوی، مثنوی مولوی، مثنوی معنوی مولوی، شرح مثنوی، شرح مثنوی مولوی، شرح مثنوی معنوی مولوی، مولانا، مولانا جلال الدین محمد بلخی، اشعار مولانا، اشعار مولوی، پندهایی از مولوی، گلستان، حضرت ابراهیم (ع)، آتش نفس، آتش شهوت، تعالیم دینی، کافر، حضرت حق، مسیر زندگی، زندگی، نمرود، آپدیت آنتی ویروس نود 32،
دنبالک ها: جمال حق،

تاریخ : جمعه 28 مهر 1391 | 12:00 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

«رقص حماسه»

تقدیم به شهیدان گمنام، عاشقان بى‏نام و نشانى كه در باغ ملكوت شهره‏اند و در عالم خاك غریب. به استخوان پاره‏هایى كه پروازشان بر فراز دست‏ها بوى بهشت را در مشام شهر افكند.

 

اى پاره پاره، نوگل خندان كیستى؟

اى پر شكسته ، بلبل بستان كیستى؟

اى مهربان ستاره، تو را آسمان كجاست؟

اى ماهپاره، شمع شبستان كیستى؟

باناز ، اى غزال رها مى‏روى چه خوش‏

اى نور دیده، سرو خرامان كیستى؟

از هم گسسته از چه بلا، بند بند تو؟

اى صید رسته، خسته‏ى پیكان كیستى؟

این داغ از كجاست چنین استخوان گداز؟

مى‏آیى از كجا؟ ز شهیدان كیستى؟

عاشق‏ترین سوار! چرا خفته‏اى خموش؟

از لشكر كه‏اى ؟ وز گردان كیستى؟

 

برای مشاهدة کامل متن بر روی گزینة ادامة مطلب کلیک کنید!

 


ادامه مطلب

طبقه بندی: شعر دفاع مقدس،
برچسب ها: شعر هفته دفاع مقدس، هفته دفاع مقدس، شهید، شهدا، شهادت، شهید و شهادت، یاد شهدا، شعر 8 سال دفاع مقدس، شعر درباره شهید، شعر درباره شهید و شهادت، شعر درباره جبهه و جنگ، شعر درباره شهدا، شعر درباره شهادت، شعر درباره شهید گمنام، شعر شهید گمنام، جملات زیبا درباره شهید گمنام، شعر درباره دفاع مقدس، شعر درباره هفته دفاع مقدس، شعر درباره جنگ تحمیلی، شعر مقاومت، شعر جنگ تحمیلی، شعر رفاقت با شهدا، شعر راه شهدا، کویر، رقص، مستی، رقص حماسه، ای شهید، نینوا، گلستان، شمیم بهشتی، مجنون، اسطوره، عشق، عاشقترین سوار، استخوان، بلبل، عزال، سرو، بستان، گردان، لشکر، شهیدان، باغ ملکوت، پرواز، ماهپاره، آنتی ویروس نود 32،

تاریخ : سه شنبه 17 مرداد 1391 | 03:37 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

فقط یک اصفهانی میتونه یک جمله را با 20 تا فعل بسازه: داشتم میرفتم برم، دیدم گرفت نیشست، گفتم بذار بپرسم بیبینم میاد نیمیاد؟  دیدم میگد نیمیخوام بیام بذار برم بیگیرم بخوابم!

 

بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم .... فکر نکن یاد تو بودم، کار نداشتم ول میگشتم.

 

به یک خسیس میگن اگر هوا سرد شد چکار می کنی؟ میگه: بخاری را روشن می کنم. میگن: اگه خیلی سرد شد چکار می کنی. میگه بخاری را بغل می کنم. میگن اگر خیلی خیلی سرد شد چکار می کنی؟ میگه: بخاری را روشن می کنم!!!

 

به ماره میگن نظرت در مورد عشق چیه؟ میگه: بسوزه پدر عاشقی. چند ساله به پای دختر همسایه نشستم دیروز فهمیدم شلنگه.

 

برای مشاهدة کامل متن بر روی گزینة ادامة مطلب کلیک کنید!

 


ادامه مطلب

طبقه بندی: کوتاه، جالب، خواندنی، دیدنی،
برچسب ها: معدن، عاشقی، عشق، قلب، بغل، جذاب، دنیا، اشک، گلستان، فرشته، زنان، دختر،

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic