تاریخ : جمعه 27 اردیبهشت 1392 | 12:00 ق.ظ | نویسنده : آرمان بدیعی

ای خنک زشتی که خوبش شد حریف

وایِ گُـل رویی که جفتش شـد خریـف

 

مولانا در این بیت انسان را به برگزیدن یار و همراه پاکدل سفارش می کند و می گوید: خوشا به حال آن انسان زشت رو و زشت خویی که حریف نیک و زیباروی برگزیند و همنشین ماهرویان شود. و بدا به حال آن زیبارو و گُل چهره ای که با یار بد نشیند و خود را به خزان تباهی کشاند. جلال الدین با ذکر مثالی زیبا می گوید: نانِ بی جان وقتی غذای آدمی می شود و با جان او همنشین می گردد، حیات می یابد و خود به جان مبدل می شود
 

نانِ مرده چون حریف جان شود          زنده گردد نـان و عیـن آن شـود


و در مثال دیگری بیان می دارد: هیزم تیره و بی نور چون در مجاورت آتش قرار گیرد، از جنس آتش می شود و روشنایی و نور می یابد.

 

هـیـزم تیـره حـریـف نـار شـد          تیرگی رفت و همه انوار شد


و یا اگر لاشۀ الاغی به نمکزار بیافتد، بر اثر مجاورت و همنشینی با نمک، به نمک مبدل می شود و از پلیدی به پاکی و طهارت می رسد.

 

در نمکلان چون خـر مرده فتاد          آن خری و مردگی یکسو نهاد


بر همین سیاق، چنانچه انسان با پاکان و پارسایان همنوا و همنشین گردد و مجاورت اولیای الهی را برگزیرند، به یکرنگی و نورانیت دست می یابد و رنگ و بوی حق به خود می گیرد و کثرت های او به وحدت مبدل می شود و وجود مجازی او راه فنا در پیش می گیرد و حقیقت وجود او آشکار می گردد و در کارگاه رنگرزی حضرت حق به رنگ حق مزین می شود.
 

صبغه الله هست خمّ رنگ هو          پیسه ها یک رنگ گردد اندر او


خریف: خزان، پاییز

صبغه الله: رنگ خدا، بی رنگی

پیسه: لکه سیاه، خال

 

منبع: جمال حق




طبقه بندی: هزار قانون زندگی،
برچسب ها: ای خنک زشتی که خوبش شد حریف، صبغه الله، پاکان، پارسایان، اولیای الهی، یکرنگی، نورانیت، رنگ حق، راه فنا، حقیقت وجود، حضرت حق، کثرت و وحدت، مردگی، نان، خر، هیزم، زشت روی، زیبا روی، گل، نمکزار، یار، خزان، پاییز، رنگ خدا، آیت الله بهجت، مولوی، مثنوی مولوی، مثنوی معنوی مولوی، شرح مثنوی، شرح مثنوی مولوی، شرح مثنوی معنوی مولوی، مولانا، مولانا جلال الدین محمد بلخی، اشعار مولانا، اشعار مولوی، پندهایی از مولوی،
دنبالک ها: جمال حق،

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic